The first 200 lines.
پس میتونم به دوست داشتنش ادامه بدم،درسته؟
میخوام شرکت خودمو بزنم میخوام برا من کار کنی
میشه بعد از کار صحبت کنیم؟
فکر میکنی روابطمون به خاطر این چیزا تغییر میکنه؟
عمه بیهوش شدن
چرا من باید سر بالینش باشم؟
کدوم احمقی میره سر بالین کسی که هیچ ارزشی براش قائل نیست؟
گفتم که امروز از صمیم قلبم میخواستم باهات باشم
چند بار بهت بگم همین که باهام اومدی برام مثل یه هدیه ست؟
فقط توی این یه فیلم با همدیگه همکاری میکنیم
ببینم در طول مدت قرارداد چیزی اذیتت کرده؟
ببینم منظورتون از این که عمه منو بدنیا آورده چیه؟
میخوام ... اون آدمو ببینم
زود باش پاشو
چطور میتونم بعد از اینکه بابامو دیدم ازش جدا بشم؟
تموم کاری که باید بکنی اینه که بدون فکر کردن به گذشته زندگی کنی مطمئنم که سر قولت میمونی
چیکار میکنی؟
نمیتونی ببینی دارم چیکار میکنم
قبل از اینکه از آمریکا برگردی ... من و خدمتکار وسائل و کمدت رو برات مرتب کردیم
باب سلیقه من نیست
زیاد روی این جور چیزا انرژی نذار زود سر و تهش رو هم بیار
دویونگ
چیه؟
روبروی در خونه تم
باید باهات صحبت کنم بیا بیرون
چی؟
اینجا چیکار میکنی آخه؟
منتظرت میمونم بیا بیرون
کجا میری؟
بله؟
چرا رنگت پریده؟
چیزی نیست ، شلوغش نکن
داری کجا میری این وقت شب؟
کیفمو توی ماشین جا گذاشتم داشتم میرفتم برش دارم
بعدا برو بیارش خُب الان که لازمش نداری
دلم شور میزنه زود میرم میارمش
دیوونه شدی ؟ چطور شد اومدی اینجا؟
تو ... با من چیکار کردی؟
وقتی که متوجه شدم جداییمون ... به خاطر والدینمون بوده
میدونی اولش به چی فکر کردم؟
اینکه اگه از نظر تو اشکالی نداشته باشه دستتو بگیرم و فرار کنیم با هم
راستش اگه فقط تو رو داشتم به نظرم حتی اگه همه چیزمو از دست میدادم هم اشکالی نداشت
ولی تو ... چطور تونستی همچین کاری باهام بکنی؟
چطور میتونی در مورد همچین چیزی بهم دروغ بگی؟
گفتم که بعد از اینکه از هم جدا شدیم متوجه شدم که باردار هستم ازت
در هر صورت باید بهم میگفتی ، در هر صورت
راستش اون کار آخرین تیکه ی غرورم بود
نمیخواستم از بچه به عنوان بهانه ای برای منتظر بودن برا کسی که منو دوست نداشت استفاده کنم
نمیخواستم مثل یه بدبخت دست به دامنت شم
پس جوری زندگی میکنی که انگار هیچ اتفاقی نیفتاده یعنی باید اینطوری زندگی کنی
حالا که فهمیدم یه دختر دارم چطور میتونم همینطوری زندگی کنم ؟
منطقیه اصلا؟
خُب ؟ الان میخوای چیکار کنی؟
میخوام ... باز یوکیونگ رو ببینم
میخوام یوکیونگ ... نه ... دخترم رو میخوام ببینم
اگه ببینیش چیکار میکنی خُب؟
فقط یه چند تا سوال ازش میپرسم
چطور زندگی میکنه ؟ به چی فکر میکنه ؟ میخوام همشو بدونم
در مورد همه چیزایی که بهش ربط دارن کنجکاو هستم
نه
چی؟
گفتم نه ، دیگه یوکیونگ رو نبین دیگه نباید ببینیش
باشه
پس میرم ته هیون رو توی رستورانش ببینم
چی گفتی؟
اگه نمیخوای بذاری ببینمش ، پس خودم میرم ته هیون رو پیدا کنم
میرم بهشون میگم و یوکیونگ رو میبینم
چی؟ ... تو دیگه واقعا
فردا ازت جواب میخوام
در غیر اینصورت خودم میرم ته هیون رو ببینم
توله سگ من
هنوز نخوابیدی؟
دارم میرم خونه
زود باش برو بخواب تا مثل جو این سونگ قدبلند شی ، باشه؟
منم دوستت دارم
امروز دیگه واقعا حسادت میخواد منو بکشه
آخه ته گوک مادر خیلی خوبی داره
من مادر خوبی نیستم
چون مادرم طلاق گرفته میدونم که چقدر سخته آدم برا بچه هاش خوب باشه
درسته که میدونستم ولی خودم طلاق گرفتم
حالا که ته گوک بزرگ شده خودش اوضاع رو درک میکنه
جلوش همش احساس شرمندگی میکنم
راست میگی ، حتی اگه چیز نگه هم زندگی سختی داره
برای بچه ها پدر و مادرا همه ی دنیاشون هستن
بچه ها هم تموم دنیای پدر مادرا هستن
ولی همه ی پدر مادرا اینطوری نیستن
اخبارو نمیبینی؟ والدین زیادی هستن که سر قضیه قیومیت بعد از طلاق با هم دعواشون میشه
اون خانواده ها چه حسی دارن؟
بچه هاشون چه حالی میشن وقتی که از پپدر و مادرشون میشنون که نمیخوان بزرگشون کنن؟
یعنی همچین مادری اصلا چیزی به اسم قلب داره؟
