The first 200 lines.
سونیا؟
سونیا گوتیه؟
هیسس
آروم باش. من بخاطر تو اینجام
اسلحهات رو بنداز. یا اون میمیره
ممنون
سلام؟ - آقای وزیر، منم کروگر -
.باید تلویزیونـت رو روشن کنی ده دقیقه دیگه منو نشون میده
تا الان، میدونیم که این انفجار حوالی ساعت ۱۱ شب رخ داده
توی اتاقی از هتل ستاره، در قلب منطقه هشتم
،طبق اولین شهادتها
این انفجار به یک عملیات انجام شده توسط گروه عملیات ویژه مرتبطـه
اونا سعی داشتن یک گروه تروریستی که در شرف حمله بودن رو خنثی کنن
بازرسها نمیدونن که این انفجار
،قبل یا در حین حمله رخ داده اما ظاهراً، چندین قربانی وجود داره
پیش از این شاهد بودیم که آتشنشانها اجساد رو از زیر آوار خارج میکردن
متیو، تا چند دقیقه دیگه برمیگردیم با تو
ما همینالان اولین بیانیه مطبوعاتی از وزارت کشور رو دریافت کردیم
این عکس عامل احتمالی این حمله است
اسمـش مختار الطیبـه
اگر این مرد رو دیدید، میتونید اون رو به مقامات گزارش بدید
مواظب باشید، اون مسلحـه
و بسیار خطرناک - باید یه عکس دیگه رو پخش کنیم -
هوم، درستـه
یکی که کمتر واضح و دلسوزانه باشه
البته، ما بدون معطلی این موضوع رو حل میکنیم
.…جنبش اسلامگرای مصر
باید قبلاً به این موضوع اشاره میکردم
میخوام یک بار دیگه عذرخواهی کنم، جناب رئیسجمهور
چندین عملیات در زمینه ...امتیازات نفت در جنوب کشور
چی شد؟
...ممنون، هروه. تازه فهمیدیم که - اون تنها نبوده -
،در این عملیات جان باختن...
از جمله همسرش، امین الطیب
مگه تو توی زمینه اطلاعات کار نمیکنی؟
متوجه هستی که منو توی چه موقعیتی قرار میدی؟
هیچکس نمیدونست که اون توی قلمرو ملیـه
همه بخشها من رو سرزنش میکنن
باید اون رو پیدا کنیم. سریع
اون با ویکتور ارتباط برقرار کرد
پاستور؟ - آره -
احتمالاً دوباره با هم تماس میگیرن یا ملاقات میکنن
وقتی این اتفاق بیُفته، میتونم یکی از نیروهام رو به اونجا بفرستم
صبر کن
این فوریـه، و تو میخوای
یه نفر رو به خانواده پاستور وارد کنی؟
این یکی از آدمهای کوچیک توی یه جای دورافتاده نیست
پلیس مامور مبارزه با مواد مخدر این رو سه سال پیش امتحان کرد
ماهها طول کشید و اونا یه نفر رو حین عملیات از دست دادن
من مرد مورد نیازمون رو دارم
میتونم اون رو به سرعت وارد تیم پاستور بکنم
آدام فرانکو رو یادت هست؟
اون توی ۲۰ سال گذشته برای ما کار میکرده
خیلیخب. من میرم بخوابم
منم. بهش چراغ سبز بده
تمام نیروهای پلیس در ایل-دو-فرانس برای پیدا کردن
عامل احتمالی این حمله بسیج شدن
رئیس پلیس پاریس به تازگی برای تسهیل تحقیقات وضعیت فوق العاده اعلام کرده
،و در لیبی
،ما هنوز از همکارمون سونیا گوتیه، خبری نشنیدیم
،گزارشگر و افشاگر بزرگ
اون چند هفته است که گروگان گرفته شده
توسط یک گروه مسلح در منطقه فزان شمالی
تروریستها درخواست کردن که حدود ۱۵نفر از برادران همرزمـشمون
توسط دولت فرانسه آزاد بشه
