The Killing

The Killing (Forbrydelsen)

Download Farsi Persian Subtitle

Season 1

Release info

The Killing AKA Forbrydelsen (2007) - S01E08 (1080p BluRay x265 Silence)
A Commentary by emad_se7en
۱۴۰۰/۰۷/۱۳ @emad_se7en : کانال تلگرام

Tags

BluRay
1080
x265
Published on: 2021-10-05
Downloads: 49
Hearing Impaired: No

Farsi Persian subtitle preview

The first 200 lines.

‫ آنچه گذشت

‫-هواپیما رو نگه دارین ‫-لطفا بشینید روی صندلیتون

‫یه ون قرمز با شماره پلاک...

‫- داری چیزی رو مخفی می‌کنی؟ ‫-من هیچوقت بهش آسیبی نرسوندم

‫احتمالش هست که شوهرت ‫دست به یه کار احمقانه بزنه

‫ تایس هیچ کاری نکرده

‫-رحمان الکمال کجاست؟ ‫-یه تاکسی گرفت

‫یکم بعد از ساعت 10 یکی زنگ خونه رو زد ‫نانا بیرک لارسن بود

‫اومده بود چندتا کتاب رو پس بده ‫بعد از 2 دقیقه هم از خونه رفت

‫-من فکر می‌کنم دروغ میگه ‫-آپارتمانش، زیرزمین، باغ، همه‌جا رو بگردین

‫مطمئنم تعلیقش نکردی هنوز، اِلِر چی میگه؟

‫ ولت کرده یا تا فردا منتظر می‌مونه؟

‫-ازت می‌خوام که برگردی ‫- تو حرفمو باور نکردی

‫دوچرخه‌ی دختره رو پیدا کردن ‫کنار ساختمون معلمه افتاده بود

‫اگه کمال اون ماشین رو قبلا سوار نشده باشه ‫پس چجوری فهمیده مال ماست؟

‫-ممکنه از یه جای دیگه فهمیده باشه ‫-اما خیلی احتمالش زیاد نیست، مگه نه؟

‫لعنت بهش. کار اون نیست ‫طبق صحبت‌هایی که با پلیس داشتم،

‫- من تعلیق معلم مورد نظر رو به تاخیر میندازم ‫- چی؟

‫چرا تعلیقش نکردی؟ اینجوری به نظر میاد ‫که داری به یه قاتل کمک می‌کنی

‫اگه این قضیه رو حل نکنی، ‫من خودم رو ازت جدا می‌کنم

‫ این اسنادیه که ازم خواستی پیدا کنم

‫الآن اعتبار تو هم در خطره

‫حزب سنتر خودش رو توی پروژه‌ی ‫افراد نمونه‌ی من سهیم کرده

‫امشب یه دیدار هست باید بیای

‫می‌خوان رای بدن تا تو رو کنار بذارن و ‫ کاندیدای جدید معرفی کنن

‫اون اینجا بود. ‫تو هم فکر می‌کنی کار خودشه، مگه نه؟

‫تایس، کارش تمومه. ‫فقط باید یکم صبر کنیم. مثل اون دفعه.

‫-یادته؟ ‫-دیگه راجع به اون مورد حرفی نمی‌زنی

‫تو می‌دونستی که اون مظنونه ‫نشسته بود کنارم، دستم رو گرفته بود ‫و تو هیچی نگفتی!

