Goblin slayer season 2

Goblin slayer season 2

Download Farsi Persian Subtitle

Release info

Goblinslayerseason02-E05 720
A Commentary by OSONEREZAHALO

Tags

720
Published on: 2023-11-22
Downloads: 21
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 148 lines.

هشدار: این انیمه‌ دارای صحنه‌های خشونت‌آمیز و .جنسی بوده و برای افراد زیر 13 سال توصیه نمی‌شود

ریش‌تراش، به سمت رودخونه‌ی جنوبی

‫سلام، شرمنده شرمنده! ‫من اینجا اومدم تا نامه‌ها رو تحویل بدم!

‫وایسا ببینم، اموالم توقیف شده؟! ‫بی‌خیال بابا!

‫بخاطر این‌ـه تجهیزاتی خریدی که ‫تا خِرخِره توی قرض و بدهی می‌انداختت، احمق‌خان!

خواهر کوچیکم یه بچه داره.

‫وقتی که این مأموریت تموم شد، ‫باید برم ببینمش.

‫هی، اینطوری نگو!

‫کسایی که این حرف‌ها رو می‌زنن آخرش می‌میرن!

‫گمونم وقت ازدواج‌ـه.

OSONE REZA HALO با افتخار تقدیم میکند

گابلین کش

‫ازدواج؟!

‫جان؟

‫که اینطور. با کی؟

‫پسر عموم.

‫عجیب‌ـه. ‫اون قبلاً خیلی آدم سرد و خُشکی بود.

‫تبریک می‌گم!

‫الف‌ها هم عروسی می‌گیرن؟

‫اگر ممکنه که...

معلومه! بالاخره مال یکی از اعضای سلطنتی قبلیه‌ست!

‫قراره خیلی بزرگ باشه، ‫شماهم همه‌تون باید بیاین!

‫واقعاً؟‍! خیلی خوشحالم!

‫می‌ترسیدم چون تو دختر رئیس قبیله‌ای...

‫الف‌ها منقرض بشن!

‫ولی این به این معنی‌ـه که باید ازتون ‫خداحافظی کنیم، تیرانداز-دونو؟

‫دل‌مون قطعاً براتون تنگ می‌شه.

‫هاه؟ چرا باید ازم خداحافظی کنین؟

‫یعنی شوهر الف‌ها معمولاً به زن‌هاشون اجازه می‌دن ‫که برن بیرون و کارهای خطرناک انجام بدن؟

‫البته که پسر عموم این اجازه رو نمی‌‌ده.

‫منظورم این‌ـه که اون خیلی دل‌ باخته‌ست ‫و حتی خیلی هم جدی و یه دنده‌ست.

‫نه، جدی شاید سرش هم از سنگ‌ـه.

‫چیزه...

‫کی دقیقاً داره ازدواج می‌کنه؟

خواهر بزرگم.

‫خب این رو از اول بگو، دختره‌ی سینه تَخت!

‫هی! چه مرگت‌ـه؟!

‫خب، سینه تختی دیگه ‫پس یکی دوتا می‌تونی بخوری!

‫خیلی بدی! بخاطر همین‌ـه که از کوتوله ها متنفرم!

‫ولی خب اگر قراره شرکت کنیم، ‫پس باید یکم هدیه آماده کنیم.

‫که اینطور. پس من...

‫معلومه که نه! ما به یه جشن دعوت شدیم، ‫پس باید بریم!

‫درسته، اما...

‫بریم از منشی انجمن بخوایم که یکی دیگه...

‫توی این مدت مأموریت های گبلین کُشتن رو برداره.

‫بنظر میاد که کشیش-دونوی ما ‫حسابی سرسخت و خشن شده.

‫خب، بالاخره دست پرورده‌ی گابلین‌کُش-سانم!

‫یه عروسی؟ خیلی خوبه!

‫مگه نه؟ خوشحالم که برای خواهرم خیلی دیر نشد.

‫چند سالشه؟

‫بذار ببینم...

‫فکر کنم یکم بیشتر از هشت هزار سال؟!

‫بعضی‌ موقع‌ها که حرف الف‌ها رو می‌شنوم، ‫ نگرانی درمورد سن خودم احمقانه بنظر میاد.

‫شما خیلی قشنگین، ‫پس فکر نکنم نیاز باشه نگران این چیزها باشین.

‫ممنونم از لطفت.

‫دقیقاً! مقایسه کردن سن‌ات با...

‫اژدها‌ها، فیل‌ها و یا حتی موش‌ها چه فایده‌ای داره؟

‫فیل‌؟ فیل دیگه چیه؟

‫هیچ‌وقت درموردشون نشنیدی؟

‫پاهاشون مثل ستون‌ـه،

‫دم‌شون مثل طناب‌ـه،

‫گوش‌هاشون مثل بادبزن‌ـه،

‫بدن‌شون مثل دیواره،

‫عاج‌هاشون مثل نیزه‌ست،

‫پشت‌شون مثل تخت پادشاهی‌ـه،

‫و دماغشون از هر جونور دیگه ای بلند تره.

‫جونور؟

‫اوه، تازه خاکستری رنگ هم هستن.

‫نمی‌دونم داری درمورد چی حرف می‌زنی.

‫پس بخاطر همین‌ـه که ازم می‌خواستی ‫تا بذارم بقیه مأموریت های گابلین کُشی رو بردارن.

‫آره! می‌خوام گابلین‌‌کُش-سان رو به عروسی ببرم.

