The first 200 lines.
آقای منشی ، اونجارو ببین ، هواپیمای باباس !بابا اومد
!بابا اومد
بفرمایید آقای ریچارد
سلام بابا
سلام ویکی ، آقای ساکسنا ، ایشون رو ببرید داخل ماشین- لطفا تشریف بیارید-
آقای منشی ، همه چیز مرتبه دیگه نه؟- بله کاملا مرتبه-
ولی من می خوام درباره ی .ویکی باهاتون صحبت کنم
فردا صحبت کنید آخه الان باید ،آقای ریچاردرو به کارخانه فولاد جدیدم برم
دیدی آقای منشی؟ امروز هم بابام بهم توجه نکرد
.عزیزم ، پدرت خیلی مشغول کارشه
ولی من هستم که دوستت داشته باشم ، هوم؟ بیا
چی دارم میشنوم آقای منشی؟ ویکی شراب خوردن رو شروع کرده؟
من اونو سپردم دست شما و شما اونو الکلی کردید؟
آقای رای ، مقصرش شمایید- من؟ چی چرت میگی؟-
بله آقای رای !کسی که ویکی رو الکلی کرده ، شمایید ، شما
شما انقدر سرت شلوغ پول در آوردن بود که فرصت نداشتی
!و پسر بیچاره ویکی ، تشنه ی محبت باباش شده
شما حتی انقدر وقت نداشتی که بیای و !همسرت که داشت میمرد رو ببینی
...هنوز هم اون شب رو یادمه
...وقتی دکتر پشت دکتر می فرستادید
آقای منشی ، بگید 5 دقیقه دکترها برن بیرون
.جناب دکتر ، تشریف ببرید بیرون
چراغ زندگی من داره خاموش میشه آقای منشی
.من ویکی می سپرم به شما
.مثل یک مادر بزرگش کنید
چونکه میدونم
با اینکه پدرش هست ولی !بازم محبت پدر نصیب اش نمیشه
کسی که به دیدن زنش که داره میمیره، نمی تونه بیاد
چطور اولادش رو ببینه؟
...من
...من...ویکی رو
...به شما
...به شما
!خانم! خانم
!آقای رای ، حقیقت تلخه
....تو سنی که بچه ها شیر هم درست نمیتونن هضم کنن
!تو اون سن شما شروع کردید ، کنیاک به خوردش دادن
وقتی عطسه میکرد ، شما میگفتید توی شیرش دو قاشق چایخوری کنیاک بریزم
وقتی گریه میکرد ، میگفتید دو قاشق چایخوری کنیاک بریز
فقط به خاطر اینکه تو جلسات کاریتون .خللی ایجاد نکنه
آقای رای ، امروز اون دو قاشق چایخوری ، تبدیل به بطری شراب شده
این از عشق منه آقای رای که بخاطرش پسرتون صحیح و سلامته
...وگرنه اون بچه ی معصوم ، معلوم نیست از کی- جلوی زبونتون رو بگیرید و صداتون رو بیارید پایین ، آقای منشی-
!من عادت ندارم صدای بلند بشنوم
اینطوری هم فکر نکنید که ویکی بدون شما نمیتونه زندگی کنه
.میتونم براش ده ها نوکر بزارم
چرا که نه آقای رای؟ ده ها چیه ، میتونید صد ها نوکر بزارید
الان دیگه چه احتیاجی به من دارید؟
فکر میکردم تا نمیرم از این .خونه نمیرم
ولی الان احساس کردم .که اشتباه فکر میکردم
اون امرنات کاپور که من تنها دوستش بودم
!امروز تو دنیای ثروت گم شده
این طمع ثروت شما منو از یک دوست تبدیل به نوکر کرده
این محبت ویکی بود که .بخاطرش من تا به امروز اینجا موندم
امروز من همه ی قید و بندهارو میشکونم هیچکسی نمیتونه جلوی منو بگیره
نه آقای منشی ، نه شما نمیتونید من رو ول کنید و برید ، من بدون شما نمی تونم زندگی کنم
