A Hunting Accident

A Hunting Accident

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

A Hunting Accident 1978 DVDRip Persian Subtitle
The Shooting Party (1978)
Moy laskovyy i nezhnyy zver (1978)
A Commentary by hamlethamletian
توضیح ضروری اینکه در ترجمه این زیرنویس از کتاب مجموعه آثار چخوف ، جلد دوم ، ترجمه درخشان مرحوم سروژ استپانیان استفاده شده است. ترجمه این زیرنویس تقدیم به علاقمندان سینمای کلاسیک شوروی سابق و دوستداران آنتون چخوف کبیر

Tags

other
Published on: 2017-04-02
Downloads: 26
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

«موسفيلم»

«شرکتِ فيلمسازيِ وفاقِ متقابل»

«موسسه يِ هنرمندِ سوم»

« جانورِ خوش قلب و بامحبتِ من »

«بر اساسِ رمانِ «فاجعه اي در شکار «نوشته يِ «آنتون چخوف

: با شرکت

«گاليا بِلايفنا» «در نقشِ «اُلگا

«اولگ يانکوفسکي» «در نقشِ «کاميشف

«کيريل لاوروف» «در نقشِ کُنت «کارنيف

«لئونيد مارکوف» «در نقشِ «اوربنين

: همچنين با حضور

«اِسوتلانا توما» «گريگوري گريگوريو»

«و.اِسميچنف» ، «اُ. فئودوروف» «آ. زونيگورودسکي»

: نويسنده و کارگردان «اميل لوتيانو»

: مديرِ فيلمبرداري «آناتولي پتريتسکي»

: طراحِ توليد «بوريس بلانک»

: موسيقيِ متن «يوگني دوگا»

«صدابردار : «و.کورگانسکي «بازيگردان : «س.اسکريپکا

hamlethamletian : ترجمه زيرنويس از ، توضيح ضروري : در ترجمه اين زيرنويس از کتاب مجموعه آثار چخوف ، جلد دوم] [.فاجعه اي در شکار ، ترجمه سروژ استپانيان استفاده شده است

... «سرگي پترويچ»

.ارباب رجوع داريد .دو روز پيش هم اومده بود و سراغِ شما رو ميگرفت

چي بايد بهش بگم؟

.راهنماييش کن داخل - .چشم قربان -

.لطفاً از اين سمت ، آقا

اجازه بفرمائيد خودم رو .خدمتِ تون معرفي کنم

، دکترايِ حقوقِ قضايي .«سرگي پترويچ کاميشف»

.بازپرسِ سابقِ دادگستري

.بسيار خوشوقتم چه خدمتي از من ساخته ست؟

آقايِ سردبير ، من رُمانِ کوتاهي نوشته ام .که دوست دارم در روزنامه يِ شما چاپ بشه

.صحيح! بفرمائيد بنشينيد - ببخشيد؟ -

.گفتم بفرمائيد بنشينيد - .آها! متشکرم -

آقايِ سردبير ، بگذاريد رُک و پوست کنده بگم .که اين رُمان رو به خاطرِ کسبِ شهرتِ نويسندگي ننوشته ام

اوه؟ پس چه دليلي برايِ نوشتنش داشتيد؟

برايِ شنيدنِ .جرينگ جرينگِ دلنشينِ سکه يِ زر

.نياز دارم مقداري پول بدست بيارم

.اشکالي نداره موضوعِ رُمانِ تون چيه؟

موضوع؟ چطور بگم؟ .موضوعِ تازه اي نيست

... عشق ... جنايت

از اين چرندياتِ .مبتذلِ عامه پسند

خودتون بخونيد .متوجه خواهيد شد

اما هر آنچه ... در رُمانِ من اومده

از سير تا پياز ، درست در مقابلِ .چشم هايِ من اتفاق افتاده

... من شاهد و حتي .يکي از شرکت کنندگانِ اون بودم

.خيلي هم عالي عنوانِ رُمانِ تون چيه؟

.«فاجعه اي در شکار»

