The first 200 lines.
پای رو درست کنم؟
وای خدای من!
میدونم. متاسفم.
متاسفم، فقط یه بار دیگه باهام حرف بزن، باشه؟
نکات مثبت. غذای مورد علاقه بابا از تعطیلات مورد علاقه بابا.
نکات منفی. بابا دوستدختر جدید داره.
آیا درست کردن پای مامان...
باعث میشه بابا به مامان فکر کنه، غمگینش کنه، جشن شکرگزاری رو خراب کنه...
رابطهی جدیدشو خراب کنه، رابطهش با من رو خراب کنه...
و در نهایت، رابطهی من با تو رو هم خراب کنه؟
چیزی که رابطهی ما رو خراب میکنه...
همینه که تو هر شب این سوالو از من میپرسی.
پای رو درست میکنم. عالیه.
سلام.
پای رو درست نمیکنم. نظرم عوض شد.
این برای مامان بود، برای جشن شکرگزاریش، نه برای من.
کار درست همینه. درستش نمیکنم.
درستش میکنم.
رفتم فروشگاه و همهی مواد لازم رو خریدم.
بابام پای رو میخواد و... یعنی، این احمقانهس.
میدونی؟ فقط درستش میکنم و خوب میشه.
و اگه یاد مامانم بندازش، یعنی، شاید چیز خوبی باشه.
آره.
ناراحت نمیشه.
شاید. شاید ناراحت بشه.
اوه خدای من.
یه احتمالی هست و من فقط... این...
اوه، خیلی پرخطره.
نمیدونم، نه.
نه.
نه، نه.
نه. نه.
خب، پس سنت جشن شکرگزاری خانواده نیووندایک.
گروه کوچیک.
دوستان صمیمی و عزیزترینها.
تو، من، امیلی جوئل، کَلبرت و بچهها.
حرف میزنیم، مینوشیم، میخوریم.
یه شب آروم و بیسروصدا داریم.
مال شما چطور؟ سنت شما چیه؟
من یه پاستیل میندازم بالا و میرم کنسرت.
اوکی، پس رویکردهای متفاوتی داریم.
من خیلی اهل دورهمیهای کوچیک نیستم.
من شلوغی و سر و صدا و هرج و مرج رو ترجیح میدم.
جولی، جشن شکرگزاری مبارک. - ممنون. خفه شو. کمک لازم دارم.
مامانم و دوستپسرش رو دعوت کردم و قبلا هیچوقت این کارو نکردم.
چه کاری رو؟ - جشن شکرگزاری.
وقتی بچه بودم هیچوقت اون غذای کامل تعطیلات رو نداشتیم.
چون مامانم هیچوقت اطرافمون نبود.
نمیدونم چیکار میکنم، و تو تو این مزخرفات نورمن راکولی خیلی ماهی.
باشه، فکر کنم میتونم راهنماییت کنم. تا الان چیکار کردی؟
خب، بوقلمون رو گذاشتم رو پیشخون.
وای پسر، باشه. شاید هنوز وقت داشته باشی.
اول، دستتو ببر تو بوقلمون و امعاء و احشاءش رو دربیار.
امعاء و احشاء چیه دیگه؟ چندشآوره. من به اون دست نمیزنم.
جولی، این مونا است.
بیا اینجا.
اوه... نه.
من... من نمیتونم این کارو بکنم.
نه، نه. همه رو بیار و بیا اینجا.
غذای زیادی داریم.
راستش، اگه چارلز اوکی بده، حتما این کارو میکنم.
البته... آره. البته که اوکیه.
لطفاً، بیاین. - تو نجاتدهندهای.
الان راه میفتیم. ممنون چارلز. واقعاً.
اون دوستته.
داره با مادرش تلاش میکنه و تو دردسره.
میدونم. میدونم. حق با توئه.
سلام. هی. جشن شکرگزاری مبارک.
برو پدربزرگت رو بغل کن. عجیب غریب نباش. برو اون تو.
سلام.
از دیدنت خوشحالم. شما هم همینطور.
سلام. سلام.
جشن شکرگزاری مبارک. شما هم همینطور.
پای مامان رو درست کردی؟
تمام هفته بهش فکر میکردم.
ام، اغراق نیست اگه بگم فقط در مورد همین حرف زدیم.
اوه، چه خوب. میشه یه لطفی در حقم بکنی؟
بری پایین گاراژ و بشقابهای دسر مخصوص رو بیاری؟
برای یه پای مخصوص باید بشقابهای مخصوص داشته باشی.
حتماً.
سمت چپن وقتی میری تو.
هی بچهها. اون بازی فوتبالی که در موردش حرف زدین رو گیر آوردم.
یه جایی پیدا کن که پای گردویی بخرم.
همین الان دنبالشم.
هی. زود رسیدین.
دیدی پاش رو تخته گاز بود. انگار مسابقات ناسکار بود.
بابا، خواهش میکنم واسه اینکه این همه راه رسوندمتون.
هی، ام، میشه کمکم کنی بهترین مسیر برای برگشت به خونه رو پیدا کنم؟
اوه، حتماً.
اون کامپیوترهای جیپیاس؟
در مقابل مغز ۷۶ سالهی من هیچی نیستن.
آخ مردها!
یه ثانیه صبر کن. فقط میرم به کلبرت با پلهها کمک کنم.
من خوبم. خودم از پسش برمیام.
خب، یه مسیر از خیابونهای اصلی هست.
چهار دقیقه از مسیرت کم میکنه.
در واقع این دربارهی مسیر نیست.
اوه. خب، با این حال میتونم بهت بگم؟
یه ایدهی نابیه.
