The first 200 lines.
تيــــم ترجـــمه .:: قـقـنوس ::. .تــقــديم ميـــکـــند
نه
کيش و مات
باورنکردنيه
برنده شدي يا باختي؟
باختم
بازي ميکني؟
بازي نميکنم
بازي نميکني
نميتوني بگي؟
بخاطر همين باختم- ميتونم بگم-
يعني، اينطوري که مهره ها رو تکون ميديو دوست دارم
اما واقعا بازي ميکني؟
من حداکثر تلاش خودمو ميکنم
اوه خداي من ضعيف بازي کردي بهم اعتماد کن
فکر ميکنم اون بازي کرد
و مارکوس، بگذار يک سوال ازت بپرسم
ميگي
تمام اين مواقع، يک ذره خارج از راه ميفتي
حتي براي تو؟
خوب
اگر دنبال خرسهاي کودياک ميگردي
فقط يک جا هست که ميتوني بري
قبلا اينو گفتي
اما چيزي که من درک نميکنم اينه که چي اونها رو اينقدر خاص کرده
اونها ميتونن ده پا ارتفاع داشته باشند و بيش از هزار و پونصد پوند وزن داشته باشند
سي مايل در ساعت بدون اينکه
از هر درختي که بتونه وزنشونو تحمل کنه، بالا برن
اونها از انسان نميترسن و از ميمون، خوششون مياد
و اونها اسلحه دارن؟
خرسها؟
آره
بيخيال ويت
از چي داري حرف ميزني؟
خوب ميخواي يک جنگ منصفانه باشه، نميخواي؟
اگر اون مسلح نيست، چطور جنگ منصفانه ايه؟
اوه، اوه، اوه. پس يک مرد غيرمسلح با يک خرس کودياک مبارزه کنه
اين يک جنگ منصفانه است؟
اين يک جنگ لعنتي با کلي آدم
از جمله من و خودته
تماشاش کلي دلار ميخواد
حتي يک نفر با سوييشرت نخ نماش هم براي ديدنش پول ميده
همسرم اين سوييشرتو برام خريده
و شکار، بهترين ورزش دنياست
خوب براي شکارچي، يا براي تو اينطوريه
تو از شکار لذت ميبري تو از اون بخشش لذت ميبري
وقتي خرس بهت نگاه ميکنه
و فکر نميکني که دردو حس کنه
يا فکر نميکني که ترس
يا هر چيز لعنتي تو اين مايه ها رو حس کنه مثل تمام انسانهاي ديگه
يا تمام موجوداتي که زنده اند
ببين، هرطوري که دوست داشته باشي ميتوني به خرس جنبه انساني بدي
اما آخر روز
اون فقط به عنوان آخرين وعده غذاييش به ما نگاه ميکنه
بگذار يک چيزي ازت بپرسم
ميخواي بهم بگي وقتي مسلحي و
سمت يک خرس ميري
اون نميدونه ميخواي باهاش چيکار کني؟
که اون حتي يک دقيقه نميدونه
ممکنه بکشيش و جونشو بگيري؟
ويت، خرس کودياک يک شکارچي زيرکه
يک قاتل به تمام معناست
اما تقريبا تمام رفتارهاش، غريزيه
تنها شرايطي که ممکنه
با درس کنوني براش فراهم بشه
ممکنه فصل جفت گيري باشه
فصل جفت گيري
بخاطرش مينوشم
خيلي خوب
به سلامتيش مينوشم
اما وقتي ما داشتيم ميشمرديم چندتا نوشيدني نوشيدي؟
اين تازه اوليمه
تو يک دروغگوي لعنتي هستي
و راستي، متوجه منظورت نشدم
سنگر
بيدارت کرديم؟
نه پدر، من مشکلي ندارم
خواب بد ديدي؟
نه
شايد
با يک نوشيدني چطوري؟
آره
يک اضافي آماده دارم
خيلي خوب. باشه
پس از جزيره عبور کرديم؟
نه آقا
ولي به زودي اين کارو مي کنيم
اين جزيره چي داره که شمارو اينقدر عصبي ميکنه؟
آوازه بدش
بيشتر شايعات و خرافاتن
کسي متوجه شده
چقدر کاپيتان عصبي شده
وقتي توي اين سفر بوديم؟
نمودارهايي که کشيديمو ديد
و اون ميدونست جايي که ما ميريم
مناسب آدمهايي که قلبشون ضعيفه، نيست
جرات کاپيتانو زير سوال نبر
ميدونم مثل يک احمق پير به نظر مياد
و نميدونه داره چيکار ميکنه و ممکنه ترسيده باشه
