The first 170 lines.
بابا لنگ دراز قسمت سي و سوم
...من در بيان احساساتم ناتوانم
حتي اگر سرشار از احساسات عاشقانه باشم
ولي اين اشك ها دروغين نيستند
اين يک واقعيت غيرقابل انکاره
عشق من به تو که الان در خاطرم زنده شده
را نمي توانم در يک نامه خلاصه کنم
من دارم به سوي تو مي آيم
اين گيج کننده است که هنوز نمي توانم درباره آن صحبت کنم
داره شروع ميشه، هميشه از اين لحظه به بعد
حالا من آماده ام که بانوي عشق باشم
گويا دلمان براي همديگر تنگ شده است
هي، جودي
اوه، بيا تو
اوه، آماده شدي که بري؟
اگه تو هم دوست داري، چرا باهامون نمياي؟
اگه مي خواي تنها نباشي باب مي تونه تو رو با يه نفر آشنا کنه
...ممنون، ولي
!راست ميگه، جودي
بيا با هم بريم
حتي اگه دعوتنامه هم نداشته باشي هيچ مشکلي نيست
شايد
ولي شايد هم به عمو جرويس قول داده باشي با هم بريد بيرون
نمي خوام مجبورت کنم
!جودي
روز يکشنبه ساعت سه منتظرتم
مي خواي چيکار کني؟
بايد عجله کنيم و گرنه ديرمون ميشه
يعني اگه جوليا رو دعوت کنم مياي؟
بيا ديگه جودي
روز يکشنبه ساعت سه منتظرتم
بريم
بجنب ديگه سالي، عجله کن
...ولي جودي
شما بريد
من اگه تونستم ميام
پس اونجا منتظرتيم
ديگران هر چي مي خوان بگن مسأله اينه که من فقط با نوشتن داستان مي تونم براي خودم يه زندگي بسازم
من بايد بتونم روي پاي خودم بايستم
خُب، نمي خواد خودت رو بي خود و بي جهت به زحمت بندازي
فقط کافيه همچنان سرپرستي قيمت رو بپذيري
!من نمي خوام خودم رو به دردسر بندازم
من فقط به اين فکر مي کنم که نبايد ديگه به کسي وابسته باشم
جرويس منو درک نمي کنه
من نمي تونم بهش بگم يه دختر پرورشگاهي هستم
اون اين مسأله رو درک نمي کنه
هر چي باشه، ما دو دنياي متفاوت داريم
...اولش من رو خوب درک مي کرد ولي الان
روز يکشنبه ساعت سه منتظرتم
خدا کنه بتونم با اين دسته گل اون ماجرا رو از دلش دربيارم
!آخ
!اوه، معذرت مي خوام
مشکلي نيست
مشکلي پيش اومده؟
اوه، نه هيچي
چيزي نيست
واي، تشنمه
معذرت مي خوام
سالي
نوشيدني ميل نداري؟
...پس من برم
!سالي
بيا اينجا
اوه، مشکلي نيست
خودم براتون نوشيدني ميارم
چي شده داداش؟
فکر کنم جودي قصد اومدن نداره نه؟
...بهش گفتم ولي
گفت اگه بتونه مياد
ولي فکر نمي کنم مي خواست بياد
فکر کنم جودي به اين خاطر نمي خواست بياد که دعوتنامه اي واسش نيومده بود
من خودم واسش دعوتنامه فرستاده بودم
من همون روز اول واسش دعوتنامه فرستادم
...از روز اول
يعني مي خواي بگي قبل از اينکه واسه جوليا دعوتنامه بفرستي واسه جودي فرستاده بودي؟
آره
بعدش بهم زنگ زد و گفت اگه جوليا رو هم دعوت نکنم نمياد
داري جدي ميگي اينا رو؟
!عين واقعيته
بعدش من هم واسه جوليا دعوتنامه فرستادم
...اگه اين کار رو نمي کردم
!جوليا
چه خبره خانم ها و آقايان؟
اوه، اون جودي نيست؟
پس ماجرا از اين قرار بوده
