The first 200 lines.
SANDS Movie
- به نظر میرسی... - دوازده ساله.
شبیه دوازده ساله ها شدم.
اصلاً نمیدونستم همچین چیزی ممکنه.
که آدم انقدر عقب گرد کنه. بچه بشه.
من هنوز خودمم.
درست مثل وقتی که تو تغییر کردی.
از درون هنوز همون بودی.
آره، میدونم.
الان نباید اجازه بدیم احساساتی بشیم.
وقت نداریم با این حرف ها وقتمون رو تلف کنیم.
باید حرکت کنیم.
- کجا؟ - برای متوقف کردنش. نمیخوام به همین سادگی جا بزنم.
کوپر، به خودت نگاه کن.
قبل از اینکه حتی بتونی اسلحهت رو بکشی، پات به این شلوار لعنتیت گیر میکنه.
- بدهش به من. - چی؟
اسلحهم رو. یالا بریم.
اینطوری نمیمونم.
بالاخره یه روز بزرگ میشم.
مگه نه؟
خب، شاید این یه موهبت باشه، میدونی؟
شاید بتونی فقط بیخیال همه چی بشی، و زندگیت رو دوباره از صفر شروع کنی.
اون هم با تمام دانسته هایی که الان داری.
این خودش یه موهبته، مگه نه؟
ـ تکیلا، لطفاً. خالص. ـ روی چشم.
ـ دوست پسرت پوشکش رو کثیف کرده؟ ـ گور بابات.
متاسفم.
ـ واقعاً هستم. ـ بفرمایید، خانم.
به نظرم همه اینا توجیه ناپذیر، و به طرز لعنتی ای...
وحشتناکه.
برای همین شوخی میکنم.
حالش چطوره؟
خستهست و میخواست یکم دراز بکشه.
- اصلاً موی شرمگاهی نداره. - اینطوری یه نگرانی کمتر داریم.
منم ندارم.
- نمیشه سرزنشش کرد. - این کثافت که قرار نیست دائمی باشه، مگه نه؟
انقدر این سوال های مزخرف رو از من نپرس. من از کجا باید بدونم آخه؟
آروم باش. آروم باش. باید نقشه بکشیم.
هنوزم میخوایم انجامش بدیم؟
آره لعنتی، معلومه که میخوایم.
فقط باید خودمون رو جمع و جور کنیم و راه بیفتیم.
باشه.
پس اون نقشه کوفتی چیه؟
من میگم به دایانا زنگ بزنیم. آمار محلش رو در بیاریم.
از اون و زنش که ظاهراً ازش متنفره، برای نفوذ و دسترسی استفاده کنیم.
بعدش هم شاهرگ لعنتیش رو میبُریم.
تمومش کنیم. جلوی بلایی که سر ما اومد رو بگیریم، و حالا هم «کوپ»...
که بدترین بازیِ روزگار نصیبش شده. نظرت چیه؟
آره، پایهم.
خدایا، عاشق وقتی ام که یه نقشه درست از آب در میاد.
چاقی و دیابت پیشرفته، زندگیم رو تهدید میکردن...
و همینطور پاهام رو.
بهم گفته بودن که در آینده قطع عضو در انتظارمه.
دارم به بهترین شکل زندگی میکنم.
بعد از یه عمر زندگی پر از داروهای ضد افسردگی...
نه.
پلیس شدم تا کمکم کنه باهاش کنار بیام...
هی، فکر میکردم این کوفتی تا فردا پخش نمیشه.
توسط ژن های خانوادگیم طلسم شده.
تا الان.
این چیه؟
خیلی دیر رسیدیم.
این یه شوخیه؟ این دیوونه کنندهست.
نیازی به مشورت با پزشک نیست. تقویت کننده های پروتکتور برای همه تایید شدن.
برای تمیز کردنِ کیسه لزجتون کمک میخواید؟
یا یه صدای آرام بخش که موقع اون عرق کردن های زیبا همراهیتون کنه؟
به وب سایت «د بیوتی» سر بزنید تا بسته مناسب خودتون رو پیدا کنید.
- نکن، این کار رو نکن. - بس کن. طوری نیست. خدای من.
