The first 200 lines.
.مایکل
.ژان
.خوشحالم دوباره میبینمت
چطوری؟ - .خوبم -
.برگشتن به اینجا یه کم حس عجیبی داره
.ولی برای دلیل خوبی برگشتی
.آره
.میرم کارهای آمادهسازی صحنه رو تموم کنم .اونجا میبینمت
!چه عجب
سونیا چطوره؟ - خوبه. خوبه -
.بچهها هم خوبن. همه خوبن، میدونید
تو چی؟ بَروبَچ چطورن؟ - .خانواده خوبن -
خب، حاضری؟
.امروز، اولین روز از زندگی دوبارهتـه .دیگه راه برگشتی ازش نداری
!وای خدا رو شکر که ندارم
هر چی زودتر تمومش کنیم، زودتر میرسی پاریس
اونقدری وقت داریم تا قبل از دیدن قاضی .سوالات رو مرور کنیم
.این خدمت شما
خیلی خب، میخوام یه بار دیگه این رو مرور کنیم
امروز در تاریخ بیست و چهارم فوریه سال 2017
تو یعنی مایکل پیترسون درخواست آلفورد وارد میکنی
این درخواست طی چندین سال گذشته به دقت
با مقامات کارولینای شمالی به مذاکره گذاشته شده
:ما درخواست رو با گفتن موارد زیر شروع میکنیم
«.مایکل پیترسون بی گنـاهه»
کانال رسمی تیم ترجمهی ۳۰نما @CinamaSub
مترجم: سـحـر
«راهپـلـه»
جایی برای اجاره پیدا کردی؟
.بازم میگردم
خب میدونی دوست دارم .خونه، ویو خوبی داشته باشه
!شانس بیاریم دقیقا رو به روش دیوار آجری نباشه
.خب، من چیزهای بهتری دارم که نگاهشون کنم
.خانم سوفی. سلام
.پالِرد هستم. دوباره تماس میگیرم
همینطور که قبلا گفتم یه موضوعی هست .که میخوام باهاتون در میون بذارم
.فکر کنم به این موضوع علاقهمند باشید
.لطفا باهام تماس بگیرید
!تو روحش
!اِ! بفرما
.ممنون که باهام تماس گرفتین خانم سوفی
اینجا کجاست آقای پالِرد؟
.بهم بگو لَری
.اِ، باشه
خب، داریم کجا میریم لَری؟
.گوش کن
به چی؟
.به طبیعت
پر هرج و مرج به نظر میرسه، نه؟
یه جهان دیگه با مجموعه قوانین خاص خودش در جهان ما پیش میره
و گاهی این جهانها جوری تداخل و همپوشانی دارن که به نظر یه جای کار میلنگه
...ولی بینظمی، آنتروپی
.طبیعیه. ترسناکه ولی طبیعیه
!آهای! بیا اینجا پسر
آقای پالِرد
...چیزه... یعنی لَری
گفتید میخواین درباره مایکل حرف بزنید
اِ، درسته
میدونی، جغدهای راه راه عاشق این منطقهان
یکیشون بود که بین خونه پیترسونها .و خونه من در رفت و آمد بود
.صداش که میومد، سگها دیوونه میشدن
.مثل چی پارس میکردن
.به جز فلینت. با تربیته
خب، اون بول داگهای دیوونه اینجوری بودن
.خدا رحمتشون کنه
.لری
آم، اینا اصلا به نظرم منطقی نیست. شرمنده
من بنا به دلایلی، راستش بنا به دلایل زیادی
.معتقدم یه جغد باعث مرگ کتلین شده
خب... فقط یه فرصت بدین تا بهتون نشون بدم
.باورتون نمیشه ممکنه به کجا ختم بشه
...اونجا
.خونه پیترسونه
بچههام در جریانن؟
.من بلافاصله اومدم اینجا
.اگه بخوای، بهشون زنگ میزنم
خب الان چیا میدونیم؟
بعدش چی میشه؟ سومین درخواست تجدیدنظرمون رو ثبت میکنیم؟
.یعنی فقط بهم بگو برنامه چیه
.برنامه خاصی نداریم، مایک
.درخواست دوممون هم رد شد
.دیگه درخواستی در کار نیست
میدونیم امیدوار بودیم با پخش مستند
و تغییر نگرش عموم
افکار عمومی به سمتی بره که برای بردن در محاکمه مجدد کافی باشه
.ولی فعلا که نتیجه چیز دیگری بوده
...مایک
.فعلا کاری از دستمون ساخته نیست
...پس یعنی میگی
مابقی عمرم رو همین جا میمونم؟
یعنی به همین راحتی میذاری این بلا سر من و بچههام بیاد؟
من نباشم، بچههام میخوان چی کار کنن؟
.وای خدایا
.عجب وضعِ کسشری
.باید یه راهی باشه
...یعنی بتونیم یه درخواستی بدیم یا - کار از کار گذشته مایک -
...کار از کار گذشته و
.الان باید بکشم کنار