مذاکرات در مسیر درستی بود
قبل از اینکه چند روز پیش به طور ناگهانی متوقف بشه
سونیا گوتیه قرار بود ماه آینده در مورد مداخلات غرب
در اون منطقه از جهان به سازمان ملل متحد گزارش بده
هی، رفیق. حالـت چطوره؟
خوب، تو چطوری؟
،میبینم که آنلاین هستی اما وقت ندارم، باید برم
فردا که کارم تموم شد، حدود ساعت ۴بعد از ظهر، میتونیم صحبت کنیم
من پایهام
میدونی چیـه؟ بیا خونه من بازی کن. خیلی وقت گذشته
خونه تو؟
آره
خیلیخب، اون کار رو انجام میدیم
نام خانوادگی: هامون
موکاچینو با خامه چیپسی شکلاتی
قرار نبود دیگه قهوه نخوری؟
چای درست کردم. یک لیوان برات میریزم
از ماجرای هتل ستاره خبر داری؟
اره، توی اخبار دیدم. اون مرد کیـه؟
مختار الطیب، جنگسالار سودانی
اون قبل از اینکه ۱۲ سال پیش تغییر جبهه بده، متحد فرانسه بود
از اون زمان، اون افراطی و ساختارشکن شده
الان، با داعش توی شرق آفریقا در ارتباطـه
فهمیدیم که اون توی فرانسه است
یکی از حملاتـش رو متوقف کردیم، اما موفق شد که فرار کنه
معتقدیم که به زودی دوباره تلاش میکنه
از کِی تا حالا توی فرانسه عملیات سازماندهی میکنی؟
از کِی تا حالا شروع کردی به سوال پرسیدن؟
خوبـه، میفهمی. اون هدف جدیدتـه
همه جزئیات رو این تو پیدا میکنی
قرار نیست آسون باشه. اون باهوشـه
میدونه که چطور محتاط باشه
ما پنج سالـه که توی سودان و مصر به دنبال اون میگردیم
هیچ ردی از خودش باقی نمیذاره
بعد از حمله، با یکی از آشنایان قدیمیـش تماس گرفت
ویکتور پاستور
اونا به مدت ۱۵ سال توی تجارت مواد مخدر شریک بودن
.خیلی با هم صمیمی شدن ویکتور حتی پدرخوانده دخترشـه
میدونیم که اون داره بهش کمک میکنه تا پنهان بشه
تو قراره به سازمانـش نفوذ کنی
میخوام به ویکتور نزدیکتر بشی تا بتونه بهت اعتماد کنه
اینطوری الطیب رو پیدا میکنی
اون دهها آدم داره، واقعاً سرباز نیستن
به جز یه سرباز سابق آلبانیایی که امنیت اون رو بر عهده داره
اگه میخوای مورد توجه قرار بگیری باید مچ اون رو بخوابونی
.آخرین آدمی که نفوذ کرد پایان بدی داشت مراقب باش
.بقیش رو به خودت میسپارم بذار در مورد اون هم بهت بگم
.اون به ویکتور وفاداره اون نیروی کار خود رو براوش فراهم میکنه
.اون بلیط ورود توئه پس، فقط کاری که بلدی رو انجام بده
تیم پشتیبان؟
یه تیم مخفی کوچیک هست
فقط سیسکو و مونا برای پوشش تو هستن
با همون روشی که توی چاد پیاده کردیم
چه هویتی رو باید بگیرم؟ این تو چیزی پیدا نکردم
اینجاست که جالب میشه
،ما به یه پیشینه افسانهای نیاز داریم تا بتونی به سرعت نفوذ کنی
ویکتور محتاط خواهد بود
پوشش بهتری وجود نداره، درستـه؟
،شهر دیژان، زندان، واحد نظامی لژیون
بعدش توی آفریقا اقامت داشتی و تازه برگشتی
نیازی به فکر کردن نیست. تو از قبل همه اینها رو از صمیم قلب میدونی
و وقتی میگی «به سرعت نفوذ کنی»؟
فردا
چایـت زیاد دم نکرده
