Release info

Kara no Kyoukai 1: Fukan Fuukei 2007
the Garden of sinners Chapter 1: Overlooking View 2007
Kara no Kyoukai: The Garden of Sinners Movie 1 2007
Borderline of Emptiness: Overlooking View 2007
劇場版 空の境界 the Garden of sinners 第一章『俯瞰風景』 2007
A Commentary by Rahpooyan
By animworld

Tags

other
Published on: 2016-01-18
Downloads: 47
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

بازه

عصرتون بخیر

مثل همیشه خواب آلودی , شیکی

بیا , اینو بزار تو یخچال

باید دَر رو قفل بکنی

پسر , خیلی بی دقتی

قبلا هم بهت گفتم , درسته ؟

میتونی بدون در زدن بیای

قبلا هم بهت گفتم , درسته ؟

نمیتونم همچین کاری بکنم

امروز بستنی توت فرنگی گرفتم

اه , آب شده

باید یه کیسه یخ هم میگرفتم

من بستنی دوست ندارم

, اما امروز گرمه

برای همین فکر کردم شادید تو هم یه چیز سرد بخوای

, فکر کردم شاید یه مقدار معمولی باشه

اما وقتی به تو فکر کردم این تنها چیزی بود که تونستم بخرم

چی رو میگی ؟

بستنی توت فرنگی

مارک " هاگن داز" ه

آخرین باری که برات خریدم , نخوردیش , درسته ؟

قیافه من شبیه توت فرنگیه ؟

شبیه ژاکت چرمیته

و توت فرنگی از خانواده رُز هستش

تعجب کردی , نه ؟

همه فکر میکنن توت فرنگی لطیفه , اما اون یه رُزه

درسته , شبیه تو , شیکی

نمیخوامش

, حدود ساعت 2:10 امروز عصر

یک دختر جوان دبیرستانی از بالای ساختمان فوجیو شماره 4 سقوط کرد

او با زمین برخورد کرد و جان خود را از دست داد

این چهارمین دختری است که در ساختمانهای فوجیو اقدام به خودکشی کرده است

اما مانند پرونده های قبلی , هیچ یادداشت خودکشی ای در صحنه پیدا نشد

...پلیس تحقیقات خود را از خانواده و دوستان قربانی در مورد

نگرانی یا مشکلات قربانی شروع کرده است...

کنجکاو شدی ؟

این چهارمیه

...مسئله زمانه

که عموم متوجه شباهتها بشن...

شباهتها ؟

بله , شباهتها

یا بهتره بگم فاکتورهای مشترک

دخترهایی که خودکشی کردن از مدرسه های مختلفی بودن و هیچ ارتباطی با همدیگه نداشتن

اونا هیچ مشکلی در زندگی شخصیشون نداشتن و خانواده هاشون هیچ نظری نداشتن که چرا اونا خودکشی کردن

مشخصه که اونا ناگهانی احساس تشویش و اظطراب نسبت به خودشون پیدا کردن و خیلی خودخواهانه زندگی خودشون رو گرفتن

برای همینه که هیچ یادداشتی نگذاشتن و پلیس هم روی این فاکتور پافشاری نکرده

یادداشت خودکشی

دقیقا

اگه میخواستن خودشون رو بکشن باید یه راهی میگذاشتن تا بقیه رو به دردسر نندازن

این قضیه با انداختن خودشون از ساختمون تناقض داره

حالا فهمیدم

, اگه هیچ دلبستگی به دنیا نداشتن

لزومی نداشت دنیا رو متوجه مرگ خودشون بکنن

نگذاشتن یادداشت خودکشی به این معنیه که اونا هیچ چیزی در این دنیا نداشتن که بخوان بخاطرش زندگی کنن و مایلن مرگ خاموشی داشته باشن

یه جورایی میشه گفت , این جلب توجه و خودکشی خودش یه یادداشت خودکشیه

اما بهرحال اونا بدون هیچ حرفی خودکشی کردن

بنابراین ؟

اونا قصد مُردن نداشتن

درست مثل این میمونه که اونا برای خرید بیرون رفته بودن و بطور غم‌انگیزی تو یه تصادف ماشین کشته شدن

