The first 200 lines.
بازنويسي و ترجمه خط هاي جاه افتاده :kiyavash62
"کوسه"
صبر کن تا کارآگاه کيم برسه
نگران نباش ،چيزيم نميشه
تو که نميدوني کي باهات تماس گرفته نميدوني که قصدش از اين کار چي بوده
ميرم ميبينمش همه چيزو ميفهمم
خطرناکه
مثلا دادستانما ،يادت که نرفته؟
دادستان جو هه وو هستم
شما با من تماس گرفتيد ؟
هه وو
جلو نيا
همونجا بمون
بيا بريم نبايد اينجا بموني
هه وو
هان اي سو
اين دفعه رو به خاطر جووني و خام بودنت ميذارم بري
ولي دفعه ي ديگه بهت آوانس نميدم
خودشه
منظورت چيه؟
چيزي فهميديد ؟
اين يکي يکم پيچيده است
علت مرگ ؟
تا قبل از انجام آزمايش نميتونم چيزي بگم ولي به نظر مياد با سَم کشتنش
سَم بله
يه سوزن پشت گردنش پيدا کرديم
ضمنا ،راجع به اين حلقه اي که روي شکمشه
به نظر مياد با خون خود مقتول کشيده باشن
خوبي ؟
...راجع به ماه عسلمون
ميخواي عقب بندازيش؟
اشکالي نداره؟
اين سفر واسه هر آدمي يه بار اتفاق مي افته مهم نيست زمانش کي باشه ،اشکالي نداره
حق با توئه
رزرو هتل کنسل ميکنم
همسر يه دادستان بايد قدرت درک شرايط رو داشته باشه
ممنونم
مراقب باش
حتما
من به جات ميمونم ،سريع برو فرودگاه و گرنه ماه عسلت از دست ميدي
سفرمون رو عقب انداختم ؟ انداختينش عقب؟
ماه عسلتونُ؟
بله ،شما از خانواده ،دوستاش و اطرافيانش تحقيقاتتون رو شروع کنيد
...ولي ،کميسر جو
مطمئنم پليس هم تحقيقات خودش رو انجام ميده
ولي براي اطمينان خودتون همه چيز بررسي کنيد حتي کوچکترين نشونه ها رو
باشه ،حواسم هست شما با خيال راحت بريد سفر
روت حساب ميکنم
کميسر جو
دوازده سال قبل تو کيو
حتي بعد از اينکه دوره ي درمانت تموم بشه
امکانش هست که تا آخر عمرت توي شونه ها و هر دو پات احساس درد داشته باشي
براي زنده موندن جسور باش مرگ رو هيچوقت از دستت نگرفتن
چرا نجاتم دادي ؟
چون رو به موت بودي
پس بهتر بود بذاري بميرم
تو چه حقي داشتي که منو نجات دادي ؟
فکر کردم لااقل يه تشکرُ ازت ميشنوم
من هيچ وقت ازت نخواستم نجاتم بدي
يعني تا اين حد از زندگي کردن با يه هويت جديد مي ترسي ؟
نميخواد دايه ي مهربون تر از مادر بشي تو هيچي نميدوني
شايد حق با تو باشه ولي مطمئن يه چيز ميدونم
مطمئنم زيادي سر راهت قرار ميگيره
زندگي يه معلمه
براي اينکه بفهمه لايق بالا رفتني امتحاناي زيادي رو ازت ميگيره
ولي اگه اشتياقي به پشت سر گذاشتن اين امتحانات نداري ،من اصراري نميکنم
به عنوان يه انسان وظيفه داشتم جونت رو نجات بدم
ولي از الان ديگه دست خودته اگه دوست داري زندگي کن اگه تمايلي نداري ،بمير
الان احساس ميکني باختي
اما به محض اينکه به زنده موندنت با ديد مثبت نگاه کني موقعيت هاي خوب يکي يکي سر راهت قرار ميگيرن
اين هميشه به ذهن بسپار اي سو
بايد راضيش مي کردي
مگه توي اين شهر همين يه نفر که دادستانه
باشه برگشتي خونه ،حرف ميزنيم
من که باورم نميشه ماه عسلتون کنسل شده
مطمئنم کميسر جو دومين دادستانه لجباز توي کُل کره باشه
اوليش کيه ؟
پدر خودت رئيس دادگستري سئول
يه نفر باهام تماس گرفت ميگفت يه سري اطلاعات راجع به يه قتل داره
انقدر جزئياتي که راجع به قرباني و محل قتل ميدوسنت دقيق بود که ذره اي شک نکردم شايد يکي داره باهام شوخي ميکنه
يعني ...فکر ميکنيد قاتل خودش باهاتون تماس گرفته بوده؟
ممکنه شايدم يه شاهد
چيزي که مسلمه
اينه که احتمالا اين قتل به پرونده ي قتل پدر اي سو مربوط ميشه
ميدونيد که مقتول ،کارآگاهي بوده که روي اون پرونده کار ميکرده
ميدونم
مقتول ميگفت ميدونه اي سو چطور و براي چي مُرده
اين يعني مرگ اي سو مرتبط با پرونده ي قتل پدرشه
...کميسر جو
اون حلقه اي که روي بدنش حک شده بود اين يعني قاتل يه پيغام برامون گذاشته
اگه بتونيم منظورش رو از اين کار بفهميم سرنخ خوبي دستمون مياد
فقط نميدونم از کجا شروع کنم
هه وو ،آروم باش
الان نبايد هيچ قضاوتي بکني
پيش داوري تو ممکنه پرونده رو با مشکل مواجه کنه
ميدونم
