The first 190 lines.
: فيلمي از «امير نادري»
«« وِگاس، بر اساسِ يک داستانِ واقعي »»
.«شرمنده که نداريم، «جان
.بفرما بگير
.عزيزم، اون هنوز مرخصيه .هر وقت ديدمش بهش ميگم
.الان ميرم سفارشاتِ تون رو ميارم
.فعلاً بچه ها .متشکرم
خُب، همه چيز خوب پيش ميره؟
.«ترِيسي»
جانم؟
اون دو نفر مشتري رو ميبيني که اون ميزِ کُنج نشستن؟
منظورت اون دو نفر مشتريِ منه که ميزِ کُنج نشستن؟
آره، اون دو نفر مشتريِ تو .که ميزِ کُنج نشستن
.آره ميبينم
باهات سرِ 5 دلار ... شرط ميبندم که اونها
.فقط 1 دلار برات انعام ميذارن
.شرط ببند
مطمئني؟
!سرِ هر چي که بخواي
.پس شرط ميبنديم
!هي شما دو تا !دوباره شروع کردين
بي خيال! تو هم هستي؟
.نه، من يکي امروز نيستم. نه
کتي»، مگه سفارشاتِ» ميزِ ما با تو نيست؟
نه، من يکي، ديگه از خُرده فرمايشاتِ !شما دخترها خسته شدم
بي خيال، سفارشاتِ اين ميز !هميشه با تو بود
!بي خيال
.بيا ببينم
!اون يکي مرغک رو نُک نزني ها !اي مرغکِ بَد! منو نُک ميزني؟
!اشکال نداره
!سلام مرغک !سلام مرغک
سلام «ترِيس»، من يه خورده .دير برميگردم
نه، فقط ميخوام يه سَري .به اين باشگاه بدنسازيِ جديد بزنم
خودم هم نميدونم. واسه همينه که .ميخوام يه سر برم اونجا
،ولي سرِ وقتِ هميشگي ميام دنبالت .نگران نباش
.تو و «ميچ» رو منتظر نميذارم
!خيله خُب خوشگله! باشه !باي باي شيرينک خانم
خُب، باشگاه بدنسازي چطور بود؟
يه خورده .تو ذوق ميزد
،واسه همين، فقط از بيرون بِر و بِر نگاهش کردم .حتي خودم رو زحمت ندادم داخلش برم
ثبتِ نام کردن تويِ .اونجا رو بي خيال شدم
کدوم محل بود؟
.مرکزِ شهر
... اوهوم
اشکال نداره، چون به هر حال .نميتونستيم از پَسِ هزينه اش بربياييم
.احتمالاً نه
.نه احتمالاً. نميتونستيم
.آره
امروز هم !رو دست خوردي؟
... نه، فقط 5 دلار
.تويِ دستگاه انداختم .فقط همين
آره، فقط همينقدر. بيشتر از اين .تويِ دستگاه نميندازم
،فقط 5 دلار .قول ميدم
باختي؟
.آره، باختم
تو چطور؟
بازي ميکُني؟
.آره، سرِ يه اسکناسِ 5 دلاريِ کامل
بُردي؟
.اوهوم
،تويِ 2 سالِ گذشته ... اين اسکناسِ 5 دلاري
«داره دائماً بينِ من و «دوريس .دست به دست ميشه
،اون اسکناسِ 5 دلاري به علاوه يِ يه نخ سيگار ،يه نخ سيگارِ سبک
تا باهاش بتونيم .باخت رو فراموش کُنيم
!يه سيگار
.قرارمون همينه !حالا بهش گير نده
واي دوباره! يعني شما نميتونين !اين منزل رو مرتب نگه دارين؟
«ازت ميخوام حتماً با «ميچ .صحبت کُني
بهش بگو دوچرخه اش رو همينطور !جلويِ راه پله وِل نکُنه به امونِ خدا
ديگه ذله شدم از بَس هر روز !بايد اينو از زمين بردارم
.خودم باهاش صحبت ميکُنم
اگه از اين يکي همينطوري نگهداري کُنه ... واسه جشنِ تولدش
.خبري از دوچرخه يِ نو نيست
.باهاش صحبت ميکُنم
خُب، حداقل اينجا رو .آب پاشي کرده
،آره، ولي ميدوني که .اين آب پاشي ها رو دستِ مون خرج ميذاره
آخرين قبضِ آب رو که يادت نرفته؟
داريم بابتِ اين چمن .«پولِ مون رو هدر ميديم، «ترِيسي
.ارزشش رو داره
برم واسه شام .چند تا گوجه بچينم
خودت هم ميدوني که ... گوجه رو ميشه
!از بازار هم خريد
باورم نميشه اين حرف رو !داري به من ميزني
،گوجه هايِ من بهتر هستن ... طعمِ شون هم
،از طعمِ گوجه هايِ بازار بهتره .و خوردنشون واسه شما هم بهتره
نميدونم والا! منظورم اينه که بالاخره !گوجه، گوجه ست
وقتي ميري داخلِ منزل .کفش هات رو دربيار
!سلام بچه هايِ عزيزم
واي پسر، اين يکي !چقدر درشته
اينو نگاه کُن! خيلي خوشگل !داري رُشد ميکُني ها
!اِدي»، چراغ»
.هي مامان، ببين
چيه؟
!«واي! اين عاليه، «ميچ
!نمره يِ بيست گرفتي !بهت افتخار ميکُنم
،اين مدرسه که ميري .مدرسه يِ خوبيه
!مامان، بَسّه ديگه
چسبوندمش درست .رويِ يخچال
.«هي «ميچل
هوم؟
لطفاً ميشه دوچرخه ات رو پايِ پله ها وِل نکُني؟
.باشه
!بيا
مامان، من از !سبزيجات متنفرم
!چقدر بَد
.ممنون
