The first 194 lines.
چرا بیرونی؟
چی؟
بیا بعدا حرف بزنیم
... نمیشه اینجا این کار رو بکنم
باید افکارم رو سر و سامون بدم
اگه حالا برم خونه ؛ تکلیفی هست که منتظرمه
اوه ، اومدی ؟ یون ها اینو خریده ؛ گفتش که اینو خریده تا بدش به من
می خواستم تو هم ببینیش
اتفاقی افتاده؟
! نه
یه دفعه به نظر رسید که داره سرش گیج میره و گفت که یه کار ضروری پیش اومده ورفت
این چرا اینجاس؟
کشو های میزت رو تمیز می کردم
وقتی داشتم مرتبش می کردم ، عکس یون ها رو دیدم
اون دو تا امروز چشون شده؟
اگه به ازدواج فکر میکنی ، لازمه که با دقت بهش فکر کنی
اون مَردیه که با استفاده از زن ها خانواده خودش رو نجات میده.
فکر می کنی جون گی واقعا دوستت داره؟
چی میشه اگه جون گی با یه انگیزه مخفی بهت نزدیک شده باشه؟ چی کار می کنی؟
سرپرست یون
:ترجمه و زيرنويس زهرا فاطيما
... شماره ای که با آن تماس گرفته اید در دسترس نمی باشد
مهم نیس چیه ؛ من نمی فهمم
یه چیزی که ازش مطمئنم اینه که با وجود این که از اول می دونستی من از چه خانواده ای هستم ، وانمود کردی نمیدونی . درست میگم؟
درسته
این چطور اینجاس؟
این چیزیه که نگه داشتی
اول اسم من روش نوشته شده؛ مال منه
از اون جایی که یادم میاد ، اینو وقتی که یه قرار از پیش تعیین شده با چانگ سو داشتم گم کردم
چون خیلی درگیر بودم
تصادفا برش داشتم
تصادفا؟
آره ؛ تصادفا
خوبه
پس وقتی اولین بار همدیگه رو دیدیم
وقتی یه نگاهی بهم انداختی و رد شدی ؛ می دونستی من کی ام؟
صورتت رو می شناختم
چطور؟
تو رو توی آسانسور هتل دیده بودم
وقتی که باهاش رفتی بالا و پایین
اون روز سه دفعه دیدمت
آخرین دفعه زمانی بود که همدیگه رو ملاقات کردیم
خوبه
پس ... کی دنبال اینا بودی؟
چانگ سو قبل از این که بره سر قرار از پیش تعیین شده باهات اینا رو خواسته بود ، اطلاعاتتُ
پس بعد از نگاه کردن به این ، من رو توی آسانسور شناختی؟
قبلا هم بهت گفتم ؛ من فقط صورتت رو دیده بودم
من توی موقعیتی ام که می تونم عصبانی بشم
حتی اگه یه چیز یکسان هم بپرسم ؛ تو باید دوستانه جواب بدی
خوبه ، وقتی که توی آسانسور دیدمت ، نگاهت کردم چون عجیب به نظر می رسیدی
وقتی که رفتی بالا و اومدی پایین ؛ آرایشت و کارهات
آه ، برای همین بود که بهم گفتی عصبانیت و خلق و خوم رو درست کنم؟
درسته
پس کی متوجه شدی من دختر گروه تِه جینم؟
وقتی چانگ سو تو رو توی فروشگاه شناخت
! هی
اون وقتی بود که باهات ارتباط برقرار کردم
"اون جانگ یون ها ... از گروه تِه جین"
که این طور
... پس باید می دونستی که وقتی داشتم باهات صحبت می کردم تا تلاش کنم تو و جی یی رو بهم وصل کنم
خبر داشتم
می دونستی و اونو گفتی
نقشه اش رو داشتی؟
این قدر زیاده روی نکردم که نقشه داشته باشم ولی تلاشم رو کردم
