The first 200 lines.
در واقع دارن همدیگه رو دست میاندازن. همین و بس.
اگه کمک نخوان، به درد نمیخوره.
کار من هم به درد نمیخوره.
که اینطور. خب، با به تازگی برنامه رو فعال کردیم.
باید کمی بیشتر صبر کنیم.
خیلیخب.
عمر، برای تصمیمت در راستای ول کردن تراپی احترام قائلم.
صرفا حس میکنم بد نیست بگم...
به نظرم هنوز خیلی کار داشتیم...
و لزومی نداره دوباره دارو مصرف کنی.
چه برسه که بخوای تک و تنها مصرف کنی.
اگه بهم نیاز داشتی، هوات رو دارم.
سلام متئو. حالت چطوره؟
راستش، صرفا باید مدتی...
تراپی رو کنار میذاشتم.
همین و بس؛ ولی ممنون که نگرانمی. خیلی ممنونم.
جهت اطلاع از جدیدترین آدرس سایت فیلمکیو را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید FilmKio@
کانال زیرنویسهای فیلمکیو: SubKio@
- ساموئل! - ساموئل!
چه بلایی سرت آورد؟
ساموئل؟ ساموئل.
ساموئل.
مترجم: «کیارش نعمت گرگانی» در تلگرام: realKiarashNg@
«الیت» «فصل هفتم، قسمت دوم»
- سلام. - سلام.
چی آوردی؟
لباست رو واسه مسابقه آوردم.
بگیرش. مال خودته.
منظورت چیه؟ امکان نداره.
جول، دوستت داره بهت هدیه میده.
درسته. داره شهریه تحصیلم رو هم پرداخت میکنه.
نهخیر، ایوان. نهخیر.
ولی بدون لباس که نمیذارن شرکت کنی.
خب، تو نگران اونش نباش.
حیت قصد شرکت نداشتم.
پولش رو ندارم.
جول.
راستش رو بخوای، خیلی دوست دارم باهات بیام...
و با همدیگه خوش بگذرونیم.
خب، سایزم رو از کجا بلدی؟
بلد نبودم. قریب به یقین حدس زدم.
میرم بپوشمش تا ببینیم...
چشمت چقدر نافذه.
میرم رختکن.
نمیای؟ اگه بیای،
میبینی اندازهام هست یا نه، مگه نه؟
- چیزی شده؟ - با منی؟ نه.
چیزی نشده.
- خیلیخب. - چیزی نیست.
نه، چیزی نیست.
چی میخواد بشه؟
سلام.
عمر؟
امان از دستت ایوان.
- پشمهام. - خیلی وقته ندیدمت.
حالت چطوره، ها؟
اینجا چیکار میکنی؟
میبینم با دوستپسرم آشنا شدی.
همدیگه رو میشناسین؟
خب، خودت اینجا چیکار میکنی؟
اِم، داشتم...
قراره مسابقه خیریهای برگزار بشه،
واسه همین دارم لباسم رو تن میزنم.
تو چی؟ تو اینجا چیکار میکنی؟
صبح به خیر روبرتا. همهچی روبهراهه؟
صبحت به خیر و سلامت.
میدونم تیراندازی زیر سر تو بوده.
نگران نباش. نیومدم اینجا انتقام بگیرم.
اومدم بهت هشدار بدم.
نباید پای برادرم رو به این ماجرا باز کنی.
دیداک به هر قیمتی شده تو این مدرسه میمونه.
فهمیدی؟
خیلیخب؛ ولی نمیذارم...
باز هم دخترم رو ببینه.
من هم از رابطهشون خوشم نمیاد، ولی زندگی خودشونه.
خودم میدونم.
مهمترین مسئله نیست،
ولی بالاخره خیلی مهمه.
آره، ولی نمیتونیم به زور کاری بکنیم ایزا.
بدنت خیلی آسیب دیده.
الان هم داره واکنش نشون میده.
از من بشنو، کافیه کمی استراحت کنی.
همین و بس، خب؟
نگران نباش.
چی شده عزیزان دلم؟
بچه جون، میشه من و دخترم رو یه دقیقه تنها بذاری؟
میبینمت.
واسه چی اومدی اینجا؟ چیکار داری؟
اومدم راجع به جزئیات نهایی مسابقه با ویرجینیا صحبت کنم.
خب، میخواستم واسه تو هم چیزی بیارم.
چیز خفنی نیست.
میخوام تکتک حضار پیست مسابقه،
بدونن دخترم کیه.
یعنی میخوای رشوه بدی.
واسه همین اومدی اینجا.
میخوای کدوم یکی از اسبهامون تو مسابقه شرکت کنن؟
نه.
- وای عزیز دلم... - نه. شوخی ندارم، نه.