بسيار خوب ، بگذاريدش رويِ ميز. فقط قول نميدم در آينده يِ نزديک .رُمان رو بخونم. برايِ پاسخ مجبور خواهيد شد منتظر بمونيد

چه مدت؟

.نميدونم. "مسکو" پُر هست از نويسنده .اينجا همه نويسنده هستند و مشغولِ نوشتنِ رُمان

.حدودِ دو يا سه ماهِ ديگه مراجعه کنيد .سه ماه بعد تشريف بياريد بهتر هم هست

!چقدر زياد

خوب ، متوجه شدم چقدر شما .سَرِتون شلوغ هست

!حرف حرفِ شماست

ممنونم که وقتِ تون رو .صرفِ ملاقات با من کرديد

حالا به خانه برميگردم و اميدوارانه !به انتظار ميشينم ، اميدِ سه ماهه

اين هم خودش .چندان بد نيست

.بدرود ، آقا

... يه لحظه اجازه بديد

ميبينم که رُمان رو از زبانِ .اول شخصِ مفرد نوشته ايد

پس با اين حساب ، بازپرسِ داستان خودِتون هستيد؟

بله ، منتها با يک نامِ خانوادگيِ ديگه. چون نقشِ من .در اين داستان ، تا حدودي جنجالي بوده

.پس فرموديد سه ماهِ ديگه !بدرودِ مجدد

!«يالا ، «زورکا

!بلا دور! اين نشونه يِ شگونِ بد هست ، قربان - .اهميتي نداره -

«مسکو. برسد بدست آقايِ «کارپوف" ".مديرِ دسته يِ خوانندگان

بدونِ فوتِ وقت" ".راه بيفت. نقطه

.فوراً با اولين قطار خودت را برسان" ".حتي با قطارِ باري. از طرفِ کُنت

، يالا ، شروع ميکنيم .«پيوتر يگوروويچ»

بدونِ مضايقه .کار خواهيم کرد

ما اين مجسمه هايِ ويران رو .به زيباييِ روزِ اولِ شون خواهيم کرد

و عظمتي که در گذشته داشتند ، دوباره ، از ميانِ خاکسترها احياء خواهد شد

هم از نظرِ اقتصادي .و هم از جنبه يِ زيبايي شناسي

چي ميگي ، «پوليخروني آرکاديويچ»؟ به نظرت ارزشش رو داره؟

قطعاً تلاشِ شما ارزشمند .خواهد بود ، عاليجناب کُنت

بيا اينجا ببينم! پس تو هنوز هم جاسوسيِ ديگران رو ميکني؟

کُنت کجاست؟

مگه کر هستي؟

.دير يا زود به حرف مياي !اون تارعنکبوتي که اونجاست رو گردگيري کن ببينم

!معرکه شد

!هُش! هُش !برگرديد اينجا

اوه ، خدايِ من! اين کارِ کيه؟ !ضدِ مسيح ها! خرابکارها

، «بله ، «پيوتر يگوروويچ !به شما ميگم که اين يک توطئه ست

قصد دارن من رو !به گدايي بندازن! خرابکارها

!من از همه چيز خبر دارم کي اين کار رو کرد؟ کي؟

!من

!باورم نميشه !اوه ، پروردگارا

!پروردگارا

!«پروردگارا! «سريوژا - !زندگيِ بسيار کسل کننده اي داريد ، آقايان -

!سريوژا»! خودت هستي» !مثلِ هميشه شيک پوش! مثلِ هميشه خوش تيپ

.آقايان ، اجازه بديد دوستِ عزيزم رو به حضورِتون معرفي کنم !دوستي با ايشون رو شديداً توصيه ميکنم

، «بازپرس و حقوقدانِ مستعد ، «سرگي پترويچ کاميشف !دوستِ مادام العمرِ بنده

، «سريوژا» ... با دوستانم آشنا شو

.ايشون «پوليخروني آرکاديويچ کاليديس» هستن

مطمئنم که با هم دوستانِ صميمي اي .خواهيد شد. مطمئنم

خوب؟ - ... نه ، نه ، من نمينوشم -

، پس اين هم به سلامتيِ تو !«سريوژا»

