The first 200 lines.
قبلاً در قایق
شما به یک برنامه امنیتی فوقالعاده میپیوندید، خانم ویلسون
بیش از ۱۳ کشور در پروژه اسکندریه شرکت میکنند
شما باید در ژنو مستقر شوید
پروژه اسکندریه یک پروژه بقا است
یک برنامه ب، که در صورت نقص شتابدهنده ذرات باید اجرا شود
هفت خدمه از طوفان جان سالم به در خواهند برد
با استفاده از اوجهایی که فشار تکتونیکی پایینی دارند
کاپیتان
اگه کسی بفهمه چی دارم همین الان بهت میگم...
مردهایم
لعنتی، چطور...
اون ساختمون هنوز سر پا باشه؟
صبح بخیر، رفقا
به یوهاو خوش آمدید، آخرین هتل دنیا
جولیا
با من ازدواج میکنی؟
همه ما یه نامه مشابه داریم. پنج مورد خاص
مگه مهمه چطور به اینجا رسیدیم؟
باید خوشحال باشیم که تو این کشتی زندهایم
حتماً کار یه دانشمند بوده
دانشمندی که اولین پروتکل بقا رو طراحی کرد
کسی که فهمید ممکنه شتابدهنده خراب بشه
اون نابغه اسم داره. دکتر اشنایدر
مدارک جعلی، درسته؟
سالومه، بهم قول بده حتی اگه من ناپدید شدم...
دیگه خواهر من نیستی
دیگه هرگز
کجا بودی؟
چی؟ ولم کن!
شما جولیا ویلسون هستید؟
بله. خوبه
میشه لطفاً به نوهام بگید که من قرار نیست بمیرم؟
تردید یعنی نه؟ همیشه
بسیار خب
انجام شد
اون توی آلبوم عکس آینوا بود
حیف که ندیدیش، چون مطمئنم نابودش میکردی
برای اون عکس چی میخوای؟
متوجه جعبه شماره ۳۳ شدی، همون که تو انبار باره؟
از اونجا برش دار
یواشکی. و بذارش روی کشتی روسی
برای این همه آدم توی ستاره قطبی جا نیست
یا غذا
ما حتی نمیدونیم کجا زمین پیدا میکنیم
داشتی بهشون میگفتی
هیچ کس تکون نخوره! وایسید!
همه برین کف! الآن!
یالا!
مگه بهت نگفتم؟
تو دنیایی که پر از آبه، این کشتی...
خیلی وسوسهانگیزه
بذار ببینم
شما اینجا برای کمک کردنید؟ هان؟
پس باید صبر کنی
قبل از اینکه بریم بالا، یه نفر باید وارد این دنیا بشه
ما الان باید زایمان کوفتی کنیم!
علی!
انشاءالله!
زندگی قبلاً ساده و قابل پیشبینی بود
ترافیک صبحگاهی،
ساعت ۶ عصر بعد از کلاس جودو، دنبال نوهام رفتن،
خوردن یه کم چوریتو تو کافه ماریانو،
و آروم نشستن برای گوش دادن به بازیهای لیگ قهرمانان...
با رادیوی قابل حمل
دیگه ترافیک صبحگاهی وجود نداره
یا چوریتویی
متأسفم، آقا
یا لیگ قهرمانان
این روزا صبح زود بیدار میشیم تا از پنجره طبقه ۱۰۱ ماهی بگیریم
بعد از ظهر به نوهام ریاضی درس میدم
و دیگه از پول برای خریدن چیزها استفاده نمیکنیم
حالا ما چیزها رو مبادله میکنیم
انگار دنیا زیر و رو شده
اما وقتی ۸۰ سالت باشه،
میدونی اون چیزی که واقعاً مهمه هیچوقت عوض نمیشه
من والریام. تو چی؟
اسمت چیه؟
مهم نیست بچهها روی کامپیوتر ریاضی بخونن
یا روی دیوار
چیزی که واقعاً مهمه...
اینه که زندگیتو با یکی تقسیم کنی
حتی اگه در آخر دنیا باشه
یه خورده بالاتر، لطفاً
بالاتر... گیر کرده
منو بذار پایین!
نمیتونیم از اون راه بریم بیرون
چی شده؟
گیر نکرده
این فشار آبه
ما کاملاً زیر آبیم
بابا؟
شنیدیش؟ بله
چیه؟ فکر کنم آینواست!
آینوا!