بهم گفتی یه هفته دیگه وقت لازم داره تا خوب بشه.
باید این بینی لعنتیِ جدیدم رو ببینم.
اگه میخوای انقدر روی مخ باشی، برو بیرون.
وای، خدای من! نمیتونم.
آخ، آخ، آخ، آخ.
- درد داره؟ - آره، بدجوری درد میکنه.
چه مرگته؟
حالت خوبه؟
این رو نگاه کن.
- عالی به نظر میاد. - این اصلاً شبیه کندال جنر نیست.
من به اون قصاب لعنتی حدود ۵۰ تا عکس کلاسیک از کندال نشون دادم، و این...
این چیزیه که بهترینِ «مانت کلیر» در ازای هفت هزار دلارِ وامونده تحویل داده؟
میدونی چند تا تابستون براش پول پس انداز کردم؟
با این همه ورم و کبودی اصلاً چطوری میتونی تشخیص بدی؟
یادته کلاس دوم، استخون ترقوهم شکست.
هر دومون فکر میکردیم قراره تا آخر عمر کج و کوله بمونم.
خبر جدید : نشدم.
- بس کن. - چرا؟ همین الانش هم داغون شده.
نه قوسی.
نه نوکی.
- فقط قیافه بابای لعنتیم رو میبینم. - روثی...
هیچکس نمیخواد با دختری که صورتش مثل یه پیمانکارِ ساختمونیه لب بگیره.
- آروم باش، داری بدترش میکنی. - داره تیر میکشه.
ببین، من دیوونه نیستم.
من خیلی خیلی وقت پیش بیخیالِ رویاهای روی جلد مجله «وُگ» شدم.
ولی، خب...
همه اینا بخشی از یه نقشه بود.
من فقط به یه دلیلی برای دانشگاه های خارج از ایالت درخواست دادم.
نمیتونم مرحله بعدی زندگیم رو همون روتیِ تامبویِ غمگین با یه دماغ گنده لعنتی باشم.
باید نسخه جدیدی از خودم رو رو کنم.
یک مَنِ زیبا.
منم همین حس رو دارم.
میدونی چقدر برام پیدا کردنِ شلوار جینی...
که باسنم رو خوش فرم نشون بده، و چربی های اضافهم رو بپوشونه سخته؟
اوهوم.
ولی تو فراتر از دماغتی.
تو فوق العاده ای، و تحت هر شرایطی کارهای فوق العاده ای انجام میدی.
تو زیبایی.
فهمیدی؟
اوه.
لعنتی. اوه. یه لحظه.
خدای من.
چاقی و دیابت پیشرفته زندگیم رو تهدید میکردن...
و همینطور پاهام رو...
به وبسایت «زیبایی» سر بزنید تا بسته مناسب خودتون رو پیدا کنید.
قطع عضو در آینده من بود.
ولی حالا به لطف «زیبایی»، دیگه اینطور نیست...
مدت ها پیش، مجبور شدیم بهترین نسخه خودمون رو رها کنیم.
بعد از یک عمر زندگی با داروهای ضد افسردگی، و درمانگرهای مزخرف...
نفرین شده توسط ژن های خانوادگیم.
برای تمیز کردن کیسه لزجتون به کمک نیاز دارید...
تزریق کنید و همین امروز حس فوق العاده ای داشته باشید.
پیری، بیماری، بدون خانه سالمندان.
حتی اسم خودم رو هم به یاد نمیارم...
بدون نیاز به مشورت با پزشک.
تزریق کنید و همین امروز حس فوق العاده ای داشته باشید.
هی، سلیطه.
آره، خودِ تو. من رو یادت میاد؟
میدونم. من آمپول رو زدم.
درسته.
و حالا سینه و باسنِ بهتری دارم، و مارک وایلر هم دست از لایک کردنِ پست هام برنمیداره.
اصلاً امکان نداره.
دعوا! دعوا!
از منظره لذت ببر، هرزه!
به خودت نگاه کن! به من نگاه کن!
من بردم!
همتون رو میکشم!
چه اتفاقی افتاد؟
تینا کَسِل بدجوری دهن کالی هنیگان رو سرویس کرد.