!«سريوژا» - بله؟ -

چند روز قبل به ملاقاتِ پزشکم .در "سنت پترزبورگ" رفتم

.اخيراً ناخوش احوال بوده ام

، پزشکم حرف هام رو تا به آخر شنيد ، معاينه ام کرد : سيخونکم زد و سُکم کرد و دستِ آخر گفت

"گفت : "اميدوارم آدمِ بزدلي نباشي؟

، راستش من بزدل نيستم .ولي رنگ از صورتم پريد

، دکتر مدتي به من زُل زد ، بدونِ اينکه کلمه اي به زبون بياره

فقط با اون چشم هايِ بي حالتِ .شيشه مانندش ، نگاهم ميکرد

و بعد بهم گفت که .«بزودي خواهم مُرد ، «سريوژا

!نه - .ناخوشيِ کبد ، عزيزم. کبدم مشکل پيدا کرده -

، کبدم به خاطرِ سال ها نوشخواريِ بسيار .کاملاً به فنا رفته

برايِ همين تصميم گرفتم .به اينجا بيام

کار ، بهترين درمان .و علاجِ هر درديست

، ميخوام اين خونه رو بازسازي کنم .و ديگه هم لب به مشروب نخواهم زد

.سفارشِ اکيدِ پزشکه

.«اين ديگه آخريشه ، «سريوژا

!نه ، ننوش

اين رو فقط به سلامتيِ .تجديدِ ديدارِمون مينوشم

!دنيا چقدر زيباست

!«آهاي ، «ساشا

!من يه گرگِ گنده يِ بدجنس هستم

: معرفي ميکنم .«دخترم «ساشا

«و پسرم «ولاديمير .که مدرسه ميره

.چقدر بزرگ شده ان

يالا اگه راست ميگي !بيا من رو بگير

ميگيرمت ، صبر کن !تا ببيني! الان ميگيرمت

اون کيه؟

، دخترِ جنگلبان «اُلنکا اِسکوُرتسوفا»

پس اين همون دختريه که ازش تعريف ميکرديد؟ - !خودشه -

قطعاً اونقدر زيبا و دلربا هست .که آدم دلش بخواد باهاش آشنا بشه

، «حق با شماست ، «سرگي پترويچ .دخترِ فوق العاده ايست

کدوم يکي شون کُنت هست؟

، همون خپله ست !که سبيلِ درازِ تابيده داره

!آهــــاي! داره طوفان ميشه

!«سريوژا»! «سريوژا»

!عجب بلايِ آسماني اي !باد داره ما رو با خودش ميبره

عاشقم طوفانِ" "، اوايلِ ماه مي را

همان موسم که مي غرّد" "!اولين رعدِ بهاري

خوشمزه ست؟ - .خيلي خوشمزه ست -

!نوشِ جان

.برو طبقه يِ بالا

!استدعا دارم

، بياييد .کنارِ ما بنشينيد

اجازه هست خودم رو معرفي کنم؟ .«سرگي پترويچ کاميشف»

.«و دوستم کُنت «کارنيف

.«و ايشون هم ... «کاليديس

.«پوليخروني آرکاديويچ»

