The first 200 lines.
از اینکه آخر هفته ها باید کار کنی متنفرم
فکر میکنی شهردار شاو و بستگانش هیچ تعطیلی دارن؟
میخوای با آدمای بد مبارزه کنی، بابا ؟
سلام، سفید برفی
انفجار جعبه چدنی لوله بمب را از بین برد
به قطعاتی کمتر از هشت میلیمتر
اساسا شبیه تیر شات گان
و این چیزیست که ما بهش میگیم انفجار بلند
برای تولید این سطح از شدت انفجار
آیا این فقط یه حدس از جانب شماست آقای پارسونز؟
نه قربان دانشمندان حدس و گمان نمیزند
از طریق یک سری انفجار کنترل شده
در مرکز آزمایشی من
من تونستم دقیقا همون الگو رو پیدا کنم
که در خانه بازرس ریموند یافت شده
اوم، انفجار کنترل شده؟
من به دقت انفجار رو انجام دادم
تلاش زیادی برای رسیدن بهش انجام شده
نمیخواستم جایی برای شک بذارم
همانند اکثر مردم این شهر
من از دست رهبرانی که قوانین رو ایجاد میکنند
اما خودشان بالاتر از آن می ایستند خسته شدم
از طریق آزمایش دقیق
توانستم نوع سوخت دقیق مورد استفاده را شناسایی کنم.
بمبی که در ماشین بازرس ریموند بوده
نیتروسلولز خشک و فشرده از انواع نامحلول بوده
همان انفجار در زیرزمین افسر کینته پیدا شده
آرام، آرام
نه
آرام
جالبه
نه کاملا
یه اشتباه کوچیک به حساب میاد ، ولی
بسیار امیدوار کنندس
پس ما تایید میشیم؟
نه هنوز
حیف که اقای پارسونز یه روز تعطیل نداره
این بخش بیشترین سوالات رو ایجاد میکنه
تعجب آور نیست
کار اون مشکلی نداره
جک در واقع تصمیم گرفت داوطلب بشه تا
تا در دادگاه کینته به عنوان متخصص بمب گذاری حاضر بشه
امروز صبح به دادگاه احضار شد
اما نمیخواست کار تکمیل طرحمون رو به تعویق بندازه
اون فکر میکنه که نتیجه کارش به جای خودش صحبت میکنه
حق با اون بوده
اما ببینید
اسید نیتریک قرمز به عنوان اکسید کننده؟
من معادلاتش را بررسی کردم
و سیستم خنک کننده ریچارد میتونه واکنش رو کنترل کنه
این چیزی نیست که من نگرانشم
بلکه قیمتشه
این سوخت نسبت به سوخت
پیش بینی شده نمونه اولیه اش بیشتر هزینشه
خیلی بد شد که اینجا نیست
به جای اینکه دنبال وظایف شهروندیش باشه
بهش دو پول سیاه هم نمیدن اقا
فقط به خاطر عنوانی که بهش دادن دوست داشت بره
چی؟ شاهد؟
نه اقا
کارشناس
اسم من جک پارسونز هست اقایون
تکرار کنید پ آ ر س و ن ز
و من سرپرست پروژه تحقیقاتی
موشکی کالج هستم
ترجمه شده توسط ایمان عجیب Instagram: iman.ajib Telegram: iman_ajib
ما همسایگان خود را انتخاب نمی کنیم
دخترای ما هم همینطور
ممنون که دنبال خواهرت میگردی
بابا فکر میکنه من به اندازه کافی بزرگ نشدم که بخوام تنها بمونم
یادمه تو تنها بودی حتی وقتی جوون تر بودی
بله تنها
سوزان تا وقتیکه 20 ساله بود یه پسر تو خونه نداشت
بهت که گفتم جفری فقط برای کمک تو درسام خونمون میومد
برای خودش خیلی خام و ساده س
نمیفهمه که پسرا همشون یه چیز ازش میخوان
خب من تمام آخر هفته رو در کلیسا هستم
با این شماره تماس بگیر در صورتی که هر مشکلی داشتی
باید به دوتا شرکت زنگ بزنم
من ترتیبش رو میدم
آخر هفته خوبی داشته باشی
اوه خدای من صدای موسیقی خیلی بلنده
وقتی کار میکنم به چیزی نیاز دارم تا باهاش همگام بشم
ماشین … جلوی راه رو گرفته
... شوهرم میاد خونه و
خانم پارسونز
من واقعا متاسفم
خیلی درگیرم برای پارک کردن ماشین
لطفا بیا تو
چی دارین؟
ببخشید؟
تو یکی از اون دخترای میانه رو نیستی
اوه نه، من فقط...