همون تینایِ تخته صاف با اون سوتینِ بچگونهش؟
اون آمپول رو زده.
اون «زیبایی» رو زده.
چی؟
اون خیره کننده شده.
آره.
و به اون ضلع، وتر میگن.
برای پیدا کردنش، از یه فرمول ساده و کوتاه استفاده کنید به اسم... قضیه فیثاغورس...
که البته، همونطور که روی تخته میبینید...
آ به توان ۲، بهاضافه ب به توان ۲، مساوی با سی به توان ۲ هست.
پرستار رو به اتاق ۲۱۶ بفرستید. همین حالا.
نگهش دارید تا به سرش آسیبی نرسه. این حمله صرعه.
پاهاش رو بگیرید.
اون یه چیزی مصرف کرده. چی مصرف کرده؟
- جو، اون یه چیزی مصرف کرده. چی مصرف کرده؟ - هیچی. قسم میخورم.
اگه بهم نگی نمیتونیم بهش کمک کنیم. تو بهترین دوستشی.
بهم گفت که امروز صبح تزریق کرده.
این همون «زیبایی»ـه؟
با وجود دگرگونی تکون دهندهش...
رئیس جمهور میگه این بهترین حالیه که تا به حال داشته.
اون این رو آب حیات داروییِ جدید، و یه معجزه علمی مدرن توصیف کرد.
اون در راه رفتن به سمت «مارین وان»،
اعلام کرد که اونقدر احساس و ظاهر جوونی داره که، نقل قول...
«در کنار شرکت در انتخابات برای دوره سوم، برای دوره های چهارم و پنجم هم نامزد میشم»
پایان نقل قول.
بایرون فورست یه نابغهست...
مشتاقم که مدال آزادی رو به گردنش آویزون کنم...
اون کوفتی واقعاً همه جا هست.
وقتی هفته آینده در کاخ سفید باشه.
پیش از عزیمت به سفر برای کنفرانس ناتو...
رئیس جمهور فاش کرد که این دارو به تمام اعضای کابینهش داده شده...
و راه رو برای صدور مجوز استفاده اضطراری هموار کرد.
با حمایت فدرال بیشتر، تأییدیه کامل سازمان غذا و دارو بلافاصله اجرایی میشه...
آه. هر کوفتی که هست.
در حالی که سوالات درباره ماهیت آزمایش های بالینی اون باقیه.
خب...
حداقل رئیس جمهور دیگه شبیه یه پیرمرد هشتاد ساله نیست.
خیلی ممنون، آنجلا.
این خبری بود که دقایقی پیش از کاخ سفید رسید.
بعد از میان برنامه، با خبرهای بیشتری در خدمتتون هستیم.
باید باهاش حرف بزنیم.
دعوا! دعوا!
دارم به بهترین شکل زندگی میکنم.
خب بچه ها، انجامش دادم. تموم شد.
تزریق «زیبایی» رو انجام دادم...
توی غرفه موقتیِ خیابون کریستوفر، یک ساعت پیش. آره.
و آره، بدون نوبت رفتم.
آره، اسپانسر داشتم، ولی یکم میترسیدم، و فقط...
دل رو زدم به دریا.
و خبر داغ اینه که، اصلاً درد نداشت.
و همه توی اون غرفه خیلی مهربون و خوش برخورد بودن.
و درست همونطور که اون پرستار مهربون گفت، دارم کم کم تب میکنم.
ولی ظاهراً این کاملاً طبیعیه.
وای، خدای من، خیلی هیجان زدهم!
دنبال کنید و لایک کنید، و قسمت دوم رو برای دیدن نتایج تماشا کنید.
برای رونمایی بزرگ به کلیک کردن ادامه بدید.
ممم.
بچه ها.
خب، همین الان توی آینه نگاه کردم، و واقعاً الان سیکس پک دارم؟
و خط فکم واقعاً انقدر خوش فرم شده؟
و بالاخره میتونم توی این مایوی اسبیدوی کوفتیِ شربتی رنگ جا بشم؟
این واقعیه؟
وای، خدای من.
No comments yet. Be the first to leave one.