The first 200 lines.
"مرکز دنياي من"
اين منم . يه پسر کاملا عادي توي کشورم
البته يه کم متمايل به همجنسم هستم اما هنوزم، کاملا استاندارد و نرمال هستم
و چيزايي که من توشون بهترينم فقط ول چرخيدن و ساکت بودن
گوش کردن به موسيقي و گذروندن روزاي باروني تو کتابخونه اس
يا دور دور کردن با کيت که بهترين دوستمه و دزديدن ميوه و توت
که باهاشون بستني درست ميکنيم و بعدشم که معلومه، اونو ميخوريم
و اين خانواده منه
گلس، مامانم، اگر چه دوست نداره مامان صداش کنيم
و خواهرم، دايان
رابطه من و دايان شبيه... شبيه مک گيور و چاقوي جيبي شه! مثل ارتباط مارچوبه با
با سس گوجه فرنگي يا مثل دوقلوهاي اولسن
اون همه چيز منه !بهترين دوست و متحد من
و من دوقلوي اون هستم
و اين جاييه که ما توش زندگي ميکنيم ارثيه از عمه ي بزرگمون يا همچين چيزي
!بهش ميگن مرئي هي، اين خيلي عجيب غريبه
خب اينا کي هستن؟ اينا همسايه هامونن
و خونه هاشون و حياطاشون
و زندگيشون، که گلس نميخواد چيزي دربارش بدونه
ترزا؟
سلام فيل
گلس ميخواست بياد دنبالت و برت داره اما يهويي تصميم گرفت بمونه و برات تو غذا درست کنه
...بجاش من اومدم و حالا اون
تو ميدوني اون الان چه ريختي شده بيا زودتر بريم
بيخيال شو، الکي ماجرا رو گنده نکن اردو چطور بود؟
...فکر ميکنم اون شبيه اين بود که تو به گربه آلرژي داشته باشي
و اونا ميفرستنت که با يه دسته گربه بازي کني
اين توضيح چطور بودشه
!!!با من و فرانسوي حرف زدن
تو مثل ملکه يه سريالي
البته که ملکه سريال هستي بهر حال، حال دو تا بانوي من چطوره؟
هر وقت که من گلس رو ميخواستم... من نميدونم
فيل؟
اينجا چه خبره؟
تو نشنيدي؟ اون يه طوفان وحشتناک بود، اصلا شبيه قبليا نبود
من هيچوقت شبيه اونو نديده بودم
!لعنت خدا
دوباره ممنونم سلام منو به پاسکال برسون
باي
ببخشيد من نيومدم دنبالت اين فقط بخاطر اين بود ک... گشنته؟
من در واقع ميخواستم مرغ درست کنم ...اما بعدش ديدم زمانم خيلي کمه، پس من
ماما، من واقعا نميخوام کل آشپزيه سه هفته تو الان واسه من توضيح بدي
ببين اين پسره چه زبون درازي ميکنه آه...نه، نه... فقط دو تا بزار
دايان نيستش؟
...نه، اون درباره خودت يه کم حرف بزن
!درباره اردوت بگو
مامان، اون بي نظير بود لطفا سال ديگه ام منو بفرست
خوب بود، هاه؟
هي، تو اينجايي؟
هي فيل، بيل بعدا حرف بزنيم! باشه؟ من بايد الان برم
به خونه خوش اومدي
اون چشه؟
هيچي، بيا غذا بخوريم
مامان؟
بمن نگو مامان، واسه باره آخره که بهت ميگم
اينجا چه خبره؟ جنگ جهاني سوم واسه باغچه
رخ داده؟
طوفان اومده، همه چيزو داغون کرد
درخت دايان چي شده؟ گلس؟
مامان؟
گلس؟
!مامان؟
حالا نه فيل، بعدا، عزيزم، باشه؟
به خونه خوش اومدي
وقتي گلس براي بار اول باردار شد سنش بزور به 17 ميرسيد من فکر ميکنم اون 9 ماه حامله بود