- عزیزم، اون مادیان بهترین اسب ماست. - خودت میفهمی چی میگی؟
اصلا واسه همین مخالفم.
براش خطرناکه. سنش خیلی زیاده.
طاقت سفر از ایبیزا رو نداره.
مگه نمیفهمی؟
عین عضو خانوادهمونه. اونش برات مهم نیست؟ حاضری سختی بکشه؟
میبینی؟ دقیقا واسه همین نمیتونم پات رو...
به کسبوکار خانوادگیمون باز کنم.
عزیز دلم، اسبها هم بخشی از کسبوکارمونن.
اولویت همیشه با کسیوکاره، مگه نه؟
وای، الان داری بدجوری فازمون رو خراب میکنی.
- به خاطر مامان فازت رو عوض کن. - نهخیر، هیچ کاری نمیکنم.
تو مسابقه شرکت نمیکنم.
ضمنا، قسم میخورم اگه بلایی سرش بیاد،
دیگه تا آخر عمرت من رو نمیبینی.
سلام.
مدرسه نرفتی؟
نه، حالم خوب نبود.
تو اینجا چیکار میکنی؟
اِم، هیچی. یادم رفته بود یه سری از مدارک...
پخش زده مسابقه رو واسه ویرجینیا ببرم.
بعدش میری بیرون؟
اِم، آره.
اصلا میدونی چیه؟
براش ایمیلشون میکنم...
و میگم امروز بعدازظهر باهام تماس بگیره.
اینجوری میتونم به تو برسم.
نه رائول، ویرجینیا رو عصبانی نکن. مدیرمه.
تازه، خودم هم دارم میرم بیرون.
- مگه نگفتی حالت خوب نیست؟ - آره، درست میگی.
حالت تهوع داشتم،
ولی دیگه خوب شدم.
کافی بود اولین کلاسم رو نرم.
جدی میگم، خوبم.
مطمئنی؟
اوهوم. میرم لباس بپوشم.
سلام سارا.
بله؟
نتیجه معاینه بالینیت...
قابل قبول نبود و ثبتش کردن.
آره. تقصیر خودم بود.
بیشتر تلاش میکنم.
ظاهرا اخیرا خیلی گیجی.
پوستت چرا قرمز شده؟
چیزی نیست. حساسیتم عود کرده.
ظاهرا حساسیتت خیلی شدیده.
به چی حساسیت داری؟
به چیزهای متعددی حساسیت دارم. به خیلی چیزها حساسیت دارم.
جسیکا، بعدا میبینمت. دیرم شده.
نمیفهمم...
واسه چی وقتی نمیخواستی با لاس انسیناس کاری داشته باشی،
مسئولیت این برنامه رو قبول کردی.
خب، چون پول میدن...
و واسه رزومهام تجربه خوبیه.
یا نکنه میخواستی اینجوری جاسوسی من رو بکنی؟
شاید هم میخواستم امنیتت رو تأمین کنم.
من بهت اعتماد دارم، خب؟
- ولی این مدرسه گاهی آدم رو داغون میکنه. - باز شروع کردی؟
نمیفهمی کارت چقدر کیریه؟
ببین عمر. من با تو فرق میکنم، خب؟
من با تو و دوستانت فرق میکنم.
من جولم و میخوام از این فرصت لذت ببرم.
صرفا نگرانتم عزیز دلم.
ولی من پدر لازم ندارم.
دوستپسری لازم دارم که از وقوع...
اتفاقات خوب واسه خودم خوشحال بشه.
بهم اعتماد داشته باشه، حریم شخصیم رو رعایت کنه...
و عین کنه بهم نچسبه...
و سعی نکنه کنترلم کنه.
پشمهام.
[دیداک و رفقای مافیاییش رو از مدرسه بیرون کن!!!]
ایوان.
اِم، اگه دوستپسر داشتن من...
باعث میشه راحت نباشی،
کافیه بهم بگی تا مدرسه رو ول کنم.
بعد از ترخیصم از بیمارستان،
با چیزی جز پرداخت شهریه تو...
خوشحال نشدم.
به دوست عادی بودن هم راضیام.
خب، پس هنوز قراره مسابقه بدیم؟
معلومه. خیلی مشتاقم.
گمون میکنم عمر هم بیاد؟
اِم، گمون نکنم بیاد.
سرش خیلی شلوغه.
چطوری؟
سونیا.
ممنون.
اِم، مرسی که به کسی نگفتی...
خودم فیلمم رو پخش کردم.
عه، روانشناسی معکوس به کار میبری؟
خودت میخوای به همه بگم...
که توجه بیشتری جلب کنی؟
ببین بچه جون. من مجبورم اینجا باشم.
بهت توپیدم. حقت نبود.
No comments yet. Be the first to leave one.