منو ببین، از خودم پیشی گرفتم
مگی داناوان
همسر ارنست؟
امیدوارم همینطور باشه
از ملاقاتتون خوشوقتم
و شما
فکر میکنم به شما چیزی بدهکارم
موقعی که برای خوشامدگویی اومدید من دور از اینجا بودم
به من گفت که شما نان موز درست کردی؟
اوه، بله
میدونی هنوز توی یخچال مونده بود وقتی
رسیدم خونه
اوه واقعا، خیلی وقت پیش بود
یه لیوان آب میخوای
من برای استدیو PKO کار میکنم
همون استدیوی فیلم سازی؟
گاهی اوقات کارمو با خودم خونه میارم
بفرما اینم آب
حالا بهم بگو
ارنست چطور بود توی این محله؟
من … من … من واقعا باید برگردم
خواهرم برای اخر هفته اینجاست و
من دستور اکید دارم که تنهاش نذارم
از من خیلی جوونتره
خب، یه وقت دیگه
باید شام درست کنیم باید همدیگرم بشناسیم
اها
باید یک دوجین از آنها وجود داشته باشه شاید هم بیشتر
همه داد و فریاد میکردند
و حدس بزن کی خودش رو بیرون از دادگاه به من معرفی کرد؟
کلیفورد کلینتون
خود آقای سیویک
دستمو گرفت و بهم گفت
حرف من ممکنه شهر رو نجات بده
باورت میشه؟
فردا باید تو همه روزنامهها باشه
خیلی عالیه ، جک
خب، حداقل یه نفر تحتتاثیر قرار گرفته
امروز با یه نفر جدید آشنا شدم
خانوم داناوان
شوخی میکنی. اون زنده است ؟
... نه تنها زنده ست، اون
چیزی نیست که انتظار داشتی
یعنی چی؟
خیلی صمیمانه بود
جذاب
و مثل کاترین هپبورن لباس میپوشه - هنرپیشه قرن بیستمی- م
خب، لعنت به من
جور در نمیآید، یک زن مثل این
با مردی مثل ارنست ازدواج کند
هی، می دونی، من این پرونده رو قبول نکردم
که کلی فورد کلینتون رو تحتتاثیر قرار بدم
حالا که شهر را نجات دادم،
کالتک مجبور به پرداخت دستمزد
یک متخصص با استعداد در دانشگاه ست
جک، ما نمی تونیم، " پتی " می شنوه
میتونیم ساکت باشیم
... جک " ، گوش کن، من … من داشتم فکر میکردم که "
جک
تا کی میخوای ادامه بدی
فاصله خودتو از من حفظ کنی
از وقتی که رفتیم به اون
مهمونی، هرچی
احساس میکنم میخوای منو تنیبه کنی
نه
در مورد داشتن بچه فهیمیدم که حق با توعه
میتونه یه حواس پرتی بزرگ باشه
با هر کاری که انجام میدی
مخصوصا اینکه هنوز کارت در مرحله انتظاره
ما طرحمون رو ارائه دادیم، هر لحظه ممکنه کار انجام بشه
میدونم
فکر میکنم منطقی باشه که صبر کنیم
تا زمانی که اوضاعمون کمی مطمئن تر بشه
اوکی
اما هنوزم میتونیم
راستش نمیتونیم
مطمئنم که میتونیم
منظورم اینه که نباید اینکارو کنیم
پدر شلبی (کشیش) به خاطر حرفی که بهم زده
تو میخوای حرفای کشیش
رو به نیازهای شوهرت ترجیح بدی؟
میدونم که آسون نیست اما فکر میکنم که درستش همینه
... انجام دادن یکی بدون اون یکی
این چیزی نیست که اون میخواست
چه لباس قشنگی
شاید بخوای یه نگاهی به تقویم بندازی
هالووین فردا شبه
هه
هی ، کی میخوای منو به همسرت معرفی کنی؟
کسی امروز صبح روزنامه رو خونده؟
هممون دیدیمش
این موقعیتیه که خودت خواستی
اون یارو به من اعتماد کرد
احتمالا نمیتونسته توی عنوان جا بشه
چون تصویری که از تو گرفته بودن به اندازه کافی بزرگ نبود
ریچ
تو واقعا فکر نمیکنی که من تو رو فراموش میکنم
فقط اون نیست که فراموش کردی
ما به این مقاله اهمیت نمیدیم
مسولم در مورد سوخت نگرانی هایی داشت
و تو اونجا نبودی که توضیح بدی
خب خیلی بد شد
اما من نمیتونستم وقتی برای شهادت به دادگاه دعوت شده بودم
ولی تو مجبور نبودی که شهادت بدی
تو باید اینجا روی کارت تمرکز کنی
به جای اینکه خودت در مرکز توجه قرار بگیری
فکر میکنی این کارو برای خودم کردم؟
No comments yet. Be the first to leave one.