The first 200 lines.
"جايي بهتر از اينجا وجود ندارد"
کِي اومدي خونه؟ بايد بهم زنگ ميزدي
بهت گفتم
کِي؟ - توي اتاق پذيرايي -
بايد درس بخونم
باشه. ببخشيد
لباسمو عوض ميکنم و برات ميوه خُرد ميکنم
تو چرا اينجايي؟
چطوري اومدي؟
تهيي
،قبلا وقتي بچه بودم
اومدم اينجا، مگه نه؟
چرا اينکارو کردي؟
چرا تظاهر کردي مادرمي؟
تهيي، از اين به بعد اينجا ديگه خونه ماست
فقط ما دو تا اينجا زندگي ميکنيم؟
نه، يه بچه هم توي شکم من هست
بيا
اونو ببين
تهيي، داري چيکار ميکني؟
تو اينو نوشتي؟
از کجا ياد گرفتيش؟
از دکتر
ازش خواهش کردم بهم ياد بده
حتي يه جاييشم من درست حل کردم و اون اشتباه حل کرد
بهم گفت نابغه
درست مثل مادرت، بچه باهوشي هستي
ميتونم ببينمش؟
آره
...تهيي، تو اين نقاشي
رو کشيدي؟
آره. خوب کشيدمش؟
بازم بعدش هست
از روي چي کشيديش؟
متاسفم. خيلي متاسفم
"...او در ممنوعه زمان را باز کرد"
"و دنيايي را ديد که نبايد ديده ميشد"
"حالا او به مجازات محکوم شده"
مامان. چيه؟
همهاش رو خوندي؟
آره
اما اصلا نميفهمم که چيه
چيزي نيست
مجبور نيستي بفهميش
تهيي، لازم نيست هيچيش رو بفهمي
تهيي
سلام - سلام -
سلام - سلام -
.مامان، ببين اينجا يه درخت بزرگ هست
خوب به حرفي که ميخوام بهت بزنم گوش بده
از الان به بعد اينجا خونه توئه
اينجا؟
...آره. پس
بايد به حرف خواهرا گوش بدي
تو چي؟
ما نميتونيم با هم زندگي کنيم
ما نبايد با هم زندگي کنيم
چرا؟ چرا نميتونيم با هم زندگي کنيم؟
،اگه با من زندگي کني
توي خطر ميافتي
نه. من ميخوام باهام زندگي کنم، مامان
ميخوام باهات زندگي کنم
...متاسفم
که اومدم اينجا
من بخشيدمت
متوجه شدم براي ،رها کردنم دليل داشتي
اينکه شايد چارهاي نداشتي
...چون هنوز مامانم بودي
سعي کردم براي همه چيز ببخشمت
...به خاطر
کتاب پيشگويي بود؟
...براي همين تظاهر کردي
که مادرمي و رهام کردي؟
...نه، اون زمان
من چارهاي نداشتم
صفحه آخر کجاست؟
سوزوندمش
کسي نبايد ببينتش
چرا؟
ميدوني چقدر دنبالش گشتم؟
به خاطر تو اونکار رو کردم
پدر اونو به من داده بود
...اگه پدرت هم بود
درک ميکرد
مامان
داري با تلفن حرف ميزني؟
تلفنم که تموم شد ميام
جينگيوم چيزي نميدونه
و نبايدم بدونه
من الان برميگردم
چيه؟ چيزي لازم داري؟
کسي توي اتاقه؟
معلومه که نه
الان واست ميوه خُرد ميکنم
!جينگيوم
!کارآگاه
!جينگيوم
!جينگيوم
!جينگيوم
!جينگيوم
!هي، مرتيکه خل و چل
الان چه ساليه؟
چه ساليه؟
سال 2010
بايد بره بيمارستان
منم به خاطر سفر در زمان همچين جوشهايي رو زدم
بيمارستان بهش کمکي نميکنه
اون بايد از اينجا بره
...چرا بهم نگفتي
که با جينگيوم اومدي؟
کارآگاه هم اينجاست؟
بايد زودتر پيداش کنيم
،اگه اينجا بمونه
هردوشون در خطر ميافتن
الو؟
شما مادر پارک جينگيومايد؟
بله
پسرتون رو آوردن بيمارستان
جينگيوم من رو؟
...جينگيوم خونه
کدوم بيمارستان؟
با مادرش صحبت کردم
باشه
سال آخر دبيرستان
،اگه سال 92 دنيا اومده باشه
بايد هجده سالش باشه
باهام نمياي؟
واسم بهتره که نبينمش
،وقتي ديديش
بهش بگو فورا برگرده
کارآگاه برنميگرده
براي همينه که بايد ترغيبش کني
بهش بگو نگرانِ مرگِ من نباشه
ميدوني قراره چه اتفاقي بيافته؟
توي صفحه آخره، نه؟
بايد بدوني کار کيه
...مرگِ
من چيزي نيست که جينگيوم بتونه جلوش رو بگيره
بايد تسليم شه
وگرنه، باعث ميشه اون توي خطر بيشتري بيافته
پسرت رو نميشناسي؟
اون براي گرفتن قاتلت کارآگاه شده
توي ده سال گذشته همه فکر و ذکرش همين بوده
دقيقا
براي همين نذار بياد اينجا
،اگه ببينمش
ممکنه ضعيف بشم
.ببخشيد من اومدم دنبال پارک جينگيوم
بهم گفتن اينجاست
بله
...بيدار شد
و فرار کرد
اشکالي نداره تلفنتون رو قرض بگيرم؟
جينگيوم
مامان
مامان
چرا اينجايي؟
نميتوني اينجا باشي
چي شده؟
بيا بيرون حرف بزنيم
،اگه اينجا بموني همه در خطر ميافتن
برگرد
هنوز نميتونم
...يه کارهايي هست که بايد واست
انجام بدم
ميخواي نجاتم بدي و مجرم رو بگيري؟
از کجا ميدوني؟
خوب گوش بده
،حتي اگه نجاتم بدي هم چيزي عوض نميشه
فقط تو و دنيايي که توش زندگي ميکني عوض ميشه
...من هر روز
بهش فکر ميکنم
...آرزو ميکنم اي کاش ميتونستم
...به اون روز برگردم
و نجاتت بدم
اون روز فرداست. تولدت
بذار تا اون موقع اينجا بمونم
نميفهمي؟
اين همه چيز رو برامون خطرناکتر ميکنه
،اگه واقعا من واست مهمم
دوباره به اينجا برنگرد
مامان - پسرِ من الان توي خونه است -
الو؟
بيدار شدي؟
مامان؟
آره
حالت چطوره؟ بهتري؟
کجايي؟
يه لحظه اومدم بيرون
...ميخواستم بدونم
آدم غريبهاي اومده خونه يا نه
کي؟
نگران نباش
...پليس فکر ميکنه
سونگاون خودکشي کرده
منظورت چيه؟
کي هستي؟
ميدونم
،فکر کردم فقط شبيهشي
اما دقيقا مثلِ مامانمي
No comments yet. Be the first to leave one.