The first 167 lines.
"روحم پُر از اشتیاق برای راز دریاست" لانگفلو
مینی؟ .مینی، جواب بده
مینی، چی میبینی؟
.هیچی .نمیدونم کجا هستن
.نه مواد، نه علامت، هیچی
.صبرکن
.یا مسیح مقدس
.بشکهها رو پیدا کرده
چطوری پیداشون کرده آخه؟
بشکهها رو پیدا کرده؟ چندتاشون رو؟
.لعنت
!لعنتی
مینی؟
چی میبینی؟
مینی؟ مینی؟
.بر میگردم - .برای پیدا کردن جواب بهت پول میدیم، مینی -
.ریدم توش .بر میگردم
سواحل جزر و مدی
illusion امیرعلی
،زندانی مکتیر
آخرین نفر به معنای حموم .طولانیتر از بقیه نیست
چی میخوای، میسون؟ - .شنیدم هنوز توی فروشگاه اعتبار داری -
!ولم کن
چقدر از این وسایل رو میخوای نگه داری؟
،بعد از ده سال .نمیتونه چیز زیادی باشه
.به الجزایر خوش آمدید
.این یه هفته پیش پیدا شد
،هیچکس نمیدونه بخشی از چیه ...ولی گمون میکنم
به چنین داستانهایی باور دارید؟
،اگه حقیقت داشته باشن ،اگه اون بخشی از چیزی که فکر میکنم باشه
پس میدونید به دلیلی .شکسته شده
اون زک مینیـه؟ - .آره، به نظر میاد -
.برای خدمات پزشکی قانونی بیسیم میزنم .میگم دکی کیبل بیاد اینجا
.چنین کاری نمیکنی
.چروب خالی بود
زک مینی لابد .افتاده توی دریا
برگرد شهر و ببین که میتونه .یه کشتی یدک کش برامون بیاره اینجا
و شاید به گارد ساحلی بگو .یه جستجو رو براش آغاز کنن
.لعنتی، ساعت رو ببین .زک به زودی میاد خونه
.بهتره برم
چیشده؟
.زک مینی
.چشمهاش رو در آوردن، زبونش رو بریدن خبر داری؟
.حالا آره
میخوای چیکار کنی؟ - من؟ -
.هیچی
.آدم توئه .مشکل توئه
.ولی نذار بشه مشکل من
اون بیرون چه گوهی میخورده، بیل؟ - .خبر ندارم -
.یه نفر خبر داره
کجا میری، خانوم؟
.ساحل اورفلین
کالیوپه؟
من رو یادت میاد؟
.کوری ولچ هستم
دنبال اینی ببینی چی عوض شده؟ - .ده سال گذشته. یه چیزی باید عوض شده باشه -
.این اطراف چیزی تغییر نمیکنه - .تو تغییر کردی -
کِی پلیس شدی؟
فکر میکردم ولچ نقنقو
.یه شاعر یا یه دانشمندی چیزی میشه
.ما هم به اندازهی تو متعجب هستیم، آگ .خانوادهی مینی خیلی وقته اینجا هستن
.اون میدونست
،خبر داشت .و به هرحال رفت بیرون
حالا، یه نفر بهش گفته بره بیرون. کسی از شما متوجه چیزی نشدین؟
زک با غریبهها مشروب میزد؟
از شهر خارج میشد؟ .همه میدونیم بلد نبود پول جمع کنه
بدهی زیادی به کسی داشت؟
پس، هیچکدومتون خبر ندارید؟
چرا مینی جونش رو به خطر بندازه تا فقط ببینه چه خبره؟
.شاید فقط کنجکاو شد
کنجکاو شده چطوری بدون .چشمهای تخمی نگاه کنه
شاید فقط از این خسته شده که .ما همه نقش واسطه رو ایفا کردیم
.بابا
شاید زک از همهمون خسته شد ...که فقط شدیم تحویل رسون
بهمون گفته میشه .چی بیاریم و چه زمانی
اینکه مجبوریم هر خورده نونی .بهمون بدن رو قبول کنیم
شاید زک .میخواست اوضاع عوض بشن
.بابام ازت خوشش میاومد، گریسون
،و وقتی مرد .فرصتت برای ریاست رو داشتی
...پس
.همین الان
فکر میکنی بیشتر واردی؟ میخوای رئیس باشی؟
.امتحان کن
.باید با پدرت صحبت کنی - .میکنم -