اما حتي اگر هم ترسيده باشه يک راست داره به سمت شيطان ميره
توي چشمهاش نگاه کن و بگو يک نور بهم بده رفيق
اين همينيه که هست
کاپيتان يک ذره خنده دار رفتار ميکرد
بعضي از خدمه اش هم همينطور
اون از يک چيزي ترسيده
احتمالا شايعاتي که لباس حقيقت پوشيدند
نه، من حسش کردم
من زودتر از ريل بيرون اومده بودم
هيچ نسيمي نمي وزيد
انگار حسي سمي توي هوا بود
حسي سرد و تر که بهم دست داد
خوب يک کت لعنتي بخر، يا عيسي مسيح
تو گند دماغي
نه- اوه، تو گند دماغي-
اوه، بي خيال
نه، اوليــه ، اولين نوشيدني
به خونه کلفت برو
باشه
آقاي رينزفورد- کاپيتان-
دوبار شيپورو به صدا درآورديم چون در تنگه هستيم
تنگه؟
درسته، تنها راه رفتن
و نزديک شدن به جزيره، همين راهه
سر خوردن از تنگه بين جزيره
و يک صخره هاي بزرگي که همه دور و اطراف هستند
تا حد خزيدن، سرعتمونو کم کرديم
تا سي دقيقه ديگه در کم عمقيهاي جزيره
در سمت چپپ خواهيم بود و هيچ چيز جز صخره در سمت راست نخواهد بود
سواحل جزيره، از سمت سواحل ما
بيش از صد متر نخواهند بود بنابراين آقايون، اگر به خدا اعتقاد داريد
به درگاهش دعا کنيد
مرسي- ممنونيم، کاپيتان-
مرسي
هنوز وقت براي چرخوندن کشتي و دور زدن هست قربان
قبلا در اين باره حرف زديم
براي دور زدن جزيره، سه روز وقت نداريم
و نميگذارم خرافات رومون اثر بگذاره
ممنونم
اميدوارم شکار، ارزششو داشته باشه آقاي رينزفورد
اون عصبي شده
همونطوري که گفتم
هي سنگر، تو توي اين جنگ خدا رو پيدا ميکني؟
نه، قربان
خدا ما رو ترک کرده تا اونجا بميريم
من به رختخوابم برميگردم
سنگر، يک لحظه
در طول تاريخ آدمها کارهاي وحشتناکي با آدمهاي ديگه کردند
بنا به هزاران دليل
نگذار تجربه جنگيت
بعد از اين تمام زندگيتو تحت کنترل بگيره
جنگ تمام شده، سنگر
متوجهي؟
از تلاشهات ممنونم پدر
واقعا هستم
يکم استراحت کن
فردا روز بزرگيه
خوبه- شب بخير آقايون-
شب بخير پسرم
خوب ميشه مارکوس
اين سفر براش خوبه
آره
خوب، ميبينيم
خودت ميبيني
سنگر؟
سنگر؟
اوه پسرم، اوه خداي من
فکر کردم از دستت دادم
اوه، پسرم، پسرم
حالت خوبه؟ حالت خوبه؟
من خوبم، خوبم، خوبم
چي شده؟
بهترين حدسم، ضربه ديگ بخاره
تنها چيزي که توي اين شرايط با عقل جور درمياد
نه،نه،نه،نه
نه، اين اصلا با عقل جور درنمياد
به هيچ وجه کاپيتان آدمهايي استخدام نميکنه
که نتونن ديگ بخارشو حفظ کنن
بايد يک چيز ديگه باشه
خوب پس داره بهم خسارت وارد ميشه مارکوس
چون تنها چيزي که توي کشتي هست
و اونطوري ميترکه ديگ بخاره
کاپيتان نيلسن، کجاست؟
صبر کن، ويت؟
غرق شده
درست کنار من بود
ما نميدونيم چه مدتي قراره اينجا باشيم
بايد ببينيم چيو ميتونيم از کشتي نجات بديم
خيلي خوب. به مواد غذايي، آب تازه نياز داريم
خيلي خوب، به هرچيزي که بتونيم براي درست کردن آتيش
براي روشن نگه داشتن آتيش استفاده کنيم نياز داريم
شايد چيزي که بتونيم ازش يک پناهگاه بسازيم
به کمي طناب نياز داريم
يا هر ابزار لبه تيزي که بتونيم پيدا کنيم
خيلي خوب. آماده ايد؟
خيلي خوب؟
خودشه، نيست مارکوس؟
اوه
آره، خودشه
خوب، شايد خرافات خيلي هم غيرقابل باور نيست
خوب، خرافات کشتيو منفجر نکرد
No comments yet. Be the first to leave one.