Kanelia kainaloon, Tatu ja Patu!
The first 200 lines.
ارائهایی از بزرگترین و کاملترین سایت دانلود فیلم و سریال 30NAMA.us
تــرجـمــه و زیـرنـویــس از «XiXi»
:تمامی فیلمها و سریالها رو "رایگان" دانلود کنید 30NAMA.us
دیرمون میشه هان؟
باید اونا رو هم ببریم، کیارو؟
تتو و پتو. چند بار باید بهت بگم؟
خیلی خب، سر راه یه سری به داروخونه میزنم.
میرکو، ماشین درست کار نمیکنه...
روشن نمیشه، بهت که گفته بودم
دیروزم همینطوری شد. تعجبی ندار، باکش خالیه.
یعنی واقعا چراغ هشدارو ندیدی؟
ندیدم آره ، درسته
پس بیا یه تاکسی بگیریم. فکر میکنی لازمه؟
من زنگ میزنم! همه ی اینا برای تتو و پتوئه.
اونا تو آدزویل زندگی میکنن، از وضعیت اینجا خبرندارن.
لیسو، صبر کن...
تو که به تاکسی زنگ نمیزنی؟
مسافرین عزیز، به هلسینکی خوش آمدید
ما توی ایستگاه شنیدیم که...
که بعضی از مسافرانی که اینجا هستن اینهمه راه رو از آدزویل اومدن
عالیه، من میخوام به تمامی بازدیدکنندگان جدید و قدیمی خوش آمد بگم
شما الان تو هلسینکی هستید
موفق باشید
هلسینکی! اینجا بودن عالیه.
اینا همش موسیقی کریسمسه زمان کریسمس
دارم میشنوم که این تعطیلات فوق العادست. این دقیقا چیه؟
ببین، تو گل سنبل میپزی و جوراب میخوری
و تو رو زیر بغلت دارچین میپاشی!
تو این فکرم که ویرا کجاست. باید میومد تا ما رو ببینه.
دقت میکنی که همه اونا اصالتا اهل هلسینکی هستن؟
خیلی جالب به نظر میان.
چطوری! مو خفن پرپشته، نه؟
بریم یکم استراحت کنیم؟ آره داداش.
کفشای خوبی دارس! یکم کوچیکه، ولی باحاله.
چه جالب حرف میزنن. آره
بیا تا ویرا بیاد رسم و رسومشونو یاد بگیریم.
هر دوشون ریش داشتن. فقط یه راه واسش وجود داره:
کاشتن مو!
معذرت میخوام.
چطور پیش میره؟ خوب
چطوری مو خفن؟ کفش ها!
خوبن.
نگاه کن! چطوری؟ کفش ها!
هان؟ ببخشید که مزاحمت میشیم، ولی واسه هدیه کریسمس مناسبه؟
تو چی فکر میکنی؟ که واسه هدیه کریسمس مناسبه!
درسته.
یادته ویرا چی گفت؟ گفت واسمون یه سورپرایز داره.
اگه کادوشو بگیریم، ما هم واسه اون یه سورپرایز داریم.
یه جعبه بزرگ با یه کاغذ کادو رنگی! ویرا خوشحال میشه.
شما ها دیوونه اید؟ اگه انیطوری تکونش بدین میشکنه.
همه کادو ها اینطورین.
جعبه داخلش یه سورپرایز داشت.
طبق رسم و رسوم، هر کسی که شرور و حریص باشه تو کریسمس کادو میگیره.
یا هر کسی که خوب و مهربون باشه؟ حتی دوست داشتنی!
به هر حال، هدیه ها قسمتی از کریسمس هستن.
بیا واسه ویرا یه کادو بخریم. تو نابغه ای!
دیرمون میشه، مامان. نمیشه ترافیکو کاریش کرد.
ولی من بهشون قول دادم که تو ایستگاه ببینمشون.
متاسفانه همه بیرونن و دارن خرید میکنن.
چقد ممکنه طول بکشه؟ نمیدونم، ولی مطمئنم که بالاخره میرسیم.
متوجه نیستی؟ من بهشون قول دادم.
و این یعنی من باید سر وقت اونجا باشم! ولی ما اینجا گیر افتادیم.
من نمیتونم کاری بکنم. باشه، خودم میرم.
نمیتونی از ماشین بری بیرون!
من پیاده میشم، کرایه چقدره؟
"موزه هنر مدرن کیاسما".
