The first 200 lines.
هی، جی. کت قشنگیه.
آره. خب، خب، گوش کنید.
امشب، همونطور که میدونید، مهمونی بازنشستگیه...
ستوان جیم سینتا، که منم شرکت میکنم.
امیدوارم در غیاب من، این واحد طوری کار کنه که انگار خودم اینجام.
راستش، داریم فکر میکنیم این دفعه یه کار یه ذره...
متفاوت انجام بدیم. مثلاً چند تا پرونده رو حل کنیم.
خبری نیست فرمانده جدید جوخه کیه، ستوان؟
هنوز نه. رئیسها قضیه رو مخفی نگه داشتن.
رئیسها همه چیزو مخفی نگه میدارن. این درست نیست.
اونا خیلی بلند نارضایتیشونو اعلام میکنن...
درباره آمار پروندههای حلشده که هی پایین میاد.
در واقع، دارم به فکر یه سری تغییراتم...
تو نحوه شریک شدن شماها.
ولی در مورد اون بعداً صحبت میکنیم.
دیروز حرف زدیم. دو روز پیش حرف زدیم.
ولی میتونیم یه بار دیگه صحبت کنیم.
کجایی بیلیس؟ ام...
خب، من دارم، اه... دارم یه مورد خودکشی رو جمع میکنم...
اونجا تو، اه... لوکاس پوینت، و خب...
منتظر پزشکی قانونیام، داره با، اه... گزارش کالبدشکافی زنگ میزنه.
رونوشت اظهارات اولیه.
آره. اینا رو برای خودکشی میخوای چیکار؟
تو هنوز گیرِ ۲۴ ساعت اول قتل دینا واتسون هستی.
همیشه همونجایی. میفهمم.
پرونده اولت بود. حلش نکردی. پمبلتون!
یه لحظه، جی. باید برم یه آبی به خودم بزنم.
اون اسب پیری که به این میز اینجا بستهست.
چی؟ داری رو زخمم نمک میپاشی!
من کمبود نیرو دارم.
به اتاق گروهبانها که نگاه میکنم، شش تا کارآگاه مختلف میبینم...
که دارن رو پروندههای تلنبارشده سه تا پرونده مختلف عرق میریزن...
و هنوزم دارن به تماسهای جدید رسیدگی میکنن.
دارم رسماً از جفتتون بدم میاد.
قتل، کارآگاه پمبلتون.
اوه، حس میکنم زخم معدهم داره آروم میشه.
میبینی چقدر کم لازمه تا منو خوشحال کنه؟
صبر کن. هدف ما جلب رضایت ستوان ارجمندمونه.
قلبم آرام بگیر.
هردوتون هنوز با یه فکر بد فاصله دارید...
تا از اینجا با برگه انتقال چسبیده به پیشونیتون برید بیرون.
خوشحال نیستید که من امشب تو مود جشنم؟
آره، چی شده؟
خب بچهها، چی داریم؟
هی، بهتره اون تازهکار رو عقب نگه داری، پمبلتون.
مطمئن نیستم بتونه از پس این بربیاد.
خیلی وحشتناکه. بذار ببینم.
یه سگه. یه سگ مرده.
چی؟ واسه یه سگ ما رو کشوندی اینجا؟
آره، اون پلاکهای دور گردن سگو میبینی؟
سگ پلیسه.
طبق قانون، با این مورد رفتار میشه...
انگار یه پرونده رسمی تحقیقاتیه.
خب، این چه قانونیه دیگه؟
قانون شهرداری ۱۵، بخش ۶۳.
که "هر حیوانی که متعلق به شهر باشه و در حین خدمت فعال بمیره...
...مورد همان تحقیقاتی قرار میگیره...
...که هر کارمند دولتی دیگه."
یه دقیقه صبر کن. یعنی داری به من میگی که...
اگه یکی از اون اسبهای مراسمی کِلایدزدلِ آتشنشانی غش کنه و بمیره...
من باید یه تحقیقات تمامعیار انجام بدم؟
عجب گرفتاری!
گفتی این سگ کشته شده؟
تا کالبدشکافی نشه، مطمئن نیستم.
فرانک. بله؟
بیا اینجا.
چرا این تماسو قبول کردی؟
چی داری میگی؟ چه انتخابی داشتم؟
خب، تو مسئول اصلی این پروندهای.
اولین کسی که رسید کی بود؟ من بودم.
اسمی دارید؟ افسر شان.
تماس از طرف همسایهای بود که صدای گلوله شنیده بود.
من جسدو تو اتاق خواب پیدا کردم.
شماره واحد، زمان رسیدن؟
شماره واحد من ۱۶. زمان رسیدن حدود ۴:۳۰.
"حدود ۴:۳۰" یعنی چی؟
دقیقاً مطمئن نیستم.
جسدو پیدا کردم بعد به واحد قتل زنگ زدم.
و بعدم به پزشکی قانونی.
صحنه رو هم حفظ کردم. همون اتاق خوابه.
کی مرگ رو اعلام کرد؟
پزشک؟ آره، اسمش. وای!
تا اعلام مرگ نشه، نمیتونی یه قتل داشته باشی.
اینجا یه قتل داریم یا چی؟
بله. من...
در مورد متوفی چی؟ اسمشو گرفتی؟
آیدا-می، اه، کین.
حدسی گفتی؟ هیچ نشونهای از ورود اجباری نیست.
سیستم امنیتی هنوز کار میکنه.
خیلی بهش سخت گرفتی. منشیها با اسلحه.
منشیها با اسلحه؟
این بتی بوپها رو از بخش تایپ استخدام میکنن.
واسه اینکه سهمیه رو پر کنن، آره؟ یه نشان و اسلحه میچسبونن بهشون و...
