The first 187 lines.
K.zahra
آیوفیلم تقدیم میکند
شاهزاده سیگوالد لطفا یه کاری بکنین
لیزلوت ساما دوباره داره فینه رو اذیت میکنه
شاهزاده سیگوالد؟
ممنون که بهم خبر دادی
خودم شرایط رو بررسی میکنم
خیلیها در مورد نامزدم اشتباه میکنن
اگر میدونستن که اون تسوندره است میفهمیدن که در حقیقت چه قدر بانمک
ایناهاش، شخصیت اصلی مرد ما شاهزاده سیگوالد
!وقت شناسی از این بهتر نمیشه
!لرد اندو و بانو کوبایاشی
فینه سان میدونم که الان توی خوابگاه زندگی میکنی
آره اجازه میدن با پول کم اونجا زندگی کنم
..پس بگو ببینم
اونجا بهتون غذا نمیدن؟
ها؟
چرا، خیلی هم خوش مزه هستن
اما به اندازهای که من دوست دارم گوشت ندارن
و سالن غذا خوری اونجا همیشه باز درست؟
ها؟
توی بهار، تابستون، پاییز یا زمستون حتی یه روز تعطیلم نداره، درست؟
مم
انگار لیزلوت میخواد از فینه یه سوالی بکنه اما نمیدونم چی میخواد بپرسه
انقدر لحنش خشن که شبیه بازجویی میمونه
:مترجم
K.zahra
آیوفیلم تقدیم میکند
لطفا متوجه احساساتم، که نمیتونم به زبون بیارم بشو
سعی میکنم با این حرفا و دست و پا چلفتی گیری ها بهت نشون بدم
فقط برای تو
همیشه منظور اصلیم رو مخفی میکنم
مقصر تویی که انقدر عالی هستی
امکان نداره من بامزه باشم
حتی میشه آسمون رو توی چشمهات دید
نمیتونم مستقیم به اونها نگاه کنم
چه قدر میتونم توی این دنیایی پر از دروغ زندگی کنم؟
اگر اینجوری باشه هیچ وقت نمیتونم چیزی رو تغییر بدم
نمیخوام این اتفاق بیفته
حتی اگر یه روز خدایان به جای من باهات حرف بزنن
میخوام یه روزی با زبون خودم بهت بگم که دوستت دارم
،حتی اگر خوب نتونم از کلمات استفاده کنم قول میدم قبل از اینکه، این حس مقدس از بین بره
لطفا متوجه احساساتم، که نمیتونم به زبون بیارم بشو
سعی میکنم با این حرفا و دست و پا چلفتی گیری ها بهت نشون بدم
فقط برای تو
همیشه منظور اصلیم رو مخفی میکنم
مقصر تویی که انقدر عالی هستی
امکان نداره من بامزه باشم
حتی میشه آسمون رو توی چشمهات دید
نمیتونم مستقیم به اونها نگاه کنم
چه قدر میتونم توی این دنیایی پر از دروغ زندگی کنم؟
اگر اینجوری باشه هیچ وقت نمیتونم چیزی رو تغییر بدم
نمیخوام این اتفاق بیفته
حتی اگر یه روز خدایان به جای من باهات حرف بزنن
میخوام یه روزی با زبون خودم بهت بگم که دوستت دارم
،حتی اگر خوب نتونم از کلمات استفاده کنم قول میدم قبل از اینکه، این حس مقدس از بین بره
شجاعت این کار رو پیدا کنم
شجاعت این کار رو پیدا کنم
سلام به شما
!عالیجناب
چرا در مورد سالن غذا خوری خوابگاه سوال میکنی؟
..فکر کردم با تعطیلات تابستونی
همم؟
اونجا تعطیل میشه
فهمیدم! لیزلوت میخواست از فینه بپرسه که برای تعطیلات تابستونی چه کار میکنه
آفرین سیگ! کمکش کن
خب گفتم توی تعطیلات میتونم خودم توی اتاقم آشپزی کنم
تنها؟ برنمیگردی خونه؟
راستش خونهای ندارم که برگردم
مادرم من رو تنهایی بزرگ کرده و الان حتی دقیق نمیدونم اون کجاست
منظورش اینکه مادرش گم شده؟
خب میدونی یه سری ادم میخوان مادرم رو بکشن
،انگار یه بار یه اشراف زاده رو عصبی کرده
حتی یه بار نزدیک بود منم بمیرم
از اون به بعد هر ماه جابهجا میشیم
از وقتی اومدم اینجا حتی به منم نمیگه که کجا میره
دلم میخواد بدونم چه کار کرده که تو این مخمصه گیر افتاده
!موضوع خنده داری نیست
با این اوضاع میخوای تنها تو خوابگاه بمونی؟ میدونی چه قدر خطرناک؟
ب..ب..ب...ببخشید
اما..خب...واقعا جایی رو ندارم که برم
درست که خوب مبارزه میکنی اما این موضوع باعث شده مغرور بشی
چرا انقدر عصبانیه؟
فکر کنم میخواد این حقیقت رو که از ،شرایط زندگی فینه شوکه شده رو مخفی کنه
اما از اینکه فینه با این شرایط از بقیه کمک نمیگیره هم ناراحت
به عبارت دیگه با فینه همدردی میکنه و میخواد بهش کمک کنه...معنی حقیقی تسوندره
!میدونستم
اگر اینطور، لیزلوت چرا اجازه نمیدی فینه خونهی شما بمونه؟
ها؟
تابستون برمیگردی خونتون درست؟
