The first 113 lines.
اسم شما چيه؟ - کلويي -
کلويي. خب، برات آرزوي موفقيت ميکنم، کلويي
جا داره از تمامي مادرها و خالههايي تقدير کنيم که
از راه خيلي دوري اومدن تا امروز در کنار دخترهاشون
مشغول دوختودوز لباس و نقاشي صورت باشن
فکرکنم زمان کافي براي صحبت کردن با .يک شرکتکنند? ديگه رو داشته باشيم
کوچولويي که اين گوشه بيکار وايساده و .در انتظار با انگشتهاش بازي ميکنه
اسم شما چيه، خانم خوشگله؟
لين
.لين، خيلي خوشوقتم اهل کجايي؟
ويسکانسين
با آرزوي موفقيت براي کوچولوهايي که... .در اين مسابق? استعداديابي به رقابت ميپردازن
دوروتي ترنر هستم، اخبار شبک? 8
داري گند ميزني. پاشو ببينم
...جوليان هستم - جواب نميده -
حتماً صبح بيسروصدا رفته
حاضر نشد؟
چيزي نمونده
خدمت شما - عالي -
دوروتي، مطمئني معنيش همينيـه که ما فکر ميکنيم؟
.معلومـه که مطمئنم آخه چه معني ديگهاي ممکنه داشته باشه؟
« خانوادهاي سه نفره در آتشسوزي جان باختند »
جورج؟
صبحونه
خب، دستگاه بتامکست رو سفارش دادم
!هواشناسي پيشبيني کرده 30،40 سانتي برف بباره .ولي آشنامون تو فدکس، استورات، خيلي پردلوجرأتـه
از غرب ميانه مياد. وقتي تونست وسط طوفان سندي ،ميز کنسول ما رو بياره
صد درصد توي اين هوا هم ميتونه دستگاه بتامکس رو بياره
ميدونم اين نوار خيلي برات مهمـه
ميخوام هر کمکي که از دستم برمياد بکنم
يه قراري باهم گذاشتيم
اين چيه؟
توي جعبهت بود
احتمالاً افتاده
گفتم حتماً معني خاصي برات داره
پس خبر داري
وقتشـه
اين طرفـه
چطور پيش رفت، دوروتي؟
فکرکنم خوب
خواست از منقل استفاده کنه
منقلِ من؟ واسه چي؟
نميدونم. فقط گفت ميخواد ازش استفاده کنه
لطفاً اينطوري نگاهم نکن - نميکنم -
همهچي تحت کنترلمـه
لين؟
من رفته بودم خونهتون
يا حالا همون چيزي که ازش باقي مونده
...اگه دلت خواست با کسي صحبت کني .بدون که من به حرفهات گوش ميکنم
اينجا مهموني عصرونه راه انداختي، نه؟
!مسخرهم ميکني
چي ميخواي، جوليان؟
...کل اين حقهبازي در و آهنگ اينا
اونقدرهام زبل نيستي
چون خودت ميخواي، الان اينجام
...گفتي اگه دلم خواست با کسي صحبت کنم
آره، گفتم
خيليخب، بفرما
نميدونم از چي شروع کنم
خب، ميتوني از اين شروع کني
!بهنظر چيز... ناجور و مخوفي مياد
من رو ياد مادرم مياندازه
چشمهاشون شبيه همديگهست
سلام - سلام -
کمکي ازم ساختهست؟ - با شان کار داشتم -
شان؟
عزيزم، اين آقا ميگه آشناي توئه
مطمئني ميخواي همينجا بشينيم؟
خيلي سرد ـه
مشکلي نيست. همينجا عاليـه
دنبال کي ميگرده؟
اوه، يه مهموني داريم
خب... شما دوتا از کجا همديگه رو ميشناسيد؟
عجيبـه که من قبلاً با يه دوست محترم شان آشنا نشده باشم
شان، نميخواي تو جواب بدي؟
ايشون کارآگاه خصوصيـه
من و جوليان استخدامش کرديم تا .در مورد لين تحقيق کنه
!واي، شان! نگو همچين کاري کردي
.پيش خودم گفتم حتماً گذشت? مشکوکي داشته !قطعاً خيلي پرت بودم
بهنظرت نبايد اين قضيه رو با منم در ميون ميذاشتي؟
!که مشغول تحقيقات در مورد پرستارمون هستيد
خب، نميخواستم پاي تو هم کشيده شه وسط
خب، الان احساس حماقت ميکنم
خب، حالا که ديگه در جريانم .بايد همهچي رو کامل برام تعريف کني
هر اطلاعاتي که ممکنه به فهميدنِ .علت دزديدن جريکو کمک کنه
بعيد ميدونم اطلاعات بهدردبخوري داشته باشم
آخه چطور ممکنه؟
با تحقيق در مورد لين، چي دستگيرتون شد؟
چيز زيادي نبود
.فقط يه خون? قديمي تو مزرعه که سوخته بود .انگار يه حادث? اسفناک بوده
رابط? مادرت با عمو و خالهت تا چه حد نزديکـه؟
!نکنه اصلاً جورج برادر اونـه؟
جورج و مي خونوادهاي هستن که خودم انتخابشون کردم
واقعاً باهم نسبت فاميلي نداريم
گفتن خدا اونا رو به مسيري فرستاده که .منِ غرقدرخاکستر رو پيدا کنن
گفتن خدا شانس دوبارهاي بهم داده
هر اطلاعاتي در مورد اينا، حتي جزئي، ميتونه مهم باشه
.هر اطلاعاتي، هرچند کماهميت بهنظر بياد .از قواعد پايهاي روزنامهنگاريـه
حالِت خوبه؟
خوبم - بذار يه نوشيدني برات بيارم -
گفتم چيزيم نيست - من ميرم بيارم -
لطفاً... بذاريد من برم. همهش تقصير منـه
اين چيه ديگه؟
همينجا پيداشون کردم
حتماً مال مامانمون بوده
ما اجازه نداريم موسيقي گوش کنيم
ميگن باعث وسوسههاي پليد ميشه
ولي من که درک نميکنم
حس ميکنم خيلي هم پاکـه
ميخوام يه چيزي نشونت بدم
مال آرشيو يه خبرگزاري محليـه
ببين چطور بغلم کرده
انگار ميخواد بندازتم
No comments yet. Be the first to leave one.