The first 200 lines.
قلبی از شیشه
، من به دوردست نگاه میکنم
، به پایان جهان
، پیش از جایی که روز پایان یابد . و پایان ، از راه برسد
، ابتدا روز از جا جست میزند . سپس زمین
. ابرها در مسابقه خواهند بود
. زمین بخروش می آید ، این نشانه است
. این آغاز پایان است
، لبه-ی جهان فرومیریزد
، هرچیزی شروع به ویرانی میکند
. افتادن ها ، سقوط ها ، فررویختن ها و آوار
. من نگاهی به قرارداد کردم
. حس جریان زیر آب رو دارم
. من بحرکت میکشونه ، به پائین میبره
. و شروع به افتادن میکنم
. می افتم ، از بلندی سقوط میکنم
. حالا به یک نقطه از آب مواج نگاه میکنم
. من بدنبال نقطه ای هستم که چشمانم بتونن استراحت کنن
. من سبکتر میشم ، سبک و سبکتر
، همه چی سبک میشه . به سمت بالا میرم
، خارج از سقوط و پرواز . زمین جدید ، برمیخزد
، مثل " آنتلانتیس " فرورفته در آب . زمین سر از آب بیرون میاره
. من سرزمین جدید رو می بینم
. بیا اینجا ، نترس
. میگم بیا
، چشمای اون غول ، مثل سنگ آسیاب می مونه
، انگشتان
. مثل شاخه های درخت
. دماغ کوفته ای داره
. دهکده در وحشت زندگی میکنه
. راپ " میگه یه غول دیده "
. دوران غول ها داره برمیگرده
، غول ها درخت های مارو له میکنن ، گله رو فراری میدن
. و اگه چشم ما بهش بیُفته ، زهره-ی ما آب میشه
. اون مغز مارو بالا میکشه
. به " راپ " بگو از غول خبری نیست
. دفعه دیگه باید موقعیت خورشید رو بنویسه
، خورشید پائین بود . غول فقط سایه ای از یه کوتوله بود
، اگه چیزی تغییر نکنه ، تو فکر میکنی . این آمرزشه
. ولی من آتیش می بینم
، کارخونه-ی شیشه می بینم
. منم یه چیزی دیگه بهت میگم
. به اون دوتا پل نگاه کن
، یه دروغگو داره از کنار یکیش رد میشه . یه دزد هم از کنار اون یکی
." فردا تموم میکنی " اشرل
. من چوب لباسیم رو میذارم روی جنازه تو
. مهمانخانه چی ، یه آبجوی دیگه برای " وودی " بیار
. من روی جنازه تو میخوابم
. هایس " میگه : من روی جنازه تو میخوابم "
. هایس " آینده رو می بینه "
. کاری میکنه ما روی علوفه ها بخوابیم
. من اول باید بیُفتم توی خرمن کوب
. بعدش باید بیُفتی روی من
. اگه نرم نپری ، تو هم میمیری
، مولبک " مُرده "
. هیچکس از شیشه " روبی " خبر نداره
. اون بلد بود بنویسه
. راحت میتونست یادداشت کنه
. شیشه " روبی " از چی ساخته شده
تا حالا یه کلمه نوشتی ؟
، ولی " مولبک " میتنونست حرف بزنه . اون میتونست
. خدای من
. اون دومین شیشه بود
. این زرق و برق از دنیا رها شده
، حالا کی دربرابر اهریمن جهان از من مراقبت میکنه ؟
. تو جرأت نداری
. دارم
پدر ،" ادالبرت " رو دیدی ؟
، بازم لخت روی تخت خوابیده
. یالا ، لباس بپوش
. شیشه ، روح شکستنی داره
. لک نداره
. یک شکاف یعنی گناه
. بعد از گناه ، دیگه صدا نداره
، آیا آینده ، نیاز به سقوط کارخونه ها رو می بینه
، درست مث ما که قلعه های ویران رو بعنوان تغییر ناگزیر می بینیم ؟
، مردم میگن " هایس " توی اون دیده شده
. تحریکات از کارخونه-ی شیشه سرچشمه گرفته
، بوته های یاس ، از دست مردان کارخونه زجر میکشن
. میگن " روبی " باید مارو نجات بده
، خونه-ی " مولبک " خراب بشه
. توی هر درز و شکافی میشه رازی رو پیدا کرد
، جاییکه خونه-ش بنا شده ، یک متر برو پائین
. مولبک " اسرار رو اونجا دفن کرده "
، اون نیمکت راحتی سبز . که مادرش " انامیرل " بهش داد رو برام بیار
. پراکندگی ستاره ها ، سرم رو بدرد میاره
. ارباب الان صبحانه نمیخوان
" لودمیلا " . اگه ممکنه امروز موهاشو به پائین شونه کن
. بله ، موهاش رو به پائین شونه میشه
. ارباب دوست داره
، پدر
، گیگل "، شیشه گر " . فکر میکنه راز شیشه " روبی " رو داره
. امروز ، روز برخاستنه
. نه ، من میخوام زودتر روی صندلیم باشم
