The first 200 lines.
!یکشنبه، لباسات رو میپوشی و بیرون میری
آسمون آبیه، جون میده واسه قرار گذاشتن
اینو نگو، مجبورم هم نکن که بگمش
امکان نداره که بهت اجازه بدم از راه خودت بری
حتی دوست ندارم که ازم متنفر بشی
وقتی منو نگاه میکنی و میگی مشکلی نیست
عشقت منو به هم نمیریزه، بلکه مثل کلمه ای میمونه که منو دیونه میکنه
این چیزیه که، باید روش کار کنم
تو میدونی، این چطوری کار میکنه من و تو
همدیگه رو توی خیابون میبینیم و بعدش
بهت میگم که: چیکار میکنی نمیدونم تو چطور باعث میشی که اینقدر دست پاچه بشم
اما امروز ممکنه آسمون
خیلی ساف بشه، و من بتونم راستش رو بهت بگم
....کی میدونه؟ شاید بهت بگم که دوست
میخوام الان ببوسمت، ولی خودت رو نگه دار شاید این عشق باشه که بهمون رو کرده
حتی اگه این واسم یه رویا باشه
زود باش بیا بغلم کن، درست همین الان بذار بهت نشون بدم چطوری
بسیار خوب من بهت میگم، دوست دارم.... دیگه چی میخوای
زود باش الان بیا منو ببوس، حتی حرف هم نزن الان فقط ما دوتایم
حتی نمیدونم چرا... ولی تو رو میخوام
دلم میخواد همین الان بغلت کنم، این تنها چیزیه که میخوام اصلا برام مهم نیست چطوری
مگه نمیبینی، فقط منم.... بهت نیاز دارم
زود باش بیا بغلم کن، درست همین الان بذار بهت نشون بدم چطوری
بسیار خوب من بهت میگم، دوست دارم.... دیگه چی میخوای
بسیار خوب من بهت میگم، دوست دارم.... دیگه چی میخوای
مترجم: وحید باقری
!اگه عجله نکنی، دیرمون میشه
!خفه شو بابا! خودم میدونم
!نیهائو، رانما
رانما از دیدنم خوشحال هستی؟
!به گور بابام خندیدم
!رانما من جلوتر از تو میرم !پس خوب از وقتت لذت ببر
!مثل همیشه، بدجور قاطی داره
!یه لحظه صبر کن
!رانما! اونو به حال خودش بگذار
!منظورم این نبود! داره دیرم میشه
!رانما مدرسه رو ولش کن، بیا با همدیگه بریم سر قرار
!اینقدر جوک نگو
!مادر بزرگ، برگشتم
!خوش اومدی، شامپو
!این جواهرات چقدر خوشگلا
!من وقتی خیلی جونتر بودم از اینها استفاده میکردم
!هر کدوم رو که بخوای میتونی برش داری
!خیلی خوشحالم
!چه جعبه ی عجیب و غریبیه
.....درشم که قفل
!چه سنجاق سینه ی خوشگلیه
رانما، نظرت در مورد شامپو چیه؟
!نظر؟ من اصلا بهش فکر نمیکنم که نظری هم داشته باشم
که اینطور؟ تا وقتی تو چیزی بهش نگی، اون هی میافته دنبالت
....وقتی که اون سر خود تصمیم میگیره ، چیکار میتونم بکنم
رانما زیر دوچرخه ام چیکار داری میکنی؟
....از دست تو
....اگه با من کاری نداری
!زود گورتو گم کن
خوش آمد گوی به چله ی تابستون
.....یکی اینجاست
....توی دنیای آدم ها
....توی دنیای آدم ها
!پاندا برده ی یه زندگی پر از غم و اندوه
رانما، با شامپو کاری کردی که اینقدر قاطی کرده؟
!چه بدونم
!آخه شامپو هرگز از این غلطا نمیکرد
