The first 166 lines.
GURREN LAGANN
...می توانی این صدای من رو که
...به داخل تاریکی ...
مکیده میشود را بشنوی؟
...اگر این جهان
معنایی داشته باشد...
این احساسات من هم
بیفایده نخواهد بود
...من از علاقه به هل دادن و از بین بردن
دست کشیده ام...
آسمان بی پهنای رنگ نیز برای من نا آشناست
...احساسات من همین الان هم
با آزادی جریان دارند...
و توسط این ضربانی که در سینه دارم
مهار شده اند
فردی که من امروز هستم
به سمت آینده حرکت خواهد کرد
بی توجه به اینکه آیا آینده ای وجود خواهد داشت
جواب من اینست که
من همیشه اینجا خواهم بود
!سپرها، کلاس هشت
!لایه محافظ داره ذوب میشه
!بخش شماره 3865 از بین رفته
خسارت؟ !زیاد نیست، ولی توربین ها از بین رفتن
نگران نباشید ...ما روشنشون می کنیم
!بهشون نشون میدیم که ما کی هستیم...
!اخطار وجود دشمن، تعداد بسیار زیاد
نورهای توی آسمان همه دشمن هستند؟
!اونا ارزش ندارن که دشمن ما باشن
!من اونا رو از محور فضا-زمان پاک می کنم
!توپ طوفان رو برای شلیک آماده کنید
!اون رو با بریدگی بزرگ بُعد هماهنگ کنید
!گورن لاگان، حرکت
فکر میکنید که من کیَم؟
گورن لاگان
هر روز
حفاری تنها کار منه
با اینکار می تونیم روستامون رو گسترش بدیم
وقتی که رئیس خوشحاله من میتونم استیک موش کور بخورم
آیا من دارم برای استیک حفاری میکنم؟
نه، اینطور نیست
من اینکار رو برای پیدا کردن چیزای ارزشمند انجام میدم
!زود باشید ، جون بکنید
!حرکت کنید شما هم باید کارتونو تموم کنید
مگه نمیخواید استیک بخورید؟
!اه !این همون پسر حفاره ست
اینکه هر روز سر تا پاش گِلی بشه براش جالبه؟
تازه یه چیز عجیب دستشه - حالم رو بد میکنه -
تازه بو گند هم میده - داره به ما نگاه می کنه -
!اگه مراقب نباشی ممکنه توت یه سوراخ حفر کنه
!وقتی راه میری سرت رو بالا بگیر، سیمون
...کامینا
به من نگو کامینا بگو داداش
ما که فامیل نیستیم...
!همچین چیزی نیست
من از طریق روح به هم پیوند خوردیم پس نمیشه گفت برادر روحی هستیم؟
نگران اون چیزی که اون دخترای زشت بهت میگن نباش
این بهت میاد
!دِلر تو، روحته
خوب، بیا دنبالم
!آقایون، این منم
چطور پیش میره؟ !عالی
چکار دارید می کنید؟
گوش کن سیمون، دلر تو برای رئیس نیست
اون نماینده توست
!دلر تو، دلریه که تو رو به آسمون میرسونه
چرا؟
!امشب متوجه میشی !دلیلش رو نپرس
پس نمیتونی توضیح بدی
رفقا کار ردیفه؟
...گورندان شکست ناپذیر ما رو
!هیچکس نمیتونه متوقفش کنه
!آ-آره
!ما از زندگی تو این غار تنگ خسته ایم
!جوون ها از اینجا فرارمی کنند
!جوون ها، به سمت سطح زمین
!تکون بخورید
!گورندان شکست ناپذیر داره رد میشه
ص-صبر کن، نقشه چیه؟
!گوش کن سیمون
!با دلرت سقف رو سوراخ می کنیم
وقتیکه از اون رد شدیم ، سطح زمین جلومونه
!با این وضع یه ضرب میرسیم به سطح زمین
!این غیر ممکنه- !تو میتونی -
از چه موقعی...؟
!برو !به این وضع هر لحظه ممکنه برسیم