تلاشت رو کردی و فکر کردی که من دنبالت می افتم؟
نه ، بعدش این حس رو نداشتم
... اوه
پس ... از اون به بعدش ، هر کاری که برام کردی حساب شده بوده
شاید ... مامانت هم بخشی از نقشه ات بود؟
نه
خیالم راحت شد
پس اون مهربونی هایی که بهم نشون دادی ، صحبت هایی که از پدرت می کردی ، همشون حساب شده بود؟
یکمش رو حساب کتاب کرده بودم
خب پس چرا این کارو کردی؟
چرا وانمود کردی منو نمی شناسی وقتی که می شناختی؟
واسه نزدیک شدن بهت ، می دونستم نیاز داری که فکر کنی
که بهت نزدیک بشم و ندونم تو از چه خانواده ای هستی
این طوری خیلی نمی خواستی حواست بهم باشه
جوری حرف میزنی که انگار داری از افکار یکی دیگه خبر داری
چرا می خواستی بهم نزدیک بشی؟
تا کاری کنم منو دوست داشته باشی ، می تونستم باهات ازدواج کنم، می تونستم خوب ازدواج کنم و به نفع خودم ازش استفاده کنم
به طرز وحشتناکی صادقی ، قبلا می بایست این جوری صداقت می داشتی
وانمود کردن به دوست داشتنم درحالی که نداشتی
رفتاری برای جذب توجه زن ها
انجام هر کاری واسه زدن مخ زن ها
یه چیزی هست که باید روشنش کنم
چی رو می خوای روشن کنی؟
کار زیادی نکردم که قلبت رو ببرم
تو اولین کسی بودی که خواستی قرار بذاریم
تو هر گونه ژستی از محبت رو به توجه ویژه تعبیر می کردی
توی اون زمان ؛ تو ممکن بود عاشق هر کسی بشی حتی اگه اون من نبودم
چون تو به نظر شبیه کسی بودی که نقشه داشته تا عاشق بشه
واقعا درموردش این جوری فکر میکنی؟
این طور نیس؟
نه
قطعا این طوری نیس
... چون اون تو بودی
چون اون تویی ، چوی جون گی ... من دوست داشتم
پس ... به عشقم نخند
ای پس فطرت
من این کارو میکنم ، تو نباید الان رانندگی کنی
غریزه زنده موندنت هنوز بیداره ، چون می خواستم با این ماشین بهت بزنم
یون ها ، حالت خوبه؟
خوبی؟
بهم دست نزن
ماشین رو همین جوری بذار ، به یکی زنگ میزنم تا بیاد و برش داره
تا این اندازه پیشینه منو می خواستی؟
می خواستم که بمیریم
بعد این که برادرم این شکلی شد ، می خواستم که باهاش بمیرم
با وجود اون ، دلم برات تنگ شده بود
وقتی که این پیش اومد ، اون ناپدید شد. تونستم تحملش کنم؛ مصمم شدم
... آه ؛ عشق این جوریه
با وجود این که نمی تونه مشکلات رو حل کنه
این قدرت رو میده تا بتونی به اون مشکلات غلبه کنی
عشق واقعا چیز عالی هس
... ولی
جامعه مرفه قسمت 11
چیه؟
ناشی ای
منم
درسته؟
آره
باید بریم بیرون؟
آره
آره ، بیا بریم بیرون
بعد این که یکم حرف زدیم باید بریم؟
فکر نمی کنی عجیب باشه درست وقتی که رفتیم تو بعدش بریم بیرون؟
آره ؛ عجیبه
برام یه داستان جالب بگو
یکی هم نداری؟
یه قورباغه و عقربی بودن
یه داستان بچه گانه اس؟
عقرب از قورباغه پرسید
"از اون جایی که نمی تونم شنا کنم ، من رو به اون طرف رودخونه ببر"