‫تو می‌خوای همه، زندگیشون رو ‫ بر اساس تو تنظیم کنن

‫ببین. پزشکی قانونی میگه طرف سابقه‌ی همچین کارهایی رو داشته

ولی من هیچ پرونده‌ی مشابهی نمی‌تونم پیدا کنم

‫تو برای من مهمی نه پرونده‌ات

‫به کمکت نیاز دارم ‫بهت زنگ میزنم

‫-ضایعات ساختمانی رو برده بودی پایین؟ ‫-شنبه

‫شنبه؟ پس ساعت 1:30 توی ‫کیسه‌های سیاه چی برده بودی پایین؟

‫یه قالیچه‌ی قدیمی

‫دختره رو توی بارون بلند کرده بود ‫ و با خودش حمل می‌کرد

‫ توی پلاستیک سیاه پیچیده شده بود ‫دوستش کنار ماشین منتظر بود

‫- دوستش چه شکلی بود؟ ‫-مثل خودش بود

‫-کمال یه همدست داشته درست ندیدتش، ولی.. ‫-عرب بود

‫- توی پس‌زمینه صدای چی میاد؟ ‫- عشاء. نماز شبه

‫پدر کمال مبلغ یه مسجد توی اون ناحیه بود ‫دارم میرم اونجا

‫ قتل : THE KILLING

‫ «ترجمه از Emad_Se7en» ‫ Telegram Channel: @Emad_Se7en

‫- شماره موبایل به اسم مصطفی عقاده ‫- می‌شناسیمش؟

‫-نه. مشخصاتی هم ازش نداریم ‫-کِی زنگ زد؟

‫35 دقیقه قبل ‫بهتره بیرون منتظر بمونی

‫چرا؟

‫مسجده. نباید بی‌احترامی کنیم

‫-من پشت وایمیستم ‫- خوبه. حداقل واسه یه بار هم که شده

‫ تریلری از : سورن سویستروپ

‫و انت التواب الرحیم ‫السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

‫ربّنا تقبل منا و الصلاة و السلام علی ‫سیّدنا محمد و علی آله و صحبه اجمعین

‫-مصطفی عقاد اینجاست؟ ‫-ربع ساعت پیش رفت

‫-کجا؟ ‫-نمی‌دونم

‫-باید اطراف رو یه نگاهی بندازم ‫-کفش‌هاتون رو دربیارین

‫پسر شما و مصطفی عقاد، ‫همدیگه رو از کجا می‌شناسن؟

‫من پسری ندارم

‫استغفر الله و ربی اتوب الیک

‫چند سال پیش با هم دوست بودن

‫توی یک زمان اومدن اینجا. ‫ولی ظاهرا این برای عبدالرحمان هیچ معنایی نداشت

‫-اونا هنوز همدیگه رو می‌بینین؟ ‫-نه. هیچکدوممون دیگه باهاش ارتباطی نداریم

‫-می‌دونین کجا می‌تونم مصطفی عقاد پیدا کنم؟ ‫-نه

‫اینجا نیست

‫خیلی مهمه که پیداش کنیم

‫فکر کنم اون، گاراژ اجاره میده

‫شاید بتونین اونجا پیداش کنین

‫چه گاراژی؟

‫یکشنبه 9 نوامبر ‫19:20

‫بهم دستکش بده

‫-فقط یه گاراژ هست که اجاره داده نشده ‫-خیلی‌خب

‫لوند...

‫-اومدن اینجا؟ ‫-آره. شبیه مراسم ختم شده

‫در مورد اینکه دیدار انتخاباتی رو ‫کنسل کردیم چه واکنشی نشون دادن؟

‫-اونا مجبور شدن 200 نفر رو بفرستن خونه ‫-کی این ترتیب این دیدار رو داد؟

‫به طور رسمی کنود ‫ولی شک دارم

‫حیف وقتی که واسه این تلف بشه

‫-دست کم نگیرشون ‫-نمی‌گیرم. بهشون جریان رو توضیح میدم

‫ولی ازشون انتظار بیشتری داشتم

‫-خبری از پلیس نشد؟ ‫ -نه

‫شروع کنیم؟

‫شب بخیر ‫شرمنده بابت تاخیر

‫همونطور که خودتون می‌دونین ‫درگیر کمپین انتخاباتی هستیم

‫این جلسه بدون اطلاع قبلی تشکیل شد، ‫پس لطفا طولانیش نکنین

‫درسته، ‫این جلسه بدون هماهنگی تشکیل شد

‫ولی از اونطرف، وضعیتی که با ‫خبرگزاری‌ها پیش اومده ...

