The first 200 lines.
داره بهوش میاد
...وقتی که بهم چسبیدن
...احساسِ بی حسی داشتم
و خیلی سَردم بود
مَرگ و زندگی معنایی نداشت
استراحت کن
آروم باش به خودت فرصتِ خوب شدن بده
اینجا در امان نیستین
میتونین تنهامون بذارین
نه لایرا ما اینکارو انجام نمیدیم
ولی ویل، به محض اینکه پدرت رو پیدا کردیم
باید این جهان رو تَرک کنیم
بیاین امیدوار باشیم سریع پیداش کنیم
چاقوت ترسوندشون
همه رو میترسونه
یه بویی میفهمم... اون بو توی هوا پخش شده
جنگ
داره اتفاق میافته؟
آره
آخرین جنگ زشت و بَد بود
ولی این دفعه ممکنه اختیار شکست بخوره
ارتشِ لُرد ازریل داره گسترش پیدا میکنه
ولی به آخرین چاقو نیاز داره
و اون رو در اختیار نداره
بدون اون چاقو، شکست میخوره
!و ما سالها با استخوانهاشون جشن میگیریم
:ترجمه و تنظیم مهرداد
تنها اسلحهای که میتونه اختیار رو از بین ببره در دست توئه
خوابِ بَد دیدی؟
میترسم
پدرم رو دیدم و میترسم
لایرا نمیتونه ترس رو ببینه
ترسِ تو رو
نمیتونه؟
فکر میکنه تو شجاعترین مبارزی هستی که تا حالا دیده
به اندازهی یورِک بیرنیسون
پادشاه خرسهای زِرِهدار شجاعی
یورِک بیرنیسون
عجب تعریفی
خب، بنظرِ من لایرا از منم شجاعتره
میتونه باشه
ولی... بعضی وقتا نیست
اون بهترین دوستیه که تا حالا داشتم
اینو میدونی؟
حالا نه اینکه تا حالا دوستهای زیادی داشته بوده باشم
تو هم بهترین دوستِ لایرا هستی
حالا بخواب
شاید صبح حالت بهتر باشه
دیگه خلبان نیستم
الان حشرهایم مثل بقیه دورِ دنیا رو میگَردیم
حتی اگه تلاش هم میکردی نمیتونستی یه حشره باشی لی
توئه خرگوش داری این حرف رو میزنی
شَمَن راه افتاده افرادی دارای توانایی تشخیص، درمان و گاهی ایجاد بیماری » « با ارتباط با ارواح یا تحت سلطه قرار گرفتن توسط آنها
میدونم وارث کجاست
باید بریم به طرفِ غرب به سمتِ یه دَرّه
جای خوبی رو انتخاب کردی آقای اسکورزبی
ولی آخرین بالونِ کلیسا باید تا الان فرود اومده باشه
دنبالمون میگردن
اشباح میتونن هر جایی باشن
وضعیت امنیتمون چطوره؟
متاسفانه یه مشکلِ دیگه داریم
جَبّار یه آدمِ بالغ همراه با یه تجلی که توی شهر پَرسه میزده رو دیده
اگر مالِ جهانِ ما هستن
ممکنه از خطرهای اینجا اطلاع نداشته باشن
روی اون پشت بام بچههای دیگهای هم بودن
از اونجا شروع کن ببین در امان هستن یا نه
جَبّار رو میفرستم خبر بده
کایسا حواسش هست به سلامت برگرده
جنگل رو بررسی کن
قبل از اینکه به جستوجومون
بدنبالِ پدرِ ویل ادامه بدیم باید بدونیم مسیر امنه یا نه
در امان باشین
!اونجاست
!اردوگاهه
خب پس برین. بجنبین
تو هم میتونی بیای
ازت خوشمون میاد خانم
خب، خیلی لطف دارین ولی متاسفانه نمیتونم
کجا داری میری؟
...خب، دنبال یه سِری جواب میگردم و
یه حسی بهم میگه باید اونجا دنبالشون بگردم
خداحافظ خانم
ممنونم
خوشحال شدم بهتون کمک کردم
سِرافینا میخواد مسیر رو بررسی کنه
میخواد بدونه اشباح دقیقاً کجان
داره لینا رو میفرسته شهر و رِینا رو میفرسته جنگل
...اگر بتونیم رَدِ حرکتهاشون رو بگیریم - اشباح فقط روی افراد بالغ تأثیر دارن -
باید بدون اونا ادامه بدیم هم بخاطر اونا، هم بخاطر خودمون
اونا ازمون محافظت میکنن
برای اولین بار توی یه مدت طولانی به پدرم نزدیک شدم
وقتشه برم پیداش کنم
نمیتونم راجع به چیزی که مادرم گفت فکر نکنم
اینکه باید راهش رو ادامه بدم
