The first 180 lines.
یالا، با هم بخوریم! من کرمهای آبنباتیمو با تو قسمت میکنم
و کاش این کارو نمیکردی
این نون سیره
که برای تو فوقالعاده خطرناکه
اگه فقط کمی سیر بخورم، امنه
اونوقت فقط خل و چلم میکنه
تازه، تقریباً به اندازه یه ون هلسینگ خطرناک نیست
شانس آوردی که من تنها ون هلسینگ این اطرافم
و من خطرناک نیستم
مگر اینکه این همه جذبه برای خونآشامها تهدید باشه
فکر کنم مشکلی پیش نیاد
اوه، میشنوی؟
این حرف نداره. تالار ویلسون، بریم بترکونیم!
معاون میدونه که اینجا مهمونی رقص راه انداختید؟
مورایاه؟
وای. این کیه و چرا یه دفعه دلم میخواد تأییدم کنه؟
اون خواهر منه. خواهر؟
یعنی یه خواهر ون هلسینگ؟
مورایاه! سلام. وی، وقت رفتنه
نگران نباش، سوفی
من که خوب قاطی آدمها شدم. اوضام تحت کنترله
هی، رفیق
من که نمردهم. چی؟
حالا بیا دوباره اون آهنگ خفن رو بذاریم!
ایول!
اوو! شما بچههای تئاتر خوب بلدید چطور خوش بگذرونید
الایژا، منو به دوستات معرفی کن
من وی هستم، و ایشونم سوفیه
من طرفدار پر و پا قرصتم!
کافیه ده سال باهاش یه حموم رو شریک باشی
اینجا چی کار میکنی؟
وای، خیلی دلت برام تنگ شده بود، نه؟
من قراره برای مدتی اینجا تو ویلسون معلم جایگزین باشم. عالی نیست؟
آره!
البته، میدونم که با من حرف نمیزدی
اما من خیلی هیجانزدهم
و امیدوار بودم تو هم هیجانزده باشی
رک بگو. تو به خاطر مامان اومدی اینجا جاسوسی منو کنی
میدونستم که مامان با عوض کردن کلاسهام کنار نیومده
نه، اینطوری نیست
من داشتم دور دنیا سفر میکردم و خیلی وقته همدیگه رو ندیدیم
فقط میخواستم یه کم با برادر کوچولوم وقت بگذرونم
باشه، منم دلم برات تنگ شده بود
اوه، راستی... برادر کوچولوت از خودت بلندتره
اوه، مورایاه، من عاشق دستبندتم
ممنون، خودم درستش کردم. بفرما
حالا مال توئه
اوه، نه، نمیتونم قبول کنم
اما قبول میکنم!
مورایاه! بذار تو رو به آدمای باحال معرفی کنم!
خب، تو اصلاً عوض نشدی
ممنونم
من حتماً اون دستبند رو ازت قرض میگیرم
نقره نیست، پس منو نمیسوزونه
کی فکرشو میکرد یه ون هلسینگ اینقدر باحال باشه؟
سلام؟ من همینجام!
اما حدس میزنم خواهر فوقالعاده باحالت
از اینکه من یه خونآشامم، زیاد باحال برخورد نمیکنه؟
اصلاً و ابداً. جدی میگم
مورایاه یکی از بهترین شکارچیهای خونآشام تو خانوادهمونه
باید مراقب رفتارت دور و بر اون باشی
نگران نباش
حالا دیگه تمرین کردم چطور قاطی آدما بشم. اینو ببین
چطوری، رفیق؟
بازی اون توپ ورزشی رو دیدی؟
شنیدم مورایاه معلم جایگزین کلاس حرکتی ماست
امیدوارم از لباسم خوشش بیاد
میخوام بگه «همینجوری از خواب بیدار شدم»،
اما کاملاً داره فریاد میزنه «با همین لباس خوابیدم.»
فقط یه دستکاری نهایی لازم داره.
بیا، این ژاکت منو بگیر بپوش
مطمئن نیستم بتونی پسش بگیری
میتونی برای خودت نگهش داری
اگه کمکم کنی از دِمی قایم کنم که یه ون هلسینگ جدید اومده مدرسه
قبوله
چه خبره؟ هیچی.
مطلقاً هیچ اتفاقی نیفتاده!
زیپو کشیدم، مال منه!
باشه
بریم سر کلاس
دمی، لازم نیست با ما بیای سر کلاس
تو که در واقع ثبتنام نکردی
درخواست من رد شد
یادم رفت در مورد سنم دروغ بگم و انشامو روی پوست نوشته بودم
اما تو لیاقت داری بفهمی میخوای چیکار کنی
تو زندگیهای خیلی زیادی رو برای بقیه گذروندی
این زندگی پس از مرگ رو برای خودت زندگی کن
یه جای دورِ دور، همین امروز، دور از ما
به عبارت دیگه...