نه.
این درباره کالبِرته.
یه مشکلی داره.
و به خاطر قوانین هیپا،
من قانوناً اجازه ندارم این مشکل رو با کسی در میون بذارم.
پس نمیذارم. باشه؟
راستی، لگنتون چطوره؟
لگنم؟ خوبه.
چند سال پیش عوضش کردم.
زرنگ بودید، چون برای آقایون همسن شما...
واقعاً مهمه که مشکلات لگن رو جدی بگیرن.
بله، همینطوره.
اگه من، فرضی، دوستی داشتم که لگنش مشکل داشت،
فرضی تشویقش میکردم که عوضش کنه.
ولی آدمای فرضی خیلی میتونن لجباز باشن.
میفهمم چی میگین و روش کار میکنم.
چارلز، پلیس فدرال که ما رو نمیبینه.
میدونم. فقط خیلی بامزه است که این کارا رو کنیم.
آه.
دیدی، میخوام شما رو به مونا مارگادف معرفی کنم.
آه، شما همون دیدی معروف پسیفیک ویو هستین؟
و هنوز با چارلز حرف میزنید؟
گذشتهها گذشته. کالبرت رو آوردم.
برای شکرگزاری چیکار میکنید؟
من اینجا خانواده ندارم، معمولاً سر کارم.
بیخیال. بیا پیش ما.
آه. نه.
اوه نه، بیا دیگه.
کلی غذا داریم.
حداقل یه ساعت بمون.
میتونیم با هم کار کنیم. فکر خوبیه.
ممنون. هورا!
اونجا یه راکون دیدم.
میخوای راکون رو هم برای شام دعوت کنی؟
میدونم شوخی میکنی ولی خیلی بامزه میشد.
پس یه غذاخوری یونانی درست کنار بزرگراه هست...
که پای پیکن میفروشه ولی ظاهراً توش گوشت بره داره.
رسپی مامانتون اتفاقاً توش...؟
آره، نه، من... اِم... کراوات بابا یه کم خراب شد.
وای. چطور شد؟
تقصیر من نیست.
شما هیچوقت نگفتین نمیتونم ازش برای گرفتن پرندهها استفاده کنم.
حتماً. نه، تقصیر ماست. اِمهم.
باشه، برو تو کمد پدربزرگت یه دونه دیگه بردار.
و باهاش پرنده نگیر.
آه. خوش اومدید. سلام. ممنون که دعوتمون کردید.
ببخشید که سرزده اومدیم. نه، بفرمایید، بفرمایید.
خب، مونا، چارلز.
اِم، ایشون مامانم، ونسا هستن.
آپولو، مگان.
و اینم بقیه.
پس، اِم، جولی هم ترسید و به شما زنگ زد، آره؟
بله، همینطوره. باشه.
اِم، ممنون که دعوتمون کردید.
من یه لازانیا آوردم.
ممنون. ممنون. عالیه.
آپولو، میتونم اون رو ازتون بگیرم.
اوه! اوه، ببخشید. این غذا نیست.
این جونی میچل، خوکچه هندی منه.
میذاشتمش خونه ولی تمام شب اسهال خونی داشت.
تا یه ساعت دیگه میمیره.
پس شاید بخوام یه تدفین وایکینگی انجام بدم،
اگه تیر و کمون و یه کم نفت سفید داشته باشید، شاید.
همه!
بچهها، فقط میخوام یه چیزی بگم.
اِم...
شکرگزاری همیشه یه روز خاص تو... تو خانواده ما بوده.
و فقط میخواستیم بگیم که خوشحالیم همهتون تونستید بیاید.
همین. خوش اومدید.
ممنون.
ممنون بابا که میزبان بودید.
آره، ممنون که دعوتمون کردید.
شما کی هستید؟ لارکین.
دوستمه. تو اسنپچت باهاش آشنا شدم.
ولی هیچوقت تو واقعیت ندیدیش؟
اسنپ، خودش واقعیه.
اوه خدای من، جیس!
نمیتونی دخترای همینجوری رو برای شکرگزاری خونه پدربزرگ دعوت کنی...
بدون اینکه به کسی بگی.
چرا نه؟ چون جامعه اینجوری کار نمیکنه.
بهش گفتم میتونه بعداً یه آهنگ بخونه. خوبه؟
باشه، معلومه که اصلاً خوب نیست.
و باید بری بهش بگی نمیتونه آهنگ بخونه.
برو. باشه.
سه تا مغازه تو ۱۰ دقیقه هست. من میرم همهشون.
باشه. تو بهترینی. هر پای پیکن که پیدا کردی رو بخر.
همهشون رو تست میکنم و میبینم کدوم به پای مامانم نزدیکتره.
باشه. اوه. و اَدویل هم بخر.
حس میکنم به کلی اَدویل نیاز پیدا میکنم.
خب، پس اینجا بداههپردازی میکنیم.
من نقشه جدید صندلیها رو مشخص میکنم.
میتونی درست کردن پانچ نیوِندیک رو به عهده بگیری؟
همه موادش همینجا روی میز هستن.
فقط همهشون رو با هم مخلوط کن، یخ اضافه کن.
و میتونی سینیهای پیگز این ا بلنکت رو هم بذاری تو فر...
به محض اینکه داغ شد؟
حتماً، ولی این بامزه است، نه؟
آره، نه. آره، کاملاً.
وایستا. نه.
هی، ببخشید که اینقدر دور و بر میچرخیدم.
شکرگزاریت مبارک رفیق. تو هم همینطور.
No comments yet. Be the first to leave one.