The first 182 lines.
فوق العادست!
یومه چان، خیلی خوشگل شدی
عین یه گوله آتیش شدی
انگار جشنواره آتش بازی امروز جلوت پشمه
مادوکا سان، آروم باش
چرا اینو بگم؟ چون مردم نمی تونن چشم ازت بردارن
داری منو اذیت میکنی؟
راست میگم
چیکوما، یومه خوشگل نشده؟
میزوتو اومد
میزوتو، نظرت چیه؟ یومه خوشگله، نه؟
عکس...
میتونم عکس بگیرم؟
حتما بیا چندتا عکس بگیریم
میزوتو، حواست باشه تو عکس خوب بیوفتیم
صبر کن، نمی خوام عکس بگیرم
پین و وارد کنین
رمز عبور من و از کجا می دونی؟
Anime Lord جهت دانلود دیگر انیمه ها به صورت نسخه ی اورجینال دنبال کنید Anime_lord_ir مارا در فضای مجازی به آدرس
چرا اومدی؟
مگه از جاهای های شلوغ متنفر نیستی؟
هیچ کس دوست نداره تو یه جای شلوغ باشه
مادوکا همیشه منو مجبور می کنه که باهاش بیام
نمی تونم بهش نه بگم
در عوض می خوام ازت یه چیزی بپرسم
از جاهای شلوغ بدت نمیاد؟
درسته که برام خاطره خوبی نیست
شرمنده منتظر موندین. یه صف طولانی داشت توالت
میخوای مثل ما دست همو بگیرین؟
وگرنه اگه از هم جدا شیم دردسرساز می شه
بچه که نیستیم. گم نمیشیم
حتی اگه گم شدیم می تونیم بریم...
چی کار می کنی؟
دست گرفتن خواهر و برادرا طبیعیه
اگه برادر کوچکترت گم شه، خواهر بزرگتره مقصره
دقیقا. یوم، درسته
برادر کوچیکتر - برادر کوچکتر؟
من برادر بزرگترتم
مهم نیست. فعلا قبول میکنم
اگه خواهر کوچکتر گم شه برادر بزرگتره مقصره
باشه دستت رو میگیرم
آفرین بچه ی خوب
خفه شو
بعد از اینکه کلی گریه کردم احساس خیلی بهتری دارم
انگاری یه باری از رو دوشم برداشته شد
چی میخوای بخوری؟
مادربزرگ یکم پول بهم داد
خجالت نکش. هر چی میخوای بخور
غذای این غرفه ها خیلی گرونه
بهتره غذا رو از بازار بگیریم
نگران نباش
ما تو روستایم. مارت های زیادی اینجا پیدا نمیشه
اینجا غرفه ی تیراندازیه
چیکوما، می خوای بازی کنی؟
می خوام
خیلی خوب
بیا با هم جکپات و بزنیم
یکمی سمت راست
خواهر و برادرا می تونن اینقدر نزدیک باشن؟
باشه چیکوما ، تمرکز کن
میریم
آه، خیلی بده
ما نمی تونیم به این راحتی تسلیم شیم
پس، میزوتو
من برای انتقام چیکوما روت حساب می کنم
سعی میکنم
برو کمکش کن ، خواهر بزرگتر ای هااا
صبر کن اما...
بیخیال، این فقط یه بغل از پشته
نگران چی ای؟
به من نگاه نکن. هدف و نشونه بگیر
فکر نمی کنی به سمت راست متمایل شده؟
نه
این
چس ناله نکن، این چطوره؟
الان به سمت چپ متمایل شده
برو سمت راست. آره، سمت راست
لعنتی دیگه نمیتونم تحمل کنم
اگه همینطور وایسم، سینه هام...
خیلی خوب
با سبکت همخونی نداره
نمیشه اینقدر فکرای کثیف نکنی؟
بیا
ممنون... ممنون
این عالیه، چیکوما
از کجا می دونی که چیکوما اینو می خواد؟
شخصیتی تو بازیه که چیکوما بازی می کنه
این؟ نمی دونستم به جزئیات اهمیت میدی
به عنوان یه برادر بزرگتر، همیشه دست و پا چلفتی ای
منظورت چیه؟ کی دست و پا چلفتی بودم؟
خوب، انگار برادر بزرگ خوبی نیستی
از تو به اصطلاح خواهر بزرگه که بهترم
راستی، از عمد این کار رو کردی؟
چطوری اونوقت؟
جدی؟ خیالم راحت میشد اگه میدونستم خواهر ناتنیم منحرف نیست
منحرف...