و ناگهان ما سه تا شديم
سه تا بچه وسط ناکجا آباد اين قضيه اون اطرلف عرف نبود
يک زن با دو تا بچه بدون شوهر، اين خوب بنظر نميرسيد
اما ما خوب بزرگ شديم حتي بدون وجود هيچ مردي توي خونه
بقيه بچه ها ازمون ميپرسيدن پدرتون کجاس؟
:و ما اينو از گلس ميپرسيديمو اون هميشه يه چيزي ميگفت مثلا
!اون يه دريانورده
:يا مثلا
اون يه کابوي توي مزرعه اس
و بعد که ما رو نميتونست با اين حرفا قانع کنه
ميگفتش اينو وقتي بزرگتر شدين بهتون ميگم
ما هم دست از سوال پرسيدن بر ميداشتيم چون ميدونستيم چيزي عايدمون نميشه
و حالا اين تقريبا برامون عادي شده که چيزي درباره پدرمون نميدونيم
بنظر ميرسيد که دايان براش مهم نباشه
اما از نظر من اون هميشه مثل يه حفره بود و جاي خاليش هميشه احساس ميشد
هي، تو اصلا به اون (پدر)فکر ميکني؟
به کي؟
تو ميدوني من درباره کي حرف ميزنم تو دلت براش تنگ نميشه؟
چرا بشه؟ من اصلا اونو نميشناسم
تو هيچوقت آرزو نکردي... منظورم اينه که تو هيچوقت بهش فکر نميکني که اون چطوري ميتونه باشه
اگر ما اونو ميشناختيم
همراهم بيا
گرفتي؟
خب، اين چيه؟
خنگ، اين اسم دوست پسراي اونه به تاريخشون نگاه کن
نه ماه رو ازش کم کن
بايد اين يکي باشه، با عقلم جور درمياد
آمريکا. کلمه اي که هميشه روي من اثر خاصي داشت
مثل اينکه بتونه تمام خلاء منو پر کنه
تو برگشتي و حتي به من خبرم ندادي هنوز !توي عوضي
اين عوضي تازه از اردوي زبان برگشته من نميتونم براي ديدنت صبر کنم خانم خانوما
هع هع
به من هع هع تحويل نده مرتيکه من از بي حوصلگي دارم ميميرم و ميخوام زودتر ببينمت
حالا
فيل من وقعا خوشحال که برگشتي. سه هفته گذشته واقعا وحشتناک بود
اوکي، صبر کن، تو عاشق اين ميشي چطوره؟
!قشنگه
آره. راست ميگي ان خوب سينه و ک*ن منو نشون نميده
انگار دو تا نخود فرنگي اون زير قايم کردم چه طوفان وحشيانه اي اومد، درباره ش ميدوني؟
درست قبل اينکه ما بخواييم بريم تعطيلات خيلي شديد بود
من فکر کردم آخرالزمان شده بقيه ميگن يه بچه که داشته دوچرخه سواري ميکرده
وقتي يه شاخه درخت بهش خورده افتاده و مرده يا همچين چيزي
لعنت خدا، خب؟
مسيو؟ چطوره؟
من ميگم... يه کم تنگتر و يه کم کوتاهتر باشه بهتره
کاغذ بسته بندي نبايد بهتر از خوده هديه باشه
کت عاشق اينه که متفاوت بنظر بياد در واقع اون دوست داره يه کم شبيه مادرم باشه
اون گلس رو اگر الهه بود قطعا ميپرستيد
و همه چي رو در اون ( گلس) که احمقانه بنظر مياد رو کاملا مي پسنده
تو اخيرا با دايان صحبت کردي؟
نخيرم لطفا بمن توجه کن! تو الان با من اومدي بيرون من واقعا خوشحالم تو برگشتي
مامان! لطفا
تو واقعا آزادي وقتي هيچي واسه از دست دادن نداري
در کلمه ج*ده وجود نداره"S"هيچ
گلس اونچه که ميخواست رو انجام ميداد اون اهميت نميده بقيه چي درباره ش فکر ميکنن