. فکر میکنم استخون پشتم شکسته
. استخون پشتت نرم نیست
. استخون پشتت نرم نیست
. تو مث یه مشت سنگ ، فروکش نمیکنی
. دوازده ساله روی این صندلی نشستی
. دوازده سال
. دوازده ساله من کفشای تورو بهت نشون میدم
. دوازده سال
. خوبه
. طبق معمول ، من تورو جابجا میکنم
مطمئنی ؟ واقعاً این شیشه " روبیه " ؟
. آره
واقعاً این شیشه " روبیه " ؟
مث اینکه این " روبیه " ؟
. یکی دیگه
میشه از اینجا برم بیرون ؟
. جنون در روستا رایج شده
، صاحب کارخونه یه کوره-ی نو میخواد
. ولی سازنده ای وجود نداره
، یهویی ، دیدم یه آتیش روی نهر ، داره حرکت میکنه
. باد هم آتیش رو تکون میداد
. میدیدم درختها ، مث چوب کبریت میسوزن
. آدمای زیادی رو می دیدم که از تپه بالا میرن
، نفس زنان بالای تپه ایستادن
. و بحالت بی حالی ، رفتن بسمت سنگ ها
. پشت سر هم
. یه جنگل سنگ
. بعدش خاموش و آروم شد
. این پائین ، همه چی از بین رفته بود
. نه آدمی و نه خونه ای
. فقط یه مشت مخروبه
، آره بعدش دیدم یه نفر ، داره از پائین جاده میاد
، یه شعله آتیش هم تو دستش بود . و فریاد میکشید
واقعاً من آخری هستم ، تنها کسی که مونده ؟
، بفرسین دنبال " هایس " گله دار
. که شاید راز شیشه " روبی " رو بدونه
، حتی اگه " مولبک " رو نبش قبر کنیم
. هایس " میتونه ذهنش رو بخونه "
، چقدر عجیب ، کل شهر از شیشه ساخته شده
. مردم هم توش زندگی میکنن
مردم چطوری تو خونه های شیشه ای زندگی میکنن ؟
. کلیسا اینجاس
. حیوانات تو کلیسا زندگی میکنن ، همه حیوونا
، خرگوش ، مرغ ، آهو
، پرنده ها ، گاوها
. ولی هیچ آدمی تو کلیسا نیست
. خیابون ها متروکه هستن
. همه چی با برف پوشیده شده
، بذار باشه . امروز بازم برای شکستن هست
. خونه رو ترک کن
. ارباب اشتباه میکنه و آخرش میشینه رو صورتت
چرا آب دماغ ؟
، بهتر از اینه که خدمتکار دعامون کنه . که راز شیشه " روبی " رو کشف کنیم
. خیلی اتفاقا میُفته
. هایس " بیرونه "
هنوز ؟
خبر داره ؟
پیک نیاز نداره ؟
، ارباب . لطفاً یه شکارچی بفرسین تا اون خرس رو شکار کنه
، گاوها وحشت کردن
، و من و " سم "، نمیتونیم قول بدیم ، که گاوی کشته نشه
. یا فرار نکنه
، بخاطر خرس . یه روز یه گاو از " مایز " هم دورتر میره
. مولبک " مُرده "
. رازش رو هم با خودش برد
. تو باید راز " روبی " رو بفهمی
. مولبک " مارو ترک کرد "
. من از جزئیات خبر ندارم
. میدونی که 10 " فلورین "،( 2 شیلینگ)، پولشه
. پس تو از هزار " فلورین " خبر داری
، بازم میخوای مردم ما ، بلغور جو بخورن
که سردرد بگیرن ؟
، پس راز رو به من بگو
، که بازم میتونیم شیشه " روبی " رو بسازیم . و تو میشی سرپرست
." منم یه سنگ آسیاب میبرم " تریه
. من فقط بخاطر شکار اومدم
. من بازم " روبی " رو میخوام
من شیشه قرمز رو میخوام ، می فهمی ؟
، من شیشه رو برای خون خودم میخوام
. این چکه میکنه
. خورشید منو اذیت میکنه
. تو دیگه خورشید رو نمی بینی
. موش ها لاله-ی گوش تورو گاز میزنن
. وودی " مُرد "
. نه
. اشرل " دستگیر شده "
. هایس " پیش بینی کرد که کسی زیره ، اول میُفته "
، و ببین
، بعدی میُفته روش . نرم میُفته
. وودی " نجاتش داد "
. بیا جداشون کنیم
. کسی که اول دستاش بیُفته ، مُرده
. من نفرین میشم
. جلوی صورت مُرده ، نفرین نکن
. حالا فهمیدیم
. پیش بینی " هایس " درست از آب دراومد
." این " تونیه
، تو یک هفته پیش ، مولبک "، سرپرست مارو خاک کردی "
. حالا اینا نمیدونن چکار کنن
. هایس " پیش بینی کرده بود "
تو از شیشه " روبی " خبر داری ؟
. روبی " بیماری اربابه "
. نیمکت راحتی اینجاس
. بیارش داخل
. من با این نامه اعلام میکنم
. ادالبرت "، پاکت بازکن رو بده "
No comments yet. Be the first to leave one.