The first 175 lines.
.اصلاً نمیتونم بخوابم
آخرین جنگ من و تو
یا شاید هم ظهور دنای نو
ایسکا کون، حالت چطوره؟
.خوبم
.فقط... یهکم توی خوابیدن مشکل دارم
...میدونی، من کار زیادی به عنوان کاپیتان از دستم برنمیاد
.برای همین سعی میکنم وقتی همتیمیهام نیاز به همصحبت دارن اونجا باشم
!بیا، میدونستم
!میدونستم وقتی همچین قیافهای داری یه چیزی عجیبه
چی...؟ واقعاً؟
!آره، آره
!زود باش، هرچه دل تنگت میخواهد بگو
.نمیتونم دربارهی اون نبرد فکر نکنم
نبردی که مساوی شد؟
.شاید زخمی روحی روت گذاشته
مثل تروما؟
،آره... بعد از گذشتن از اون نبرد سخت
.ممکنه بهخاطر زخمها و ترسش از نظر ذهنی اسیب دیده باشی
.بعد از جنگیدن با ساحرهی مصیبت یخی جای تعجب هم نداره
...اوه و اینکه
و اینکه؟
...اه
.نه، چیزی نیست
همم... یعنی چطوری میتونیم درستش کنیم؟
وقتی چیزی اذیتم میکنه معمولاً باربکو و یه خواب خوب .سر حالم میاره
...فکر نکنم بهدرد من بخوره
.شاید تغییر فضا خوب باشه
!خودشه
!یهکم بههم ریخته است ولی بفرما
.کلکسیون عروسکهات بیشتر شده
.نظرت چیه؟ نازن دیگه
.آره
...امم
...ولی، اه، اون چیزها رو
...نباید ببینم...
!نــــه
!اهم
.بههرحال، داخل پایگاه موندن دردی رو دوا نمیکنه
!باید بری بیرون
بلیت اوپرا؟
.برای نمایشی به اسم عشق تراژدیک بانوی شوالیه، بئاتریکسه
.هرسال توی شهر بیطرف اجراش میکنن
من عاشق این نمایشم برای همین بلیتهای فصلیش رو خریدم ،و 9 تا از 10 تاش رو استفاده کردم
!ولی آخریش رو میدم به تو، ایسکا کون
چی؟ ولی کی باید برم؟
!قبل از ماموریت بعدی
چرا فردا نری؟
...فردا
!این دستور کاپیتانه، گرفتی؟
هیچوقت رهاشون نکن. اون شمشیرها تنها امید ما .برای بازسازی این دنیاست
.ایسکا نی، دیگه تقریباً به اِین رسیدم
چی؟ به این زودی؟
.خب، مهم نبود چقدر باهات حرف میزدم تمام این مدت رو خواب بودی
.شرمنده
.مدتی میشد خواب استاد رو ندیده بودم
...دربارهی تمرین سختی بود که من و جین انجام میدادیم
.گمونم بیشتر کابوس بود
.یادش بخیر
خیلی وقت بود خواب استاد کرو رو ندیده بودی، مگه نه؟
.احتمالاً بهخاطر اینه که خیلی وقته از شمشیرهای مقدسم استفاده نکردم
.بدرود بئاتریکس، من نمیتوانم با تو باشم
.بدرود آرل
اگر بار دیگر همدیگر را ملاقات کنیم .مانند امشب در کلیسا نخواهد بود بلکه در میدان نبرد است
آزل احمق... چطور تونستی همچین کاری کنی؟
!هیس! صدات خیلی بلنده
دسمالت کجاست؟
...دیگه خیس خیس شده
.زیادی داری گریه می
.مثل اینکه دختر جلوییم اشکش دم مشکشه
.نمیتونم روی نمایش تمرکز کنم
.ببخشید، اگه بخواید میتونید از این استفاده کنید
.خیلی ممنونم
.میگم، ببخشید که دسمالتون رو خیس کردم
.اجازه بدید پولش رو بهتون بدم
.نه نه، نگرانش نباشید
...اون دسمال ارزش خاصی
ها!؟
!تـ تـ تـ تو اینجا چیکار میکنی؟
!دنبالم اومدی؟
...باشه، یه بار برای همیشه حسابت رو
!آلیس ساما! نمیشه
!اینجا شهر بیطرفه
داستان چیه؟--
.هرنوع درگیری در شهر بیطرف ممنوعه داستان چیه؟--
.میدونم