بايد بررسي هاي اوليه انجام بشه تو برو يکم استراحت کن
من کالبد شکافيش ميکنم
نه ،بهتره از اين پرونده دور باشي
نه ،من مسئولشم اين قتل توو حوزي قضايي من اتفاق افتاده
منم براي همين ازت ميخوام درگيرش نشي
قاتل دقيقا ميدونسته کجا بايد اون مرد رو بکشه
اين يعني ميخواسته اين پرونده حتما بياد زير دست تو
برام مهم نيست ولي براي من مهمه
حرف گوش بده و در گير اين پرونده نشو
لطفا
..شما بهتر از هر کسي ميدونيد که
براي چي يه دادستان شدم
ميدونم
بخاطر همينم نميتونم بهت اجازه بدم
...آجوشي
اگه ادامه بدي مجبور ميشم گزارش بدم
اي سو بذار پولدار بشم ،خودم برات تلسکوپ ميخرم
سلام اومدي ؟
موفق باشي مرسي
سلام خوش اومدين
اوني
سلام
يه کاري واسه هه وو پيش اومد
بهتره جزئياتش رو خودش براتون بگه
بابا ،بعدا باهات تماس ميگيرم
باشه
چي شده ،الان بايد توو هواپيما باشي
سفر مو انداختم عقب چون ميخواستم تو رو ببينم
...اي هيون
امروز احيانا هيچ تماس مشکوکي دريافت نکردي ؟
نه ،چطور؟
اوني
..راستش
امروز صبح يه قتل اتفاق افتاد که
مجبور شدم ماه عسلمو عقب بندازم
چه جور قتلي ؟
الان نميتونم کامل برات بگم
هنوز هيچي معلوم نيست
...اما ممکنه ..شايد اين پرونده
مرتبط باشه به پرونده ي قتل پدرت و مرگِ اي سو
البته اين فقط حدس و گمان منه
براي همينم اومدم ديدنت تا ازت يه چيزي بخوام
من پرونده ي پدرت رو کامل خوندم
اما راجع به اي سو هيچ فايل کاملي وجود نداره
فقط يه سري اطلاعات از صحنه تصادف و خوني که نشون ميداد قرباني ،اي سو بوده
چي ازم ميخواي ؟
...روز تصادف
هيچ حرف يا حرکت غير عادي اي از اي سو نديدي ؟
ميدونم تا الان چندين بار گفتي
ولي بازم سعي کن شايد نکته اي بوده که فراموش کرده باشي
حتي پيش پا افتاده ترين اتفاق هم ميتونه بهمون کمک کنه
اين توو جعبه ي موزيکالم بود
چي؟
اون کليد
کليد
توي جعبه ي موزيکالي که بابا بهم هديه داده بود،يه کليد پيدا کردم
اي سو همون روز اون کليد با خودش برد
توي صحنه ي تصادف کليد پيدا کردن
يعني آجوشي ميدونه ؟
دادستان جو
اومديد ؟
اينجا چيکار ميکني ؟
مگه نگفتيد يه غذاي خوشمزه مهمونم ميکنيد ؟
شيرينه
وقني در طول روز الکل ميخوري مزه اش شيرين ميشه چرا امتحان نمي کنيد ؟
الان تنها چيزي که ميخوام اينه که به حرفم عمل کني
احساستو درک مي کنم منم حس شمارو ميفهمم
و اينم ميدونم که اگه عواطف شخصيم رو وارد اين پرونده کنم ،روند تحقيق دچار مشکل بشه
...اما ميدونيد
...علت مرگ اي سو اينکه کي مسئول مرگش بوده
اصلا چرا توو دنياي به اين بزرگي من بايد روي پرونده اش کار کنم
مطمئنم اتفاقي نيست
هه وو
نکنه اسم مستعارمو نشنيدي ؟ دادستان کله خراب
اين لقب بهم دادن چون از هيچي نميترسم
تا ته توي يه پرونده رو بيرون نکشم بي خيال نميشم
نشنيدي ؟ فکر کنم ديگه همه ميدونن
تو چي ؟تو نشنيدي من کيم ؟
منظورت = شيطان احمق لجباز=؟
احمق و لجباز چقدرم تلفظش سخته
ميدونم . معلومه که ميدونم
حرف زدن ديگه بسه
غذامون سرد شد بخور
نميخوام ما بقي عمرمُ با پشيموني و حسرت بگذرونم
اگه راستشو بخوايد ،يکم ترس دارم
از اينکه اون قاتل واقعا چه نيتي از کارش داشته ميترسم
...ولي
..اگه حقيقت رو نفهمم
اگه بخاطر ترسي که دارم از کار روي اين پرونده شونه خالي کنم
مطمئنم که تا آخرين نفس ،احساس پشيموني ميکنم
اي سو ناپديد شد و همه گفتن مُرده
پدرش مسموم شد و از دنيا رفت
اما هيچکس دستگير نشد
پرونده شون نا تموم موند و غريبه و آشنا فراموششون کردن
شايد اين تنها فرصتمون براي التيام روح رنج کشيده ي اي سو باشه
عواطفم رو در گير پرونده نميکنم
مطمئنم که ميتونم کارمو از احساساتم جدا کنم
حتي اگه فقط بخاطر اي هيون باشه بايد اين کارو انجام بدم
ازتون ميخوام کمکم کنيد
ميخواستم زودتر ازتون بپرسم ولي فراموش کردم
کليدي که توي صحنه ي تصادف پيدا شد
گُم شد
منظورتون چيه؟
گذاشته بودمش توي انباري که مدارک ضبط شده از صحنه ي جرم رو نگه ميدارن
No comments yet. Be the first to leave one.