The first 200 lines.
" ریچارد سوم "
و حالا زمستان ِ مصیبت های ما با تابش ِ خورشید ِ یورک
مبدل به تابستانی با شکوه شده
و تمام ابرهایی که خانه ی ما را پوشانده بودند
در اعماق ِ اقیانوس دفن شده اند
رخسار ِ گرفته ی جنگ اخم از پیشانی برگرفته
و حالا در عوض ِ سوار شدن بر زینهای ناهموار
و انداختن ترس در دلِ دشمنان
او برای گذراندن لذتهای شهوترانی اش
در اتاق یک زن شادی و جست و خیز میکند
اما من , ظاهرم نه برای تفریح و سرگرمی مناسب است
و نه برای اظهار عشق
من نامناسب ساخته شده ام
و از صورت و بدن
و حتی اندام ِ مناسب محروم شده ام
از شکل افتاده و ناقص
قبل ازاینکه زمانش رسیده باشد , درحالی که نیمی از من هنوز ساخته نشده بود , به این دنیا امدم
و زمانی که از کنار سگها عبور میکنم آن قدر لنگ و بد قواره ام
آنها به من پارس میکنند
و در این دوران ِ سست و شکننده ی صلح و آرامش
هیچی دل خوشی برای گذراندن زمان ندارم
جز اینکه در نور افتاب بدنبال ِ سایه ام بگردم و از ظاهر ِ از شکل افتاده ام شکایت کنم
از آنجایی که من نمیتوانم نقش ِ عاشق ها رابازی کنم
تا در این روزها خود را سرگرم کنم
تصمیم گرفته ام که شرور و بدذات باشم
و از این لذتهای بی فایده متنفر باشم
نقشه های خطرناکی کشیده ام
تا پادشاه و کلارنس را
بشدت از یکدیگر متنفر کنم
اگر همان اندازه که من متقلب و بی رحم هستم
پادشاه درستکار و میانه رو باشد
پس امروز کلارنس باید زندانی شود
زیرا یک پیشگو به او گفته که کسی که ابتدای ِ نام او با ج شروع میشود
قاتل ِ وراث ِ ادوارد است
باید آنچه را که به آن می اندیشم را پنهان کنم کلارنس می اید
برادر ,چرا این نگهبانان تو را احاطه کرده اند ؟ -
علاقه ی پادشاه به حفظ ِ امنیت شخصی ِ من -
این مامورین را گماشته است تا مرا به برج هدایت کنند
به چه علت ؟ - زیرا نام ِ من جورج است -
اه سرورم , این که تقصیر ِ شما نیست
او برای پدر خوانده ات را برای این نامگذاری مجازات کند
او پیشگویی و رویاها را پذیرفته -
و میگوید که ساحره ای به او گفته
کسی که نام ِ او با ج شروع میشود نسل تو را از سلطنت محروم میکند
و از آن جایی که نام ِ من جورج است
او گمان میکند , آن فرد من هستم
این اتفاق زمانی رخ میدهد د که زنان بر مردان تسلط داشته باشند
این پادشاه نیست که تو را به برج میفرستد
همسرش , الیزابت است که او را برای این کار تحریک کرده
کلارنس ما در امنیت نیستیم -
ما در امنیت نیستیم
من استدعا دارم که مرا ببخشید -
سرورمان دستور مستقیم داده اند
که هیچ کسی نباید با هر مقام و عنوانی
با برادرشان مکالمه ی خصوصی داشته باشد
ما از خیانت صحبت نمیکردیم -
ما میگفتیم که پادشاه
خردمند و با تقوا است
و همسر ِ بزرگوارشان در این سالها
عادل بودند و هرگزحسادت نکرده اند
چه میگویید ؟ میتوانید این را منکر شوید ؟
من از شما استدعا دارم سرورم - که مرا ببخشید
و مکالمه ی تان را با دوک قطع کنید
