The first 200 lines.
قبلاً در زاتیما.
باورم نمیشه یه زک کوچولو تو راه داریم.
اگه دختر باشه چی؟
اونوقت اسمش میشه زاتیما.
این قضیهی املاک چطوره؟
یعنی، خوب بود، تا اینکه اون پولمون رو سرمایه گذاری کرد
تو ملکی که از عهدهاش برنمیایم.
پس چقدر ضرر کردید؟
سه میلیون دلار.
لعنتی!
من آنجلا هستم.
بیخیال، من تو رو میشناسم. - این دیگه چه کوفتیه؟!
من تو همهی این سایتهای فتیش هستم.
کار برایس بود. گفت هک شده.
فکر کنم یه نفر رو بشناسم که بتونه کمکمون کنه.
لِسلی رو یادت میاد؟ شوهرش تو افبیآی کار میکنه.
زک، این دو نفر عاشق هم بودن. اون هنوز نتونسته تو رو فراموش کنه.
این دیگه چه کوفتیه...
لِسلی و زک به نظر میاد سر راهمونن.
میخوام برش گردونم.
پول لعنتی رو بده، فاطمه!
پول رو بده!
ارمیا، به زنم دست میزنی؟
میکشیش!
رفتم دکتر.
گفتن زیاد وقت ندارم زنده بمونم.
تونی، سرطانه.
فقط اصلاً هیچی
از کارای مراسمش بلد نیستم.
میتونیم با هم انجامش بدیم، باشه؟ - آره.
چون ما... - با هم میمونیم.
و با هم میمیریم.
ما همهمون فقط به خاطر اینکه دوستت داریم اینجاییم، رفیق.
میدونم ممکنه ما آدمای شلختهای باشیم و،
میدونی، گاهی اوقات هم کلاً به هم ریخته.
ولی این خانوادهی دیوونه، شلخته و به هم ریختهی ماست
و ما هم همینجوریشو دوست داریم، داداش.
زک... - ولم کن!
چی شده؟ چته؟
بس کن! - اوه، چه خبره...؟
اون مرتیکه کجاست؟
نه، نه! لعنتی!
اوه، لعنتی!
فاطیما...
نه، نه، برو کنار! برو کنار! برو کنار! برو کنار! برو کنار! برو کنار!
عزیزم!
عزیزم، عزیزم!
زنگ بزن اورژانس!
دارم انجامش میدم، دارم انجامش میدم!
الو؟ بله، به یه آمبولانس نیاز دارم.
عشقم تیر خورده!
خوبی؟
کجا... کجا بهت شلیک کرد؟
تیر بهم نخورد. ممم...
نه؟ - نه.
مطمئنی؟ - مطمئنم.
تیر بهم نخورد، فقط لیز خوردم.
باشه، کمکت میکنم بشینی، باشه؟
اوه... - بله، لطفا.
لطفا باید بشینی. - باشه.
یک، دو، سه. - یواش، یواش، یواش.
میکشمت عقب. آمادهای؟
یک، دو، سه. یالا.
یالا، من میگیرمت. من میگیرمت.
من میگیرمت. من میگیرمت.
آه، اِم...
لعنتی، زک... - هی، یارو رفت.
اون حرومزاده رو میکشم.
زک، نه.
چی میگی نه؟ اون همین الان بهت شلیک کرد.
آخ، لعنتی! - وایسا، وایسا، وایسا.
ای وای! - باشه، باشه، باشه.
باشه، اِ... چی، چی شده؟
چی شده؟ - شکمش گرفته، زک.
هان؟ - شکمش گرفته.
چرا؟
فشار زیادی روی بچه هست.
باشه، اِم...
فاطمه، متاسفم. امیدوارم بچه حالش خوب باشه.
هی، ببرش بیرون از اینجا.
آقا، جمع کنین این مردم رو...
همه گمشین بیرون!
خب، همه برین عقب! عقب برین، بهشون جا بدین!
آمبولانس و پلیس
الان دیگه باید اینجا باشن.
چرا اینقدر طول کشیدن؟ - دارن میان.
نفس بکش، عزیزم، نفس بکش.
اوه...
نفس بکش.
وای خدا، زک، میترسم. اگه بچهام رو از دست بدم چی؟
هیس، این حرفو نزن، این حرفو نزن.
اینو نگو. خواهش میکنم اینو نگو.
خواهش میکنم. - وای خدای من.
زک... - بله؟
خیلی درد میکنه.
باشه، باشه، باشه، میدونم. نمیدونم.
نمیدونم چیکار کنم، نمیدونم چیکار کنم.
چیکار کنم؟ چیکار کنم؟
فقط، فقط آرومش کن، باشه؟
و مثبت باش، فاطمه. - آنجلا، درد میکنه!
