The first 200 lines.
"چرا ما دور خودمون می چرخیم"
"بدون اینکه بدونیم باید کجا بریم"
"چرا ما به آینده شک داریم"
"وقتی به هم تعلق داریم"
"چرا وقتی یه عالمه درد دور و برمون هست"
"چرا نمی تونیم عشقی که ما رو پیدا کرده نقاشی کنیم"
"چرا ما باید از هم دور بشیم و خداحافظی کنیم"
"چرا ما همیشه به عشق شک داریم"
"خیلی خوبه که حقیقی باشی"
"ما می تونیم بدون عشق ادامه بدیم"
"ولی آیا اینطوری واقعن زندگی کردنه"
"چرا ما می ترسیم که با هم بمونیم"
"چرا نمی تونیم عشقمون رو برای همیشه تقسیم کنیم"
"چه کسی حق داره بگه که ما اشتباه می کنیم"
"چرا انقدر سوال می کنیم"
"وقتی فقط می تونیم جواب بدیم"
"وقتی عشق به اندازه ی خودمون قویه"
.والمونت این 20 از 20 می شه-
.امروز روز منه
.تو یه تیر انداز ماهر پرنده های سفالی هستی,ژان-
تو کشنده ترین و باحال ترین شکارچی ,پرنده های سفالی ای هستی که تا حالا دیدم
,اما اگر تو یه موقعیت خطرناک باشی .همه چیز کاملن فرق می کنه
.ژان حتی بهتر هم هست-
.خطر, بهترین یه مرد رو ازش بیرون می کشه
.اوه ادامه بده-
خطر چیزی نیست که بهترین !یه مرد رو ازش بیرون می کشه
می تونی ببینی که چیزی که یه تیرانداز واقعی
ازش ساخته شده, وقتیه که .داره به یه موجود زنده تیر اندازی می کنه
.من تو کنیا امتحان کردم
من می تونم با بهترینشون ,به پرنده های سفالی تیر اندازی کنم
ولی وقتی به اندازه ی 10 تن کرگدن داری
کارت کاملن فرق می کنه .باور کن
.ممنون
.یه چالش به نظرم میاد-
چی می گی ژان؟
پایه ای؟- .آره-
.هر آخر هفته ای که دوست داشتی
.من طبق گفته های خودت می برمت-
این خیلی هیجان انگیزترش .می کنه
حتی وقتی می دونیم که هیجان زده شدن هی
سخت تر و سخت تر می شه,هیجان انگیز تر .هم هست
.موفق شدن توش هر بار سخت تر به نظر می رسه
می تونی باهام بمونی؟-
.اوه, می دونم, من دارم راه خیلی دوری می رم
متاسفم, ولی من دوست دارم .تو هم تو آفریقا باشی
.دست توی دست, لخت توی یه جنگل بکر
.انگار که تو یه باغی از بهشتیم
ما همه مون اون روزها .باکره بودیم, عزیزم
.در هر حال, من اصرار دارم که بریم آفریقا-
می دونی دنیل گفت که درباره ی رفتن
.به اونجا توی کریسمس, فکر می کنه
.این راهشه-
با همسرم هماهنگ کن و .بعد بهم خبر بده
جدای از این,ژان در مورد پولی که ,به شوهرم قرض داده بودی
.اجاازه بده یکم همه چیز آروم بشه
.منم تعهدات خودم رو دارم-
.ببینم چی کار می شه کرد
.ماشینم نیاز به شستن داره .بله, آقا-
.عصر بخیر,آقای رینارد-
.عصر بخیر-
.بگو ببینم, اون آپارتمان تو طبقه ی بالا
می دونی هنوز اجاره رفته یا نه؟
.دیشب قرارداد نوشته شده-
.همسرم عصبانی شده-
اون می خواد بگیرتش و بذاردش توی راه پله
.تا با مال ما ارتباط داشته باشه
یه زن آمریکایی قسمت های نادیدنیش .رو می بینه
.برای یه زن تنها خیلی بزرگه
.عصر بخیر-
.عصر بخیر, آقا-
و این بار کی انقدر هیجان زده ت کرده؟
.تو حسود نیستی, تو فقط بد اخلاقی-
چی انتظار داری
وقتی حتی نمی تونم تو خونه ی خودم یه تیکه کیک داشته باشم؟
برای چی با من ازدواج کردی دنیل؟
.من الان حتی خودم رو هم به سختی می شناسم-
.شاید بخاطر نیرومندی زیادت بود
و اون چیزی نبود که امیدش رو داشتی؟
من فقط بیشتر ناراحت کننده .می دونمش-
عکس های ویکتوریایی از مردای حاکم
.امروز دیگه از مد افتادن
یادته, تو از من خواستی تا آخر عمرم .نگهش دارم
چی به سر ما اومده دنیل؟
تقصیر منه؟
من می ذارم تو این رو جواب بدی-
.من هم یه دوش می گیرم
از این به بعد اون ها چشم پوشی می کنن .و به قفسشون بر می گردن
!تلفن برای آقای ریناد
!تلفن برای آقای ریناد
آقای ریناد, همسرتون پشت خطه
.و اصرار داره که باهاتون صحبت کنه
