The first 200 lines.
...وکيل ان شما حرفي ندارين
درباره ي وکيل آن دوهون با حالتون
! بايد يه چيزي بگم
وکيل آن شما حرفي براي گفتن به خبرنگارا دارين؟
! بس کن. ميگم بس کن ديگه
! بسه ديگه
چرا ؟
..سان
..سان
نميخواي ببيني ؟
سان ..پسرت
نميخواي ببينيش؟
..چطور جرات ميکنين
چطور جرات ميکنين حرف سان رو بکشين وسط؟
...سان من زنده ست و
...من ازش خبر نداشتم
..چطور تونستين از وجود سان سوء استفاده کنين
...تو
به خاطر تو و دوهون بود
اون بچه خوب بزرگ شده ،حرفمو باور کن
اول شما دوتا بايد زندگيتونو ميکردين
با اون سابقه اي که روي پيشوني تو خورده
يه زن مجرد با يه بچه چطوري ميخواست زندگي کنه ؟
بودن تو و دوهون با هم
اصلا با عقل جور در ميومد؟
چطوري ميخواي مسئوليت بچه اي توي زندان به دنيا آوردي رو به عهده بگيري ؟
شمايي که بچه ي خودت اينقدر برات با ارزشه
..چطور تونستين
چطورتونستين اينکارو بکنين ؟
مگه چيه که توي زندان به دنيا اومده؟
يه مادر نميتونه سابقه دار باشه ؟
نميمونه تنها بچه شو بزرگ کنه ؟
! اگه باباش قاتل بود چي
! بدش به من ! بدش من
بيارش اينجا . سان من کجاست ؟
چطور تونستي ؟سان من کجاست ؟
چطور تونستي ؟
چرا؟چرا؟چرا؟چرا؟
چرا؟چرا؟
چرا؟
!الو ....تو ميدوني که
اوه ، البته
هي ، همينطوره
مامان!
! مامان
..اون زنه چرا
با پسر من چيکار داري ؟
جونگ وون خوبي ؟
اون سانه
اسمش سانه
جونگ وون بريم
! اون سانه منه
چيه ؟
! ولم ! ولم کن
! يو جونگ
! خوب نگاه کن
! ببين چيو از من گرفتي
...نميدونستم
منم واقعا نميدونستم
! باز نگو خبر نداشتيا
ميتونستي بفهمي چي شده
وقتي گفتن سان مرده
خودت نرفتي ببينيش؟
نخواستي بري ببينيش
وقتي مامانت داشت اين نقشه رو ميريخت
فقط وانمود کردي نميدوني ؟ باز ميگي هيچي نميدونستي ؟
چطور تونستي ؟
...اوني
سان منو نشناخت
چطور نتونست مادرشو بشناسه؟
چطور تونست اينکاروبکنه؟
بايد سانو پيدا کنم
بايد برش گردونم
معلومه بايد برگردونيش
تو به دنيا آوردي و شيرش دادي . معلومه بايد برش گردوني
عجب آدماي عوضي هستن اينا
جايونگ کجا داري ميري ؟
ميخواي بري چيکار کني ؟ميخواي همه چيو بزني داغون کني ؟
اينطوري فقط دق و دلي خودتو خالي ميکني
! به يوجونگ که کمکي نميکني
هه ري چرا راست راست وايسادي نگاه ميکني ؟برو يه کم آب خنک بيار
جايونگ
وقتي توي زندون بوديم
اون پيرزنه که توي سلول بغليتون بود و يادته؟
اون پيرزنه
استاد جعل سند بود
هيچ جاعلي توي کشور نبود که نشناسه
...بيا يه زنگ بهش بزنيم .زنگ بزنيم و
اون حرومزاده اي که گواهي فوت و برگه هاي فرزندخوندگي سان رو درست کرده رو
پيداش کنيم
تو اصلا بويي از آدميت بردي؟
ادم چطور ميتونه يه همچين کاري بکنه؟
...همش به خاطر دوهون !بس کن
همش وردزبونت دوهون دو هونه
همين دو هونو داغون کرد زن
اي خدا چيکار کنم؟
شرمنده ي يو جونگ شدم. چيکار کنم؟
چطوري اينکارو کردين ؟
اون گواهي فوت واقعا براي يه بچه ي مرده بود