این چیزیه که "میکیا کون" میگه

اون گفت ؟

اما اون نمیدونه برای چی یه نفر که فقط برای خرید بیرون رفته باید خودش رو از ساختمون بندازه

عجب دردسری

کِی میخواد برگرده ؟

این پنجمین خودکشی در ساختمانهای فوجیو است

دختری که خودکشی کرد , یک جوان دبیرستانی بود

و مانند پرونده‌های قبلی هیچ اثری از کشمکش و یا درگیری در صحنه جرم دیده نشده است

تا کِی میخواد ادامه پیدا کنه ؟

خودکشیها بعد از اینکه 8 نفر مُردن , تموم میشه

تا یه مدتی همین مقدار میمونه

هشت . دیدم هشت نفر اون اطراف پرواز میکنن

تو رفتی ساختمونای فیوجی ؟

بله

جالبه

اونجا چجور جاییه ؟

ساختمان‌های فیوجی در سال 1970 در زمان توسعه اقتصادی به عنوان نماد شهر ساخته شده‌ان

توریستها بخاطر ارتفاع زیاد و محیط دید باز این ساختمونها ,جذبشون میشدن

,اما الان دیگه ساختمون‌های فرسوده هستن

و چند سال پیش تصمیم گرفته شده بود که خرابشون کنن

اما ساختمون‌ها تا همین اواخر خالی نشده بودن

این مسئله مهم نیست

نمیدونم چجوری بگم , اما تو اونجا زمان درست نبود

شاید بتونی بگی قانون برعکس بود

خاطرات مردم , نه , اطلاعات

میزان جمع آوری اطلاعات تو اون ساختمون کند بود

بنابراین اطلاعاتِ زمانی که اونها زنده بودن هنوز بروز نشده

در نتیجه , خاطرات اونا هنوز زنده‌ان

مَردم بعد از مرگشون در یک لحظه ناپدید نمیشن البته تا موقعیکه در ذهن بقیه مَردم هستن

درست مثل دود که تا وقتی آتیش روشنه ناپدید نمیشه

بگو , شیکی

یه چشم‌انداز از یه ارتفاع بالا تو رو یاد چی میندازه ؟

احساس وسوسه‌انگیزی که وقتی به دنیایی که توش زندگی میکنی نگاه میکنی

,حس شدید و پرشوری که بهت هجوم میاره حتی اگه عقب بزنیش

یه احساس هیجان که ازبالا نگاه کردن به دنیا بهت دست میده

"بهش میگن "دور دست

چشم‌اندازی که از یه جای مرتفع میبینی باشکوهِ

حتی یه منظره معمولی هم زیبا بنظر میاد

اما یه رویای بزرگ مرزی بین تو و دنیا میسازه

برات منطقی تره که دنیایی رو که میبینی بعنوان دنیایی که توش زندگی میکنی بپذیری تا منطقه‌ای که اطرافته بعنوان دنیات

,اما نمیتونی بخودت بقبولونی که توی این دنیای بزرگ زندگی میکنی مهم نیست چقدر تلاش کنی

استدلالت , نشون دهنده دانِشته

تجربه‌ات , نشون دهنده فهمت و این دو برعلیه همدیگه میشن

و سرانجام , خودت رو گم میکنی و سردرگمی شروع میشه

...و بعد

,رویا چیزی نیست که چشمات میبینه اما تصویریه که مغزت درکش میکنه

رویاهای ما بوسیله حسهای مشترکمون محافظت میشن

...انسانها نمیتونن بیرون چهاردیواری خودشون زندگی کنن

تو وضعیت نرمال...