.پسرم ، این منشی رو فراموش کن
.رابطه ی خونی تو با آقای رای هست
.اون همه چیز توعه
این منشی بیچاره ، تو این خونه فقط یک نوکره .من باید برم
بابا جلوی آقای منشی رو بگیر .بابا جلوش رو بگیر
!خواهش میکنم بابا !آقای منشی
آقای منشی، صبر کنید تو رو به جون من قسم
پسرم ویکی ، من رو ببخش ببخش
.منم بدون تو نمیتوم زندگی کنم
گریه نکن ، گریه نکن نمیرم ، نمیرم
!آقای منشی ، هر اتفاقی افتاد دیگه گذشت
از فردا ویکی نمیره مدرسه .ترتیب درس خوندنش توی خونه رو بدید
گریه نکن پسرم
چی شده آقای ساکسنا؟ به نظر خیلی نگران میایید
مسئله ی مهمیه ، به خاطر همین
آقای رای ازم خواسته که یک سری خونه هایی رو تخلیه کنم
.و همه رو با بلدوزر از بین ببرم
ولی یک زن بیوه ای هست که حاضر نیست خونه اش رو ول کنه
میگه با لباس عروس اومدم .و وقتی بمیرم از اینجا میرم
من چیکار میتونم بکنم؟- شما یک کم بهش پول بدید و بگید اونجا رو تخلیه کنه-
من؟- بله آقای منشی ، فقط شما میتونید اینکارو بکنید-
چی شده داداش؟- امیناپایی از دنیا رفته-
ای خدا ، من اومده بودم بهش بگم از این خونه بره
!ولی خودش از دنیا رفت
مامان جون بلند شو مامان جون منو ببر مدرسه مامان جون
منو ببر مدرسه مامان جون
بلند شو مامان جون
مامان جون ،بلند شو مامان جون
بسه بسه ، گریه نکن ما بزرگت میکنیم ، ما میبریمت مدرسه
اسمت چیه؟- انور-
آقای منشی ، اونو با خودمون ببریم؟- ببریم پسرم-
دادش ، این پول رو بگیرید برای مراسمهاش
آقا ، شما باید یک قولی بدید- چه قولی؟-
هیچوقت نزارید انور بفهمه که خرج تحصیلش رو کی میده
خیلی خوبه .نمیگم
و آقای منشی ، شما هم این مطلب رو به بابا نمیگید- نمیگم پسرم ، اصلا نمیگم-
سلام- آفرین انور ، آفرین-
...برای یک استاد چی بهتر از اینه که
که شاگردی که براش تلاش میکرد بزرگ شده و یک آدم محترم شده
...امروز که نگات میکنم
احساس میکنم که امیدها و آرزوهام هستن !که اینطوری یونیفرم پوشیدن
آقا ، یعد از خدا به تنها کسی که بی اندازه، احترام میزارم شما هستید
ولی یک سوالی هست که شما همیشه ازش فرار میکنید
.امروز جوابش رو بدید
...که اون آدم نیک کیه که
...که یک آدم ضعیف رو ، با لطف و مهربونیش
به اینجا رسونده- ببین پسرم-
زبون من به خاطر دلیل خاصی قفل شده
قولی که من تو کل زندگیم نشکستمش
چرا میخوای باعث بشی که قولم رو بشکنم و گناهکارم کنی
و ببین پسرم ، دنیا خیلی کوچیکه
....ممکنه که یک روزی ، یک جایی
.اون آدم رو ببینی
!مست !الکلی
!باباش پول در میاره
!و پسره تو خیابونها پرسه میزنه
ولی پسره قلبش از طلاست !طلا
ماشین چرا داره اینوری میاد؟ ممکنه بزنه بهمون
کی به من گفت مست؟- من نگفتم-
کی بهم گفت الکلی؟
!من نبودم آقا ، نه
من که تو دهنم پانه !اصلا نمیتونم حرف بزنم
من کی گفتم؟- آقای ویکی ، شما آب میتونید بخورید
.ولی هیچوقت شراب نمیتونید بخورید
