The first 31 lines.
Translate : Fatima Time : Elina
عزيز من
باهام خداحافظي نکن
....همه چي تموم شد ولي لبخند روي صورتت
... و صداي آرامش بخشت ازار دهنده ست که ميگي
" بعدا ميبينمت "
تو ديوونه ام ميکني
خودمُ واسه اين آماده کرده بودم
که ما از امروز باهم غريبه ميشيم
نه فقط من بلکه بقيه پسرا
هيچ وقت بهم نگو که اونُ دوسش داري
فقط ميخوام با اين دستام تورو برگردونم
واقعاً آخرش اينجوري شد؟
نرو. لطفاً هيچي نگو
لطفاً با اون لبي که منو بوسيدي حرف نزن
دهنتُ ببند، هيچ وقت در موردش حرف نزن
حرف نزن من همه چيزُ ميدونم
من کوتاه نميام
خفه شو با اون صدايي که زير گوشم زمزمه کردي عزيزم
خفه شو چطور جرئت مي کني اسم اونو صدا کني
خفه شو ميدونم چقدر درد داره
به خاطر همينه که نمي تونم بذارم بري
ديگه چيزي نيست که بخواي بهم بگي؟
ببخشيد، ممنون، اميدوارم خوب بموني
يه نفر ديگه رو پيدا ميکني
ديگه دوست ندارم اينارو بشنوم
ميخوام با اين دستام همه چيزُ از بين ببرم
خيلي محکم بغلت مي کنم
ولي تو بازم ميــــــــــــــري
چرا اينجوري مي کني؟
با اون لبايي که منُ بوسيدي عزيزم حرف نزن
No comments yet. Be the first to leave one.