ولی اونها فقط روی .پول در آوردن حساب میکنن، آگ
،خب، تا وقتی تحویل ندیم پولی در کار نیست
و چیزی که نداریم رو .نمیتونیم تحویل بدیم
.به لطف مینی که رید بهش
.تام چینی بابت صبر کردن راضی نیست
.به مواد برای فروش نیاز داره - .میدونم -
نمیتونیم بذاریم تام دنبال .یه تأمینکنندهی جدید بگرده
.میدونم
خب، حالا چی؟
،به نظر هنوز رئیس منم .پس حلش میکنم
.ممنون رسوندیم
!مامان! نه !مامان
.کل مکتیر
چرا من نمیتونم شنا رو یاد بگیرم؟ - .نیاز نیست یاد بگیری -
!مامان
جستجو به دنبال ماهیگیر لغو شد
اگه از روی قایق بیوفتم چی؟ - .این اطراف، از روی قایق نمیافتیم -
.یا مسیح مقدس
.سلام، آگی
چرا وقتی آزاد شدی بهم زنگ نزدی؟ .میاومدم دنبالت
جدی؟ اونقدر اهمیت میدی؟
.تو خواهرمی
واسه همین دربارهی این بهم نگفتی؟
.وصیت باباست
.آره، وصیت باباست
.نصف کالیوپه مال منه .همینطور این خونه
میدونستی؟
قرار بود اصلاً بهم بگی؟
.فقط یه بچه بودی - .دیگه نیستم -
.و تبریک میگم، حالا برگشتم .و چیزی که مال منه رو میخوام
.اونجور پولی رو ندارم
".خب، سلام. از دیدنت خیلی خوشحالم، کل"
.واقعاً میخوام در این باره صحبت کنم - .ببین، از دیدنت خیلی خوشحال شدم -
،و حلش میکنیم .ولی باید برم
.باید به یه سری مسائل رسیدگی کنم
.به خونه خوش اومدی، آبجی کوچولو
کسی هست؟
.باید آدریل رو ببینم - .نیستش -
هنوزم؟ .خیلی وقته نیستش
.و به خودش مربوطه
آره، خب، کارهای اون و کارهای من .به هم بستگی دارن
.دعوت نشدی
.اومدن به اینجا عاقلانه نبود
کشتن زک مینی عاقلانه بود؟
.و به صلیب کشیده شده بود .جفتمون میدونیم کی چنین کاری میکنه
.رومیها
.ساکنین جزر و مد چرا کشتینش؟
آدمت قوانین رو شکوند. داشت چیزی رو .نگاه میکرد که نباید نگاه میکرد
باشه؟
ازش پرسیدین چرا؟
قبل از اینکه بفهمید چرا داشته جاسوسیتون .رو میکرده اون رو کشتید
.کیرم توش
میدونی مورداک پیداش کرده؟ - نگران گروهبان هستی؟ -
.نه .نگران خودم هستم
نگران اینم چرا یکی از افرادم .بدون دونستن من اون بیرون بوده
نگران پول هستم و نگران .تحویل تخمی بعدیم
کِی قراره اتفاق بیوفته؟
.بهت خبر میدم
.هی، مکتیر
.دیگه بدون دعوت نیا اینجا
.دلمون برات تنگ شده بود، خانوم
کارتون خوب پیش رفت؟
.مطمئنم تأمینکنندههامون راضی هستن
.تأمینکنندههای جدید گیر آوردیم، به گمونم
.متنفرم از اینکه سفرهام زود تموم بشن
.بله
پس، چرا مجبور شدم سریع برگردم؟
.بهتره از دیلن بپرسید
میدونم وقتی این وصیتنامه تصدیق شد ،آگی 18 سالش شده
.پس سهم خودش رو گرفت
نصف کالیوپه، نصف خونه، و .نصف پول بابا
.بیاید با پول شروع کنیم
بابا هیچوقت پول زیادی نداشت، ولی چقدر جا گذاشته؟
هزار دلار؟ دو هزار؟ - .یکم کمتر از 380 هزار دلار -
.کصشعره
خب، کجاست؟
یعنی، اون وصیت میگه سهم من
باید توی پسانداز نگه داشته میشد .تا وقتی 18 سالم بشه
شما امانتدار هستید؟ - .نه -
خب، پس کی؟ آگی؟ بیل؟
مامان؟ شوخیت گرفته؟
.اون حتی توی وصیت نبوده
.یا مسیح مقدس
No comments yet. Be the first to leave one.