The first 178 lines.
ZiZiGuLu & WearyNoble
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
.درسته
،بهعنوان نگهدارندهی تعادل میان سه دنیا که شامل سول سوسایتی
...دنیای زندگان و هکوموندو میشه
اومدم تا پیشنهاد یه معاهده عدم تعارض رو بدم
.بین سول سوسایتی و لیشت رایخ
،بذارید ما شینیگامیا حرص دنیای زندگانو بخوریم
.شماها هم با شکوه و پیشرفت امپراتوریتون عشق کنید
و کاملاً مشخصه که ما توی یکپارچهسازی
.کویینشیا توسط لیشت رایخ دخالتی نمیکنیم
.یه معاهدهی برد-برده
.دلیلی برای رد کردنش نمیبینم
.یه حقهای توشه
.فکرمیکنی من یه بچهی سادهم که میتونی راحت بازی و فریبش بدی
.اوه... هیچوقت همچین قصدی نداشتم
.ولی خب واقعاً هیچچی نمیدونی
.پس بذار یه چیزی ازت بپرسم .فقط یک دنیا داشتیم
کی این مرزها رو به هدف ایجاد آرامش و صلح ابدی
با جداسازی زندگی و مرگ ایجاد کرد؟
.پادشاه ارواح
کی باعث و بانی ترس مردم از مرگه؟
.مجدداً پادشاه ارواح
...من گریههای پر از دردورنج روحهایی که بهم برگشتنو شنیدم
من کینهجویی مردمی که
.از مرگ میترسیدن و دودستی به زندگیشون چسبیده بودن رو میدونم
،و جوابی داری که بدی اینه
ایچیبه هیوسوبه؟
.اینقدر سبکسرانه اسم منو نگو
توی این سه دنیا، کجا کسی میتونه به آرامش برسه؟
.میتونم همهشو ببینم – .بهت نشونش میدم –
پس اون... پادشاه ارواحه؟
.دیدی؟ هیچچی نمیدونستی
،ما، با همدیگه در کنار پادشاه ارواح .این دنیای آسیبپذیر رو حفظ میکنیم
...چهقدر رقتانگیز... چهقدر
!منزجرکننده
!بهت گفته بودم که میتونم همهشو ببینم، ایچیبه هیوسوبه
فکر کردی میتونی با این دست منو بکشی؟
.دست پدر من، چیزی جز یه قربانی برای پسرش نیست
.میتونه زندگی ببخشه، ولی نمیتونه زندگی بگیره
...اون چشمات مطمئناً دردسرساز به نظر میرسن
.ولی هیچجوره نمیتونن حقیقت پادشاه ارواح رو ببینن
!چی...؟
فکر کردی همینطوری میذارم دست پادشاه ارواح رو داشته باشی؟
.چشمات برای همیشه بسته خواهند شد تا روز مرگت
.یه زندگی ساده و بیسروصدا داشته باش
.خوشحالم که اون چشما رو از دست دادم
.دیگه نیازی نیست تمسخرکردنتو ببینم
پادشاه ارواح، پدر، تو چیزی نیستی جز
...یه تودهی گوشتی شنیع، زننده و فاقد عقل و خرد که پرستیده میشه
.یه پیشنهاد جدید بهت میدم
.با این دنیا از بین برو
.تبدیل شو به آرامگاهی برای سه دنیا
...که اینطور
.پس این قصر سلطنتیه
.ناخوشاحوالی شما رو احساس میکنم، اعلیحضرت
چی داری میگی هاشوالت؟
.با دیدن این قبر فرسوده، هیچ احساسی بهم دست نداد
.عذرخواهی میکنم
.بریم
به این دنیای پر از نیرنگ پایان میدیم
...و دنیایی با آرامش واقعی میسازیم
.با دستای خودمون
:مترجمان
ZiZiGuLu & WearyNoble
رسانهی آیوفیلم تقدیم میکند
@AioSub | @AioFilmcom
بلیچ: جنگ خونین هزارساله
ها؟
!وایس
!همونجا وایسا
...چهطور جرئت میکنی بری به قصر سلطنتی
.اونم بدون گانجو شیبای بزرگ
!خبرهی خودخوانده در زمینهی قصر سلطنتی
...اوه، تویی، گانجو
اینچا چی کار میکنی؟
!این چه سوال گستاخانهای بود
فکر کردی کی تنچورن جوخهی صفر رو شلیک کرد؟
.خواهر بزرگترت
!زدی به هدف
.خب تو که نبودی
!دقیقاً! من نبودم
دست از سر کچلمون برنمیداری، نه؟
خب اینجا چی کار میکنی؟
!تا پوز اون کویینشیا رو به خاک بمالونم
!حتی نقشهی قصر سلطنتی هم که از خواهرم گرفتم رو آوردم