!کامینا !دوباره توای؟
!بکش کنار رئیس
!ای آدمای احمق
!بسه دیگه، چشماتون رو باز کنید
اون سطحی که شما دنبالش می گردید وجود نداره
!همچین چیزی نیست
!من دیدمش !تو سطح زمین نه دیوار هست نه سقف
به جای اونا یه آسمون بزرگ آبی هست
!پسر یه دروغگو، یه دروغگو بار میاد
چی گفتی؟
بابای توهم فقط حرف هایی می زد که بیشتر شبیه رویا بودن
در آخر هیچکس نمیدونه که اون کجا رفت !شاید زیر یه سنگ
اشتباهه! پدر من به سطح زمین رفت من هم باهاش بودم
پس تو اینجا چکار می کنی؟
...خوب
بهتره که یادت بمونه
این روستا تنها چیزیه که ما داریم
باز کردن این سقف برای چندین نسله که ممنوعه
!اوناییکه متوجه نمیشن غذا هم نمی تونن بخورن
!اگه میخواید اینو لغو کنید، میتونید از گرسنگی بمیرید
!خیلی معذرت میخوایم
!هی شما
داداش، معذرت می خوایم
ولی نمی خوایم گرسنگی بکشیم
تو هم بهتره معذرت بخوای داداش
به من نگید داداش
من نمی خوام افرادی مثل شما منو داداش صدا کنن
!هوه
گمون کنم که گورندان شکست ناپذیر چیز خاصی نبود
سیمون، تو هم برو
من میدونم که کامینا تو رو قاطی این ماجرا کرده
تو کار مهمی داری و باید کمک کنی این روستای "جیها" بزرگ تر بشه
لازم نیست با این احمقا سر و کله بزنی !بیا
...ولی برو -
نگران نباش برو
!ز-زلزله
!پناه بگیرید
کامینا فرار کن کامینا
هرگز - ولی -
!من فرار نمی کنم
!اگه فرار نکنی، زیر سنگها له میشی
...متوجه شدم... همینطوره... تو
نگران نباش، دیگه داره تموم میشه
هرروز، شما می خواید با ترس از زمین لرزه زندگی کنید
!تو سطح زمین سقفی وجود نداره
!تمومش کن
اینکه مراقب شما بچه های دردسر ساز باشم !بخواهر خیر خواهی نیست
بخواطر اینه که من رئیس روستام
چون من رئیسم، وظیفه دفاع از روستا هم بر گردن منه
...ولی، ما به کسی که به حرفای من گوش نمیکنه
!تو این روستا نیازی نداریم...
آ- چیه...برای چی اومدی اینجا؟
!باشه! باشه
تو غذای اضطراری هستی مگه نه؟
والدین من توی یه زمین لرزه کشته شدند
هفت سالم بود
...هر چی که ما حفر می کنیم
یه روز سقف می ریزه و منو رئیس و آدمای روستا رو
زیر خودش دفن می کنه و میکشه
این حتمیه
این واقعا ...حتمیه؟
!خاموشی! خاموشی
!چراغها رو خاموش کنید !شب شده
!همه بخوابید
!دیگه از الکتریسیته ارزشمندمون استفاده نکنید
بزرگ شو...بزرگ شو
به یه استیک بزرگ تبدیل شو...
این دیگه چیه؟ - کامینا -
سیمون؟ چی شده؟ -
!بیا یه چیزی هست که میخوام بهت نشون بدم
ها؟ !عجله کن
ولی، ببین، باید خودم رو آزاد کنم
!اگه رئیس بفهمه کارت تمومه سیمون
من اِنقدر هیجان زده بودم که دیگه به این فکر نکردم
خوب، اگه تا صبح برگردم هیچکس نمیفهمه
خوب اونی که میخوای بهم نشون بدی رو
اصلا چه جور چیزیه؟
! یه صورته ! یه صورت خیلی بزرگ
تو خیلی جرات داری که فرار کردی !کامینا
سیمون اون صورت بزرگی که میگفتی اینه؟
No comments yet. Be the first to leave one.