و قورباغه گفت که نمی تونه
"چون تو یه عقربی منو نیش میزنی من بلاخره می میرم"
قورباغه نمی خواست که اونو ببره
اگه عقرب قورباغه رو نیش میزد همشون با هم توی رودخونه غرق میشدن
چرا عقرب باید بخواد نیش بزنه؟
عقرب دقیقا همین چیزی رو که تو گفتی میگه؛ چرا اون باید نیش بزنه اگه هر دو شون می میرن؟
پس چی؟ قورباغه عقرب رو با خودش برد؟
آره
ولی بعدش وسط رودخونه ، عقرب قورباغه رو نیش زد
چرا؟
وقتی که قورباغه داشت می مُرد پرسید, چرا منو نیش زدی؟
و عقرب گفت نمی تونم کمکی بکنم
اون گفت که نیش زدن طبیعتشه
این خیلی داستان بدی بود
جی ئی
نمیدونم که به یه عقرب واست تبدیل میشم یا نه
حتی اگه سعی کنم که نَشه ، ممکنه بهت صدمه بزنم
تو فقط به من صدمه نمی زنی
در آخر ؛ عقرب و قورباغه با هم توی آب غرق شدن
اگه با هم بمیریم ، باهاش مشکلی ندارم
وکیلی رو انتخاب کردی؟
بله ؛ یکی رو انتخاب کردم و دیدمش
این شرکت خوبیه که درموردش شایعه پخش نمیشه
بشین ؛ یه گیلاس بخور
نه ؛ نمی خوام بنوشم
خب ؛ پس اون چی گفت؟
اون داره سعی میکنه تا سهام رو 5 به 5 تقسیم کنه
ولی در واقعیت ، اون کاملا پذیرفته نمیشه
از اون جایی که توانایی رئیس خیلی عالیه
و همین طور ثروتی هم داره که به ارث برده
ولی چرا جانگ وون شیک خیلی ساکته؟
به گفته منشی سونگ ؛ رئیس هیچ علاقه ای به طلاق نداره
ایشون دست به هیچ اقدامی نمی زنند
اومم
پدر ، از امروز ، من میام خونه
شماها تصمیم گرفتین که چه کسی مسئول پروژه فرودگاه اینچئون باشه؟
ما وسطش هستیم
وقتی یون ها هفته دیگه اومد سر کار ، من اونو میذارم مسئولش
قبلا بهتون گفته بودم که هنوز وسطشیم
تا به حال هیچ نتیجه ای نداشته
ولی با این وجود ... اگه کسی رو که مسئوله وقتی کار داره پیشرفت میکنه عوض کنید ، سر درگمی به وجود میاد
پس کار رو واگذار کن به یون ها تابکشیش پایین
چطور می تونی چنین کار به این بزرگی رو به کسی بدی که هیچ تجربه قبلی توی شرکت نداره ؟
این نشون میده که اون بی کفایته
این چیزی نیس که نشون میده تو بی کفایتی؟
چی؟
همین طوره ، . اگه کسی که هیچ تجربه کار توی شرکت نداره بتونه اون کار رو کامل کنه ، اون وقت تو چی میشی؟,
اون دوست داره این شکلی باشه؟
حتی وقتی که گیونگ جون این دور و بر بود ، می خواست کارم رو ازم بگیره
و فضا رو برای اون درست کنه ؛ حالا بازم این؟
چقدر عالیه که اون جانگ یون هائه
داری چیکار میکنی؟
داشتم درباره شرکت با پدر حرف می زدم
خوب بخواب ، امروز اولین شبت توی خونه اس
بله
یه چیزی بنوش
حالا داری آشکارا می نوشی؟ چرا این جوری زندگی میکنی؟
خب تو چی؟ خوب زندگی میکنی؟
حدود 40 سال گذشته از زمانی که داریم با هم زندگی میکنیم
... ما با هم بچه دار شدیم ، البته
No comments yet. Be the first to leave one.