ما مسولیت ِ تو را میدانیم , برانکنبری - و اطاعت خواهیم کرد
بدرود برادر -
من به نزد پادشاه خواهم رفت
این بی احترامی به تو بیش از آنچه بتوانی تصور کنی مرا ناراحت ساخته
میدانم هیچ کدام از ما از این امر راضی نیست
خب , در زندان ماندن ِ تو مدت زیادی طول نخواهد کشید
صبور باش
من مجبورم
بدرود
برو و در راهی قدم بگذار - که هرگز از آن بر نخواهی گشت
کلارتس ِ ساده و احمق
من دوستت دارم
و از این رو , روح ِ تو را بزودی به بهشت خواهم فرستاد
روز خوش لرد چمبرلین - چه خبر شده ؟
پادشاه بیمار و ضعیف و افسرده شده
و پزشکانشان از این مساله می ترسند
ایشان مهمانی را بهم زده و به رختخواب بازگشته است
اوه , او یک رژیم غذایی ِ بد و طولانی مدت داشت
و زیاده از حد ضعیف شده است
کجا هستند ؟ در رختخواب ؟- بلی -
شما جلوتر بروید من به دنبال ِ شما خواهم آمد
امیدوارم که زنده نماند
و تا قبل از مردن ِ جورج او نباید بمیرد
من میخواهم نفرتش را بیشتر کنم و در اراده ام خللی پیش نخواهد آمد
جورج ِ عزیز فردا دیگر زنده نخواهد بود
دوستان ِ مصمم و جسور
ایا اماده اید که فردا او را بکشید ؟
اماده ایم سرورم -
و امده ایم تا مجوز ِ عبور به جایی که او هست را داشته باشیم -
بسیار خب , من آن را با خود دارم
اقایان , در اجرای قتل سریع باشید
به التماسهایش گوش ندهید
برادرم سخنران ِ خوبی است
و امکان دارد اگر به سخنانش توجه کنید قلبهایتان را تحت تاثیر قرار دهد
سرورم , ما برای وراجی وقت نداریم -
وراج ها عمل کننده های خوبی نیستند
مطمعن باشید ما میخواهیم از دست هایمان استفاده کنیم نه از زبانمان
زمانی که احمقها اشک میریزند تو همجون سنگ هستی
از شما خوشمان آمد
حالا سر وقت ِ کارتان بروید بروید بروید و بکشید
بلی سرورم -
نفرین بر دستی که به تو خنجر زد -
نفرین بر قلبی که جرات ِ انجام ِ این کار را داشت
برای ِ او مرگی بدتر و وحشتناکتر از آنچه که
میتوانم برای مارها
عنکبوتها و وزغ ها ارزو کنم , آرزو میکنم
اگر همسری دارد , امیدوارم همسرش
بعد از مرگ ِ او
بیشتر از من بعد از مرگ همسرم
و پدر ِ همسرم هنری , احساس ِ بدبختی کند
چه جادوی سیاهی این شیطان را جادو کرده ؟
چه جادوی سیاهی این شیطان را جادو کرده ؟
دورشو
ای نگهبان ِ جهنم
قدیسه ی شیرین به خاطر ِ خدا , این قدر بد خلق نباش
ای شیطان - تو هیچ شناختی از قوانین ِ خدا نداری
هر انسان و دیوی هرچقدر هم پلید باشد باز هم کمی احساس ِ ترحم در وجودش دارد
اما من هیچ ترحمی ندارم پس من دیو نیستم
چقدر شگفت آور است که شیطان حقیقت را میگوید
و بیشتر شگفت آور زمانی است - که فرشته ها تا این حد خشمگین میشوند
زیباتر از آن هستی که زبان قادر به بیان باشد
کمی به من فرصت بده تا پوزش بطلبم
من عذرخواهی ِ کسی را که
همسر , پدر و پادشاهم را کشته
قبول نمیکنم
مرده اند
آنها مرده اند و توسط تو آزار دیده اند
من همسرت را نکشتم -
جدی ؟ پس او زنده است ؟ -
نه , او توسط شاه ادوارد کشته شد -
