The first 200 lines.
یک رستوران شیک جدید افتتاح شده.
معرفیت میکنم به صاحبش.
مثل اینکه دنی دعوا کرده.
من هیچ ربطی به مرگ دنی نداشتم.
فقط امیدوارم به آدم اشتباهی دل نبسته باشی.
اگه هیچ راهی نموند، یک سوییچ کشتار برنامهریزی کردم.
آرون، دیگه چی رو بهم نگفتی؟
کارآگاه ویلنر هستم. کسی اونجاست؟
بردار، بردار، بردار، بردار!
به کارآگاه سم ویلنر وصل شدید.
لطفاً پیام بگذارید.
فقط صبر کن، امیلی.
سم ازت خواست اینجا منتظر بمونی.
خب، صبر کن.
آره. امکان نداره.
سم؟
سم...؟
سم؟
هی، هی، هی، هی. هی، وایسا!
سم، حالت خوبه؟
چی؟
هی!
بذارید بریم بیرون!
قفل ایمنی گیر کرده.
اینجا گیر افتادیم.
اوه، اوه، اوه، وایسا!
آروم باش! ضربه مغزی شدی.
اسلحهام نیست.
و گوشیمم نیست.
باشه، صبر کن. من مال خودمو دارم.
آ... من ندارم.
آنتن نداره.
فکر کنم دیوارا خیلی ضخیمه.
و درش چی شده؟
فلزش فرورفته.
فکر میکنی... شاید واسه همینه که...
بند انگشتای دنی کبود شده بود؟
چون اگه اینجا گیر کرده و سعی کرده با مشت راهی برای خودش باز کنه؟
ممکنه.
و اگه اینجا از سرما یخ زده باشه...
این یعنی یکی جسد رو جابجا کرده
هیچی تو شهر به پای پای سیب سو نمیرسه
آره واقعا.
اوممم. اسکیتسواری چطور بود؟
هان؟
اوه... آره
ببخشید که مجبور شدم اونجوری بدو بدو برم
خب، حالا که اینجایی
امشب برنامه دیگهای نداری، مگه نه؟
نه. کاملا آزادم
خوبه. چون یه فکری دارم
یه شب دخترونه پیشنهاد میکنم
فقط خودمون دو تا
من یه سوئیت رزرو کردم و تو میتونی پیشم بمونی
میتونیم از روم سرویس غذا سفارش بدیم؟
معلومه
و برای هم مانیکور کنیم
و فیلمهای قدیمی کریسمس رو ببینیم
من پایهام
عالیه
فقط حواست باشه به بابات خبر بدی.
فکر خوبیه.
دفعه آخری که ده دقیقه دیر رسیدم خونه...
...تازه داشت یه گروه تجسس راه میانداخت.
سم! هی!
هی، بس کن. بس کن. فایده نداره.
در گیر کرده.
خب، نکته مثبتش اینه که حداقل پالتوهامون رو داریم.
به دنی که کمک نکرد.
ببین، اِم... بهترین کاری که میتونیم بکنیم اینه که انرژیمون رو حفظ کنیم.
و گرمای بدنمون رو یکی کنیم تا گرم بمونیم.
و، اِم، میدونی، فقط باید...
...زنده بمونیم تا یکی پیدامون کنه.
ممکنه چند ساعت طول بکشه.
تو این دما...
شاید همچین وقتی نداشته باشیم.
به چی فکر میکنی؟
وایولت.
و اینکه چه آدم فوقالعادهای شده.
و چقدر دلم میخواد اونجا باشم و فارغالتحصیل شدنش رو ببینم.
همینطور میشه.
امیدوارم.
اگه هم نشد، خوب میشه.
مادرش رو داره.
شما دوتا چطور آشنا شدین؟
مونیکا؟ آره.
با خانوادهاش تابستونا میومد اینجا.
وقتی نوجوون بودیم.
وقتی رابطهمون جدی شد، یه جوری راضیش کردم بمونه.
ولی هیچوقت روحیه شهریش رو از دست نداد.
هیچوقت به این فکر نکردی که باهاش بری نیویورک؟
من تمام عمرم رو اینجا زندگی کردم.
نمیدونم متوجه شدی یا نه، درباره من...
...ولی من خیلی اهل تغییر نیستم.
خیلی خوب پنهونش میکنی.
فکر کنم برای همینه که وقتی فهمیدم بهم ریختم.