!اون که همیشه هر جا میرم میافته دنبالم
!اینکه ازم متنفر باشه، خیلی هم بد نیست
!رانما کون! شنیدم شامپو بدجور فکت رو پایین آورده
!هنوز چیزی معلوم نیست که
!رانما، همیشه با شامپو مثل یه کیسه زباله رفتار میکردی
!همیشه میدونستم که یه همچنین روزی هم از راه میرسه
!حدس میزدم بلاخره یه روزی ازت متنفر میشه
،چی داری میگی؟ جوری حرف نزن که ما !داشتیم با همدیگه قرار میذاشتیم
!از اینها گذشته، کی به متنفر بودنش اهمیت میده
...واقعا که
کله خر
!آره جون خودت
.بنظر میرسه رانما هم تا یه حدی بهش اهمیت میده
....خوش اومدین
!یو، شامپو
....هوی، شامپو
!من الان سرم خیلی شلوغ
از چی اینقدر ناراحتی؟
!عصبانی هم نیستم
پس این ادا و اوسولا واسه چیه...؟
!کرم خاکی، بهم دست نزن
این همه سر و صدا واسه چیه؟
!داماد جون
...این چه جور نگاه بی احساسی که داره
خیلی سرد... اونقدر سرد که نمیشه باورش کرد
!شامپو همیشه از بچه گی بهم جواب رد میداد
من بهترین متخصص دنیا توی شناختن نگاه بی احساسش هستم
!و نفرت اون از تو 100 برابر اونوقت !نه، 120 برابربدتر از اون موقع ست
!امکان نداره! اون بیشتر از موس ازم متنفره
این سنجاق سینه ی مرموز قیمتی، یکی !از جواهرات معکوس کننده ی احساسات قبیله ی آموزونی هاست
!این سنگ مرموز، میتونه احساست مردم رو دستکاری کنه
وقتی اونو درست جاش نصب کنی، باعث افزایش عشقت میشه
،ولی اگه برعکس نصبش کنی !باعث میشه عشقت به نفرت تبدیل بشه
شامپو، معنی اینکارها چی میتونه باشه؟
!اصلا درکت نمیکنم! دلیل این کارهات رو بهم بگو
!اگه تو از اینجا نمیری، پس خودم از اینجا میرم
!سرده
!هوی، شامپو! صبر کن
!این جواهر معکوس کننده ی احساسات بد چیزیه
!ولی با این حال، یه موهبتی هم میتونه باشه
،وقتی یکی مجبور به فرار میشه !همون موقع یکی هم مجبور میشه به دنبالش بره
!مردم برده ی احساساتشون هستن
!شاید این برای داماد ایندمون جالب بنظر برسه
تا کجا میخوای دنبالم بیای؟
!تا جای که همه چی رو بهم توضیح بدی
!بنظر میرسه، دیگه چاره ای ندارم
!دیگه جلوم سبز نشو
.....فهمیدی
!آشغاله روی زمین
!بهتر از این نمیشه
!شامپو، یادم میمونه
،حتی اگه مجبور بشم از زور استفاده کنم ....یه بار دیگه وادارت میکنم که
!بهم بگی دوستم داری
ای وای، یعنی یه مبارزه ی دیگه پیش رو داریم؟
!شامپو
رانما...؟
!تو اومدی منو ببینی؟ خیلی خوشحالم
!وای نه
الان سرحالی دیگه، نه؟
رانما، در مورد چی داری حرف میزنی؟
.....خوب، بیخودی، ازم متنفر شده بودی
!معلومه که اینطوره
!توی هرزه
چرا؟
میمون فسیل، تو باهاش چیکار کردی؟
به کی میگی فسیل؟
چی؟ جواهر معکوس کننده؟
!مطمئنا تو در مورد فواید این جواهر شنیدی
...یعنی بی احساسی شامپو نسبت به من، یه دفعه ای
!الان دیگه یه شانسی دارم
!شامپو، دوست دارم