!بدون نقشه اونجا لنگ میمونی
مطمئنی؟
گانجو، جایی که داریم میریم خیلی خطرناکتر از
.هر مبارزهای که تا الآن داشتیه
!میدونم، خره
!برا همین اینجام
اینجوریاست؟
.خب پس، بزن بریم
...۳
...۲ ...۱
!پس این پروازکردنه؟
.چه برخاست زشتی
.از این بدتر نمیشد
.از این طرفا، یوهاباخ
.بدون اجازه وارد قصر سلطنتی شدی
.انگاری شکست دادن گنریوسای باعث شده به خودت غره شی
!سولدات
.شمشیر پادشاه ارواح
.چهقدر بینزاکت
.تبدیل شدن به یه لکه زنگزدگی روی شمشیر پادشاه ارواح
.شماها خیلی بینزاکتترین
«شریفت من «دابلیوئه
.«نیانزُل وایزُل، «باد
W => Wind
...هر دشمنی که بهش برمیخورم
.پیچوتاب برمیدارن تا به بدنم نخورن
استرن ریتر «دابلیو» نیانزل وایزل
گفتی هر دشمنی که بهش برمیخوری؟
.پس یعنی در برابر دشمنایی که نتونی شناسایی کنی کاری از دستت برنمیآد
.منظورم این بود دشمنامو غریزی پیدا میکنم
.پس فرقی نداره از کجا بهم حمله شه، از سمت بدنم رونده میشه
.شرمنده اگه واضح نگفتم
زیاد بهم میگن عادتی بدی دارم که
.درست و کامل توضیح نمیدم
.نذار اذیتت کنه
.همه یه سری عادت بد دارن
،تشخیص دشمن وقتی بهت نزدیکن سختتر میشه
.مخصوصاً وقتی دارن بدنتو لمس میکنن
...مثل اون ردایی که پوشیدی
،وقتی سرگرم خوشگذرونی با سربازای مقدس بودی
.دوباره با پارچهی خودم دوختمش
!...نه، امکان نداره
.بهترین ردایی میتونستمو برات دوختم
،قدردان باش که سرباز پیشپاافتادهای مثل تو .میتونه بپوشدش
...و البته
.به درآوردنشم فکر نکن تا زمانی که زندهای
،حالا که فکرشو میکنم
داشتیم راجع به عادتای بد صحبت میکردیم، مگه نه؟
.یه عادت بدی که دارم اینه که یادم میره سوزن خیاطیمو دربیارم
این سری من باید عذرخواهی کنم
.که درست و واضح برات توضیح ندادم
«بافندهی اعظم» سنجومارو شوتارا
...باید بگم که
.عجب دردسری شده ها
.مطمئن بودم شینیگامیا میبرن
،بعد ساختن همچین قلعهی خوبی
.باورم نمیشه همینطوری ولش کردن
اون یارو یوهاباخ چی تو سرشه؟
پس بهمون بگو، قصر سلطنتی دقیقاً چهجور جاییه؟
.نمیدانم. اطلاعی ندارم
ولی گمونم گفتی که متخصص خودخواندهی
...چیزمیزای مربوط به قصر سلطنتیای
.آره. خواهرم کلی چیزمیز بهم گفته
.فقط این جزئیاتو نمیدونم
این بابا جدیه؟
.دارن میرن به قصر سلطنتی
.پس یعنی هدفشون پادشاه ارواحه
...پادشاه ارواح
:موحودی خداگونهست که به تمامی دنیاها حکمرانی میکنه
.سول سوسایتی، دنیای زندگان و هکوموندو
.منم فقط یه سری داستان راجع بهش شنیدم
.تا حالا ندیدمش
...یه خدا
یوهاباخ داره تلاش میکنه همچین چیزی بشه؟
!آره، همین باید باشه
اصلاًممکنه که جایگزینی برای پادشاه ارواح گذاشت؟
،وقتی توی قصر سلطنتی تمرین میکردم
.یه سری تصویر دیدم
پادشاه ارواح باید پایه و هستهی نحوهی کار کردن دنیا باشه
.و موجودیتی که قابل جایگزینی نیست
پس هدفشون چیه؟
من از کجا بدونم!؟
.خب، تا اینجا که اومدیم
.پس دنبال هرچی باشه فرقی نداره، فقط باید درش بذاریم
.درست میگی
این یه جورایی باعث تجدید خاطرات میشه، مگه نه؟
...اون موقعی که رفتیم کوچیکی رو نجات بدیم
...اون موقعها یورویچی هنوز گربه بود و
.ایشیدا هم باهامون اومد...
فکر میکنی ایشیدا برمیگرده پیشمون؟
.البته
.داریم میریم که یوهاباخ رو زمین بزنیم
No comments yet. Be the first to leave one.