The first 37 lines.
جــويــبــاري
:)شرمنده بابت لحن ترجمه، کاریش نمیشد کرد، از دید فان نگاه کنید
...آناکوندای من هیچی
...آناکوندای من هیچی
آناکوندای من هیچی نمیخواد، مگه اینکه تو کون خوشفرمی داشته باشی جیگرم
یه بچه قشنگ به اسم تروی، که قبلاً توی دیترویت زندگی میکرد
مواد فروش بزرگی بود، داشت پول زیادی به جیب میزد
با قوه قضائیه مشکل داشت، ولی توی کاخ زندگی میکرد
برام لباس مارک الکساندر مککوئین خرید، اون داشت من رو خوش استیل نگه میداشت
،حالا این واقعیه، واقعی، واقعی
تفنگ توی کیفمه، داش واسه کشتن لباس پوشیدم
کی میخواد اول بره رو کار؟ کاری کردم که فراموشی بگیرن
من عجیب نئشهام، من فقط یه نصفه قرص خوردم
.من دارم یه سری ک*شر میگم
در ضمن، اون چی گفت؟
اون میدونه که من هیچ وعده غذایی رو از دست نمیدم
اومدم و توی ماشینم گ*ییدمش
،گذاشتم که اون رو با سیخش بخوره
و اون بهم میگه که آروم باش
و بهم میگه که این واقعیه، اینکه اون عاشق جذبه سکسیه منه
بگو که اون بدن استخونی دوست نداره، یه چیزی میخواد که بتونه چنگ بزنه
...پس من هم گذاشتم رو سیخونکش، و با ضربه محکم بهش زدم مثل
دان-دا-دا-دان-دان-دا-دا-دان-دان
...آناکوندای من هیچی
...آناکوندای من هیچی
آناکوندای من هیچی نمیخواد، مگه اینکه تو کون خوشفرمی داشته باشی جیگرم
اوه خدای من، کونش رو نگاه کن
اوه خدای من، کونش رو نگاه کن
اوه خدای من، کونش رو نگاه کن
(کونش رو ببین (کونش رو ببین
اون یارو اسمش مایکل بود، عادت داشت که موتورسیکلت برونه
ک*رش بزرگتر از برجه، منظور من برج ایفل نیست
یه کاکاسیاه دهاتی واقعی، بگذار با تفنگت بازی کنم
سش کونش رو خوابونده، حالا اون بهم میگه قرص سرماخوردگی*
،حالا اون بنگ بنگ بنگ
گذاشتم بزنه چونکه اون نئشه کوکائین بود
اون سالادم رو تا ته خورد جوریکه انگار ببعی رفته تو کار کاهو
No comments yet. Be the first to leave one.