‫خیلی‌خب کنود ‫میشه لطفا سریع بری سر اصل مطلب؟

‫موضوع جلسه چیه؟

‫بخوام رُک بگم، موضوع تویی توئلز

‫باشه. ‫گوشم با شماست

‫ما همه از تو و از کارهایی ‫که می‌کنی راضی هستیم

‫ولی این اواخر درستکاری و ‫ قضاوتت برای ما زیر سوال رفته

‫-چه حرف بی‌خودی ‫-اجازه میدی؟

‫شواهد حاکی از اینه که ‫معلم مدرسه واقعا ممکنه گناهکار باشه

‫ تعلیق نکردنش در ظاهر به خاطر اینه که توئلز می‌خواد از یه آدم بی‌گناه مراقبت کنه

‫اما در واقع داره از خودش مراقبت می‌کنه

‫دوما، پرونده‌ی کمال به پلیس تحویل داده نشده

‫به چه علت؟ ‫توئلز داره چیزی رو مخفی می‌کنه؟

‫سوما، شایعاتی هست مبنی بر اینکه ‫اطلاعات محرمانه‌ای از این دفتر به بیرون درز کرده

‫اطلاعات بسیار محرمانه‌ای به ‫گوش آدم‌هایی که نباید برسه، رسیده

‫علاوه بر این، داریم رای‌دهندگان رو از دست میدیم ‫پارلمان هم دیگه حمایت نمی‌کنه،

‫پس مایلم بپرسم که: توئلز، ‫اصلا کنترلی بر این اوضاع داری؟

‫تموم شد؟

‫اشتباه گفتم؟

‫تمام حرفا درباره‌ی پرونده و ‫پلیس و درز اطلاعات اشتباهه؟

‫این حرفا تحریف شده‌اس ‫همه چیز تحت کنترله

‫اگه توئلز از نامزدیش انصراف نده،

‫پیشنهاد میدم یه جلسه ترتیب داده بشه ‫ تا بهش رای عدم اعمتاد بدیم

‫بهتره عصبانی نشیم

‫این تنها راه منطقیه

‫شوخیت گرفته؟ ‫این کار، تصمیمش با تو نیست

طبق اساسنامه، فقط لازمه اکثریت رای بدن

‫-اعضای شورا باید تصمیم بگیرن ‫-من پرسیدم

‫باید یه راه دیگه پیدا کنیم.

‫ما اومدیم اینجا تا یه راه دیگه پیدا کنیم.

‫ولی این کار، مشکلاتمون رو بیشتر می‌کنه

‫-سلام ‫-سلام

‫-دوچرخه آنتون پنچر شده ‫-عه؟

‫- کار تعمیر رو تموم کردی؟ ‫-آره

‫به من ربطی نداره ولی...

‫ما نگرانت هستیم

‫و فقط می‌خوایم کمک کنیم

‫به این فکر کردین که با یه نفر صحبت کنین؟

‫وقتی ما رسیدیم پرنیله خواب بود ‫و پسرا تنها توی پذیرایی نشسته بودن

‫- ما کاری که از دستمون برمیاد رو انجام میدیم ‫-منظورم این نبود

‫پلیس زنگ زد

‫باید به این شماره زنگ بزنی

‫ممنون

‫-پرنیله کجاست؟ ‫-اون باید بخوابه

‫-نمی‌خواد راجع به خونه چیزی بشنوه ‫-موضوع این نیست. من با پلیس صحبت کردم

‫-تایس! ‫-کجاست؟

‫بذار یکم آروم باشه

‫بچه‌ها رو بیدار می‌کنی

‫من فقط می‌خوام با زنم صحبت کنم، باشه؟

‫گیرش انداختن. معلمه رو ‫مدرک پیدا کردن

‫مصفی عقاد میگه: ‫«من میرم پیش پلیس»

‫و تو جواب دادی: «نه، دهنت رو ببند و ‫گرنه تا آخر عمر پشیمون میشی»

‫-این یعنی چی؟ ‫-یعنی دخالت نکن.

