The first 200 lines.
این زندگی منه
چرا یهویی اینجوری رفتار میکنی؟ قسمت هفتاد و دوم
فکر کنم دارم مجازات میشم
چون عشق و ازدواج رو...
دست کم گرفتم و سوء استفاده کردم
بخاطر همین الان دارم عذاب میکشم
از صمیم قلب...
معذرت میخوام
ممنون که ازم معذرت خواهی میکنی
عذر خواهیت رو قبول میکنم
آیگو. چی شده؟
چویی شی وو، حالت بده؟
صبر کن. حالت خوبه؟
ای وای. ای وای ای وای، چویی شی وو
به خودت بیا
چی شده؟ چه اتفاقی افتاده؟
نام جین، انگار چویی شی وو یه مشکلی داره
فکر کنم باید زنگ بزنیم آمبولانس
به خودت بیا به خودت بیا، شی وو
بیمارستان گیونگ سونگ
من کجام؟ بیدار شدی؟
تو بیمارستانی
سطح آنزیم کبدت خیلی بالاس
باید چکاپ بشی
لازم نیس
احتمالا بخاطر اینه که برای مسابقه آماده میشدم و اصلا نخوابیدم
به نظر نمیاد حالت خوب باشه
فکر کنم بهتره برای چند روز اینجا بمونی
زنگ بزنم خانم چویی؟
نه، بهش زنگ نزن
نمیخوام نگران بشه
من باید برم. لباسام کجاس؟
کجا میخوای بری؟
هیچ میدونی الان تو چه وضعیتی هستی؟
استرس و خوردنِ مشروب باعث شده...
سطح آنزیم کبدت تا حد خطرناکی بالا بره
بعد از یه کم چُرت زدن حالم بهتر میشه
میرم کارای ترخصیم رو انجام بدم
آه، مَردای این خانواده خیلی لج بازن
شما برادرا از هر نظر بر عکس همدیگه ـین،
اما چطوریه که از نظر لجاجت خیلی شبیه همدیگه ـین؟
چرا حرف منو وسط میکشی؟
چویی شی وو کاری که سونگ جو میگه رو بکن، باشه؟
وگرنه منم تو دردسر میفتم
من واقعا خوبم
اینطوری نمیشه. باید زنگ بزنم به خانم چویی
فکر میکنی خانم چویی میذاره از بیمارستان مرخص بشی؟
لطفا این کارو نکن. اگه مامانم بفهمه جین آه رو سرزنش میکنه
نمیخوام بخاطر کاری که کردم جین آه رو سرزنش کنه
باشه. بهش زنگ نمیزنم
پس به حرفم گوش بده
حداقل برای چکاپِ فردا صبح بمون
میرم فُرمت رو پر کنم
آه، راستی. وقتی داری برمیگردی سر راهت یه کم وسایل بهداشتی و آب بخر
تو هم میخوای اینجا بمونی؟
ما جدایی ناپذیریم
نمیتونم اینجا تنهات بذارم
چی؟ تموم شب؟
یعنی انقدر کار داری؟
آخه، لی سانگ هیون اینجاس...
داره تنبلی میکنه و خوش میگذرونه
چرا تو باید تموم شب کار کنی؟
باشه، به لی سانگ هیون آجوشی یه دست لباس جدید میدم برات بیاره
سعی کن حداقل یه کم چرت بزنی
باشه
نام جین تموم شب کار میکنه؟
آره
انگار تو همیشه برای خودت خوش میگذرونی
چرا نام جین باید کل شب رو بیداری بکشه؟
دلیلی نداره که تموم شب کار کنه
صبر کن. شاید دارن یه دردسری درست میکنن؟
دردسر درست میکنن؟
بهش فکر کن
شی وو کارش رو بهونه میکرد و تموم شب بیرون بود...
و آخرش جین آه حامله شد
وای، ممکنه مادربزرگ بشی، خانم یانگ
داری مادربزرگ میشی آیگو، نام جینِ من اینجوری نیس
چرا اینجوری فکر میکنی؟ ای خدا
ای بابا. حرف بزن. چرا میزنی؟ آیگو
خانم هو
برای فردا صبح واسه شی وو لباسای تازه بسته بندی کن
چشم، خانم چویی
شی وو رفته سفر کاری؟
گفت میخواد تموم شب کار کنه
شی وو هم تموم شب کار میکنه؟
نام جینم گفت میخواد تموم شب کار کنه
باید فردا صبح براشون صبحونه بفرستم؟
فقط یکیشون رو بخر
مهم نیس که مسواک صورتی باشه یا آبی
مهم اینه که دندونُ تمیز کنه
یه کم دستمال مرطوب و دستمال توالت هم بخر
چیه؟ چیزی لازم داری؟
نه
نکنه تو هم همین کارو میکنی؟
وقتی به نام جین میگم یه چیزی برام بخره،
عکس از نمونه های مختلف برام میفرسته و می پرسه...
کدوم یکیش رو باید بخره
منم همین کارو میکنم
یه بار، رفتم رامیون بخرم
نمیدونستم که تو کُره انقدر رامیون های مختلف وجود داره
حدودا 10 تا عکس از بسته های رامیون برای جین آه فرستادم
واقعا این کارو کردی؟
فکر میکردم همه کارا رو خودت تنهایی انجام میدی
حال جین آه چطور بود؟
به نظر نمیومد حالش بد یا مریض باشه؟
نه. بهتر از اون چیزی که...