من فکر می کنم تو منحرفی این چه کوفتیه؟
شرط می بندم وقتی با هیگاشیرا هستی بهش عادت کردی
هیگاشیرا همیشه بهم نزدیک می شه
اما تو باعث میشی که احساس کنم استرس میگیری
آروم باش
جوری حرف میزنی که انگار من با کنار اومن با پسرها مشکل دارم در مقایسه با هیگاشیرا
هی
هردو تاتون. بیاین ادامه بدیم
پیداشون کرد. عمو اونجاست
با کی صحبت می کنه؟
اون کیه؟
خانواده ما اصیل بودن
معاشرت اجتناب ناپذیره
یومه، میزوتو
دقیقا به موقع رسیدین. خانم کدوین
اون دختر منه...
من یومه ایریدو ام
اوه چه دختر دوست داشتنی
الان میزوتو اعضای خانواده بیشتری داره
وقتی این موضوع و از ناتسومه شنیدم نگران شدم
درک می کنم که سازگاری با یه محیط جدید برات سخته
اما لطفا مراقب میزوتو باش
حتما
چه خبره؟
انگار که اون نمی تونه بدون حمایت بقیه زندگی کنه
ما جایی و برای خانواده تانساتو رزرو کردیم تا آتش بازی رو ببینیم
من راهو بهتون نشون میدم
خیلی ممنونم
جشنواره آتش بازی ساعت هشت شروع میشه، درسته؟
آره
یکم وقت تا جشنواره مونده الان میخوای بری؟
میزوتو کجاست؟
اوه ، دوباره در رفت
اون همیشه وقتی آتش بازی میشه میره یه گوشه کز میکنه
اوه گرفتم
حالا متوجه شدم
من مطمئنم که اینجوری چیزا براش راحت نیست
پس...
باشه ممنون
این باید مثل مرسی که پیشمون بودین و هستین." باشه
اما اون از دورو اطرافیاش غافل نیست
اگه اونارو نادیده می گرفت نمی دونست مه چیکومارو چه عروسکی دوست داره
شرمنده. نمی تونم باهات قرار بزارم
من بد اخلاقم
من فقط می تونم احساس واقعیمو به یه نفر بگم
اما اون پرو ، همیشه رو مخ نمیشه از دستش خلاص شد
هوا سوز داره، باد میاد
ایایی...
آه، هیچی
باتری گوشیم داره تموم میشه
می تونستی موقع شارژ کردن چت کنی
من اشتباه متوجه شدم
اون موقع، دو سال پیش، من نمی فهمیدم
نمی دونستم برگشته شهرشون
تو جشنواره تابستانی محلی بوده
وقتی همکلاسی بودیم،
وقتی دوست دخترش بودم
و...
وقتی ما یه خانواده ایم
قیافه های پشت سر هم میزوتو ایریدو
مثل یه پازل کنار هم قرار می گیرن و هر کدوم از اونا به همدیگه متصل می شن
وقتی همه چی خر تو خر میشه تو چهره اش مشخص میشه
من اینو نمی دونستم
ما فقط یه زوج بودیم و اونقدر صمیمی نبودیم که اینو بدونم
ولی...
من میرم دنبالش
مراقب باش
دختر رقصنده سیبری
چقدر امیدوارم منو متقاعد کنی که بمونم
از وقتی که فهمیدم چی به چیه هیچ چیز واقعی و احساس نکردم
هر کاری می کنم احساس می کنم به من مربوط نیست
هر چی میبینم حس میکنم غیر واقعیه
زندگی که بقیه همیشه میگفتن برای من مثل یه قاب عکسه
نمیخوام وانمود کنم که "دیگه همه چی په پشمم".
فقط این که نمی تونم ارتباط برقرار کنم
خوشبختانه سالم به دنیا اومدی
مامانت مرد خیلی حیف شد بنده خدا
من فقط عادی زندگی می کردم و نفس می کشیدم
چرا هی بهم ترحم و تمجید میشه ؟
من متوجه نمیشدم و دقیقا برای همین بود
یه چاله ی عمیق تو قلبم درست شد
همه چیز میرفت تو اون چاله، بی سر و صدا
تنها چیزی که باعث میشه احساس کنم...
دنیای کلماته
تاثیری که وقتی برای اولین بار دختر رقصنده سیبری رو خوندم
الان هنوز روی من تاثیر داره
No comments yet. Be the first to leave one.