The first 200 lines.
خانم جيانگ
دخترتون شائو شوان، خيلي دختر خوبيه که
چنين رقص، قشنگيو، براتون تدارک ديده
دخترم شائو شوان، استعداد خاصي نداره
جز اينکه از بچگيش عاشق رقص بوده
اميدوارم جلوي شما، باعث خجالت نشه
!اختيار داريد! اتفاقاً خيلي خوب ميرقصه
قبلنم، اينجا برامون رقصيده
حتماً، اين رقصو، براي شما حاضر کرده
!آفرين! آفرين! آفرين
!آفرين
!شائو شوان! شائو شوان! بيا، بيا، بيا
همراه شو آر بيا، به مادرت سلام کن
چرا... همينطوري ساکت موندين؟
شائو شوان، چي شده؟
شائو شوان به مادر اداي احترام ميکنه
تو چي گفتي؟
اينجا دقيقاً چه خبره؟
...سرْ بالا! شما
!خبر
!شاهزاده دوم اينجان
مادر
درود بر شاهزاده دوم
بلند شيد- بله، شاهزاده دوم-
جناب شاهزاده، ايشون، بانوي عمارت جيانگ هستن
همينطور مادر عروس ما همين الآن، از راه رسيدن
درود بر شاهزاده دوم
از خوشاقباليمه که، در بَدو ورودم
فرصتشو پيدا کردم خدمت شما باشم
بانو جين، بانو جيانگ
ميدونم کم ميشه که، بتونيد همو ببينيد
لابد، خيلي جا خوردين که اينطور بيخبر، يهو پيدام شده
مزاح ميفرماييد جناب شاهزاده
اين هم، پسر من جين يون بائوئه
جين يوآن بائو خدمت شاهزاده اداي احترام ميکنه
کارآگاهِ قابل، جين يوآن بائو دربارهات زياد شنيدم
و اينهم، بايد دختري باشه، که به دستور ملکه مادر، به ازدواجت دراومده
بله، بله
اين دختر، همسر پسرمه؛ جيانگ شائو شوان
شائو شوان، امروز تولد مادرشوهرته
شاهزاده دومم قدمرنجه فرمودن
مواظب باش، حرف نا به جايي نزني و مراقب، اجراي مراسمم باش
بله
...اينهم، برادرزاده من و
همينطور پيشکار عمارت جين، ليو ون جائو
ليو ون جائو اداي احترام ميکنه
ليو ون جائو
ليو ون جائو؟
نميدونم چرا به نظرم، يکم آشنا مياد
قبلاً همو جايي نديديم؟
اينطوري که تو دور از من وايستادي انگار از ديدنم خيلي هم خوشحال نشدي
دليل اون نگاههاي خيرهتو هم نميفهمم
يکم بيادبانه نيست؟
بنده جسارت نميکنم
به سطح پايين خودم واقفم جسارت نميکنم نزديکتر بيام
چرا در طي جشن، کنارم نميمونيو، به مهمونتون نميرسي؟
بله
شاهزاده دوم، بفرماييد
شاهزاده دوم، بفرماييد
خانم جيانگ
ما رابطهاي با شاهزاده دوم نداريم
اين حضور ناگهانيش، نگرانم ميکنه
در هر حال
امروز تولد شماست و، به همين بهانه هم آمده
اشتباهي... نکنيم بعيده طوري بشه
ليو ون جائو
خيلي وقته، منتظر خبر خوشِتم
ولي انگار هيچي
بعدشم که شنيدم، بانو جيانگ داره مياد اينجا
وصلت جين و جيانگ خواسته ملکه مادر بوده
معلوم نيست اينا، همو ببينن بعدش چه اتفاقي بيفته
منم چارهاي نداشتم، جز اينکه شخصاً بيام
ازين سرزده اومدنم
حتماً خوشت نيومده؛ نه؟
چنين جسارتي نميکنم
رؤياهاي بزرگ من، که سالهاست، روشون کار ميکنم
بدون پول و سلاح خاندان جين شدني نيستن
خودتم بودي که با کلي فلاکت، اومدي گفتي کمکم ميکني
منم ديدم جدي هستي
تکميل اين کار رو، به عهدهات گذاشتم
ولي حيف که آخرش هيچي
عرضهات همينقدره... يا سرت به يه آخور ديگه هم بنده؟
وفاداري ون جائو، فقط به شماست
!نپّر وسط حرفم
ليو ون جائو، تو فکر کردي من به خاطر زندگي فلاکتباري که داشتي
بهت رحمي ميکنم؟
چرا هيچ غلطي نکردي؟
شاهزاده دوم، انبار تسليحات به شدت محافظت ميشه
بدون نقشه نميشه، رفت سراغش وگرنه لو ميريم
به اين سادگيها هم نيست
التماس ميکنم، بازم بهم وقت بديد
به نفعته امسال
سر جين يوآن بائو رو برام بياري تا
انبار تسليحات، و ارتش خاندان جين
مال من بشه، وگرنه، اگه با مرگ امپراتور
وليعهد به تخت بشينه، و من هنوزم فقط يه شاهزاده باشم
!تو، به آخر خطت ميرسي
کيه؟
خانم، الآن اونجا، شما چي شنيدي؟
!من هيچي نشنيدم
اونوقت چيزي هم ديدي؟