هر کاری که بخاطرش وارد جهانهای دیگه شده رو ادامه بدم
فکر میکنم به همین دلیله که دستگاه حقیقت یاب داره بهمون میگه پیداش کنیم
داره بهمدیگه وصلمون میکنه - میتونیم بهش کمک کنیم لایرا -
شنیدم دیشب... پَن چی گفت
داشتی گوش میدادی؟
و شنیدم تو هم چی گفتی
قبلاً یه نفر بهترین دوستم بود
و من بهترین دوستم رو ناامید کردم
شاید قراره تو رو اینطوری ناامید کنم
منو ناامید نکردی
منو قویتر کردی لایرا
منم تو رو قویتر کردم
ولی باید تنهایی به مسیرمون ادامه بدیم، بدونِ اونا
الان این سَفَرِ ماست
لایرا پیش شماست؟
این شهر امن نیست
بهتره بری - و یه پسر؟ -
یه پسر که یه چاقو داره؟
اینا رو از کجا میدونی؟
چند تا جادوگر هستین؟
فقط من
نه پسری دیدم. نه چاقویی
چقدر ناامید کننده
اینجا موجوداتی وجود داره که بهت آسیب میرسونن
لطفاً، خودت رو نجات بده
چرا باید همچین کاری بکنی؟
چون لایرا برام مهمه
تو خودشی زنِ توی بولوانگار
مهم نیست
کجان؟
نمیخوای بهم بگی؟
!هرگز بهت نمیگم
شما جادوگرها یه چیزی راجع به لایرا میدونین
اون چیه؟
فکر نمیکنین من حق دارم؟
اون دخترِ منه
!اون دخترِ منه
چرا کسی حقیقت رو بهم نمیگه؟
حوا
اون حوائه
مادرِ همهی انسانها
...اون حوائه
حوا پیش از هُبوط هُبوط به نافرمانیِ انسان » « در برابرِ خدا و فرستادنِ او به زمین اشاره دارد
این دفعه، نباید دچارِ هبوط بشه
خودم ترتیبِ اینکارو میدم
انقدر ناله نکن
فکر میکنی حق با ویله؟
فکر میکنی به تنهایی از پسش برمیایم؟
سِرافینا تا همینجا هم دو بار جونمون رو نجات داده
و تو میخوای از پیشش بری؟
اشباح میتونن بهش آسیب برسونن در امان نیست
همه چیز یه خطره لایرا
تا حالا این رو یاد نگرفتی؟
نه
چیزی که یاد گرفتم اینه که میتونیم مرتکبِ اشتباه بشیم
نمیخوام دربارهی هیچکدوم از این آدما مرتکبِ اشتباه بشم
یه چیزی اون بیرونه
فکر میکنی شبحه؟
!تو یه جادوگری
و تو لایرا هستی
سِرافینا پیدات کرد
ازریل داره برای جنگ آماده میشه؟
ازش پرسیدم قصد داره
توی کدوم نَبَرد به کلیسا حمله کنه
بهم گفت این جنگ باید بزرگتر از اونا باشه
بزرگتر از هر چیزی توی هر جهانی
مامورینِ اختیار دارن بی عدالتی میکنن
میخواد با اختیار بجنگه - و به ما احتیاج داره -
وظیفهمونه
تمام قبیلهها رو فرا بخونیم
و به هدفِ ازریل ملحقشون کنیم
من، نسبت به دختره وظیفه دارم
و دختره به پسره
باید اینجا بمونم
...سِرافینا
جنگِ بزرگ
پایانِ رنج و عذاب
اگر این جنگِ بزرگ باشه پس به لایرا نیاز پیدا میکنیم
پس تو از لایرا مراقبت میکنی
و لایرا از این پسره
به چه مقصدی؟ - پدرش -
بعد از اون پیشگویی واضحه
لایرا بچهایه که پایانِ سرنوشت رو رقم میزنه
و ارادهی آزاد رو برمیگردونه
تو به ازریل اعتماد داری
من به اون پیشگویی
یه چیزِ دیگه هست
وقتی که داشتم سفر میکردم یه تعداد لاشخورِ صخرهای دیدم
راجع به آخرین چاقو حرف میزدن
یه چیزی که تفاوت بینِ
بُردن و باختن رو رقم میزنه
...نمیدونم باید از کجا شروع کنم ولی - برو -
آخرین چاقو رو برای ازریل پیدا کن
توی جنگش شرکت کن
رفت؟
پیشِ ازریل
چه خبر از اشباح؟
...تا جایی که من دیدم
مسیر امنه
پس بیا پدرِ این پسره رو پیدا کنیم
اون تجلیِ من نیست
فرار کن
خوب پیش رفت
آره. خوب پیش رفت
میتونی بدویی؟ - آره -
پس برو. من پوششت میدم
No comments yet. Be the first to leave one.