سماور رو روشن کنم؟

چاي ميل داريد؟ - !چرا که نه؟ -

از اينکه ناخوانده به خانه يِ قشنگِ تون .هوار شده ايم پوزش ميطلبيم

تقصير از !آب و هوا بود

: يا به عبارتِ ديگه !عناصر

شما خودِتون هم انتظارش رو نداشتيد ، درسته؟

!گنجشککِ خيسِ طفلکي

!گنجشککِ خيسِ طفلکي؟ !«درودِ من بر شما ، «پيوتر يگورويچ

!مرحبا! مرحبا

!خوشت باشه ، برادر !درست زدي به خال

اين تصويرِ نقاشي شده يِ خانمِ .«صاحب ملکِ همسايه ست، مادام «شافر

.اما صورتِ من روش چسبونده شده ، خودم چسبوندم شما ازش خوشتون مياد؟

.خيلي زياد .خيلي ، خيلي زياد

.ميترسم

.صاعقه ، مسببِ مرگِ مادرم بود

.اجازه بديد کمکِ تون کنم - .نه ، نه ، خودش جمعش ميکنم -

حتي تويِ روزنامه ها هم .از اين موضوع نوشتند

اون روز ، مادرم .تويِ دشت ميرفت و گريه ميکرد

، بيچاره رويِ اين کره يِ خاکي .زندگيِ خيلي تلخ و ناگواري داشت

برايِ همين هم ، خدا بهش رحم آورد و با .الکتريسته يِ آسمانيِ خودش ، اون رو کُشت

شما از کجا ميدونيد در صاعقه الکتريسيته وجود داره؟

من مدرسه رفته ام و .تحصيل کرده ام

حتي کمي هم .فرانسوي بلد هستم

ميدونيد؟ کُشته هايِ ... صاعقه و جنگ

و همينطور زن هايي که .سَرِ زا بميرند ، به بهشت ميرند

اين موضوع در هيچ کتابي .نوشته نشده ، ولي حقيقت داره

مادرم الان اون بالا .تويِ بهشته

ميدونيد؟ من فکر ميکنم يک روزي ... من هم تويِ رعد و برق ميميرم

.و به بهشت ميرم

شما مردِ تحصيلِ کرده اي هستيد؟ - .کمابيش -

شما که به حرف هايِ من نميخنديد ، نيست؟

بهتون ميگم دلم ميخواد .چطور بميرم

لباسِ خيلي گرانبها ، و نفيس و شيکي

«مثلِ لباسي که چند روزِ پيش ، خانمِ «شافر .ملاکِ پولدارِ اين ناحيه پوشيده بود ، تنم کنم

.النگو و دستبند دستم کنم

بعدش برم رويِ قله يِ ، يک پرتگاهِ عميق

و بگذارم صاعقه ... طوري بکُشدم

، که همه يِ آدم ها مُردنم رو ببينند !يک رعدِ دهشتناک و جان خلاص

!چه تخيلِ عجيبي

پس دلتون نميخواد تويِ يک لباسِ معمولي بميريد؟

نه! هرگز! ميخوام طوري بميرم .که همه ببينند

!کالسکه تون رسيد ، حضرتِ اشرف !اگه مايل باشيد ميتونيد تشريف ببريد

کالسکه از کجا پيداش شد؟ - .من فرستاده بودم پيِ اش ، قربان -

اوه ، پس شما ... دنبالش فرستادي

!«آلکس»

!چه حيف که بيشتر از اين نمي مونيم Au revoir, Mademoiselle

Au revoir, Monsieur le Comte

.وقتِ رفتنه

.از اين طرف ، لطفاً

!پيوتر يگورويچ» بالاخره از کلبه يِ جنگلبان بيرونِ مون کرد» !مگه نه؟ پيرمردِ ابله ، نزديک بود از حسادت بترکه

آره ، فکرش رو بکن ، از حسادتش بود .که فرستاد پيِ کالسکه

، بايد بهش گفت : دوست داشته باش ولي مانعِ دوست داشتنِ ديگران هم نشو .بخصوص که دختره بابِ دندانت نيست! اول شما بفرمائيد

و در موردِ اون عجوزه اي که سرپرست و مراقبِ فرشته يِ آسماني" بود نظرت چيه؟"

يک سگِ دوزخيِ درست و حسابي بود! اگه تويِ اداره يِ زندان ها !استخدام ميشد ، کليد دار و زندانبانِ درجه يکي ازش دَر مي اومد

!حرکت کن

... «خوب ، «سريوژنکا

اين هم آخرين نمايشي که .به افتخارت اجرا ميکنم

همچين بَد هم !نيست ، هان؟

A Hunting Accident subtitles in other languages

More Farsi Persian subtitles for A Hunting Accident

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left