‫خب، به هرحال نباید بذاریم که...

‫گابلین‌کُش-سان همه‌ی مأموریت‌ها رو تنهایی انجام بده.

‫پس مشکلی نداره، نه؟

‫نه. هیچ مشکلی نداره.

‫اگر حواس‌مون نباشه، اصلاً به خودش استراحت نمی‌ده.

‫آخ!

‫تو هم همینی، غیر این‌ـه؟

‫آخرین باری که درست حسابی ‫رفتی تعطیلات کِی بوده؟

‫خـ - خب، پس منم یه چند روز مرخصی می‌گیرم...

‫پس تو هم می‌ری عروسی، نه؟

‫دعوتش می‌کنی، مگه نه؟

‫معلومه! بالاخره توهم دوستمی!

‫ممنونم از لطفت، اما— آخ!

‫گفتم برو تعطیلات!

‫باشه...

‫فعلاً هردوتامون باید یکسری کار که روی هم ‫انباشته شده رو تموم کنیم.

‫می‌تونی دو سه تا لونه‌ی گابلین رو نابود ‫کنی تا اون بتونه با خیال راحت به تعطیلات بره؟

‫معلومه.

‫اینم بیستمی.

‫اینم بیست و سومی. یکم طول کشید.

‫اینطوری نیست که حتی خدا هم بتونه هرکاری انجام بده.

‫ما به یه کالسکه یا یه گاری نیاز داریم.

‫فردا از اینجا می‌ریم.

‫چشم.

‫وقتی که خورشید طلوع کرد، ‫می‌تونیم به یه جای آروم‌تر بریم.

‫خیلی متأسفم... خیلی متأسفم.

‫نه خیر. درسته که به خدایان متفاوتی دعا می‌‌کنیم، ‫اما حتی میمون‌ها هم در اصل مارمولک بودن.

‫بنابراین، ما همه‌مون باهم برادر خواهریم.

.لیزاردمن‌ها حرف‌های عجیبی می‌زنن

‫لعنت به گابلین‌ها. اون‌ها واقعاً ‫ارزش چیزها رو نمی‌فهمن.

‫اخیراً به نظر میاد که گابلین‌ها ‫حُقه باز و آب زیر کاه‌تر شدن.

‫موافقم. گمونم حتی اون‌ها ‫هم درحال حاضر دارن باهوش‌تر می‌شن.

‫چیزی باقی مونده؟

‫آره.

‫فقط چیزهایی که اون گابلین‌ها ‫فکر نمی‌کردن آشغالن.

‫احتمالاً گابلین‌ها نمی‌تونن ‫از یه تخت سنگ دیگه تشخیص‌اش بدن.

‫البته اگر منم نتونم بخونمش، ‫خیلی فرقی نمی‌کنم.

‫ما باید درست و حسابی بشینیم ‫بررسی‌اش کنیم تا مطمئن بشیم...

‫اما الان وقتش نیست.

‫نتونستم ردپا و نشونه‌ای از باقی موندن گابلین‌ها پیدا کنم.

‫مطمئنی؟

‫آره.

‫پس تا وقتی که چیز دیگه‌ی توی راه برگشت ‫ما رو مورد هدف قرار نده، بهمون حمله‌ای نمی‌شه.

‫ای مادر زمین مهربان، لطفاً، ‫ما را با دستان بزرگوارت، از فساد پاک کُن...

‫پیوریفای

‫فوق‌العاده‌ست! انگاری که تازه حموم کردم.

‫این یکی از معجزه‌های جدید‌ی‌‌‌ـه ‫که بهت داده شده؟

‫وقتی به کشیش اعظم گفتم که ‫به سطح فولادی ترفیع پیدا کردم،

‫یه مراسمی رو اجرا کرد.

‫پس تو واقعاً از این ‫ معجزه‌های ساده و بی‌سروصدا خوشت میاد‌ها.

‫مطمئنم که چیز تو چشم‌تری هم بوده.

‫من چیزی رو انتخاب می‌کنم که ‫احتمالاً بیشتر بهش نیاز داریم.

‫معجزه‌ی خوبی‌ـه. به کارمون میاد.

‫آره، خودشه خودشه. ‫از این طرف بیا.

‫خوش اومدی. خسته نباشی.

‫آره. برگشتم خونه.

‫بنظر میاد که آسیب ندیدی. ‫خداروشکر.

‫آره.

‫ولی یکم خسته بنظر میای. ‫کارت سخت بوده مگه نه؟

‫هیچ‌کاری آسون نیست.

‫درسته.

‫راستی...

‫ظاهراً یه عروسی در راهه.

‫یه عروسی؟تو رو دعوت کردن؟

‫اون الف داخل گروهم رو می‌شناسی؟ ‫عروسی خواهر و پسر عموش‌ـه.

‫که اینطور.

‫بهم گفت که تو رو هم دعوت کنم.

‫مطمئنی؟

‫تصمیم‌گیری‌اش با من نیست.

‫نمی‌دونم که می‌تونم یا نه...

‫من با داییت صحبت می‌کنم.

‫باشه.

‫ازدواج‌، هاه؟ تاحالا به ‫همچین چیزهایی فکر کردی؟

‫گفتنش سخته.

‫خب یادته وقتی کوچیک بودیم،

‫بهم قول دادی وقتی که بزرگ‌ شدیم ‫با من ازدواج می‌کنی؟

‫یادم نمیاد همچین قولی داده باشم.

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left