" با پر جایزه ترین هنرمند مدرن فنلاند رافائل آنگست ملاقات کنید "
ما واسه هنر وقت نداریم. باید واسه ویرا یه هدیه پیدا کنیم.
رو تابلو نوشته "پر جایزه ترین پس یعنی اون کلی هدیه و جایزه داره!
معذرت میخوام، کجا میتونیم هنر مند کی آستما رو پیدا کنیم؟
نه، برادرم میخواد بدونه که نمایشگاه هدیه ها "اسکیسم" کجاست؟
همنجاست. درسته!
بزن قدش!
تو چته ویرا؟ تو هیچوقت اینطوری نیستی.
هیچوقت اینطوری از ماشین نمیزنی بیرون.
و باید کرایه تاکسی رو بدی. وگرنه پلیس میاد دنبالمون.
اونا دیگه اینجا نیستن. شاید تو راست میگی.
شاید اصلا نیومدن اونا به قولشون عمل میکنن.
شاید یه اتفاقی افتاده. بیا بریم داروخونه.
لیسو دارو احتیاج داره.
چیکار داری میکنی؟ بذارش سر جاش. اینو ببین!
این یه چسب کاشت موئه. چی؟
و خالیه. پس فقط میتونه یه معنی داشته باشه: چی؟
تتو و پتو ریش دارن.
چسب تازه ست. بذارش اینجا.
گوش کن مامان، تتو و پتو تا حالا کلی چیز اختراع کردن.
چیزایی مثل رشد دهنده مو
حبابی که نمیترکه، و کلی چیز دیگه معلومه که کردن.
مامان!
مارتی!
همونجا وایسا.
خاموشش کن!
صبر کن ، مارتی... چیشده، لیسو؟
نان زنجبیلی خشک داری؟ شاید. اینو دیدی؟
یه ماشین برف روبه، با توان 13 اسب بخار
من خیلی بخاطر ویرا خوشحال بودم و خواستم واسه اینستاگرام یه عکس بگیرم
ولی نان زنجبیلیم شکست.
یه نان زنجبیلی بابانوئلی بود. شکستمش.
مطمئنم لازم نبود خمیر رو تو فریزر بذاری.
من باید برف های حیات لتین رو تمیز کنم. رفتن تعطیلات.
من باید قبل از اینکه میکو و ویرا برسن خونه یه نان زنجبیلی جدید درست کنم.
اگه نشه، باید از اینجا بریم.
من میرم فر رو روشن کنم. منم خمیر میارم
پر جایزه ترین هنرمند مدرن فنلاند رافائل آنگست.
شاید ما میتونستیم، نه... شکل پاهاش خراب میشه.
درسته. باید صاف وایسه.
بذار یه نگاه بندازم. حالا خوک کجه.
یکم بیارش بالاتر. به طرف شماله.
و از اینجا چطور دیده میشه؟
ناراحت دبه نظر میاد، و قصد ما این نیست.
اون یه خوک مغروره صافش کن.
شما همون هنرمندی هستین که کلی جایزه و هدیه داره؟
خب... اینطور میگن.
مطالعه ی اخیرم "دسر بحران"
به طور واضح نشون میده که...
هدیه دارین یا نه؟ شما چی میخواین؟
ما باید یه کادو واسه دوست خوبمون ویرا پیدا کنیم.
شاید شما بتونین یکی بهمون بدین. شما از طرف خبرگزاری ها اومدین؟
نه، نه! دسر بحران!
نگران نباشین. ما تمیزش میکنیم.
مرد میکروفیبری! کاپیتان جارو!
ما اینجاییم تا نجاتتون بدیم، یالا!
ایول! بزن قدش!
عین همن؟
خب، یه جورایی.
موقعیت دست نسبت به سر یکم متفاوت بنظر میرسه.
خدای من، یعنی اشتباهه؟ نه، عین خودشه.
به نظر میاد یه دروغ مصلحتی بود. ولی خب اشکالی نداره. عالیه.
تموم شد. شبیه یه آدمک نان زنجبیلیه مخصوصه.
دارن بزرگترین مرکز نان زنجبیلی رو تو لینانماکی درست میکنن.
ویرا یه چیزی درست کرده بود، کجا گذاشتمش؟
میتونی روش خامه بمالی؟ این جزو مهارت هام نیست!