چی، از زنها متنفری؟
چی؟ تو از زنها بدت میاد.
این بد نیست. این حرفهایگریه.
اگه به زنهای دیگه سختتر میگیرم، چون انتظار دارم...
از زنها بیشتر از مردها.
قبول کن هاوی، تو با زنهای دیگه مشکل داری.
من ندارم.
من رابطه خیلی عاشقانه ای با کری دارم.
خواهرها حساب نیستن.
هرچند شاید ریشه کارهای زنستیزانهت
از حسادت خواهر-برادری باشه.
تو و زنت دیگه باید مشاوره رفتن رو بس کنید.
این بریدگیهای چاقو تو گلو و گردن رو توجیه میکنه.
بریدگیها صاف و دقیقن. اول شکنجه شده بعد بهش شلیک کردن.
همه لباسهاش مرتب یه جا روی هم چیده شده.
لباس زیرش تنشه، پاره شده.
خودش لباسهاش رو درآورده. قاتلش رو میشناخته.
کپسولهای ژلاتینی خالی. برنج.
نذاشته کوکائین کریستالی بشه.
این یه قتل مربوط به مواد مخدره.
چرا زن رو شکنجه کردن؟
اگه میخوای بکشیش، بکشش.
چرا باید اول زجر بکشه؟
خیلی خب بچهها. بیاین جسد رو برگردونیم.
اون چیه اونجا که سرش بود؟
نمیدونم.
گلوله؟ آره.
یه ود کاترِ عجیبغریب.
اَل. اوه.
جشن بازنشستگی خیلی خوبی بود، نه؟
خیلی خوب بود.
خیلی ابراز محبت شد.
آره، خیلی محبت بود. خب...
احساس غرور میکنم. اوه، باید هم بکنی.
میدونی؟
اون چیزی که... اون چیزی که گرنجر گفت...
خیلی تأثیرگذار بود.
خیلی تأثیرگذار بود. مواظب باش. مواظب باش. خوبه... خوبه.
خوبه. من خوبم. من خوبم.
ممنون.
اَل.
نمیخوام برم.
دیره. باید یه کم بخوابی.
نه، نه، منظورم بازنشستگیه.
من هنوز... من هنوز سالها کار مفید دارم.
اینکه رئیسها چطور منو کنار گذاشتن...
چرا؟ کلیدات رو بده به من.
کلیدها.
چی؟
چرا نمیری یه کم بخوابی؟ بیا.
بارنفادر، اون کوچولویِ...
افادهایِ دانشگاهرفته.
میخواد واحد رو "بهینه" کنه.
اون گوسفند چی میدونه آخه؟
اون هیچوقت تو خیابون نبوده.
نمیدونه چی لازمه.
ولش کن.
آره.
نوشیدنی میخوای؟ نه، تو هم نمیخوای.
برو بالا یه کم بخواب.
چرا؟
تنها کاری که فردا باید بکنم اینه که...
میزم رو خالی کنم.
تو نفر بعدی هستی، میدونی.
اونم همین بلا رو سر تو میاره.
همونطور که سر من آورد.
احتمالاً.
میدونی، امروز یه اکیپ فضای سبز شهرداری اینجا کار میکردن.
شاید چیزی دیده باشن.
وایسا، جدی میگی؟
میخوای مرگ این سگ رو بررسی کنی؟
من تماس رو گرفتم. من مسئول اصلیام. من این پرونده رو حل میکنم.
نه، نه، نه. فرانک، این یه سگه. یه سگ.
و ما اداره آدمکشی هستیم. "هومیساید" از لاتینه. "هوموس" یعنی انسان.
انسانهای مرده. این کاریه که ما میکنیم.
من این پرونده رو مو به مو، قدم به قدم بررسی میکنم.
من این پرونده رو حل میکنم. میخوای کنار بکشی؟
هی، از نظر من مشکلی نیست. هر کار میخوای بکن. من که مسئول تو نیستم.
اوه، نه، نه، نه، نه. من... من... من فهمیدم. من... گرفتم.
چی رو گرفتی؟ نه، میدونی، من میدونم.
نه، وایسا، وایسا، وایسا. چی؟ نه، نه. اشکال نداره، فرانک.
لازم نیست توضیح بدی. وایسا، وایسا، وایسا، چی؟
نه، تو فقط داری سعی میکنی جلوی جاردلو منو ضایع کنی.
اوه، تو رو خدا. نه، فرانک، گوش کن.
حرفت رو ثابت کردی، باشه؟
بیا بریم مرگ "هاپو" رو بررسی کنیم.
به به، من چقدر تحت تاثیر نحوه رسیدگیت به این پرونده قرار گرفتم.
کارآگاه پمبلتون؟
بله. من جان کوهنم، از گروه K-9.
اون...
اون همکار من بود.
خب، اون قهرمان نبود.
هیچ تقدیرنامهای نداشت ولی سگ فوقالعادهای بود.
یه همکار خوب و قابل اعتماد. همیشه سر کار و زحمتکش.
از غذای سگهای فانتزی نمیخورد.
از رایس کریسپی و تخم مرغ مخلوط خوشش میاومد.
اون یک عمر کار صادقانه به مالیاتدهندهها ارائه کرد.
شهروند خوبی بود. سلامتیش چطور بود؟
اوه، خوب، خوب بود. کرم یا چیزی نداشت.
آیا اون، اِمم...
دشمنی داشت؟
هان؟ کسی که شاید میخواست مردهش رو ببینه؟
نه.
اخیراً پای کسی رو آب نکرده بود؟
یا باغچه گل رز یه پیرزن رو به هم نریخته بود؟
شاید به بچه شش ساله کسی گاز نگرفته بود؟
نه، اون تو دنیا هیچ دشمنی نداشت.
No comments yet. Be the first to leave one.