The first 200 lines.
...آنچه گذشت
نیکی! خیلی خوشحالم که زنده ای
...میخواستی برگردی اینجا و لباسات رو برداری
چطوره هردو وسایلمون رو برداریم؟
اونجا خیلی هم امنتره
.با قطار شروع میکنم بارنز رو دیدم. اونم منو دید
باهم درگیر شدیم و من بودم که از قطار انداختمش بیرون
و تنها کاری که از دستم بر اومد !4نفر رو به کشتن دادم
...- 4نفر؟ بارنز - راب
...مردی که واسه کشتنمون فرستاده بودن
- نفر 4م کی بود؟ - لی توماس
که اینطور
ما داریم خیابون هاتون رو بهتون پس میدیم، مغازه هاتون
.رستوران هاتون، همه چیزو ولی نمیخوام بهتون
دروغ بگم، اینکار فداکاری لازم داره
هوشمندانه ست. ردهوک از 3طرف
.با آب محاصره شده راحت میشه مدیریتش کرد
- عزیزم لطفا بذار بیام تو - زک؟
!- نه! باز نکن - اشتباه میکنی بابا
به کمک ما احتیاج داره
!نه، ولش کن! دست از سرش بردار
زک؟
روزت رو زود شروع کردی، کاپیتان مسینا
قبل از طلوع خورشید بیرون اومدن کار خطرناکیه
تو دیگه کی هستی؟
یه جغد شبگرد، مثل خودت
میخوام قایقت رو
برای رد شدن از عرض رودخانه به طرف ردهوک
به صورت دربست کرایه کنم
امشب، بلافاصله بعد از غروب خورشید
.شرمنده، قایقم رو دربست کرایه نمیدم حالا اگه اشکالی نداره
- برو باید به کارهام برسم - قول میدم
ارزش وقتی که میذاری رو داشته باشه
بازش کن
فقط نصف مبلغه
نصف دیگه رو وقتی
به سلامت به ردهوک رسیدیم میگیری
مطمئنم حتی با وجود این نرخ تورم
قبول داری که
سرجمع از کرایه ت بیشتر میشه
با این پول میتونی قایق رو بخری
نه، خودت رو لازم دارم که به سلامت مارو به اونطرف رودخانه ببری
کیا هستین؟
ظرفیت قایق حداکثر 20نفر
دقیقا 20مسافر
و بعد از اینکه بردمتون به ردهوک؟
پول هات رو میشماری و میری سمت خونه
ردهوک الان خیلی نگهبان داره
منظورت چیه؟
- ممکنه نذارن پهلو بگیریم - مطمئنم
از پسشون بر میایم
خب خب
این چیزا پیش میاد
دیگه خیلی نزدیک شدم
اینکه نشونه ی شکست نیست
منو جایگزین کرده
دکتر مارتینز
اون که مورد خاصی نیست
این افکار، باقیمانده ی افکار زندگی قبلیته
اون هیچی نیست. به موقعش نشونش میدی که هیچی نیست
پس چرا هنوز احساس درد میکنم؟
چند سالی طول میکشه تا درد فروکش کنه
صبور باش
زک مال توئه
باهاش مثل
پسر خودش رفتار میکرد
اونا سرسختن
ولی تو بیرحمی
برمیگردیم
- چطوری؟ - یه نقشه ای دارم
نوبت اوناست که
قدرت واقعیمون رو ببینن
حالا برو به بهترین شکل صورتت رد آماده کن
3OLiCON مترجم
خیلی خب
،تمام حفاظ پنجره ها رو چک کردم هیچ پیچی شل نشده
...امنیت اینجا تا وقتی یه نفر
کار احمقانه ای انجام نده و (در رو باز نکنه (برقراره
.اون جانور گولت زده بود تقسیر تو نبود
تمام خاطرات مادرت رو حفظ کرده
پس تقلید کردن ازش کار آسونیه
!باشه فهمیدم
میشه الان راجبش حرف نزنیم؟
.متاسفانه باید حرف بزنیم ارباب دیگه میدونه کجا ایم
چون میتونه از طریق چشم های کلی ببینه، زک
بازم میان سراغمون
،ممکنه 2نفرشون بیان شایدم 200نفر
.ولی بلاخره میان باید برای دفاع از
- اینحا آماده باشیم - من یه فکر بهتر دارم
- چطوره بریم نیروی پشتیبانی بیاریم - اف راست میگه
.باید بریم به جاستین خبر بدیم اون پلیس ها رو داره، اسلحه داره
باید بفهمه اون خون آشام وارد ردهوک شده
.نه، بهتره همینجا بمونیم آیکهورست میاد دنبال من
میدونم که میاد. شانس اینو داریم که دخلشو بیاریم
همینکارو میکنیم. ولی به توان
،شلیک بیشتری نیاز داریم که فرالدو داره
اجازه هست؟
باشه
بلدی چطور ازش استفاده کنی؟
ساده ست
گفتی از کجا آوردیش؟
،از کسی که تو تعمیرگاه قایقش عملش کردم
آهان... صحیح
من میرم
آپارتمان نیکی تا به داچ سر بزنم