اخبار جدیدی به دستمان رسیده

بنظر میاد یک خودکشی دیگر در ساختمانهای فیوجی اتفاق افتاده

این شیشمیه

دو تا دیگه , آره ؟

همشون به هم مرتبطن ؟

به چی ؟

نه

اونا نمیخواستن بمیرن

درست مثل این میمونه که اونا برای خرید بیرون رفته بودن و بطور غم‌انگیزی تو یه تصادف ماشین کشته شدن

عجب دردسری

کِی میخواد برگرده ؟

! کوکتو

بریم

اون همیشه رویا میبینه

همیشه قابل اطمینانه

برای همینه اگه تمرکز کنه میتونه به هرجایی پرواز کنه

دوست دارم منم با خودش ببره

تو میتونی پرواز کنی ؟

...توی لعنتی

! نمیفهمی...

که اینطور

بدجور ضربه خوردی

صدمه زیادی به دستت زده

تقصیر توئه

انتظار نداشتم به همین راحتی خراب بشه

اشکالی نداره اگه تقصیر من باشه

منظورت چیه ؟

هیچی

اما فقط یک ماه از شروع پرونده فیوجی گذشته

انتظار دارم موقع استفاده از دست مصنوعیت ملاحظه بیشتری بکنی

از دفعه بعد

خوبه

خب , شیکی

اگه برای ساخت عروسکها و دستهای مصنوعی وقت بیشتری بگذاری و تلاش بیشتری بکنی , میتونی طبیعی‌تر بسازیشون

اما اونا بدون روح چیزی جز یه محفظه خالی نیستن

همین تشابه رو برای بدن انسان هم میشه زد

یه بدن بدون روح هیچ معنی‌ای نداره

فقط یه محفظه‌اس

خالیه

درست مثل گذشته خودت

تا حالا درباره اولین باری که کوکتو اومده بود اینجا بهت گفتم ؟

نه

بدون اطلاع اومد پیش من و خواست استخدامش کنم

گفت که یکی از عروسکهای منو تو یه نمایشگاه دیده و شیفته‌اش شده

اون شروع کرد حتی بدون اینکه بدونه چجوری با من تماس بگیره , اما به هرطریقی سر از اینجا درآورد

اینجا یه محل توخالی و مبهمه که با یه سد مَردم رو دور نگه میداره

وقتی داشتم باهاش مصاحبه میکردم فقط چشمش به عروسکها بود

اونی که اون گوشه نشسته

عروسک مور علاقه‌اش بود

شاید بدن خالی تو رو هم بین عروسکهام دیده باشه

بهش گفته بودم کسایی که بدنشون توسط عروسکها تسخیر شده نباید سمت ساختمونهای فیوجی برن

...خالی

صبح بخیر شیکی

درباره خودکشیهای ساختمونهای فیوجی خبر داری , درسته ؟

توکو سان میخواد در این مورد باهات صحبت کنه

راستی . میتونی وقتی داری میای یه مقدار قهوه بخری ؟

هر مارکی که دوست داری بخر

تا بعد

هشتم آگوست , 7:51 صبح

شما پیغام دیگری ندارید

سعی کن حرکتش بدی

,ممکنه الان باهاش احساس راحتی نکنی اما بزودی بهش عادت میکنی

این یکی دو برابر قبلی استحکام داره

تا موقعیکه یه فیل روش پا نگذاره , نمیشکنه

بازوی خوبیه

به اخطار توکو توجهی نکرد و کارش به اینجا کشید ؟

خودش این بلا رو سر خودش آورد

نمیخوای از اینجا بلندش کنی ؟

که اینطور , شما واقعا شیطانید

...پس

همتون رو میکشم

پاهات روی زمین نیست

تو میتونی پرواز بکنی ؟

تو باید شناور باشی

این کارهات روی من اثری نداره

من چیزی به اسم آرزو و خواسته ندارم

,چیزی درباره احساس زنده بودن نمیدونم یا درد زندگی کردن

اگه بخوام رو راست باشم , تو برام اهمیتی نداری

اما نمیتونم بهت اجازه بدم اونو بگیری

من قبل از تو پیداش کردم

مجبوری اونو به من پس بدی

سقوط

! سقوط

! سقوط

! سقوط

! سقوط

! سقوط

! سقوط

تو سقوط بکن

یه استخوان ؟

سوسن سفید

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left