پس تويِ بهار قراره بريم مسافرت؟
با دهنِ پُر از غذا حرف نزن، باشه؟
تو هيچوقت به سوالاتم .جواب نميدي
آخرش يه روز ميبرمت .موج سواري، رفيق
خودت هم ميدوني که ما .استطاعتِ ماليش رو نداريم
ميشه لطفاً بهم کمک کُني سفره رو بندازم؟
.خيله خُب رفيق .من دارم ميرم
!خوشتيپ رفيق !به همين زودي داري ميري؟
!تازه ساعتِ پنج-ه ها !بي خيال
چيه؟
ميخواي به «هري» بگي؟
خيال کردم واسه من هم که شده !تنگش ميکُني! باشه؟
راستش ... با «فريسکو» تويِ .ناگِت فروشي» قرار دارم»
!اوه، رفيق
گوش کُن، نوبتِ من نيست .«که مغازه رو ببندم، «اِدي
ولي آخه تويِ تمامِ شيفت هايِ کاريِ کُلِ هفته .«من هستم که دارم اين کار رو ميکُنم، «بِني
اما تو هم تمامِ اين هفته، دائماً ،از من و «فريسکو» پول قرض کردي
باشه؟
ببين، انگار هشت نفر هستن !که اينجا دارن کار ميکُنن ها
يه نفرشون بايد آخر از همه .مغازه رو تعطيل کُنه
آره، ولي خودت که .«قوانين رو ميدوني، «اِدي
... آن کس که بدهکار است - ... آن کس که بدهکار است -
!مغازه بستنش کار است - !مغازه بستنش کار است -
!خيله خُب بابا - .باشه، ممنون. بايد برم لباس عوض کُنم -
.عجيبه
يعني ميگي وقتي از مدرسه برگشتي اين ماشينه همونجا پارک کرده بود؟
آره، اون مَرده هم .همينطور داخلش نشسته بود
يارو چيزي هم بهت گفت؟
نه، فقط همينطور .داخلِ ماشين نشسته بود
،خيله خُب .همينجا بمونيد
اِدي»، فقط ديوونه بازي» !درنياري ها
کمکي از دستم برمياد، رفيق؟
.راستش، مطمئن نيستم
،اسمِ من «برايان واتسون»-ه .از نيرويِ درياييِ ايالاتِ متحده
حالا ايني که گفتي قراره ربطي به من داشته باشه؟
گوش کُنيد، ميدونم شايد .به نظر عجيب بياد
!معلومه که عجيبه ... همينطور گرفتي
تويِ ماشينت نشستي و !خانواده يِ منو ديد ميزني
.معذرت ميخوام
سابقاً من و خانواده ام .تويِ اين خونه زندگي ميکرديم
.من همينجا بزرگ شدم
تويِ خونه يِ ما؟
.دقيقاً همين خونه
،فقط اينکه اون زمان ،حيات خلوت نداشت
پُشتِ خونه .بيابونِ خالي بود
اصلاً قصد ندارم شماها رو .وحشتزده کُنم
از وقتي پدرم رو ... دفن کرديم
انگار دنيا ... تيره و تار شده و
.اوه، خيلي متأسفم
همين چند وقت پيش، يکي از دوست هام رو ... تويِ «بغداد» خاک کرده بودم
که بعدش هم نوبتِ پدرم شد .تا تويِ «سن ديِگو» خاکش کُنم
همون روزِ اولي که به وطن برگشتم ... با مادرم تماس گرفتم
.و بهش گفتم کجا هستم
قبل از اينکه از پيشش برم ... ازم خواست از آخرين جايي
که خانواده مون کنارِ همديگه زندگي ميکردن .و خوشبخت بودن، عکس بگيرم
تويِ ماشينم يه دوربينِ عکاسي دارم؛ .اگه اجازه بديد
.آره، برو بيارش
.متشکرم
پس خانواده ات از «وِگاس» به سن ديِگو» نقلِ مکان کردن؛»
پس چرا تو هم باهاشون نرفتي اونجا؟
خُب، واقعيتش اينه که فرقي نميکرد .به کدوم شهر نقلِ مکان کُنيم
فقط بايد جايي ميرفتيم ... که از کازينو ها دور ميشديم و
ببينيد، پدرم يه جورايي ،شيفته يِ اونها شده بود
و تا وقتي نزديکِ همچين جاهايي بوديم ،نميتونست از قمار کردن دست برداره
آخرش مامانم باهاش ،اتمامِ حجت کرد
و «کاليفرنيا» هم به نظر .جايِ خوبي مي اومد
جواب داد؟
اگه منظورتون از اين سوال، دست برداشتنِ پدرم .از قماره، بله همينطور شد
«اما خُب، «سن ديِگو» برعکسِ «وِگاس .زادگاه ما نبود
«گفتي تويِ «عراق خدمت ميکردي، درسته؟
.آره
اونجا مجبور شدي به کسي هم شليک کُني؟
ميچ»، همچين سوالي رو» .نبايد از هيچکس پرسيد
.«اشکال نداره، «ترِيسي
،«ولي «ميچ .مادرت راست ميگه
هيچوقت نبايد از يه سرباز .همچين سوالي رو بپرسي
ميخواي بهت کمک کُنم؟
.نه، دستت درد نکُنه
.ممنون
برايان»، ميشه» يه عکس باهات بگيرم؟
البته. ولي اگه از نظرِ پدر و مادرت .مانعي نداشته باشه
به نظرِ من که .اشکالي نداره
،وقتي رئيس ميگه اشکال نداره !پس اشکال نداره
.يک، دو، سه
No comments yet. Be the first to leave one.