دروغ میگویی -
ملکه مارگارت دیده بود که خنجر ِ تو
از خونِ او رنگین شده بود
تو پادشاه را نکشنی ؟
تضمین میدهم که من کشتم -
تضمین میدهی , ای خارپشت ؟
او
مهربان
ملایم
و با تقوا بود - خوش به حالش چون حال پادشاه ِ بهشت است -
او دربهشت است جایی که تو هرگز نخواهی رفت -
بهشت برای ِ او مناسب تر از زمین بود -
و برای هرجا به جز جهنم , نامناسبی
و برای یک جای ِ دیگر , اگر بخوهی نامش را میگویم
برای سیاه چال ؟ - برای اتاق ِ خوابت -
ایا علت ِاصلی ِ این مرگ ها -
به اندازه ی اجرا کننده ی آن قابل سرزنش نیست؟
تو خود علت و سبب ِ این کار بودی
زیبایی ِتو علت و سبب ان کار بود
زیبایی ِ تو , مرتب به خواب ِ من می آمد
تا عهده دار ِ مرگ ِ تمام جهان بشوم
تا شاید بدین ترتیب بتوانم تنها یک ساعت
در اغوش ِ شیرینت زندگی کنم
ای ادم کش - اگر لحظه ای سخنانِ تو را باور کنم
باشد که این ناخن هایم این زیبایی را از چهره ام بدرند
این چشمها نمیتوانند نابودی ِ زیبایی ِ تو را تحمل کنند
تا زمانی که من اینجا هستند تو حق نداری این کار را انجام دهی
بسیار عحیب است که تو میخواهی از کسی که تو را این چنین دوست دارد انتقام بگیری
اما انتقام از کسی که همسرم را کشته است , -
طبیعی و منطقی است
بانو , آن کسی که شما را از همسر محروم کرده
به شما کمک میکند تا همسری بهتر پیدا کنید
کسی بهتر از او وجود ندارد -
وجود دارد و تو را بیشتر از انچه همسرت تو را دوست داشت , دوست دارد - او کجاست ؟ -
اینجا -
چرا بر من آب دهان می اندازی ؟ -
ای کاش که سمی کشنده بود -
از چنین دهان ِ زیبایی هرگز سم بیرون نخواهد آمد -
هرگز سم را به چیزی مهلک تر و کشنده تر آغشته نکن -
از جلوی چشمانم دور شو -
آه , تو چشمانم را الوده میکنی
چشمان ِ تو , ای بانوی ِ شیرین چشمانِ مرا گرفتار کرده
اگر قلب ِ انتقام جویت نمیتواند مرا ببخشد
دهانت را با چنین طعنه و توهینهایی آلوده نکن -
زیرا دهانت برای بوسه ساخته شده - نه برای چنین توهین هایی
نگاه کن -
من این خنجر ِ تیز را به تو میدهم
تا اگرمیخواهی آن را در سینه ی من فروکنی
و اجازه دهی روح ِ من که تو را ستایش میکند از بدنم بیرون رود
من سینه ام را برای این ضربه ی مرگبار برهنه میکنم
نه درنگ نکن
زیرا من شاه هنری را کشتم
نه , حالا بکش
من بودم که به همسرت خنجر زدم
یا خنجر را فروکن یا مرا رها کن
برخیز ای ریاکار -
اگر چه من ارزوی ِ مرگت را دارم
اما قاتل ِ تو نخواهم بود
پس از من تقاضا کن تا خود را بکشم , من این کار را خواهم کرد
خب ,خب .. خنجرت را کنار بگذار -
بگو که عشق ِ مرا پذیرفته ای -
بعدا خواهی فهمید -
پس برای ِ من امیدی هست ؟ -
گمان میکنم برای ِ تمام ِ مردان این امید هست
بپذیر که این حلقه را به دستت کنی
من حلقه را میگرم ولی در عوض آن چیزی به تو نخواهم داد
ببین چگونه حلقه ی من انگشتت را در بر گرفته
No comments yet. Be the first to leave one.