Anne with an E

Anne with an E

Download Farsi Persian Subtitle

Season 2

Release info

Anne S02E02 Signs are Small Measurable Things but Interpretations are Illimitable WEBRip x264-ION10
Anne S02E02 Signs are Small Measurable Things but Interpretations are Illimitable 1080p BluRay x264 DTS-FGT
Anne S02E02 Signs are Small Measurable Things but Interpretations are Illimitable PROPER 720p WEBRip x264-STRiFE
Anne S02E02 Signs are Small Measurable Things but Interpretations are Illimitable XviD-AFG
Anne S02E02 Signs are Small Measurable Things but Interpretations are Illimitable 720p WEB-DL hevc x265
Anne S02E02 Signs are Small Measurable Things but Interpretations are Illimitable 720p WEBRip HEVC x265-RMTeam
Anne S02E02 Signs are Small Measurable Things but Interpretations are Illimitable WEB-DL
Anne S02E02 Signs are Small Measurable Things but Interpretations are Illimitable 720p BluRay HEVC x265-RMTeam
Anne S02E02 Signs are Small Measurable Things but Interpretations are Illimitable 720p HULU WEB-DL AAC2 0 H264-NTb
Anne S02E02 Signs are Small Measurable Things but Interpretations are Illimitable 1080p AMZN WEBRip DDP5 1 x264-CasStudio
A Commentary by GodBless
►► ارائه شده توسط وبسایتِ ۳۰نما | مرتضی ◄◄

Tags

Web-DL
web-dl
web
WEB-DL
webrip
x264
720p
720
BRip
x265
HEVC
1080
Published on: 2018-07-09
Downloads: 33
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

«:: مــتـرجـم: مــرتــضـی ::» |^| Godbless |^|

‫این یکیو بگیر، محکم ببندش.

‫پسر، اینقدر سربه هوا نباش.

‫وای، اینجا فوق العاده‌ست.

‫فقط شروعشه دوست من.

‫به نظر عصبانی میای.

‫میخوای چیکار کنم، برقصم؟

‫دوسال گذشته.

‫آره، از اینکه اومدم خونه خیلی خوشحالم.

‫اما تو؟ وقتی مجبور شی بری گریه میکنی.

‫ترینیداد وارد روحت میشه.

‫حالا باید این بشکه‌هارو ببریم ‫جایی که اونا میرن.

‫خیلی خب.

‫اه! کنار ساحل سرت گیج نره. ‫میدونی.

‫فقط میخوام، تعادلمو حفظ کنم.

‫پس باید رو هیکلت بیشتر کار کنی.

‫- یه باد بهت بخوره افتادی. ‫- اینقدرام لاغر نیستم.

‫یکم داروی پرشاخ و برگ ترینیدادی برات جور میکنم.

‫وقتی بچه بودم، هرروز میومدم اینجا.

‫اصلاً خبر نداشتم همچین جایی هم وجود داره.

‫اما هیچوقت فکرشو نمیکنی بتونی از اونجا...

‫- هی اسمش چی بود؟ ‫- "آونلی".

‫قبلاً اینجا برای مامانم خرید میکردم.

‫هر ماده غذایی که باهاش غذا ‫میپخت باید تازه میبود.

‫تو آشپزخونه‌اش هیچ چیز مونده‌ای نبود.

‫تمام این بوها داره منو گرسنه میکنه.

‫تو جزیره شاهزاده «ادوارد» چیز ‫خوبی واسه خوردن داری؟

‫- من سیب زمینی دوست دارم. ‫- بیخیال، سیب زمینی؟

‫یه چیزی بده تا بتونم باهاش اینجا کار کنم.

‫خب خانم «کینکانون» هر از چند ‫گاهی خرچنگ آماده میکرد.

‫حالا شد یه چیزی! چطور میپزنش؟

‫آب پزش میکنن، و یکم نمک.

‫همین؟ خرچنگ با نمک؟

‫مگه چیه؟

‫هیچی. خرچنگ اگه درست ‫بپزیش خیلی خوشمزه‌ست.

‫مثل خرچنگ کالالوی مامان، غذای یکشنبه.

‫اون یه مقدار برگ تارو تو شیر نارگیل میجوشوند،

‫یکم پیاز و سیر و بامیه اضافه میکرد،

‫یکم چربی خوک و بعدش خرچنگ.

‫یه عالمه فلفل گینه‌ای هم اضافه میکرد ‫و میذاشت آروم بجوشه.

‫فکر نکنم تو عمرم فلفل خورده باشم.

‫آره تو؟

‫اون بدن لاغر و چروکیده که تو داری ‫نمیتونست طاقت بیاره!

‫فکر کنم بتونم از پسش بر بیام.

‫مامانی میگفت "«بش» بیا یکم بچش."

‫من سرمو بالا مینداختم و اون یه ‫قاشق پر میذاشت دهنم.

‫الانم میتونم مزه‌شو بیاد بیارم،

‫میریختش تو دهنم مثل یه ‫داروی سبز معطر.

