The first 200 lines.
دا دا، آره
دو، دو، واه
صبح بخیر؟
آره، واقعاً بخیره
آره، بالاخره این هورموندرمانی اثر کرد
وای خدا، کل شب رو تخت خوابیدم
واو
اینا همون پیجامههاییه که دیشب پوشیدم
و هنوزم خشک خشک ان
دیگه خبری از عرق شبانه نیست
حس میکنم بیست سالمه
خب، پس امشب جشن میگیریم
یه پرس ترکیبی جوجه سفارش میدم، چطوره؟
الان اونقدر خوشحالم که
حتی نمیتونم از دستشون عصبی باشم که سیبزمینیهاشون رو عوض کردن
اما نظرت در مورد قضیه «نون سفت» چیه؟
اونم رو مخ نیست! برگشتی به دوران اوجت
برگشتم
اوه یه لحظه صبر کن
امشب نمیتونیم، چون باید بریم سراغ اون برنامه کاریِ من
راست میگی. ولی فعلاً
داشتم فکر میکردم که مایل هستی
«یه کارایی بکنیم»؟
ژولیِ هورموندرمانیشده دوست داره قدرتهای جدیدش رو امتحان کنه
واقعاً؟
واقعاً
اوه
میدونی میخوام چیکار کنم؟
میخوام برم فروشگاه
و چندتا لباس زیر جدید بخرم
اوه آره
و حتماً امروز بعدازظهر یه چرتی میزنم
چون میخوام تمام انرژیم رو برای تو نگه دارم
ممم. هوم
اوه، نه، نه، نه، نه، نه، نه، نه
نه بعداً، همین الان
الان؟ الان
یعنی الانِ الان؟
الانِ الانِ الانِ الان
وا
خب، کریس
آخیش، خبرای خوب
الان دیگه علت اونهمه خونریزی شدیدت رو میدونیم
دوتا پولیپ توی رحمت داری
و دلیل اونهمه درد اضافه هم
یه کیست روی یکی از تخمدانهاته
وای خدا
البته اونقدرها هم که به نظر میاد بد نیست
حداقل الان میدونیم. الان میدونیم
این خیلی... خب، خوبه
بله، دقیقاً. خوبه
فقط الان قراره چی بشه؟
قدم بعدی اینه که میفرستمت پیش یه متخصص
و اونا از اونجا به بعد بقیه درمانت رو به عهده میگیرن
باشه
بخش خوبش اینه که بالاخره جواب سؤالت رو گرفتی
پس باید حس خوبی داشته باشی
آره، این خوبه
بریم سراغ مرحله بعد
امم، یادتونه آخرین باری که اینجا بودم
داشتم میگفتم که یه سری احساسات دارم
مثل اضطراب یا، میدونید
انگار تمومی نداره
و حتی سر تصمیمهای کوچیک هم سراغم میاد
مثلاً اینکه امشب برنج سفید بخورم
یا برنج قهوهای؟
یا مثلاً جورابشلواری بپوشم یا یه جوراب نازک با بوت بلند
و این باعث میشه حس کنم مثل یه ماشین مسابقهای چپکردهام که آتیش گرفته
انگار یه کلاه ایمنیِ تنگ سرمه
با اون جورابهای نازکِ خیلی عجیب
خلاصه همهچیز انگار، میدونی، انگار دارم
انگار دارم تو زندگی خفه میشم و، امم
اون حس رو میشناسی؟ آره
یعنی مطمئنم... بقیه زنها هم این رو بهتون میگن؟
البته
امم، زن میانسال بودن سخته
میدونی، فشار کار هست، بچهها هستن
میتونه آدم رو کلافه کنه
این حسهایی که داری واقعاً طبیعیه
مطمئن نیستم که طبیعی باشه
نمیدونم واقعاً هست یا نه
خب، حالا یه مسیر مشخص برای جلو رفتن داریم
آره، قطعاً یه مسیر مشخص داریم
و واقعاً ممنونم که بالاخره فهمیدم، چون اون
امم، فقط نمیدونم پولیپ و جورابشلواری
بتونن اون آتیش رو خاموش کنن یا نه
نمیدونم، فکر نمیکنم اونا
شاید بتونن، ولی نمیدونم
خب، من میخوام این کار رو بکنیم
بله؟
میخوام اول بری پیش اون متخصص
از اونجا شروع میکنیم. باشه؟
و بعدش، امم، اگه هنوز این حسها رو داشتی
بیا و دوباره یه نوبت پیگیری با من بگیر، باشه؟
باشه
خیلی عذر میخوام، واقعاً باید برم چون فقط