فکرشو میکردم بود
اما از کجا فهمیدی؟
نام جین بهت گفته؟
حالا واقعا رابطه ـمون تموم شده؟
فکر کنم میخواسته بگه که با میل خودش ول کرده رفته
خوشحال بود
نمیتونم درک کنم چرا یهویی تصمیم گرفت...
همچین کاری کنه
من اگه...
با تو ازدواج میکردم،
هیچوقت همچین اتفاقایی نمیفتاد، نه؟
با دعای خیر پدر مادرمون ازدواج میکردیم
و تو هم یه همسر خوب و عاقل میشدی
و به همدیگه اعتماد میکردیم و احترام میذاشتیم
و یه زندگی خوب و راحتی داشتیم
هیچوقت همچین عشق دردناکی رو...
تجربه نمیکردم
هیچوقت هم اینطوری ضربه عاطفی نمیخوردم
میدونی چیه؟
شی وو، حالا که تو...
بخاطر دردِ عشق از پا در اومدی و نمیدونی چیکار کنی،
خیلی خاکی تر از اون موقعی هستی که قبلا بودی
چرا قبلا اینطوری رفتار نمیکردی؟
اگه اینطوری بودی، شاید با هم ازدواج میکردیم
اما،
حتی اگه بدون هیچ مشکلی با هم ازدواج میکردیم،
خوشبخت نمیشدیم
واقعا اینطوری فکر میکنی؟
همونطور که نام جین گفت،
سرنوشتم این بوده که نام جین رو ببینم...
و عاشقش بشم
پس سرنوشت منم...
این بوده که جین آه رو ببینم...
و عاشقش بشم؟
معلومه
این خیلی بهتر از اینه که بعد از ازدواجمون، عشق واقعی ـمون رو پیدا میکردیم
نباید بخاطر عشقی که مقدر نشده زجر بکشیم
هی. چه خبر شده؟
واقعا میخوای تموم شب کار کنی؟
باید حقیقت رو بدونم که بهت کمک کنم
داستانش مفصله. بعدا بهت میگم
هی. بین تو و سونگ جو که هیچ اتفاقی نیفتاده؟
میدونی اگه رئیس هان گیرتون بندازه کار هر دوتون ساخته ـس؟
اینطوری نیس
دارم راستشو میگم. پس اشتباه برداشت نکن
فردا می بینمت
بهش بگو که یه شرکت چینی استخدامش کرده، مامان
تو با جین آه حرف زدی، نام جین؟
نه
جین آه وقتی به خودش مسلط بشه به مادرش زنگ میزنه
پس میخوام مادرش تا اون موقع نگران نباشه
داشت فکر میکرد که به مادر جین آه بگه و گزارش گم شدنش رو بده
گفت هیچوقت تسلیم نمیشه
گفت پیداش میکنه و مستقیما از خودش می پرسه
نکنه اونا...
الان دارن دنبال جین آه میگردن؟
بعد از همه اون کارایی که کردم تا جداشون کنم...
بعد از همه اون دردایی که کشیدم...
بیمارستان گیونگ سونگ
مترجم : مهدی @Mehdi_Rain : کانال تلگرام
نام جین، عجیب شدی
از دیشب تا حالا خیلی ساکتی
چیزی اذیتت میکنه؟
نسبت بهت خیلی احساس عذاب وجدان میکنم
چرا یهویی احساس عذاب وجدان میکنی؟
تو تنها دختر یه خانواده ی پولداری و تحصیلات بالایی داری
شخصیت خوب و قلب مهربونی داری
اما با یه پسر شهرستانی احمق مثل من آشنا شدی...
و بخاطر من تحت فشار روحی و عاطفی قرار گرفتی
بخاطر این قضیه خیلی احساس عذاب وجدان میکنم
عجبا. بیخودی احساس عذاب وجدان میکنی
اگه بخاطر من نبود،
با یه مرد خوب آشنا میشدی و یه زندگی راحتی داشتی
از کجا میتونستم مردی بهتر از تو پیدا کنم؟
از نظر من، تو...
عالی ترین مردِ دنیایی
وقتی مامانم...
برای اولین بار بابام رو دیده دور سر بابام،
یه هاله نورانی دیده
تو قرار دومشون انقدر عاشقش میشه که تصمیم میگیره...
باهاش ازدواج کنه
اما بعد از اینکه ازدواج میکنن، میفهمه که...
انگشتای پای بابام خیلی زشته
بعدش چی؟
اما بعدش پیش خودش فکر میکنه،
"حتی همچین مرد شگفت انگیزی مثل اون انگشت پای زشتی داره"
"خیلی خاکیه"
مادرت خیلی قلب پاکی داشته
این روزا، کاملا میتونم درک کنم...
که مادرم چه حسی داشته
چی؟
حتی اگه نافِت بیرون باشه،
یا انگشتای پات خیلی زشت باشه...
میگم "این یه مرد خاکیه"
No comments yet. Be the first to leave one.