‫به نظر خوشمزه میاد.

‫اه آره.

‫اما همیشه مزه اول بود.

‫و بعدش برای خانواده سرو میکرد...

‫و اگه خرچنگی باقی میموند به من میرسید.

‫خب چرا با خانواده نمیخوردی؟

‫من جزو خانواده نبودم.

‫خانواده کی بود؟

‫اون سفیدپوسته که براش کار میکرد «بلایت».

‫حس حماقت بهم دست داد، خیلی متأسفم.

‫نباش، اینطور به نظر میاد ‫هنوزم هر یکشنبه از یه قاشق پر

‫میتونستم مزه بیشتری بچشم ‫که اندازه تمام عمر تو میشه.

‫خرچنگ با، بفرما، ترکیب غذایی مخصوص:

‫نمک.

‫اه وای، چه زیباست.

‫هی.

‫قبلاً سوار یکی مثل این میشدم.

‫بیا اینجا «بش»، اون مهربونه.

‫من با اسبا میونه خوبی ندارم.

‫هی پسر، حالا که داری دور اسب من میپلکی،

‫ببرش به اسطبل و یکم غذا براش ببر.

‫قبل از اینکه کار تموم بشه ‫یه انعام هم بزن به جیب؟

‫من پسر شما نیستم. من آزاد هستم آقا، ‫از سال 1834.

‫مطمئنم تو هتل میتونید خدمتکار پیدا کنین.

‫چقدر بی ادب، طرف همینطوری ‫فکر کرد تو خدمتکاری.

‫اوضاع اینطوریه دیگه. ‫اگه قراره بابت هر بار بخوایم گریه کنیم،

‫تمام ترینیدادو آب میبره.

‫حالا بیا بریم یه محله بهتر.

‫هنوزم به دارو نیاز داری.

‫صبح بخیر، خوشحالم بیدار شدی.

‫من از دیشب چشم بهم نذاشتم.

‫اینکه داریم تو "آونلی" رو طلا راه میریم.

‫من سرگردانی اخلاقی شمارو درک میکنم.

‫همه ما خیلی سپاسگذار و هیجان زده شدیم.

‫خوندن در مورد طلا واقعاً شگفت آوره ولی...

‫اگه میتونستم ببینمش خیلی ‫شگفت انگیزتر میشد.

‫اها.

‫این جور چیزا راستش مناسب بچه‌ها نیست.

‫اما تو یه دختر ساده نیستی، مگه نه؟

‫اه، بفرما.

‫چه دیدنیه.

‫من...

‫چی...؟

‫این، طلاست، نیست؟

‫بذار چشمات عادت کنن.

‫عجله نکن.

‫شاید زیباتر از ‫اونی که تصور کردی باشه.

‫اون ذرات کوچیک بین سرخی رو ببین چطور میدرخشن؟

‫چرا نمیتونم ببینم؟

‫اه خب تقصیر تو نیست، جوجه کوچولو.

‫راستش، تقصیر منه معذرت میخوام. ‫تو چشمای یه متخصصو نداری.

‫لطفاً از من ناامید نشو.

‫اه آره، ایناهاش.

‫راست میگفتی «نیت». چه طلای نفیسیه.

‫خانم «ماریلا»، امروز مثل یه ‫تیکه جواهر میدرخشین.

‫اه، آقای «دانلاپ»، نون برشته امروز ‫صبح چه بوی خوبی میده.

‫بوی دارچینه دختر عزیزم باید جشن بگیریم.

‫هر روزی که سر از قبر در ‫نیاوردیم روز جشن گرفته.

‫دقیقاً درسته خانم «مریلا».

‫من با آقای «دانلاپ» موافقم، نون ‫تستهای جشنو رد کنید بیاد.

‫حالا «متیو»، خیلی دوست دارم ‫نمونه گیریو من انجام بدم.

‫خوشحال میشم بهت کمک کنم. بیا ‫مطمئن بشیم این کار درست انجام میشه، همـ؟

‫هیچ تست طلائی نمیگیریم.

‫حداقل هنوز نه.

‫من و «متیو» تصمیم نگرفتیم.

‫اما باید بگیرید! ما میتونیم ‫یکی از پولدارترین آدمای "آونلی" باشیم.

‫«متیو» مجبور نمیشه دیگه کشاورزی ‫کنه و شما هم میتونید هرکاری...

‫گرونه «آنه»، و ما برای پول ‫محصول خیلی سختی کشیدیم.

‫«متیو»، خانم «مارلا».

‫من فکر میکنم احتیاط شما کاملاً درسته.

‫این طلا یک ضمانته کامل داره ‫اما یه سری خطراتی هم هست.

‫خب دیگه «آنه»،

‫فکر کنم وقتش رسیده تا ‫یه تخته سیاه دیگه بخری.

‫متشکرم «متیو»، نمیخواستم درخواست کنم،

‫گرچه برای دفاع از خودم شکستمش.