نه مسأله چيز ديگه ايه جوليا
همش تقصير من بود
!جيمي
تو فقط به خاطر راضي کردن جودي براي اومدن به اينجا برام دعوتنامه فرستادي؟
اگه نمي خواستي منو دعوت کني نبايد واسم دعوتنامه مي فرستادي
هي، جوليا، ببين چي ميگم
...اين به خاطراينه که من از جيمي خواستم
!به تو هيچ ربطي نداره
اصلاً کي ازت خواسته بود همچين چيزي بخواي؟
اگه يکي ديگه همچين کاري در حقت مي کرد خوشحال ميشدي؟
من فکر مي کردم تو با ميل خودت منو دعوت کردي
اصلاً يه ذره مي توني درک کني من چقدر از اين بابت خوشحال بودم؟
من خودم هم مي دونستم تو جودي رو دوست داري ولي به روي خودم نمي آوردم
...ولي با اين وجود
باز هم خوشحال بودم که منو دعوت کردي
حتي اگه از روي احترام باشه
با خودم فکر کردم مي تونم باهات صحبت کنم و بهت نزديکتر بشم
اگه نمي تونستم تو رو ببينم نمي تونستيم همديگه رو درک کنيم
و تو احساس منو متوجه نمي شدي
...واسه همين
من خوشحال بودم
جوليا
!واقعاً از دست خودم سرافکنده ام
فکر نمي کردم اينقدر بي رحم باشي
ناسلامتي اسم خودت رو گذاشتي مرد
اينقدر بي ملاحظه گي واسه چيه پس؟
با اين طرز رفتارت من نمي تونم دوستت داشته باشم
برام مهم نيست که از من بدت بياد يا نه
فقط اون نگاه ترحم آميزت رو از من بردار
تو رو خدا
ازت خواهش مي کنم
بسه ديگه جوليا
آروم باش
شرمنده ام جوليا
همش به خاطر اون کار من بود
بيا ديگه، بريم بيرون
باشه؟
نه
جوليا
متأسفم
کاملاً حق با توئه
خواهش مي کنم منو ببخش جوليا
جيمي
جودي
من براي تو هم دردسر درست کردم
ديگه اينجوري باعث اذيتت نمي شم
خب همه توجه کنند
همينطور که شنيديد جيمي مک برايد معروف ما و جوليا پندلتون زيبا با هم آشتي کردند
...اوم
راستي، مگه امشب قرار برنامه رقص نداريم پس چرا هيچکي نمي رقصه؟
شرمنده ام، جوليا
به خاطر دخالت هاي من بود که اين اتفاق افتاد
مشکلي نيست
الان که تمام حرف هايي که تو دلم بود رو گفتم خيلي سبک شدم
اين اولين باريه که به تمام معنا عصباني شدم
مي تونم باهات برقصم جوليا؟
باعث افتخار منه
باب هم نقاط مثبت خودشو داره
روز يکشنبه ساعت سه منتظرتم
اگه نمي تونستم تو رو ببينم نمي تونستيم همديگه رو درک کنيم
و تو احساس منو متوجه نمي شدي
ميگم ساعت چنده؟
ساعت پنج
يه کار اضطراري پيش اومده بايد همين الان برم
...جودي، لازم نيست نگران
راستي، معذرت مي خوام که بي موقع دارم ميرم
!جرويس
!جرويس
!جرويس
!جرويس
!جرويس
!جرويس
!خانم سلوان
!خانم سلوان
!جودي
اتفاقي افتاده؟
اوم... کسي امروز به ديدن من اومده نه؟
اوه، درسته
آقاي پندلتون اومده بود
اوم... چي شد اونوقت؟
بهش گفتم که رفتي به مجلس رقص در دانشگاه پرينستون
من به خوبي پيامتو بهش دادم
اون هم گفت حتماً اگه مي خواستي بري مهموني چاره اي نداشتي
و بعدش، جودي
!اينو ببين
No comments yet. Be the first to leave one.