هيچي، من هيچي نديدم
يه کلفَت ساده است، حرفي نميزنه
حرفي هم بزنه، کسي باورش نميکنه
هيچي نميگم
درباره اونايي که، احتمال درز اطلاعات در موردشون هست
بهت چي گفته بودم؟
نميخواي، وفاداريتو يه طوري نشونم بدي؟
نکنه باور کردي ميگن
خوب نيست تو چشم مُحتَضَر، نگاه بکني؟
اين چيزا رو که باور نداري؟
نگاش کن... نگاش کن ديگه
تموم شد
يه فکري به حال اين بکن من ديگه ميرم
...ميخواي بذار
فردا بريم پيشش
نميخواد، فردا هم بريم تهش همينه بريم
سلام مادر
بيا جلو ببينمت
واسه چي ميزنين؟
چيلين
اين سيلي حقم بود
دقيقاً همينطوره
اين سيلي، کاملاً حقت بود
فکرشم نميکردم که
!دخترم تا اين حد بيشرم هرزه و گستاخ شده باشه
تو کي هستي؟
توي جشن امروز که، رقصت عالي بود
فقط حيف که رفتارت
کاملاً بيادبانه و عين دهاتيهاست
متحير موندم چطوريه که مادرشوهرت
هنوز نتونسته بشناسدت
جدي باورت شده، ميتوني پرواز بکني؟
مادر
خطاي اصلي از جانب من بوده
من با اين ازدواج تحميلي مخالف بودم
براي همينم بود که، ازش فرار کردم
اگه به نظرتون همچين کاري بيشرمانه است
منم قبول ميکنم
!ديگه داري به من درسِ درست و غلطِ زندگي ميدي؟
!يک کلام و تمام
تو به عنوان دختري از خاندان جيانگ
بخواي و نخواي، ازدواجت موضوعي سياسيه
امشبم با من به خونه پدريت برميگردي
از فردا، تو و اين دخترک
برميگردين سر جاي خودتون
حالا که تا اينجا رسيدم
هيچوقت به زندگي قبليم برنميگردم
شمام جرأت کاريو ندارين؛ مگه نه؟
!ندارم؟
مهر امپراتور پاي اين ازدواج خورده، معلوم بشه دروغ بوده، به خانواده رحم نميکنن
بخوايد برملاش بکنيد
عاقبت خوشي جلوي روتون نيست
ديگه منو با جون خانواده تهديد ميکني؟ !چه بيشرمي هستي
البته که منم ميميرم
!واقعاً که بچهاي
چرا خانواده رو بکشن؟
هر دو خانواده، روحشونم خبر نداشته
فقط لازمه، اول به دختري که
ازدواج دختر منو جعل کرده سم بدم
بعدش ميموني تو شائو شوان که
شده ببندمت، توي همين عمارت جين ميموني
!تا روزي که بميري
جرأتشو ندارين! اگه داشتين، چرا امروز چيزي نگفتين؟
به خاطر ترس از شاهزاده دوم نبود؟
شائو شوان بهم گفته
اين ازدواج، براي محکم کردن جايگاه وليعهد در دربار برنامهريزي شده
آسمونو به زمين برسونين
اين من بودم که، امروز رقصيدمو، مهمونهام ديدن
شاهزاده دومم بود و منو ديد
ميخواين بهم سم بدين ميتونين! ولي، بعدش ميبينيم چي ميشه
مال کدوم خانوادهاي؟
حرف زدن بلد نيستي، معلومه تربيت نشدي
مطمئنم عضو هيچکدوم از خاندانهاي سرشناس نيستي
تو جايگاه شائو شوانو دزديدي
چند روزي هم بهت خوش گذشته
بهت سم ميدمو
بيدردسر گم ميشي
بعدش منو بانو جين، ميريم به قصر و
همه چيزو براي ملکه مادر و وليعهد تعريف ميکنيم
منطقي ببينيم، ملکه و وليعهد
به خاطر شرايط خودشونم شده سعي ميکنن راه بيان
و اين وصلت، به قوت خودش باقي ميمونه
مادر
ميتونيد بهش سم بديد
ميتونيد اينجا حبسم کنيد، اينکه براي شما کاري نداره
هر دوي ما، راهي به جايي نداريمو، اينجا اسيريم
ولي، با اومدن، شاهزاده دوم که ميدونيم، در چه فکريه
الآن اون چيلينو به عنوان من ميشناسه
فکر نميکنين اگه بفهمه، چه استفادهاي ازين موقعيت ميکنه؟
تازه
اگه ملکه مادر، و وليعهد از قضيه خبردار بشن
به خاطر شرايطشونم باشه بازم از همه چيز نميگذرن
فکر ميکنين، هنوزم به خانودهها اعتماد بکنن؟
تا چيز از سياست شنيدي
فکر کردي ميتوني مايي که سالها طوفانهاي سياسي رو از سر گذرونديمو تحت فشار بذاري؟
خاندان جين، خاندان جيانگ
دهههاست نفوذ دارن
چطور ممکنه، فقط به خاطر دو تا بچه به دست و پا بيفتيم؟
مادرت بعدِ اون جمله عوض شد
No comments yet. Be the first to leave one.