.اگه الان بهش حمله کنم تمام شهرهای بیطرف باهامون دشمن میشن
.فاجعه میشه
.ولی باورم نمیشه جلوی تو نشسته بودم
.تعجبی نداشت بیقرار بودم
...ولی انقدر محو نمایش بودی که اشکت سرازیر شد
!ها؟! این فقط عرق چشممه
!چیزی که امروز اینجا دیدی رو فراموش کن! فهمیدی؟
.آلیس ساما، اگه صدات رو بلند کنی توجه همه جلب میشه
.اه، باشه. برای امروز عقب میکشیم
.روز بخیر، ایسکا
.اه، باشه. ممنون
.آلیس ساما
!ا-اونطور که فکر میکنی نیست، رین !فقط از روی عادت بود
.گفتم الانه که سکته رو بزنم
.اینو من باید بگم
.میترسیدم جنگ به راه بندازی
تعقیبمون که نمیکنه، نه؟
.بله. اون شمشیر زن تا ما پامون رو از سالن بیرون نذاشتیم از جاش تکون نخورد
.هنوز باورم نمیشه درست پشت سر ما نشسته بود
.باید احتمالش رو در نظر میگرفتیم
...آ-آره
.بیا فراموشش کنیم و بریم غذا بخوریم
.باید یه پاستا فروشی معروف این اطراف باشه
.متاسفم ولی همهی میزها رزرو شدن
،اگه مشکلی با استفادهی از میز رزرو شدهی مشترک ندارید
.میتونم راهنماییتون کنم
.مشکلی نیست
.لطفاً از این طرف
.ممنون
!چی...؟
!اون برای چی بود؟
...مـ من باید
...آ-آب توی جای اشتباهی رفت
...آلیس ساما
!عوضی، برامون کمین کرده بودی؟
!سوءتفاهم شده
!پس برای چی اینجایی؟
...چون اینجا نزدیکترین رستوران به اوپراست
.و معروف هم هست
!ضمناً، من رزرو کرده بودم
آلیس ساما، نظرت چیه؟
.حرفش منطقیه
.ولی گاردت رو پایین نیار، رین .حواست جمع باشه
میدونین که اینجا ایستادم و صداتون رو میشنوم، نه؟
آلیس ساما، مطمئنی؟
ممکنه توی شهر بیطرف باشیم ولی ...غذا خوردن با سرباز امپراتوری پشت یه میز
.ولی اگه بریم اینطور به نظر میاد که ترسیدیم
.د-درسته
...بههرحال بیا سفارش
.بـ ببخشید
...اه، ببخشید، تقصیر من بود
.لطفاً بفرمایید
.میتونی اول سفارش بدی
.میتونم منتظر بمونم
.تو اول دستت رو دراز کردی
.پس این کار رو کنیم
...امم
چـ چیه؟
میدونی چی میخوای سفارش بدی؟
آره. ببخشید؟
!اومدم
.پاستای سالمون و کدو سبز با خامهی زیاد
.بن کوتای پخته شده هم روی پاستا بریزین
.بعد از غذا هم چای با قند میخوام. لطفاً
ها؟
.خیلی با هم هماهنگین
همدیگه رو میشنا...؟
!نه
پاستا دوست داری؟
من؟
کس دیگهای هم اینجا هست؟
.دارم. احتمالاً غذای محبوبمه
،اینجوری با سس خامه دوستش دارم
.ولی با فلفل سیاه هم خوشمزه میشه
.اوه، میدونی از چی داری حرف میزنی
.ساده است ولی خوشمزه
.ولی وقتی هوا گرمه پاستای سرد هم گزینهی مناسبیه
.اوه، آره! پاستای سرد هم عالیه
.هروقت گوجه گیلاسی میبینم از اونا درست میکنم
!آره، پاستای گوجۀ سرد خیلی خوشمزه است
...توی گرمای تابستون میتونم هر روز بخورم
!آلیس ساما
.غذا خوردنتون متوقف شده
.معذرت میخوام، مزاحم غذا خوردنت شدم
.منم معذرت میخوام
درضمن پاستا باید .به روش "آلدنته" طبخ بشه
.مترجم: طبخ "آلدنته" اصطلاحی برای پخت غذا به شکلی که زیر دندان کمی سفت باشه
واسه همینه که تازه کارها .همیشه مایۀ دردسرسازن
!نخیر، بنکوتّا بهتره
No comments yet. Be the first to leave one.