.دومین باره که زنگ زده
.سلام,دنیل-
.اوه, بلاخره پیدات کردن
.بله-
.ببخشید مزاحمت شدم-
فقط برای یادآوری شام بهت زنگ زدم
.امشب خونه میشلیر
من همین الان رفتم که موهامو درست کنم
.پس خونه شون می بینمت
ژان؟
ژان اصلن حرفای منو شنیدی؟
.البته که شنیدم, عزیزم-
بگذریم, من سعی می کنم ساعت .اونجا باشم
.البته, به ترافیک بستگی داره
.ولی نباید دیرتر بشه
...اوه یه من اون یادداشت رو درباره ی -
اون محموله ی استکهلم, که .امروز صبح بهت دادم, نیاز دارم
یا ندادم؟- .نه-
.اوه, واسم سواله که کجا گذاشتمش
ژان ,پشت خطی؟-
.ببخشید, دنیل-
می تونی یه دقیقه گوشی رو نگهداری؟
,باشه- .ولی خواهش می کنم سریع کارت رو بکن
.آهان, اینجاست-
.می بینی یه بار هم کامل پیش می ره
.دارم گوش می دم
.تقریبن فراموش کردم-
می خواستم ازت کلید اون پنت هاوس .طبقه ی بالا رو بگیرم
.نگهبان ازمون خواست که برش گردونیم
می دونی, همون کلید که اون بهمون داد که بریم آپارتمان رو ببینیم؟
,تو کشو نیست کجا گذاشتیش؟
توی, اااا-
توی,اممم
.الان نمی تونم فکر کنم
.بهرحال, نگران نباش
.وقتی اومدم خونه یه نگاهی می ندازم
!نه, لطفن-
!دیگه طاقت ندارم
!زود باش, بیدار شو-
!نه-
سلام؟-
.خانوم میشلیر
ژان ریناد اینجاست,حالتون چطوره؟
,من به طرز وحشتناکی بابت امروز عصر عذر می خوام
.ولی ما تو کارخونه دچار مشکل شدیم
.بله,یه دردسر بد و من می ترسم
.بله
می تونم با دنیل حرف بزنم؟
.اوه, اون اینجا نیست پس
نه,نه,نه,نه,نه, من وقتی .ببینمش بهش می گم
.ممنونم و من رو ببخشید
بله؟
.بله, البته, یه وقت دیگه
اوه, من رو می بخشید؟
.اون ها رو یه خط دیگه دارن زنگ می زنن
کسی اینجا نیست؟
کسی هست؟
.نترس
.من کلید داشتم, نمی تونسم تحمل کنم
.ببین, من خطرناک نیستم
من می فهمم که هیچ توضیحی ,برای رفتار من وجود نداره
.ولی بهت قول می دم
, می دونم به نظر مسخره میاد ولی زندگی این روزها خیلی خسته کننده ست
که حتی ذره ای نشونه از رمز و راز .کافیه
.من ژان ریناد هستم
اوه, من نمی خوام اینجا بمونم و .حوصله تون رو سر ببرم
.این من نیستم که ازش می ترسی
باید کس دیگه ای باشه که سعی می کنه ,بهت آسیب بزنه
و, برای یه لحظه, تو فکر کردی .من اون آدمم
می تونم یکم نزدیک تر بیام یا
می خوای دوباره داد بزنی؟
.نه, برو عقب, خواهش می کنم-
.فقط برو
.من نمی خوام اینجا باشی ! ولی من می خوام کمکت کنم-
.من حس می کنم تو به کمک نیاز داری
اسمت چیه؟
.نیکول-
من مثل دزدا با شکوندن در و پنجره اومدم تو-
.پس بذار مثل یه دوست برم
...اگر کار بهتری نداری که انجام بدی,من
! نه, نمی تونم-
.نه, من, خواهش می کنم,برو
.من عصبیم.مریض شدم
.تو منو خیلی بد وحشت زده کردی, همین
...ولی من-
.نه, خواهش می کنم-
نگهبان بهم دادش وقتی هنوز .آپارتمان خالی بود
آه, در هر حال, من توی .آسانسور پیداش کردم
مال شماست؟
.خب, یه چیزی بگو
.تو ازم خواستی بیارمت تو
تو حس می کنی هنوز چیزی برای گفتن به همدیگه داریم؟
.تعجب می کنم-
.بیگانگی ما حالا کامل شد
.تو یه دیوار یخ بین خودمون ساختی
می دونی, دنیل, من هی از خودم می پرسم
تو از کجا این نیروی فوق العاده ی .جدا شدن رو آوردی
اوه,تو داریش, نداری؟
خب, حقیقت اینه که من وقتی باهات نیستم .از دستش می دم
,وقتی خدمتکار ها می رن خونه
و من تو این آپارتمان ترسناک .کامتن تنهام
.تو اونی بودی که می خواستی به شهر برگردی
.به معامله ت بچسب, ژان
.بیا دوباره شروع نکنیم
با این همه, برای جفتمون داره خوب پیش می ره
.پیش رفتن این راه
و تو خوش گذرونی های کوچیکت رو داری نداری؟
منو ببر دیور,می بری؟
.فقط یک دقیقه می مونم
No comments yet. Be the first to leave one.