اگر بتونی فینه رو با خودت ببری خیال من راحت میشه
من نمیخوام اینجوری مزاحمشون بشم
چه ایده خوبی! خاندان ریفنشتال به هنر نظامی و رزمی خودشون افتخار میکنن
هیچ جایی از اونجا امنتر نیست
من سه تا خواهر دیگه دارم اینکه یکی دیگه بهمون اضافه بشه خیلی هم مهم نیست
نه اینکه خودم مشکلی داشته باشم اما اگر عالیجناب اصرار دارن، دلیلی ندارم که اون رو رد کنم
بفرما! یه جواب سریع، با اینکه کلماتی که استفاده میکنه متکبرانه است اما نمیتونه شادیش رو مخفی کنه
...بعد از اونم
وقتی متوجه شد که زیادی هیجان زده شده سعی کرد خودش رو آروم کنه...یه تسوندره واقعی
حالا متوجه شدم
لیز تان از همون اول میخواست فینه رو دعوت کنه خونهشون
!نامزدم انقدر بانمک که آدم میمونه چی بگه
واقعا از دعوتتون ممنونم اما من نمیتونم همچین درخواستی ازشون بکنم
فینه، عمارت ریفنشتال کنار اقیانوس
میتونی یه عالمه غذای دریایی بخوری
ها؟
..لبنيات اون منطقه معروف و تازه میتونی گوشت
باعث افتخار من لیزلوت ساما
اشتهای زیادی داری
فینه
بالدور
خیلی ببخشید...سر کلاس یه چیزی جا گذاشتم
!چه ناجور
بعد از اتفاق اون روز سعی میکنه از بال فاصله بگیره
عالیجناب شما هم مثل همیشه برای تعطیلات تابستونه میرین جاهای مختلف؟
بله، از طرف پدرم
امکانش هست که به عمارت ریفنشتال هم بیاین؟
نه
عمارت ریفنشتال قابل اعتماد و شایسته است نیازی به بررسی نداره
به نظرم اعتماد شما به خانوادهی من قابل قبول نیست
لیز تان! ناراحتی که نمیتونی سیگ رو توی تابستون ببینی مگه نه؟
راستش منم...همین حس رو دارم
لیزلوت برات نامه مینویسم
لازم نیست زحمت بکشین
!اگر وقت داشتین یکم استراحت کنین
باشه پس این کار میکنم
دیگه تقریبا رسیدیم
واو
دوقلوها آدلینا و کاترینا و کوچکترین خواهرمون سیسیلی
از دیدنت خوش حالیم
ممنون که دعوتم کردین
میخواستم پدرم رو هم بهت معرفی کنم
اما متاسفانه برای بررسی املاک رفته بیرون تا یک ماه و نیم دیگه برنمیگرده
اجازه بدین اتاقتون رو بهتون نشون بدم
خودم میتونم اونا رو ببرم
وقتی وسایلت رو جابهجا کردی بیا تالار اصلی
برای سرو چایی
خیلی ممنونم
با اجازه
مثل ابر نرم! خیلی خوبه
تالار؟؟
کجاست؟
!باورم نمیشه گم شدی
راهی ندارم جز اینکه یه اتاق کنار اتاق خودم برات آماده کنم
ببخشید که باعث زحمتم
یه چیز دیگه
باید بدونی که چون تابستون دلیل نمیشه که بیکار و بیعار بچرخی
باید یاد بگیری مثل یه بانو، مناسب رفتار کنی
رفتار مناسب یه بانو؟
یه آدم معمولی مثل من کجا یه بانو کجا؟ فکر نمیکنم امکانش باشه
نمیخوام بهونه بشنوم
انتظار دارم مهمون این خونه بتونه ادب رو رعایت کنه
تازه در مورد آیندهات فکر کردی؟
آیندهام؟
میخوام توی آکادمی جادو یاد بگیرم و
...شاید بعد از فارغالتحصیلی ماجراجویی
چه احمقانه
ماجراجویی خطرناک و با زیاد شدن سن بدنت فرسوده میشه و تواناییهات کمتر میشن
اینجوری در بهترین حالت کنار جاده میمیری
توی جادوهای درمانی خوبی و بلدی چطوری توی مبارزه از خودت دفاع کنی
مطمئنم خیلی از اشراف و تجار و حتی ادمهای که مقام بالاتری دارن، میخوان
استخدامت میکنن تا از زن و دخترهاشون محافظت کنی
ها؟
البته اگر بتونی بدون اینکه کسی رو شرمنده !کنی توی جمع ظاهر بشی
باورت میشه؟ لیز تان حتی نگران ایندهی فینه هم هست
پس منظورش این بود
..اما لعنتی
حالا که سیگ اینجا نیست، نمیتونیم به کسی چیزی بگیم
چطور میشه انقدر بیقدرت باشیم؟
سیگ باید خیلی سریع خودت رو برسونی!
فکر میکردم این بازرسیها راحتتر از این باشه
چرا همچین فکری کردی؟
ارت، شرط میبندم برای اینکه وظایف خودت رو انجام ندی باهام اومدی
!البته که نه
چه پارچهی خوشگلی
اما اینجا زیبایی حقیقی تویی
همیشه باید این کار بکنی؟
مطمئنم خیلی بهش میاد
...لیز
این خیلی قشنگ
دوباره؟
دو هفته است که اینجایی و فقط همین رو گفتی
!اما واقعا خیلی قشنگ
هم منظره، هم توی قصر زندگی کردن
..ها
فینه سان
!آدلینا! کاترینا! سیسیلی
No comments yet. Be the first to leave one.