The first 171 lines.
تـرجـمـه: Villain forums.animworld.net
«مشتریِ بد وجود ندارد،
فقط فروشگاههای بد هستند.»
«مارتین بی-استون»
خوش اومدین، عالیجناب!
کافهی بخت.
گرچه، شاید خیلی مجهز نباشه، ولی جائیه که آرزوی مشتری برآورده میشه.
حتی کافههای مجلّل و باشکوه، اگر خواستهی مشتری رو عملی نکنن، چیزی جز چهار دیواری خالی نیستن.
آقای محترم، شما داری اینجا چیکار میکنی؟
تکالیفمه.
خدائی!؟
میذاری فقط از روی تمرینای ریاضیت کپی کنم؟
ولی تنها تکلیفمون همین ریاضیه!
حالا هر چی!
جا باز کن، بشینم!
هوی، خب جلوم بشین!
هـــــا؟ آخه اینجوری چَپَکی میبینم؛ قاطی میکنم.
قاطی نمیکنی.
خیلی هم میکنم.
اگه 9 رو با 6 اشتباه بگیرم چی؟
اگه «یو» رو با «ای» انگلیسی قاطی کنم چی؟
نکنه اصلاً چون یه نفر حرفا رو اشتباهی نوشته، خط اروپائی درست شده؟
اگه راست باشه، این بزرگترین کشف قرنـه.
بیرون از ژاپن کاتاکانا نمینویسن.
خیلهخب، فقط زود از روش بنویس!
مــمنون!
کافهای که میتونم با «آراشیاما» تنها باشم.
بهشتــــه!
ها؟
هـ...هیچی...
آدما ناامیدانه به دنبال خوشبختی هستن، ولی خوشبختی دنبال اونا نمیگرده.
به ندرت خوشبختی، خودش کسیو پیدا میکنه.
توی بیسبال، دوبار تکونِ سر، یعنی پرتاب محکم؛ پوکو!
آراشیاما!
تکالیف یه نفر دیگه رو کپی کردی؟
ها؟ چطور!؟
بیشتر جوابهات درستن.
استاد، چرا تهمت میزنی؟
اگه مجبور بشم، خودم میتونم.
ولی به جای عدد «1»، حرفِ «I» نوشتی.
این به کنار؛ وقتی داشتی مینوشتی «I=0» یا «0=1» فکر نکردی عجیبه؟
آ...خــــب...
چطور مگه؟
بعد از مدرسه، میای دفتر اساتید!
اکّهی! یه بارم که خواستم تمرینامو حل کنم، ببین چی شد!
اینو باید استاد به تو بگه!
اگه بخوام پای سخنرانیش بشینم، دیر میرسم سر کارم.
ها؟ مگه کار میکنی؟
اهمم، توی یه کافه، همین نزدیکی، پیشخدمتم.
نکنه توی یه «کافه سرا» کار میکنی؟
آره، درسته!
ولی خیلی وقت نیست کارمو شروع کردم.
وای، خیلی عالیه.
بالاخره اینطرفا یه کافه زدن؟
واای، همیشه عاشق کافه سرا بودم.
میشینی چائی میخوری و با دخترای پیشخدمتش حرف میزنی.
هی، آراشیاما-سان، بیام یه سرکی بکشم؟
بیا، بیا! تک و توک مشتری داریم؛ پس واسهـت جا هست.
ولی صاحبش یه پیرزنه؛ ممکنه چیزی نباشه که انتظار دارین.
در دو صورت تصوّرات، آزار دهنده میشن:
تصوّراتِ بر پایهی شک، به ترس تبدیل میشن و...
تصوّراتِ بر پایهی انتظارات، با یأس به درد بدل میشن.
کافه سرای «دریا کنار».
آدرسش که همینه!
انتظار اینو نداشتم...
هیشکی انتظار همچین چیزی رو نداره.
آه...خوش اومدیـــن!
خوش اومدین!
شما دوستای هوتوری هستین؟
درسته! بیاین بچّهها، بشینین!
کسی که اینجا نیست؛ پس راحت باشین!
ببینم توی مِنو چی داریم...
آهــان! کتلتِ آقای موراکامی جا مونده.
میخواین؟
تـ...تاتسونو-سان؟
این...
ها؟
این...این که...
کافه سرا نیـــــــست!!!
«خوش اومدین» چیه؟ مگه بساط سوشی پهن کردی؟
مـ...من اینو گفتم؟
بله!
توی کافه سرا باید به سبکِ کافه سرا خوشآمد بگی!
هممم...هی! به کافهی ما خوش اومدین!
نه! نه! نــه!
ببین! اینجوری باید بگی!