بابا، از اونجا درت میارم، باشه؟
چطوری؟
با اون یکی آسانسور خودم رو بهشون میرسونم
دیواره هر دو آسانسور رو سوراخ میکنم
و با یه لوله اکسیژن براشون هوا میفرستم
وگرنه قبل از اینکه من بتونم کاری کنم میمیرن
اگه میخوای خودکشی کنی، یه بطری قرص بخور
توی وان حموم، راحتتره
اولیسس؟
اولیسس، صدامو میشنوی؟
بابام و خولیا دارن غرق میشن
به کمکت احتیاج دارم!
اولیسس، صدامو میشنوی؟
کسی توی کشتی ستاره قطبی هست؟
گوش کن، آینوا
حتی اگه برسی بهشون و دیوار رو سوراخ کنی
اگه آسانسور خودت هم پر از آب بشه چی؟
نمیدونم!
توی یه مکعب ۲۰۰ فوتی؟ گفتم نمیدونم!
اونا بابام و خولیا هستن!
نمیشینم همینطور تماشا کنم وقتی دارن غرق میشن
کمکم میکنی یا نه؟
آره، معلومه. کمکت میکنم، ولی
فکر نمیکنم پدرت اتفاقی اونجا گیر افتاده باشه
این آسانسور خاموش بود
یکی دستکاریش کرده
کشتی شما
تنها راه خروج از این ساختمونه
مردم ممکنه برای سوار شدن دست به قتل بزنن
داری درباره چی حرف میزنی؟
ربودن کشتی بدون کاپیتان آسونتره
تو پیانو رو خوب بلدی، ولی غواص ماهری نیستی
پس نمیتونی ورقههای فولادی آسانسور رو سوراخ کنی
و اونا اینو میدونن!
داری به من میگی بابام رو همون پایین ول کنم؟
نه. من فقط... تو از کجا میدونی
که من پیانو میزنم؟
چیه، حباب؟ چرا میخندی؟
این عکسا اینجا توی هتل بودن
مردم دارن توی استخر آبتنی میکنن
و میرقصن
و همچنین اسبسواری میکنن
به نظر خوبه. باحاله
این استلاست! چی؟
خودشه! نگاه کن!
نگاه کن
عالی به نظر میرسه
نه. اون نیست. فقط شبیه اونه
آره. خودشه
داشت حسابی بهش خوش میگذشت
ولی این منطقی نیست
چطور ممکنه قبلاً اینجا بوده باشه؟
توی سنگاپور؟ توی همین هتل؟
شاید نمیخواد ما بدونیم
چون
شاید یه رازه
رازها نباید فاش بشن
میتونم نگهش دارم؟
باشه
کشتی
ای پروردگار، استدعا داریم روح بندهات را بیامرز
هیچی
سعی کردیم، ولی
بیشتر خدمه توی هتلن
و هیچکدوممون بلد نیستیم بادبانها رو به کار بندازیم
میدونم
میدونی چیه؟ دو سه نفر بفرست اونجا
میخوام برن هتل و هر چقدر سوخت که میتونن بیارن
باید این کار رو با احتیاط و زیرکی انجام بدن. نمیخوام کسی متوجه بشه
این کشتی به هر قیمتی که شده حرکت میکنه
خیلی خب. کی اینجا رئیسه؟
رئیس کیه؟ حواست بهش باشه
هی، تو! پاشو!
بیا جلوتر. یالا
تکون نخور
متاسفم
ببین، میدونم که عصبی هستی و داری سعی میکنی کشتی رو بدزدی
ولی این نینی کوچولو فقط شیر خشک بلده بخوره
و مادرش هنوز شیر نداره
من باید برم آشپزخونه
شیر احتیاج دارم
شما میتونید... به کارتون ادامه بدین
انگار که ما اینجا نیستیم
باشه؟
خولیان، صدامو میشنوی؟
خولیان؟ لطفاً، خولیان
خولیان؟
بله، من اینجام
دارم میبینم بادبان جلو نیمهافراشته است و بادبان میانی هم بازه
موضوع چیه؟
باید یه بلایی سر یکی از ملوانها بیاد که بادبانها رو اینجوری ول کرده
همین دیگه
باشه. الان خیالم راحت شد
فکر کردم دارید بدون ما میرید
شاید دیگه با هم نباشیم،
ولی این دلیل نمیشه که بتونی بدون من بری
منظورم اینه، بدون ما
میتونی راحت باشی
هیچکس بدون شما دو تا نمیره
حتی سونامی هم نمیتونه منو از اون بچه جدا کنه، مو طلایی. باشه؟
فهمیدم
هی، بابا. گوش کن
بله؟
اگه میدونستی مامان حاملهست...
بازم میرفتی؟
No comments yet. Be the first to leave one.