‫به نظر داستان خوبی میاد.

‫الان وقت داستان گفتن نیست.

‫میتونی بعد از مدرسه از فروشگاه ‫یه تخته سیاه دیگه بخری «آنه».

‫- حالا غذاتو بخور و برو. ‫- اه بچه‌ها.

‫با ارزش و پرهزینه.

‫چرا حقیقتو به «نیت» نگفتی؟

‫فکر کردم میشه طلارو به طور ‫واضح از تو خاک نگاه کرد.

‫اون فکر میکنه من یه بچه‌ام، "جوجه کوچولو".

‫نمیتونی انتظار داشته باشی در ‫حد اون باشی «آنه».

‫اون یه بزرگسال و یه دانشمنده.

‫اه، خب اینا همه‌اش بخاطر کتاب خونیه.

‫و تو هم ثابت کردی که تو مطالعه ‫کردن مهارت داری.

‫اما تو یه چیز دیگه هم داری.

‫یادته وقتی «مینی می» مریض بود ‫و تو کف پاش پیاز گذاشتی

‫- تا تبشو پایین بیاری؟ ‫- اینو از پیرزنها یاد گرفتم.

‫برای باور داشتن این چیزا به تخیلات نیاز داری.

‫تخیالات تو یه موهبته «آنه»، ‫یه چیزی که نمیشه یاد گرفت.

‫آخه تخیلات به چه دردی میخوره اگه ‫نتونم چیزی که جلو چشممه رو ببینم؟!

‫این خوشه مثل یه دست اسکلتی میمونه.

‫یه اسکلت شیطانی...

‫که تو جنگل اشباح زندگی میکنه...

‫از جان بیگناهان تغذیه میکنه!

‫«آنه»، این وحشتناکه!

‫چرا الان دارن بهمون چنگ میزنن؟

‫نکنه میخوان بهمون صدمه بزنن؟

‫ارواحه سرگردان دارن هشدار میدند: هوشیار باش!

‫- دارن میان سراغمون! ‫- باید فرار کنیم!

‫بازم متشکرم، ممنون.

‫اون «کولِ»؟

‫- چقدر فرق کرده. ‫- خیلی بزرگتر شده.

‫اصلاً شبیه قبل از دروی محصول نیست.

‫هی «کول» توپو بنداز رفیق.

‫هی خواهر!

‫آره، تو!

‫اه.

‫پرتاب خوبی بود، میخوای بازی کنی؟

‫نه نمیتونم، ولی ممنون.

‫"«لانسلوت» فرمانده‌ی شوالیه‌ها پاسخ داد:"

‫و با چه رویی،

‫بعد از دستاویزم،

‫در پیشگاه ملکه در کملات ظاهر شوم،

‫من در مقابل پادشاهی که به قولش عمل میکرد،

‫-همانگونه که قول..." ‫-فکر کنم تمام این شعر شرم آوره.

‫اونا باید عصبانی و خشمگین باشن.

‫«جوزی»؟

‫«گوئنویر» با شاه ازدواج کرده ‫نه لنسلوت.

‫اه آقای «فیلیپز» میشه مستقیم بریم

‫جایی که عشق واقعی «ایلین» تبدیل ‫به یه تراژدی میشه؟

‫نه.

‫حرفمو دیگه قطع نکنین.

‫ملکه گفت : آری،

‫کودکی اخلاق مند که مهارت لازم برای فرمانروایی ندارد،

‫چرا که اگر اینگونه نبود من را از دست نمیداد...

‫«کول»؟

‫اونجا چی افتاده؟

‫«کول»!

‫معذرت میخوام آقای «فیلیپز» ‫خودم تمیزش میکنم.

‫داری بازیگوشی میکنی...

‫در حالی که من دارم خستگی ناپذیر ‫خودمو وقف آموزش تو میکنم؟

‫تخته سیاه!

‫حالا!

‫نقاشی دوست داری؟ اینو بکش.

‫مطمئن شو خوانا باشه.

‫سرها روی کتاب.

‫ملکه گفت : آری ،

‫کودکی اخلاق مند که مهارت لازم برای فرمانروایی ندارد،

‫چرا که اگر اینگونه نبود من را از دست نمیداد...

‫نمیخواد خوش خطی کنی.

‫اینطوری برای 50 کلمه جای بیشتری میخوای.

‫میوه تازه!

‫سبوس تازه!

‫دلم برای خیلی چیزهای اینجا تنگ شده بود.

‫چیزهای دیگه ، اصلاً دلم تنگ نشد.

‫- چقدر میشه؟ ‫- چقدر داری؟

‫اون هیچی نداره ، حتی یه سنتی. ‫بهت گفتم فقط اومدیم میونبر بزنیم.

‫چطوره منو با این وسوسه‌های لذیذ آشنا کنی؟

‫فقط خودتو کنترل کن ، پسر مزرعه دار.

More Farsi Persian subtitles for Anne with an E

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left