داداش ، اگه به یک الکلی نگی الکلی پس بهش باید بگی کشیش؟
!ولی ، شعر شد
اگه به یک الکلی نگی الکلی پس بهش باید بگی کشیش؟
به گندم نگی گندم پس باید بگی ذرت؟
اینجا چیکار میکنید؟- منتظر اتوبوس هستیم
اگر اتوبوس نیاد .بار پاسکال میبنده
چرا ب خاطر این بار پاسکال راسکال حال خودتونو میگیرد؟
صبح زیر نور خورشید خوتونو میسوزونید شب هم با مشروبهای اون پاسکال خودتونو میسوزونید؟
!بفرما....یک شعر دیگه گفتم داداش
باید همش بیام شمارو ببینم
!چه شعرهایی از دهنم میاد بیرون
نمی دونم این آقای منشی امروز یکدفعه کجا گذاشت رفت
و گرنه به اون هم میگفتم که !وزن توی شعر به کجاش میگم
بیایید ، بیایید !بهتون شراب انگلیسی میدم
قبول دارم که انگلیس دنیا رو خر میکنه
!ولی دوستان ، ببخشید
شراب- !وای ، عجب ویسکی ای-
به سلامتی- به سلامتی-
"الکلی" ترجمه ای از وبسایت بالیوود وان
ویرایش نهایی : یاسین
جایی که 4 تا رفیق هست
جایی که 4 تا رفیق پیدا کنی اونجا پاتوقه
...جایی که 4 تا رفیق
جایی که 4 تا رفیق پیدا کنی اونجا پاتوقه
جایی که 4 تا رفیق هست
!محفل رنگین میشه
!محفل رنگین میشه خیلی خوش میگذره
!با چشمهای مست ، معجزه های جدید میبینیم
....جایی که 4 تا رفیق
جایی که 4 تا رفیق پیدا کنی اونجا پاتوقه
جایی که 4 تا رفیق هست
...ساعت یک
...توی خونه ام
یک گربه ای بود
یک موشی بود
دنبال بازی میکردن
موش جلو بود و پشت سرش گربه
موش برای نجات جونش فرار میکرد
میگفت : یکی نجاتم بده
موش جلو ، پشت سرش گربه پشت سر گربه ، جلوش موش
موش جلو ، پشت سرش گربه پشت سر گربه ، جلوش موش
موش جلو ، پشت سرش گربه پشت سر گربه ، جلوش موش
درها و پنجره ها بسته بودن
تو وضع خرابی بود
یک گیلاس پر، دست من بود
!موش همه ی ویسکی رو خورد
داد زد و گفت : گربه کجاست؟
گربه به خاطر نجات جونش فرار کرد
!شانس موش زده بود
گربه به خاطر نجات جونش فرار کرد
!شانس موش زده بود
گربه به خاطر نجات جونش فرار کرد !شانس موش زده بود
!بازی ریسکی بود
...بازی ریسکی بود
!و ویسکی اون روز نجات داد
!بازی ریسکی بود
!محفل رنگین میشه
!محفل رنگین میشه خیلی خوش میگذره
!با چشمهای مست ، معجزه های جدید میبینیم
جایی که 4 تا رفیق هست
جایی که 4 تا رفیق پیدا کنی اونجا پاتوقه
جایی که 4 تا رفیق هست
یکی شوهر بود و یک زنی
!زندگیشون با بدبختی بود
یک شوهر مست یک زن جنگجو
زن عصبی بود .شوهر مغرور
هر روز دعوا هر روز بحث
!بحث و دعوا !دعوا و بحث
!بحث و دعوا !دعوا و بحث
!بحث و دعوا !دعوا و بحث
...زن یک دوستی داشت
...اون بهش یک چیزی گفت
!اون وقت یک چیزی رو متوجه شد
وقتی شب شوهر ....مست اومد خونه و
...در رو زد
اون روز زن ، مهربون شد
در رو باز کرد و خندید و گفت
عزیزم ، بیا داخل
اول یک چیزی بخور
بعد روی تخت با هم حرف زدن
No comments yet. Be the first to leave one.