نه از حنجره؛ نه از شکم! از سینه بگو؛ اینجوری:
قدم روی چشم ما گذاشتین، عالیجناب!
توی تلویزیون هم همینجوری میگن.
این مهارت پایهـس؛ حالا تو!
هــــا؟ مجبورم؟
«هـا» و حنّاق!
اگه درست بگی، مردا اینجا صف میکشن.
فقط با پوشیدنِ این لباس که پیشخدمت نمیشی.
لباس پیشخدمتی برام کافیه.
هی، کارت خیلی خوبه.
میخوای به جای هوتوری اینجا کار کنی؟
خیلی دلم میخواد، ولی وقتشو ندارم، چون تصمیم گرفتم عضو یه باشگاه بشم.
میخوایم عضو باشگاه تنیسِ روی میز بشیم.
ولی در عوض، میتونم آراشیاما رو براتون آموزش بدم.
ولی من دلم نمیخواد.
نمیتونم بذارم این مغازهی غیراستاندارد به خودش بگه کافه سرا.
هوتوری، فکر کن این جزو کارآموزیته، خب؟
ولی آخه مهارتِ پایه، کیلوئی چنده.
پس واسه چی داری اینجا پیشخدمتی میکنی؟
ها؟ چه به موقع! اینم از مشتری!
مال مغازهی خشکشوئیه؟
ببینم چه میکنی!
آموزش فشردهی پیشخدمتی؛ درس اوّل.
خوشآمدگوئی.
یالّا! همونجور که نشونت دادم!
هـــا؟ واقعاً؟
هیچ تمرینی بهتر از عمل نیست؛ برو!
حالا!
تو میتونی، آراشیاما-سان!
قد...
قد؟
قـ...قد...
قدم روی چشم گذاشتین، عالیجناب!
تاتسونو-سان، تُپُق زد.
ایرادی نداره!
راستش، اگه دست و پا چلفتی باشه، مؤثرتره.
ضربه!
من برگشتم، گلـــــــــــم!!!
به کی گفتی گلــــــم!؟
بفرما! زد خرد و خاکشیرش کـــرد!
پیرمردای اینجا نمیتونن جلوی دلبری مقاومت کنن؟
حُقّهی مخصوص مامانبزرگ، بیشتر مثل تیری در تاریکیه؛ پوکو.
آموزش پیشخدمتی؛ درس دوّم.
چلفتیبازی.
ولی آراشیاما-سان، برای دست و پا چلفتی بودن، کمک لازم نداره.
واقعاً که گل گفتی!
فکر نمیکنین دارین بیادب میشین؟
کنترل دقیقِ چلفتیگریه که یه پیشخدمتِ کار-بلدو میسازه.
با روح و جسمت بهش مسلّط شو!
آ...میتونم سفارش بدم؟
نوشیدنی گواتامالائیِ لب-سوز، لطفاً!
ببینم چه میکنی، آراشیاما-سان!
آخه چطور دست و پا چلفتی باشم؟
غمت نباشه؛ بسپرش به خودم!
آمادس!
«هاریبارا-سان»، حالا!
اطاعت!
سوختـــــــــم!!!
هی، یه کم زیاده روی نکردیم؟
چه هنرمندانه یه ضربهی چلفتیگری زد!
عجب اعجوبهایه!
دارین چه غلطی میکنین؟
کارت عالی بود، آراشیاما-سان!
حالا این سطلو بگیر و با سرعتِ تمام بدو!
عذر میخوام! الان تمیزش میکنم.
عالیه، همینه!
پشت پا!
این بار یه حرکت سه-ضربهای زد!
حتماً رحمت خدا شامل حالمون شده.
البته نه رحمتِ پیشخدمتی؛ رحمتِ مسخرگی!
خدا رحمتت کنه؛
مگه پدر کشتگیای با من داری؟
خودت چلفتیبازیتو پیچیده کردی.
معجون گواتامالائیم آماده نشد؟
چه خبره؟ بر خلاف معمول شلوغ شده.
هوتوری، یه مشتری دیگه اومد؛ برو بهش خوش آمد بگو!
سانادا...-کون؟
چرا سر تا پا خیسِ آبی؟
نتیجهی اینه که دختر خوبی بودم.
تنبیهِ استاد، به این زودی تموم شد؟
آخ، نرفتم پیشش.
نگی من تمرینامو بهت دادم، وگرنه سر من هم داد میزنه.
آراشیاما-سان، یه لحظه بیا!
چـ...چیه؟
اگه غلط نکنم، اون همون بازیکن شمارهی نُه، سانادا-کون بود، درسته؟
No comments yet. Be the first to leave one.