که تو اونی نبودی که فکر میکردم.
از این بابت پشیمونم.
اگه قراره حسرتهامون رو مقایسه کنیم...
امیدوارم امشب جایی برای رفتن نداشته باشی.
همچنین پشیمونم که برای قرار ملاقات ازت دعوت نکردم.
هنوز دیر نیست.
امیدوارم حق با تو باشه.
حیف شد، نه؟
ها؟
یه موقعیت مرگ و زندگی لازم بود
تا ما رو به هم نزدیکتر کنه.
خب، پشیمونیهای من چیه؟
اگه قدرت پیدا میکردم و به سَم اعتماد میکردم
به جای اینکه پسش بزنم
این سال گذشته چقدر متفاوت میشد؟
اما اعتماد چیز ظریفیه.
و من هنوز تکههای شکسته رو جمع و جور نکردم
از وقتی اولین بار شکسته شد.
سلام.
سلام...؟
چیزی هست که بخوای به من بگی؟
منظورت چیه؟
خب، داشتم گزارشهای کامپیوتر رو بررسی میکردم
و یه نفر به سیستم من وارد شده بود
نصف شب.
فقط تو میتونستی رمز عبور منو بشکنی.
خب که چی، اگه من این کارو کردم؟
ما که هیچ رازی از هم نداریم، داریم؟
ما همه چیز رو به هم میگیم.
کاملا. آره.
من، ام...
فقط میخواستم مطمئن شم که تو بودی.
اوه.
دنبال چیزی هستی؟
گمونم فقط میخواستم به خودم ثابت کنم که شکها
تو ذهنم بیاساس بودن.
که تو هیچوقت کاری نمیکنی که به اعتماد من خیانت کنی.
گریس.
"کیمرا" قرار بود در مورد افشای فساد باشه
و توزیع مجدد ثروت بین قربانیان اون فساد.
اما تو بخشی از پول رو داری منحرف میکنی
به حسابهای خصوصی خارج از کشور.
خودت گفتی.
دیوارها دارن کم کم تنگتر میشن.
ما مجرمیم.
مهم نیست چقدر بخوای یه تصویر قشنگ بکشی.
اگه نیاز داریم ناپدید شیم، به یه چتر نجات نیاز داریم.
این فقط همینه. دوستت دارم.
دارم تلاش میکنم از آیندهمون محافظت کنم.
و هیچی...
چیز دیگهای نیست که از من پنهون کرده باشی؟
نه، نه. هیچی.
من چند تا پیام هم پیدا کردم
بین تو و گروههای دیگه.
بعضیاشون با تروریسم ارتباط داشتن.
تو داشتی به فعالیتهاشون کمک مالی میکردی.
اونا به مردم آسیب میزنن، اَرون.
تو اینی که هستی؟
تو کل قضیه رو نمیبینی.
من نمیبینم؟! من نیاز دارم که تو...
نکن.
اون چی بود؟
ما لو رفتیم.
فعالسازی سوئیچ کُشنده.
یالا یالا، یالا.
یالا!
غیرفعال شده. چطور ممکنه...؟
چیکار کردی؟
پلیس! دست بالا!
همه روی زمین!
من کاری نکردم!
رو به پایین دراز بکشید روی زمین، الان!
هیچکس تکون نخوره! هیچکس تکون نخوره!
ازم دور شو! دستاتون جایی که ببینم!
یه نفر کم داریم.
یه نفر اینجاست!
پاکه!
باشه. بریم.
ساختمان رو قرق کنید! یه فراری داریم!
گریس.
اون چی بود؟
اون کسی بود که من قبلاً بودم.
گریس.
گریس.
بهت میاد.
فقط همینو داری بگی؟
خوب گفتی.
اوه، خیلی خستهام.
منم همینطور.
باید بیدار بمونیم.
نه.
سلام؟
ببخشید، بعداً برگردم؟
وایولت امشب با مامانش شب دخترونه دارن.
برام پیام گذاشت.
اوه، چه خوب.
نگران اینکه کجایی نمیشه.
حالت خوبه؟ هوم.
بهترم، حالا که دوباره میتونم انگشتای پام رو حس کنم.
تو چی؟
زنده میمونم.
هی. من، ام، چای درست کردم.
اوه، ممنون جیسون.
نمیخوام ناسپاس به نظر بیام،
No comments yet. Be the first to leave one.