آنجلا، آنجلا، اورژانس اینجان.
متاسفم، متاسفم. - بله.
میترسم بچهام رو از دست بدم.
نه، از دست نمیدی، از دست نمیدی، از دست نمیدی، از دست نمیدی.
من اینجام، من اینجام. تو پیش منی.
اون اونجاست. - ایشون باردارن،
و درد زیادی دارن.
تماس گفت یه قربانی تیراندازی هست.
اشتباه بود، ولی عجله کنید. اون هنوز درد زیادی داره.
عجله کن!
ببخشید، اجازه بدید بره.
بذارید من کمکش کنم، بذارید من کمکش کنم.
سلام، حالتون چطوره؟ بهم بگید چی شده.
پهلوم دردای شدیدی داره. خیلی شدید گرفته.
میزان درد چقدره؟ از یک تا ده.
دهِ لعنتی.
چشه؟ - وای خدای من.
چشه؟
یه لحظه.
فشار خونش داره بالا میره، باید ببریمیش بیمارستان.
باشه. - فقط نفس بکش.
فقط نفس بکش برای من.
زک، تنهام نذار. - اوه، ولت نمیکنم.
زک... - نه، تنهات نمیذارم،
ولی اول باید یه چیزی رو حل کنم.
وای خدای من...
جرمی، چرا این کارو کردی؟
این تقصیر من نیست، بابا!
نمیدونستم قراره این اتفاق بیفته!
ولی چرا اون ماجرا رو اینجا کشوندی، جرمی؟
چون لعنتیها دنبالم بودن و من کمک میخواستم!
بهتره خودتو جمع کنی. نزدیک بود فاطمه رو به کشتن بدی.
ببین، بهتره گورت رو گم کنی،
چون دیگه نمیتونیم ازت در برابر زک محافظت کنیم.
آقا پلیس، اون همینجاست.
اون دقیقاً میدونه کی به دوستم شلیک کرده.
فکر کردم شماها دوست نیستید.
چرا همیشه نگران چیزای بیربطی؟!
هی، هی، هی، هی! هی، هی!
هی! بسه دیگه مرد!
به همه چیز قسم، به همه چیز قسم،
کار من و تو با هم تموم نشده.
به همه چیز قسم، کار من و تو با هم تموم نشده.
ببخشید، رفیق.
به جهنم! تو گمشو مرد!
هی، هی، هی، هی، هی، هی، هی.
هی. ببین، ببین، ببین، ببین.
لازم نیست تو هم دستگیر شی، باشه؟
درسته، نجاتش بده از دست خودش، عزیزم!
خب، اینجا چه خبره، نیت؟
ببین، سوانک، اون داداشمه.
این کلهخر رو ببر زندان قبل از اینکه خودم بکشمش.
مرد، یکی میتونه بهم بگه چه خبره؟
دقیقاً چه خبره؟
من بهت میگم سوانک، باشه؟
خب، این یارو داشت از یه یاروی دیگه فرار میکرد.
و اون یارو سعی کرد به این یارو شلیک کنه و خطا رفت،
و نزدیک بود به دوستدخترش بخوره.
چی؟ - بیا، سوانک.
وای خدای من.
آقا، مست هستید؟
مست چی؟
آقا پلیس، اون یه چیزی از مردی دزدیده که شما دنبالش هستید.
آقا، چیزی دزدیدی؟
آره، آره.
هیچی همراهم نیست، مرد.
آقا، باید ببرمت.
بابا، من یه زنجیر بیارزش دزدیدم، بابا.
اون یارو موادم رو بهم نمیداد، مرد!
این کلهخر رو ببرید.
از اینجا بودن امنتره.
ببخشید، مرد. واقعا متاسفم.
جرمی، نمیخوام دیگه هیچوقت ببینمت، داداش.
هیچوقت.
احمق. بیا.
سوانک. بهت زنگ میزنم.
باشه. حواسم هست.
هی، هی، هی، هی، هی، هی.
هی. - عزیزم، میترسم.
نه، حالت خوبه، حالت خوبه. هی.
هی، خب، میتونی به اینا رسیدگی کنی؟
معلومه، معلومه.
میتونم، میتونم باهاش برم؟
برو، بفرمایید.
من اینجا میمونم و جمع و جور میکنم.
زک...
دارم میام، دارم میام.
هواتو دارم.
باشه، همه باید برن.
الان. - باشه.
یالا، بریم. یالا.
لطفاً...
اه...
اه...
اوه، خیلی وحشتناک بود.
آره، همینطور بود.
میخوای برای محافظت پیشت بمونم؟
برایس...
چی؟
آنجلا، خودت دیدی چی شد.
No comments yet. Be the first to leave one.