!اونقدرها که فکر میکردم، ازت متنفر نیست
!موس باید تا یه مدتی این راز رو پیش خودت نگه داری
!الان دلم نمیخواد دامادم در موردش بدونه
مدرسه ی هنرهای رزمی سائتومه فتح دل زنها، مرحله ی اول
وقتی طرف ناراحته، سعی کنید خوشحالش کنید و سرش رو سرگرم کنید
!یو، شامپو
برات یه داستان خنده دار دارم، ممکنه که ازش خوشت بیاد
...روزی و روزگاری، یه سگ خیلی زیبای بود که
!یه دم خوشگلی داشت
....اگه میخوای منو بخندونی
!زود گورتو گم کن
!فتح دل زن ها، قسمت دوم ....اگه شما نمیتونید بهشون فشار بیارین و
!پس سعی کنید که حسادتش رو بیدار کنید
!هوی، آکانه
رانما، ما چرا داریم به کافه گربه میریم؟
!زیاد بهش فکر نکن
!یو، شامپو
!لعنتی، اصلا خوب نیست
...چرا، تو
فکر میکنی من چی ام؟
.....صبر کن، آکانه! قرار نبود که تو حسادت
کی حسودیش شده؟ اون هم به کی؟
!مرحله ی سوم! با غرایز مادرانش بازی کنید
جنبه ی آسیب پذیر خودتون رو بهش نشون بدید و باعث برانگیخته شدن ترحمش نسبت به خود بشوید
...شامپو
!جاده رو بند آوردی
!بفرما، با این دیگه خوب میشه
!رانما کون، بنظر میرسه تو دنبال شامپو افتادی
منظورت از اینکارها چیه؟
!پیری، تنها بزار! این در مورد غرور یه مرده
...رانما
تو یه جایی رو اشتباه برداشت نکردی؟
،تنها دلیلی که شامپو به دنبالت افتاده بود !همش بخاطر اون قانون احمقانه ی قبیلشون بود
!درسته
....این راهشه
!اینجوری میتونم انجامش بدم
دوباره، سروکله ات پیدا شد؟
،قانون قبیلتون میگه که تو باید با یه !مرد بهتر از خودت عروسی کنی
!شامپو، بیا با من مبارزه کن
!من از مردی که نمیدونه کی شکست رو قبول کنه، متنفرم
!مبارزه دیگه تموم
!زود باش، بهم اعتراف کن که دوستم داری، شامپو
!بسیار خوب
!هر کار میخوای میتونی باهام انجام بدی
....اما حتی بدنم رو بدست بیاری
....ام
!هرگز نمیتونی قلبم رو بدست بیاری
در موردی چی حرف میزنی؟
رانما فقط سعی میکرد قدرتش رو به رخ شامپو بکشه
!پس همونطوری که فکر میکردم بود
!منم همیشه اینو از اولش میدونستم
حدس میزنم دیگه رانما خیلی داره !زیاده روی میکنه، مگه نه؟ آکانه
!سائوتومه رانما، من خیلی خوب، احساست رو درک میکنم
،اما هر چی نباشه ما بیشتر از دانش آموز نیستیم !پس عشقت رو پاک نگهش دار
!شماها دارین اشتباه میکنین
چرا این اتفاقات داره واسم میافته؟
!بنظر میرسه، به مشکل خوردی، داماد جان
!مادر بزرگ
!اگه بخوای میتونم کمکت کنم
نظرت چیه؟
چی؟ یه راه وجود داره که بتونم شامپو رو وادار کنم بهم بگه دوستم داره؟
!مادر بزرگ بهم بگو! همین الان بگو
اولین مرحله اش اینکه تو باید بری و !عشقت رو به شامپو اعتراف کنی
!به عبارت دیگه، تو با باختن، پیروز میشی
واقعا میتونه به این آسونی باشه؟
کافه ی گربه
No comments yet. Be the first to leave one.