مامان ميدوني چه اشتباهي کردي ؟
...خب ميدوني
...يه خانومي بود که ميومد حموم عمومي
...خواهرزاده ش بچه دار نميشد
1 مامان
اينکارو به خاطر تو کردم
مگه واسه خودم کاري کردم ؟
فکر کردي واسه خودم خيلي راحت بود با هم خونم اينکارو بکنم ؟
تو چجوري ميخواستي بزرگش کني ؟
...توي يه خونواده ي خوب دوسش داشتن و
! ببخشيد
مارو ببخشين
از اداره پليس اومديم
چه خبر شده ؟
خب ...خانم پارک گي اوک ؟
خانم پارک گي اوک شما آقاي لي سانگ چول نامي ميشناسين ؟
آقاي لي سانگ چول از شما خانم پارک گي اوک
...سه هزار دلار گرفته و
يه گواهي فوت براي يه بچه جعل کرده
حقيقت داره ؟
قرباني ازتون شکايت کرده
به هر حال
به اتهام جعل سند
واستفاده از سند جعل شده
بايد شما رو براي بازجويي ببريم
صبر کنين
اگه اين حقيقت هم داشته باشه باز بار اولشونه
من قانونو ميدونم . بدون بازداشت هم ميشه اينکارو انجام داد
من مادربزرگشم
من به فکر منفعت همه بودم
فکر کردين بي دليل همچين کاري کردم ؟
خب معلومه . همه واسه خودشون دليل دارن ديگه
من تا اونجا همراهيتون ميکنم
بفرمائين
صبر کنين
! دوهون ! صبر کنين سرکار
عزيزم
! سرکار
! دوهون ! دوهون
ميخواي بذاري همينطوري مامانتو ببرن ؟
نبايد يه کاري بکني ؟
چيکار کنم ؟
ديگه چه غلطي بکنم ؟
! عزيزم
چيه ؟چيزي ميخواي بگي ؟
چي شده؟
خب اگه حرفي داري بگو ديگه
پسر کانگ يو جونگ
ميگن که زنده ست
چي؟
خانم پارک گي اوک ؟
يه ملاقاتي دارين
وانمود کردين سان مرده تا دست ..از سر دوهون بردارم
حالام باز زنده ش کردين که
ممنونتون بشم و
دوهون رو ببخشم
انتظار داشتين اين اتفاق بيوفته ؟
اونموقع اين بهترين تصميم بود
تو يه عالمه فرصت ديگه توي زندگيت داشتي
عين بابام
شما هم سختي بکشين
پوسيدن دوهون توي زندان رو
خوب تماشا کنين
! يوجونگ
دوهون اشتباهي نکرده.اون اصلا خبر نداشت .همش کار خودم بود
شمايي که بچه ي خودت اينقدر برات با ارزشه
نبايد اينکارو با من ميکردين
اون خونواده خيلي سان رو دوست دارن
خودم هر ماه ميرم بهش سر ميزنم
هميشه شام منو نگه ميدارن چون من مادربزرگشم
آدماي خيلي خوبي هستن
پس من چي؟
ترسيدين نکنه من نتونم اونطوري بزرگش کنم؟
حالا نديدن پسرتون که زنده ست
اينکه وقتي دلتون براش تنگ ميشه دستتون بهش نرسه رو
تجربه کنين
! يوجونگ
التماستون ميکنم
..لطفا جونگ وون رو
از من نگير
من....
سان رو دور ننداختم
...اگه ميدونستم
اگه ميدونستم مادر واقعيش زنده است
ميومدم پيدات ميکردم
وقتي جونگ وون بزرگتر ميشد
وقتي به سني ميرسي که ميتونست خوب درک کنه
که ميفهميد من با قلبم اونو به دنيا آوردم
ميخواستم اونموقع بهش بگم
نميخواستم هميشه گولش بزنم
...الانم
توي سينه که نميتونه اين چيزا رو درک کنه
هنوزم خيلي دير نيست
اينکارو نکن
من بزرگش کردم
اينکارو نکن
نميتوني جونگ وون منو ازم بگيري
براي منم اينکار نشدنيه
سان من
منم نميتونم ازش بگذرم
...نکنين
No comments yet. Be the first to leave one.