عشق کن، عزیزم
میدونی چیه؟
حق با توئه!
بالاخره نوبت بوئه!
اه. موتزارت.
خیلی ابتداییه.
در ضمن، چه پاهای کوچولوی عجیبی!
یالا برو، برنامه افتتاحیه!
ستاره اصلی اومده.
همه در برابر ملکه شرارت تعظیم کنید!
تاجش از برق لب و کینه ساخته شده.
این ساعت تمرین منه.
طبق برگه ثبتنام که اینطور نیست.
این یه قانون نانوشتهست.
خب، دفعه بعد بنویسش!
من تو رو میشناسم.
تو دوست وی هستی.
منم تو رو میشناسم. تو دوست الیجایی.
برخلاف هر منطقی!
خب، بزن بیرون!
دارم گامهامو تمرین میکنم.
منم دارم سُلفژمو تمرین میکنم.
صدات...
خوبه.
مال تو هم.
قابل قبوله.
ملکه!
عاشق ژاکتتم.
جنسش عالیه.
ممنون! با همین خوابیدم.
منظورم اینه، این شکلی بیدار شدم.
باشه.
خب، خب، همه لطفاً، لطفاً یه دایره درست کنید.
بیشتر مردم دنیا
بچههای تئاتر رو ضعیف و بیدفاع میبینن.
بیشتر ما با این قضیه کنار اومدیم.
خب، ولی من اینطوری نیستم.
خب، دارم کلاس مقدماتی حرکتتون رو تبدیل میکنم به آموزش کاپوئرا.
من عاشق کاپوئرام!
کاپوئرا چیه؟
یه هنر رزمیِ آفریقایی-برزیلیه.
خانوادهی ما صدها ساله که اینو تمرین میکنه.
اوه. طبل آتاباک جدیدت خیلی خفنه.
آره، تکه.
یه استاد کاپوئرا وقتی تو برزیل زندگی میکردم، بهم دادش.
خواستگاری هم کرد، ولی من بیشتر دختر شهرنشینم.
تو خیلی خفنی.
هی، اگه قیافهی خواهرم موقع عطسه کردن رو میدیدی، دیگه فکر نمیکردی اینقدر خاص باشه.
باشه، پسر بامزه.
تو میتونی اولین داوطلب من باشی.
ببینم پاهات به اندازهی دهنت سریع هستن؟
عکسالعملهات واقعاً بهتر شده از آخرین باری که با هم مبارزه کردیم.
پنج سالم بود و تو کوکی منو گرفتی.
سر اسنیکردودلهام شوخی ندارم.
خیلی خب، نفر بعدی کیه؟
من خودمو فدای کلاس میکنم!
باشه، آدم دراماتیک.
بزن بریم!
داری چی کار میکنی؟
اگه از قدرتهات استفاده کنی، اون میفهمه کی هستی
نه. دارم قاطی میشم، یادت رفته؟
تازه، نمیخوام فکر کنه که من یه «بچه تئاتری ضعیف» هستم.
بازم میگم، هنوزم باهاش راحتم.
وی، خوبی؟
برای بیرون اومدن کمکی میخوای؟
بستگی داره. قیافه موریا چجوریه؟
فکر کنم دارم قیافه عطسه کردنشو میبینم.
کمک میخوای؟
نه ممنون. من از انجام دادن مطلقاً همهچیز لذت میبرم.
دستت بجنبه!
اوه
باشه، باشه، قبول!
منظورتو فهمیدم، کمک میکنم.
مهارتهات باورنکردنیان.
نمیتونم تصور کنم وقتی تمرین رو شروع کنی چطور میشی.
اوه. مطمئن نیستم که این اتفاق بیفته، آبجی.
ببین، من دارم یه مسیر دیگه رو دنبال میکنم.
واسه همینه که من اینجام، ویلسون. مدرسه عالیه.
اوه، هست. فقط برای یه ون هلسینگ مدرسهی خوبی نیست.
مامان فکر میکنه... آها!
میدونستم داری براش جاسوسی میکنی!
اوه، باشه، آره.
جفتمون حس میکنیم داری راهتو گم میکنی.
باید آماده باشی.
خونآشاما ممکنه هر جایی باشن. حتی اینجا.
جدّی؟
تو واقعاً فکر میکنی یه خونآشام تو سالن ویلسونه...
که داره سعی میکنه یه ستاره پاپ نوجوان بشه؟
این بیشتر شبیه یه برنامه تلویزیونیه تا واقعیت.
مطمئنی این گلها راه خوبین واسه عذرخواهی...
از موریا بابت شکستن درامش؟
No comments yet. Be the first to leave one.