.کنار خانوادهم باشم - چی؟ خانوادهت؟ -
محض رضای خدا بس کن! بچههات که دانشجوان
.دارم ازدواج مجدد میکنم
.با سونیا فایفر
خبرنگاره رو میگی؟
آره، در طول محاکمه با هم آشنا شدیم
در طول محاکمه من؟
...مایک - ...خب پس یعنی وکیل من -
داشته یه خبرنگارِ دادگاهِ 25 ساله رو میکرده
.این جوری نبوده - !و حالا من قراره تو زندون بپوسم -
.من صد در صد تمرکز داشتم
.کونِ لقت دیو
...صبر کن ببینم
.آهای، میخوام برگردم به سلولم
.خیلی خب، صبر کن، صبر کن مایک بی خیال. بی خیال
همین الان! همین الان! میخوام برگردم - ...نکن، نکن -
!مایـک
ببین، بیا درست و حسابی خداحافظی کنیم
.لطفا
.خب، باشه
.درست و حسابی خداحافظی کن دیگه
!بسیار خب دیو، از بودن کنار خانوادهت لذت ببر
سلام دیوید. من خوبم، چه خبرا؟
آم... گوش کن
.میدونم این نتیجهای نیست که میخواستیم
.خبر وحشتناکیه و انکارناپذیره
همه باید یه راهی پیدا کنیم تا .با این واقعیت جدید کنار بیاییم
.کار راحتی هم نیست
میخوام بدونی که .باعث افتخارم بوده که برای پدرت بجنگم
.تا برای این خانواده بجنگم
...و امیدوارم روزی
.بتونی با این قضیه کنار بیایی
.دیگه بلاتکلیف نیستیم ...میتونیم ادامه بدیم
.حتی اگه خلاف اون شیوهایه که میخواستیم
ما فایلهای فرآیند دفاع رو در اختیار خانواده میذاریم
...پس گمونم این
.یعنی خداحافظی
یک، دو
...سه، چهار
سلام مامان
وای، حالت خوبه؟
آره عزیزم. خوبم
چشمهات باز دارن اذیتت میکنن؟
.فقط به خاطر استرسه
.این بار روز شکرگزاری عجیبی داریم
.بیا اینجا
.کاش مارتا و مارجی هم بودن
.آره کاش بودن
.یه خبر بد دیگه هم دارم
.پسرها هم نمیان
!ای بابا - .بس کن -
به خاطر تعهدات کاری و اینا - .قطعا همین طوره -
.آره
تازه مایکل هم نمیخواد بیاد خونه کندیس
تعجب میکنم از اینکه خودمون داریم میریم .چون مایکل همیشه به خواستهش میرسه
...کی
واقعا بابت اینکه نیومدم .مراسم ملاقات با والدین، متاسفم
.سعی میکنم دفعههای دیگه بیام
.اشکالی نداره
.اشکالی نداره
.متاسفم - .ممنون -
.ایشون لوکاس هستن
اِ، سلام - .سلام لوکاس -
.خوشوقتم - .خیلی خوشوقتم -
بریم؟
.بریم
پول که کم نداری؟
...تمبر و اینا داری؟ میتونم پول بیشتری
.مهم نیست چقدر پول واریز کنی
.پدرتون مدتیه مشغول نوشتنه
.چندتا داستان کوتاه نوشته
.بابا، این که عالیه
.نه، نه، گذاشتم کنار
.مارگارت
زندگی مشترک چطوره؟
.اِ، گمونم هنوز یه کادو بهتون بدهکاریم
.ای بابا! نه! مرسی! لطف دارین
خونهمون خیلی کوچیکه برای همین .واقعا چیز زیادی نیاز نداریم
یعنی چیزی از من نمیخوای؟
.مایکل، داره تعارف میکنه
.دیروز با تاد حرف زدم
میگه کارش تو املاکی کابو، حسابی گرفته
.یه جای قشنگی توی ساحل دست و پا کرده
و مارتا هم یه کار جدید توی یه کافه پیدا کرده
.و داره میره مشاوره
میگه قراره دوباره رشته رقص بخونه
.که چیز خیلی خوبیه
خب سوفی، توی دروهام چی کار میکنی؟
دارم با ژان روی یه فیلم کار میکنم
...و
.اومدم بابات رو ببینم
یه مستند دیگه؟ - نه، نه، نه، داستانیه -
!دیگه سراغ مستند نمیریم. پروندهش رو بستیم
.و تازه اینکه به تازگی با لری ملاقات کردم
لری پالرد؟ - .اوهوم -
چرا آخه؟
.خب اون... مشغول تحقیق درباره پرونده بوده .یه تئوری جالب داره
اون معتقده که یه جغد .توی اتفاقات اون شب نقش داشته
جغد؟ - .اوهوم -
.باشه - لری دیگه کیه؟ -
لری همسایه بغلیمون بود - آهان، باشه -
یادته اون موقعها که توی ماشین کروکیش جسد گوزن داشت؟
No comments yet. Be the first to leave one.