اما بقيه اينطوري نيستن
اونا معمولا قابل پيشبيني هستن گلس به اسم اينو گذاشته بود کسل کنندگي
ما سه تا با هم يه پيکر رو ميسازيم و به جنگ دنيا ميريم
حتي اگر تا ابد کنار هم نباشيم
و هميشه اينو بخاطر داشته باشين
که هيچکس نميتونه واسه ما تعيين تکليف کنه که چطور زندگي کنيم، هيچکس
من فکر ميکنم دايان بيشتر از من از هنجار شکني هاي اجتماعي گلس رنج ميبرد
اما در کنار همه اينا، اون هميشه اميدوار بود
اوه
هي، بياين
هي بچه ها، من کايل هستم
ميشه تا هميشه اينجا بموني؟
پارافيت؟
ملکه من، خانومم من ميميرم واسه اين
ليمو يا توت فرنگي؟
عاشق ميوه ام
منم عاشق توام
منو نگاه کن
تو قراره به يه کيک تبديل شي من عاشق اينم مسيو
!جذاب شدم
اين اثر هنري الان؟ شاهکاره نه
اين واقعا خارش داره موهات شبيه آبنبات پنبه اي شده
قيافشو نگاه تو الان يه ريش کلفت داري
خب، تو الان بايد مثل کيک خامه اي بنظر برسي
تازگيا يه پسره جديد اومده توي کلاسمون
خب؟
خب هيچي، من فقط توي دفتر دستک بابام يه سري چيزا ديدم
فکر ميکنم قبلا اونا توي اين ناحيه زندگي ميکردن
و بعدش يه مدتي از کشور خارج شدن حالا دوباره برگشتن و اون
قيافه ي بانمکي داره
تو نميتوني افکار منو دستکاري کني
خيلي خب، باشه، تو ميتوني
خيلي خب حالا عکس بگيريم
خب، باشه
دايان؟ دايان، ميخواي حرف بزنيم؟
صبح بخير
هي فيل
صبح بخير
صبح بخير
هي دايان، کجا بودي؟
چي؟
ديشب، کجا بودي؟
نميدونم درباره چي حرف ميزني
ميخواي با هم بريم مدرسه؟
من اول بايد يه کاري انجام بدم
!سينه هام در طول تابستون با سرعت سرسام آوري بزرگ شدن !حس ميکني 2 سايز حداقل رشد کرده
!حداقل
شما دو تا مطمئنين موقع تولد توي بيمارستان جابجا نشديد
منظورم اينه که شما دو تا واقعا دو قلو هستيد؟
آدامسو ميخوري؟
!نه قربون دستت
!ميخواي بدمش
خب، خانمها و آقايون با زمان شيرين علاف گشتناتون خداحافظي کنين
!!!کاتيا ممکنه توجه کني لطفا؟
خداي من
!ممکنه حواستونو بدين بمن؟ لطفا
خب؟ چي گفته بودم بهت؟
سلام، من نيکلاسم
بالاخره اسمتو فهميدم
فيل؟ من قراره يه بچه ديگه داشته باشم
تو ميتوني احساسش کني؟ !!!اون بايد اينجاها باشه، ولي هنوز خيلي کوچيکه
اين عالي نيستش؟
چرا! چرا! تو به دايان گفتي؟
بله، امروز صبح گفتم بهش
و اون چي گفت؟
من نميخوام گريه تو ببينم وقتي اونو ميندازي و ميشکني
!!!زمينو بپا فيل
من بالاخره اسمتو فهميدم
چرا تو به اون پسره چشمک زدي؟
چون ازش خوشم اومد ليموناد ميخواي عزيزم؟
آره
گوي شيشه ايم چي شد؟
کدوم گوي شيشه اي؟
گوي شيشه اي برفيم
فکر کنم توي ماشين جاش گذاشتم
بيا، بگيرش
دايان، من بايد باهات دربره يه چي حرف بزنم. دايان؟
اوق، تو گاهي خيلي چندشي
چرا مگه؟
هي، من يه چيزي واست دارم. يه دستمو انتخاب کن
No comments yet. Be the first to leave one.