The first 200 lines.
مترجم دانيال زينالعابديني
آگاهي انسان به سر آمده
بر لاشهاي که چمباتمه ميزند با نگاهي خيره، به باتلاق ميافتد
فرو رفته در پيروزياش، روياش را به سمت کلاغها ميکند
هربار با جسد دستوپنجه نرم ميکند
ويکتور هوگو
چه ميبيني؟ چه احساسي ميکني؟
درد است يا شعف
که تو را در فضا شناور نگه ميدارد؟
P.K. BAPH. VI. 141
هيچ کافري معناي پيشپا افتاده کارش را الحاق نميکند
هيچ ردي از ملودرام نقش آساناش را درنميفشاند
به سادگي با ترجمان و تفسير، در سبک هشيار و سلطهگرش
با ديناميسم اين فيگورها و بهوسيلهي ثبت ژست و رفتار
نقاش افراطيگرايي سوزان اين آدمها را عيان ميسازد
هدف سازشناپديرشان
جي. البويس -منتقد- دربارهي «هنرمند» 1889
تا با مهارت، بهگونهاي ترکيببنديهاي دقيق خودآگاه
فراخواندن بدلهگوييهاي جعي
به کار گرفته شده همراه با سعادتمندي توسط ژروم
اضافه شدن تواناييهاي رماننويسي به آن نقاشي که
هوشمندانه با کنجکاوي ما به عنوان مخاطب بازي ميکند
کسي که خيلي دير وارد عرصه شد
ام.اف لجنويس، از ماهنامه ادبي و نقادانهي Revue des Deux Mondes سال 1889
ناياب است هنرمندي که از گدشته و آينده مطمئن باشد
او تنها استاد ترکيببنديهاي غريزي نيست
دانش او از تاريخ است که او را از گودالها و فضيلتهاي غبارآلود
و فضيلتهاي غبارآلود حفظ ميکند
:همچنين گفته شده
هميشه يک نقاش، آقاي تونر
اکنون در دقيقترين و والاترين معناي ممکن يک هنرمند است
...و هنوز
...افسوس! و هنوز
چطور چنين نقاشيهايي ميتوانستند رسوايي به بار آورند
...و همچنان
...چگونه است که فقط شش نقاشي
هفتتا
چگونه است که يک رسوايي ساده
يک جنبش غيرمهم در پاريس شيک
به امور ملي بدل گشت؟
افسوس
امروز ما دوباره و دوباره به اين نقاشيها نگاه ميکنيم
هيچ چيز شوکهکنندهاي در آنها نيست
هيچ ارتباط معمولي بينشان نيست حتي هيچ يکپارچگي سبکي ديده نميشود
در برخي
مسئلهي شورانگيز آن، دقت زياد بر جزئيات است
ولي همچنين کمبود دقت در ترکيببندي کلي
در بقيه
حرکت ممتد و نرم دست و رنگهاي شفاف
ولي همچنين کيفيت ايستايي ترکيببنديها
با اين حال ديگران همسو با
وهمگرايي افراطي يک دکور نمايشي هستند
ولي همچنين
به نظر در ترکيببنديشان متناقض به نظر ميرسند
اينکه اين شش نقاشي چنين سوالاتي ايجاد کنند قابل درکه
هفت نقاشي
ولي يک رسوايي
...دخالت توسط قدرتمندان
افسوس! سه مرتبه افسوس
...و همچنان
و همچنان فقط هفت نقاشي
از شهادت سکوتشان حفظ شدند
رسوايياي چنين عظيم که قدرتمندان
يکبار در توافقي حس ضرورت کردند که آنها را دفن کنند
رسانه ساکت بود
جاسوسين به نمايشگاههاي هنري نفوذ کردند
و بقيه، رسواييهاي انحرافي به نظر رسيد به طور اتفاقي
توجه کساني که در مورد اين نقاشيها نگران بودند جلب کرد
اجرايي کم و بيش ماهرانه توسط قاعدهي مبهم ژروم
نقاش تورنر
...دو نظر
دو نظر در باب نقاشي
و دو نظر در ادامهي آنها
دو نظر بعدي که بيشتر در باب ماهيت کلي هستند
اولا
هفت نقاشي هيچ نکتهي مشابهي ندارند
با اينکه يکي از آنها ابژهاي براي حملات تند بهخصوصي بود
بايد ببينيم چرا والدينمان اينگونه
و به اين شکل واکنش نشون دادن
و با اينکه دو يا سه تا از نقاشيها
خالصانه و به سادگي شوکه کننده بودن
واقعيت اين است که
رسوايي متمرکز بر کل هفت نقاشي نمايشگاه بود
متمرکز بر تمام نقاشيها
تک تک آنها
ثانيا
اگر به ترتيب هر نقاشي رو بررسي کنيم
بهواسطه تعدادي از جزئيات کنجکاوبرانگيز برانگيخته ميشويم
اين نقاشي براي مثال
ما دو مبارز رو در حال بازي شطرنج ميبينيم
ميتوني بگي ترکيببندي نمايشي هست
ولي «نمايشي بودن» يعني چي؟
ژستها؟
جايگاه فيگورها؟
نه، اصلا
تاثيري که تو نمايشي توصيف ميکني
از يک جز مشخص استنباط ميشه
نورپردازي
از دو پرتو نور، يکي توسط پنجره سمت راست وارد ميشه
و ديگري توسط پنجره سمت چپ
که جهاني با دو خورشيد رو تصوير ميکنه
بايد اضافه کنم که اين تنها يه مثال هست
حالا در بازگشت به آن دو نظر
که بيشتر در باب ماهيت کلي است
بگذاريد که محتواي تاريخي رو در نظر بگيريم و بگيم
اولا
نقاشيها «نشان» ندادند، بلکه «اشاره» کردند