باریکلا - اینجا آدم ترسو نداریم، دکتر -
تو مرکز فرماندهی فرالدو میبینمت
بادیگارد نمیخوای؟
چرا که نه
تمام مدت کنارم میمونی
نگران نباش، حتما
اگه قراره بریم، بجنبین تا هوا هنوز روشنه
چیه؟
از اون ابزار که استفاده میکنی خیلی همجنسگرا به نظر میای
نمیفهمم از چی حرف میزنی
ممنون
نمیخوای در مورد تماس تلفنی مادرت حرف بزنی؟
اون
ازم خواست برگردم پیشش زندگی کنم
آره، فکرشو میکردم
حرف های بد زیادی بهم زد
چیزیش راست بود؟
درواقع همش
چیزی که اون نمیدونه احساسم نسبت به توئه
فت و نورا هستن
- خونه اید - سلام. بیاین تو
سعی کردم بهت زنگ بزنم
- حالت چطوره؟ - خیلی بهترم. ممنون
دیشب چندتا مهمون ناخونده داشتیم
کلی گودودر اومده بود دنبال زک
با چندتا بچه عنکبوتی، آپارتمانم رو بهم ریختن
همه حالشون خوبه
فقط خواستم بدونی که ردهوک امن نیست
فقط... پیرمرد فکر میکنه که برمیگردن
برای همین داریم میریم به مرکز فرماندهی فرالدو
شما هم بهتره بیاین
- ولی اونا که دنبال ما نیستن - به آپارتمان من اومدن
کی میدونه اون مادر چطوری پیدامون کرده
امنیت بیشتر در نفرات بیشتره، مگه نه؟
اگه دلت میخواد بهتره بری
باشه، در موردش حرف میزنیم
من بیرون منتظر میمونم
- شما دوتا مراقب خودتون باشین - باشه
- خوبی؟ - آره
آره، میخوام قبل تاریک شدن هوا اینو
تمومش کنم
باهاش حرف میزنم، باشه؟ شاید بعدا همدیگه رو دیدیم
کارت روی اون پنجره ها، خیلی خوبه
بدک نیست، نه؟
خدافظ
...حالا این کتابه
افرایم، اگه میخوای بگی که چقدر این
،جستجوی من به دنبال لومن مسخره ست خودت رو خسته نکن
پس راجب چی حرف بزنیم؟ نه نه فهمیدم
منم بیخیال سلاح بیولوژیکیم نشدم
اونکه یه تلاش بیهوده ست
ارباب همیشه میتونه خون آشام های بیشتری خلق کنه
به همون سرعتی که درستشون میکنه منم میکشمشون
و وقتی میرن بهش گزارش بدن ایشالا که
اونو هم بکشن
تو واشنگتن یه چیزیت عوض شده
آره، قوانین عوض شده
متوجهم. گمونم این اسلحه که حمل میکنی
فقط برای خون آشاما نیست
نه نیست
انسان بودن با تمام هزینه هاش
مسئله خیلی مهمیه، حتی وقتی با قاتل ها سروکار داشته باشی
این بخشی از نصیحت های پدربزرگانه ی روزانه ت بود؟
صرفا یه هشدار از طرف کسی که
بین هیولاها زندگی کرده
میبینی چطور از اینجا محافظت میکنیم
.اینجا بازرسی اصلیمونه بقیه هم در امتداد اینجا
مابقی بروکلین رو از ردهوک جدا میکنن
لامپ های یو.وی جوری اون خون آشاما رو میترسونه که
سوسک ها وقتی چراغ آشپزخونه روشن میشه، میترسن
و گمونم شبه جزیره بودن کمک کرده
این مرز ماست. حالا که یه پایگاه ساحلی مستقر کردیم
میخوام به داخل شهر حمله کنم و مناطق بیشتری از بروکلین رو پس بگیرم
منم داشتم به حرکت جسورانه تری فکر میکردم
مثلا؟
منهتن، به خصوص
."محله "آپر ایست ساید هنوزم باارزشترین
املاک شهر اونجاست
آره، جاییکه رفقای عوضی و پولدارت تو خونه های
- بی ارزششون زندگی میکنن - اونا هنوزم خیلی قدرتمندند، جاستین
با رابط هایی نه تنها در اینجا
.بلکه در آلبانی، واشنگتن هنوزم میتونن کمک
- خیلی خوبی برامون باشن - ما توافق کردیم
به روش من عمل کنیم، و فکر نکنم
این بهترین حرکت الانم باشه
آقای شهردار! قربان، مسئله مهمیه
- این دیگه کیه؟ - خانم نماینده فرالدو
من با نورا مارتینز در سی.دی.سی کار میکنم
!- هی! بندازینش بیرون - مطمئنم پسرم رو میشناسین
- زک؟ - بله میشناسم
مادرش... تبدیل شده. دیشب وارد ردهوک شد
بهمون حمله کرد. خودش رو شبیه افراد عادی درست کرده بود
فکر کردم گفتی ردهوک امنه
- امنه - نیست
.اونا دوباره حمله میکنن. با تعداد خیلی بیشتر احتمالا همین امشب
No comments yet. Be the first to leave one.