اون بیرون خیلیها منتظرن
اوه، بله، میشنوم. میدونم. باشه
مواظب خودت باش. حتماً
آره؟ پس من میرم که
باشه، و بعدش هم... باشه. عالیه. فوقالعادهست
موندم چقدر باید منتظر بمونیم
هورموندرمانی معرکهست
آره، همه دارن همین رو میگن
فقط دو هفته گذشته
ولی حس میکنم دوباره شدم همون آدم قبلی
صد در صد برات خوشحالم
و خواب دیدم
منظورم اینه که، خب
خوابم چندان خوب نبود
دندونام ریختن
و مجبور بودم کل آشپزخونه رو دنبالشون بدوم
ولی از خواب نپریدم
منم یه خوابی دیدم
خواب دیدم دارم از یه کوه بالا میرم
فقط اون کوه از سنگریزه بود
و فکر کردم دارم غرق میشم
داشتم غرق میشدم. داشتم
و هی فرو میرم و تمام سنگریزهها
میرن توی دهنم
نمیتونم جایی رو ببینم، فقط
توی تمام سوراخسُنبههای بدنم سنگریزه رفته بود
اوه، اوه، اوه، یادم رفت بگم
یه چیز دیگه، دیگه از درد مفاصل خبری نیست
حس میکنم دوباره اون شور و حالم برگشته
اوه واو
خب شنوندگان عزیز، میخوایم ازتون تشکر کنیم
چون همین الان رسیدیم به
مرز ۱۰۰ هزار سابسکرایبر
آره، بله
هوو! هوو هوو
میبینم که پروتکل مهمونی اداره رو خوندی
هیچچی مثل برگشتن به اداره نیست
اونم بعد از اینکه یه روز تمام
توی اداره کار کردی
برای یه رویداد صنفی
یه رگههایی از کنایه تو صدات میشنوم
مو، این تنها لحنیه که برام باقی مونده
«هدفهای کوچکِ دستیافتنی»
رسیدن به ۱۰۰ هزار سابسکرایبر
چیز کمی نیست
آخ، این پنیر کاتیجِ چلسی بود
غمانگیزترین نوعِ پنیر
ببین، همهمون از رفتنِ چلسی
داغون شدیم
منظورم اینه که، اون با یه پیام صوتی
بهم گفت که استعفا داده
آه
یه آدمِ عجیبِ موفرفریِ دیگه پیدا میکنی
من یه آدم عجیب موفرفریِ دیگه نمیخوام
من خودِ چلسی رو میخوام
اوه، کریس؟
میتونم یه لحظه باهات حرف بزنم؟
حتماً، منم میخوام باهات حرف بزنم، صد در صد
بیا یه گپ حسابی بزنیم
خب، ایوان
بیا درباره مهمونی امشب گپ بزنیم
آماندا قراره چندتا آدمِ خیلی مهم رو بیاره
پس همهچیز باید بینقص پیش بره
آره؟
جلسه خیلی خوبی بود! فعلاً
خب، دوباره بشین چون حرفم تموم نشده
میخوام خیلی باهات رک باشم، کریس
خوبه
من و آماندا حس کردیم یه تغییری ایجاد شده
خب؟ ممهوم
اون شور و حال کجاست؟ نمیدونم
کجا رفته؟
حس میکنم همش تو خودتی
دلم برای اون
خودجوش بودنِ مخصوص به خودت تنگ شده
باشه
آره؟ آره
ظاهراً هستی. ممهوم
ولی واقعاً حضور داری؟
هوم
خب، حدس بزن چی شده، ایوان؟
امشب توی این مهمونی ۱۰۰ هزارتایی
مثل یه ماشینِ فوقسریع میام تو
فکر میکنی منظورم سوسیسه یا ماشین؟
چی؟
دقیقاً
حالا امشب به تو و آماندا نشون میدم
دقیقاً بهتون نشون میدم منظورم چیه
خیلی خب! خیلی خب
آره! آره
خودشه! باشه
این همون شور و حالِ تند و تیزِ قدیمیه، مگه نه؟
آره! باید با تمام قوا بیای وسط
فراتر از تمام قوا، عزیزم
هیچچی مثل اکسسوری فریاد نمیزنه «من آدمِ خودجوشیام»
امشب وقتی بیام تو
یه چیزی شبیه این میپوشم
ولی شاید تنگتر، با کلی کمربند
کلی خرتوپرتِ براق، کلی جواهرات
کی داره مثل یه ملکه لعنتی میاد تو، عزیزم؟
آره! هوو
من فکر کردم که شاید
میخوای لباست رو عوض کنی و یه چیز
میدونی، نیمهرسمی بپوشی، ولی خب آره
No comments yet. Be the first to leave one.