‫-چرا باید بره پیش پلیس؟ ‫ - من بازداشتم؟

‫-اون همدست توئه؟ ‫-اگه بازداشت نیستم، می‌خوام برم خونه

‫از گاراژهای اون استفاده می‌کنی؟ ‫تازه به یکیشون یه نگاهی انداختیم

‫یه اتاق عجیب پیدا کردیم ‫مثل یه سلول واسه زندانی کردن بود

‫-جای عجیبی بود ‫-نمی‌دونم. تا حالا اونجا نرفتم

‫واقعا؟ ‫جالبه که این حرف رو می‌زنی

‫بچه‌های آزمایشگاه ‫اثر انگشت تو رو اونجا پیدا کردن

‫-من بهش کمک کردم اونجا رو تمیز کنه ‫-گوش کن

‫یه شاهد، جمعه ساعت 1:30 شب ‫ تو و مصطفی عقاد رو دیده

‫تو یه چیزی شبه به بدن انسان رو حمل می‌کردی

‫گذاشتینش توی ماشین و با هم رفتین

‫دارین وقتتون رو تلف می‌کنین

‫نانا بیرک لارسن، چند ساعت قبل از ‫ اون اتفاق از پیشم رفته بود

‫اون، هیچوقت توی گاراژ نبود

‫ولی گفتی خودت هم توی گاراژ نرفته بودی

‫من می‌خوام با وکیلم صحبت کنم

‫ما فقط داریم از اساسنامه پیروی می‌کنیم

‫اساسنامه نمیگه که احمق باشیم

‫اگه یک نفر درخواست کنه موضوعی ‫به رای گذاشته بشه، همه باید رای بدن

‫اول از همه، من برای کمال لاپوشونی نمی‌کنم

‫توی دانمارک، آدم بی‌گناهه ‫مگه اینکه خلافش ثابت بشه

‫دست خبرگزاری‌ها نیست که بگن گناهکاری یا نه

‫با توجه به برنامه‌ی افراد نمونه‌ی مهاجرین ما... ‫آره گفتم «ما».

‫فقط برنامه‌ی من نیست. برنامه‌ایه که همه‌ی ما برای اجرا کردنش وقت و انرژی گذاشتیم

‫و کمال برای برنامه‌ی ما جنگیده

‫حالا چون خبرگزاری‌ها محکومش کردن، ‫ من باید تعلیقش کنم؟

‫معلومه که نه

‫ما باید ازش حمایت کنیم، همونطوری که ‫ اون از ما تو کوچه‌خیابون حمایت کرده

‫آره، با توجه به اطلاعاتی که لو رفته،

‫مشکلاتی توی دفتر وجود داشته

‫اما وقتی توی انتخابات علیه برمر باشی، ‫اینا اتفاقات عجیبی نیستن

‫و در مورد پارلمان... ‫واقعا چه انتظاری داشتین؟!

‫شما من رو انتخاب کردین، چون به من ‫ و دیدگاهم به مسائل اعتماد داشتین

‫دیدگاهی که همیشه مایه‌ی عذاب پارلمان بوده

‫الآن نباید جا بزنیم!

‫باید به اهدافی که برای خودمون ‫ تعیین کردیم باور داشته باشیم

‫و بهتون قول میدم اگه با هم متحد باشیم،

‫ تلویزیون رو روشن کن

‫رای‌دهندگان نظرشون برمیگرده

‫میشه یه لحظه بزنم اخبار؟

‫منابع ما در پلیس اطلاع دادن، نانا بیرک لارسن ‫ احتمالا در این مکان زندانی شده بود

‫ما چیزی نمی‌تونیم بگیم

‫تا همین الآن هم بیش از حد در مورد این پرونده نظر میدن

‫بر اساس فرضیات پلیس،

‫ممکنه فرد نمونه‌ی توئلز هارتمن ‫با این پرونده ارتباطی داشته باشه

‫با این وجود، هنوز این معلم تعلیق نشده

‫و اکنون خبرهایی از عراق...

‫این اثبات نمی‌کنه

‫کی موافقه برای رای به عدم اعتماد ‫به توئلز هارتمن تشکیل جلسه بدیم؟

‫این چیزیه که اخبار میگه. ‫نباید خودمون صحتش رو بررسی کنیم؟

‫5 به 5

‫کنود، ما فقط به رای تو نیاز داریم

‫خب، اگه کمک می‌کنه ‫اوضاع یکم آروم‌تر بشه...

‫فردا شب، یه جلسه برای رای‌گیری میذاریم

‫ممنون که اومدین ‫ازتون می‌خوام این عکس‌ها رو نگاه کنین

‫ما وسایلی رو توی گاراژ پیدا کردیم. شاید بتونین ‫ تشخیص بدین متعلق به نانا هستن یا نه

‫نه

نه

‫-نانا اونجا بوده؟ ‫-هنوز مطمئن نیستیم

‫فعلا به وسایل نگاه کنین

‫این یکی چی؟

Comments

No comments yet. Be the first to leave one.

Keep it about this subtitle — sync, quality, typos.500 characters left