چون تونست مردی که دوست داشت رو پیدا کنه پسر 7 ساله شو توی خونه گذاشت و از خونه رفت
و به شوهرش گفت که طلاق میخواد
و بعد از اون حتی یه بار هم نخواست پسرشو ببینه
ولی یکی زنگ زد و گفت که مریضه و داره میمیره
و اینکه آخرین آرزوش اینه که پسرشو ببینه
این داستان زندگی کیه؟
سنگدلانه ترین چیز اینه که ... میدونی بیماریش چیه؟
آلزایمر
کیه که میخواد همه چیز یادش بره؟
به نظرت خوبه همه چیز یادش میره؟
هرطور که باشه به نظرت زیاد مغرور نیست؟
نکنه ، این داستان ... برا توئه ، کارگردان؟
اشکال که نداره یه خورده دیگه از داستان زندگیمو بهت بگم،درسته؟
اواسط دوره ی راهنمایی بودم که مادرم از پدرم طلاق گرفت
... الکل ، قمار ، دختربازی
چون مامانو اذیت میکرد
حتی وقتی بهم زنگ زد هم نرفتم ببینمش
ولی وقتی توی دبیرستان سال دوم بودم پدرم سرطان پانکراس گرفت
زنگ زد و گفت برم ببینمش
ترسیده بودم در ضمن بدم هم می اومد ازش
دیگه نرفتم ببینمش و به تاخیر انداختمش ، ولی
یهو فوت کرد
توی کل زندگی عذاب وجدان گرفتم به خاطرش
وقتی که بچه مو به دنیا آوردم
تونستم درک کنم که چقدر میخواد منو ببینه
حتما میخواست دستامو بگیره و بگه دوستم داره
میخواست بگه که شرمنده م ولی
حتی یه فرصت هم بهش ندادم که این کارو بکنه
پشیمون شدم و به خودم میگفتم چرا اینکارو کردم
نمیتونم خودمو ببخشم
درسته که خیلی ازش بدم میاد ولی هرچی باشه هنوز پدرمه
باید لحظات آخر کنارش میبودم
نه به خاطر اون بلکه به خاطر خودم
نتونسته بودم درباره این موضوع به کسی چیزی بگم
حتی به مادرم، ترسیدم اگه بهش بگم دعوام کنه
اینارو بهت میگم چون نمیخوام مثل من
کله شق بازی دربیاری و
و بعدا توی زندگیت عذاب وجدان بگیری
میری پیش مامانت ، درسته؟
نه
عقده ای شدی به خاطرش ، نه؟
اینارو بهم گفتی چون باعث شده عقده ای بشی مگه نه؟
اینطور نیست
فقط خواستم داستان زندگیمو بدونی
در این مورد به کسی چیزی نگفته بودم ولی
فقط خواستم تو بدونی
کارت خوب بود
پس لطفا برو
نه ، نمیرم
کارگردان
اساسا خیلی آدم یه دنده ای هستم
جایی نمیرم
جلوی بقیه جوری رفتار میکنم که انگار آدم باحال و جذابی هستم ولی در باطن آدم غمگینی هستم
به نظرت اون دوست داره منو اینطوری ببینه؟
نباید که برم
اینطوری نیست
اگه بری خیلی خوشحال میشه
درسته که پدر و مادرا دنیای بچه هاشون هستن ولی با اینکه دنیاتو از دست دادی خوب بزرگ شدی
حتما به خاطر داشتن پسری مثل تو خیلی به خودش افتخار میکنه
میدونم
لطفا برو
... لطفا برو و
اینکه پسرش خوب بزرگ شده
بذار با چشای خودش ببینه
باشه؟
تو که فقط قرار بود بری کیفتو بیاری چرا انقد لفتش دادی؟
وقتی داشتم برمیگشتم همسایه روبروییمون رو دیدم ، مادر هونگ بین
داشتیم در مورد مهد کودک صحبت مکیردیم و یه خورده صحبتامون طولانی شد
میرم یه خورده آب بخورم
بابت چند ساعت پیش معذرت میخوام
نمیدونم چرا اینکارو کردم
میخواستم بیشتر در مورد دخترم بدونم در مورد همش کنجکاو شدم
باشه
خداحافظ
میخوام دوباره یوکیونگ رو ببینم
فقط میخوام یه چیزی بپرسم
زندگیش چطور بوده؟
اینکه الان به چی فکر میکنه ، میخوام همه شو بدونم
به هر چیزی که مربوط به اون دختر باشه کنجکاوم
یه خورده قهوه بخور
باشه
چی شده؟
چی؟
چرا نمیتونی مستقیم توی چشام نگاه کنی؟
... من کی
همین الان
دیدی؟ داری ازم فرار میکنی
چون من شرمنده م
بله؟
... اینکه گذاشتم گریه مو ببینی
شخصیتم واقعا رفت زیر سوال
مگه روی امین و جذاب من کافی نبود که حالا این روم رو هم دیدی
لازم نیست شرمنده باشی
نمیدونم چند بار گریه منو دیدی
حتی دفه اول هم من داشتم گریه میکردم
مردا و زنا مگه مثل هم هستن؟
فرق میکنن
امروز برای اولین بار متوجه شدم مردا وقتی گریه میکنن سکسی میشن
واقعا؟
به خاطر شرمنده بودن من که شوخی نمیکنی ، درسته؟
راست میگی ، من شوخی میکنم
به خاطر اینکه شرمنده بودی شوخی کردم
به خاطر هیچی احساس خوبی داشتم
... الان باید بری پیش
مادرت
کیونگ سو ! اومدی
باید زودتر می اومدی اینطوری بهتر نمیشد؟
اون هی
پسرت اومده
کیونگ سو اومده ، همونی که زیاد دوستش داشتی
No comments yet. Be the first to leave one.