الو؟ منم.کجایین؟
ما نزدیک کیاسماییم. داریم دنبال تار موهای کاشته شده میگردیم!
یکی دیگه پیدا کردم. عالیه!
باید بدونی که تتو و پتو الان ریش دارن.
دیدینشون؟ اونا وجود ندارن!
درسته، ویرا فقط داره اونارو تصور میکنه
اونا فقط تو خیالاتشن درسته .
ویرا به اندازه کافی بزرگ شده که حقیقت رو بشنوه...
این یه جرمه که تو ظاهر کسی تغییر ایجاد کنید
من خیلی زننده به نظر میام.
مجرم ها کین؟ یکیشون مرد میکروفیبری بود.
اونیکی کاپیتان جارو.
مرد میکروفیبری؟ درسته! و کاپیتان جارو
معذرت میخوام، دیدین کجا رفتن؟ از اونطرف رفتن
دنبال هدیه میگشتن. ممنونم!
متوجهید که من یه اثر هنری هستم؟
مفهوم من رو میفهمید؟
بیا بریم! وایسا! باید برم. ببخشید .خداحافظ
نگاش کن.قشنگه مرد عنکبوتیه؟
نه. معلومه که این... بابا نوبله!
نوئل. بابا نوئل.
و یکی تزئینش کرده. درسته
بیا یکی واسه ویرا بخریم. فکر خیلی خوبیه.
یکی دوتا بابا نوئل میخوای؟ یکی کافیه این یکی.
اونطوری نه.
اونا پری هستن، پدر؟ نمیدونم
دارن چیکار میکنن؟
خیلی محکم چسبیده.
بابا نوئل چوبی!
اوه نه، توش خالیه!
حتما یه بابا نوئل قلابیه.
باید واسه ویرا یه واقعی شو گیر بیاریم!
اگه به واقعیش حساسیت اشته باشه چی؟ پلاستیکی شو نمیگیریم.
حتی بوش هم یه جوریه. من میگم یه واقعی شو گیر بیاریم، یکی که تو جنگل رشد کرده باشه.
واسه سرمای کریسمس مناسب باشه. یکی شو پیدا میکنیم. از کجا؟
اونجا! با این قلابیه چیکار کنیم؟
بیا تعمیرش کنیم. فکر خوبیه!
تو متوجه نیستی. تتو و پتو همون مرد میکروفیبری و کاپیتان جارو هستن.
اون نمایشگاه رافائل آنگست بود. تو روزنامه راجبش خونده بودن.
"دسر بحران".
تو متوج نمیشی. اینطوری نگو
باید بهم توضیح بدی. سعی کن زیاد سخت نگیری
شاید یه دوچرخه واسه کسی به سن تو مناسب نباشه
و شاید هدیه های دیگه بگیری.
کریسمس مبارک، جسپر کریسمس مبارک، بابا نوئل
اون یه بابا نوئل واقعیه؟ آره، واقعیه!
پوستش گرم و نرمه. چشماش حرکت میکنه.
اون زندست!
خیلی بو میده، به هیچ عنوان پلاستیکی نیست اون واقعیه
حالا، گوش کن، اینجا... باید ببینم اندازش درسته یا نه.
شش فوت! خوبه
یکمی لاغره... ولی عوضش فضای کمتری میگیره.
گوش کن، رفیق بذار مطمئن شم پوسیده نیست.
نیست! یکم خشکه.
واقعا آره.
بینندگان عزیز، یادتون باشه که به بابانوئلتون آب بدین.
اونا به مایعات زیادی احتیاج دارن.
اگه مرتب بهشون آب بدین احتمالا تا عید پاک دووم میارن.
بعد، یه تست تکون دادن ازش میگیریم.
تا ببینیم ریش هاش میریزه یا نه!
بعدش، نتیجه رو چک میکنیم.
یچ ریزشی نیست! این قعطا یه بابانوئله تازست.
بنظرم این زیاده رویه. اون با تتو و پتو خو گرفته.
راجب اختراعاتشون چاخان میگه. رشده دهنده مو و ازاین چیزا.
حتی برگزار کنندگان نمایشگاه های هنری هم یه جورایی با موجودات خیالی در ارتباطن.
باید بهش بگیم این چرندیاتو تموم کنه. مامان!
دیوونگی بسه.
من از اون عینکای صورتی میخوام که اون پریه داشت.
No comments yet. Be the first to leave one.