چيزهايي که پدران ما ديدند
در آن زمان، وقتي که هشت قدرت دخالت کردند
مهماني» بود»
و در آن زمان در مهماني، که اکنون تشريفات مذهبياش نامعين است
که امروز به حد اندکي ميتوانيم شروع به تصور کنيم
مهماني
مشرف به بدل شدن به يک درک عمومي بود
اين نميتونست ادامه پيدا کنه
براي همينه که چند ماه بعد از نمايشگاه
پليس به خانه نقاش يورش برد
و به مهماني حمله کرد
و براي همينه که قدرتمندان چاره ديگري نداشتن
بايد سريعا عمل ميکردن
ثانيا
تونر نقاش، از خودش دفاع کرد
از ايتاليا درخواست استيناف کرد
با نامه، به طور موثري، بيگناهيش رو اذعان کرد
به طور هوشمندانهاي قوانين بازي رو کاملا معکوس کرد
اون عنوان کرد که مهماني وجود نداشته
اينکه آنچه به عنوان «مهماني» شناخته شده
چيزي که پليس با چشماي خودش ديد
صرفا بازسازي نقاشيها بوده
آن هم به واسطه يک تصوير ثابت از بازيگران و عکسي زنده
نه کمتر نه بيشتر
ميتونيم امروز تصور کنيم
واکنش نسبت به دفاعيهاش چگونه ميتونسته باشه
در به صف شدن هشت قدرت
ميتونيم حدس بزنيم که بعضي به کنايه لبخند زدهاند
و بعضي کاملا آشکار خنديدهاند
بيگريز بايد واکنش والدينمان اينگونه بوده باشد
ولي امروز شکلهاي ديگري از تحليل رو داريم
و باور دارم ميدونم
چيزي که تونر نقاش ميخواسته بگه
وقتي که براي بيگناهياش اعتراض کرد
کاملا گناهکار بوده است
چه شفاف سازي وحشتناکي
آنها «مهماني» بودند
...و همچنان
نقاشيها نشان نميدهند بلکه اشاره ميکنند
...نقاشيها
توسط بيحرکتي بازيگران بازسازي شدند
اشاره نکردند
نشان دادند
بعد از باز کردن در
کلکسيونر به ما اتاق پذيرايي رو نشون ميده
مشرف به يه باغ بزرگ
به نزديکي پنجره ميره
به مدد دوربين چشمي ميتونيم سطح باغ رو ببينيم
بازآفريني يه صحنهي اسطورهاي با بيحرکتي بازيگران
نزديک درياچه
زن شکارچي او را به کماناش به شگفتي وا داشت
امان گرفته در ميان برگهاي درختان
چشمان اکتيون در بين ديد ديانا در حرکت است اکتيون از خدايان يوناني، شکارگريست که بدن لخت ديانا الهه رو ديد و به شکل گوزن درآمد
و نگاهي از شکارش اکتيون از خدايان يوناني، شکارگريست که بدن لخت ديانا الهه رو ديد و به شکل گوزن درآمد
آيا فيگور سوم واقعا الزاميست؟
چرا اين فرد سوم؟
و چرا يه آينه رو نگه داشته؟
خب، آينهاي که اشاره کردي
درخششي براي شکاره
در اين معنا، نقش فيگور سوم در «اکتيون و ديانا» ميشه گفت
اهميتي غيرقابل انتظار داره
به واقع به هيچکس خطور نکرد که بخش فرعي اين صحنه
اين است که اين فيگور سوم خالصانه به اين مسئلهي«تماشاي تماشاگر» ميپردازه
در معنايي ديگر، ناممکن نيست که
شکار کسي نيست مگر خود آکتئون
که به طور استعارهآميزي يک نوع مجازات است
که اين جسارت رو کرده تا چشم به الهه ديانا بدوزه
همچنان، چه چيزي در اين نقاشي وجود دارد
که ما رو وادار ميکنه تا به عنوان اولين نقاشي مجموعه تعريفاش کنيم؟
چه چيزي ما رو از آن به نقاشي بعدي که
ادامهي آن ميدونيمش هدايت ميکنه؟
در ريسک نااميدکنندهي قطاري از افکار و برداشتهاي سطحي
دوست دارم تا يه شک قطعي رو اماله کنم
بر فرض که تم دياناي شکارگر صرفا يه شاهماهي قرمز بوده باشد
بر فرض که المانهاي نامعمول صرفا تلههايي بوده باشن
و دنباله و تناوب بايد جاي ديگري ديده شده باشد
دنبالهاي که توسط جزئي نمايان شده
جزئي فرعي که با اين حال، ديدي کلي رو عيان ميسازه
اجازه بدهيد که
به عنوان قطعهاي ابزورد از وسيلهي شکارگري
آينه نشانهاي تماتيک رو عنوان ميکند
که ممکن است جستجويمان رو به پيش برد
کلکسيونر از ما ميخواهد
تا المانهاي روايي رو منکر شويم
چينش و سازمان ابژهها رو
و حتي ابژهي تحليل و بررسي شخصيت رو
به آينه نگاه کنيد
آِينه پرتوهاي خورشيد رو انعکاس ميده
بگذاريد ردشون رو پي بگيريم
اينجا پرتوهاي خورشيد رو ميبينيم که توسط آينه انعکاس داده شدن
و به سمت آينهي زيرزمين به پايين ميرن
يه بازي شطرنج با ورود مبارزي قرون وسطايي برهم خورده
شخص بعد متوجه ميشه که خورشيد بهواسطهي پنجرهي سمت چپ داره وارد ميشه
No comments yet. Be the first to leave one.