خوبـه، به موقع رسیدین
با من بیایین
سر جات میمونی و به چیزی که بهت گفته شده عمل میکنی
پس، کریم، به ریشه خودت برگشتی؟
درستـه
خوبی؟ - آره، تو؟ -
من خوبم
این مرد کیـه؟ من از این خبر نداشتم
آدم. ژاک پیشنهاد داد که من محض احتیاط بیام
احتیاط برای چی؟
اینکه به یه احمق نیاز داشته باشم تا به جای من کتک بخوره؟
...اگه پولـش خوب باشه
اگه پولـش خوب باشه
آقایون. اسلحه، تلفن، شناسنامه
اینجا، یه برگه اطلاعات بردار
آدرس، شماره تلفن، اندازه کفش و
لباس و گروه خونیـت رو بنویس
دارم بهت میگم برای گروه خونیـت مزخرف ننویسی
کریم، از زمستون تا حالا چیزی تغییر نکرده؟
نه، هیچی - خوبـه. به هر حال نوشتن نقطه قوت تو نیست -
من میرم ویک رو ببینم
دنبالـم بیایین، من شما رو به تیم معرفی میکنم
چه خبر، هلن؟ نباید الان مدرسه باشی؟
.تا چهار ساعت دیگه کلاس ندارم همینجا درس میخونم
...کریم رو که میشناسی و
گفتی اسمـت چی بود؟
آدام
خیلیخب، روش کار در اینجا ساده است
،همونکاری که بهت گفته میشه رو انجام میدی پولـت رو میگیری، و همه خوشحال میشن
ویکتور از آدم پاچهخوار یا پرحرف خوشش نمیاد
،وقتی اون صحبت میکنه تو گوش میدی و فقط همین
مواظب اینجا باشین، نشتی داره
باید درستـش کنیم - !هی، عمو یوس -
عمو یوس، ببین چیکار میتونم بکنم
!جو، این بار دومـه - دیدی؟ -
!سعی میکنم بخوابم
!از استخر بیا بیرون
کریم، مانو رو که یادتـه
.اون الان مسئول گشت محلهایـه تو با اون کار میکنی
.آدام، فعلاً تویی ویلا میمونی کارهای زیادی برای انجام دادن وجود داره
.احمقها! آدام آدام، احمقها
،بچهها، ۱۰ دقیقه از ۲ گذشته وقتـش رسیده تن لشـتون رو تکون بدین، نه؟
آره
جیبی، چرا روی پشت بام نیستی؟
نه، یوس، امروز نمیتونم، قسم میخورم
کمرم واقعا درد میکنه
.چرا میخندین؟ به جون خودم راست میگم حتی نمیتونم بند کفشهام رو ببندم
مانو، تازه کار رو به محل ساخت و ساز ببر
نه، همهجام کثیف میشه - شروع نکن -
جیبی، کریم، با من بیایین. بقیه بچهها رو توی کوچه ۱۳ پاریس ببینیم
۱۵دقیقه دیگه جلوی ماشین میبینمـتون
هی، عجب حرومزادهای هستی
.آروم باش، دلیلـش پزشکیـه کمرم درد میکنه
منم خایههام درد میکنه
واقعاً نمیتونست بهتر از این عمل کنه؟ - واقعاً نتونست -
چهل هزار یه پیشنهاد مناسبـه
واقعا؟
ژاک میخواد شما رو ببینه
بیا تو
ممنون، فرانسوا
میخواستم ازتون بپرسم که میتوانم امروز زودتر برم؟ آخر هفته پسرم پیشمـه
پس، میخوام یه چند روزی مرخصی بگیرم
الان واقعا زمان مناسبی نیست
میدونم، اما امسال خیلی سخت بود با ماجرای طلاق و همهچی
مهمـه که الان انجامـش بدم
به همین دلیل براتون دو نفر آوردم
از قبل کریم رو میشناسید
و آدام، ازش خوشتون میاد
ده سال توی لژیون، به تازگی از آفریقا برگشته، اون یه وحشیـه
نظر یوسف چیـه؟
اگه شما موافق باشید، اون هم موافقـه
No comments yet. Be the first to leave one.