The first 200 lines.
! برو تو
! بهت میگم برو تو
چی شده مایا ؟
بچه تو پیش اینه
ولش کن بابا داره مسخره مون میکنه
ببین , بچه ت اینجاست
بیا اینجا...ببین اینجاست
من مایا هستم
کجا رفت ؟ کجاست ؟ - این همون دختره -
فرار کرد رفت...حالا چیکار کنیم ؟
برو بگیرش - باشه الان میگیرمش..هی وایسا -
بگیرش - هی بیا پایین ...اون بالا رفتی چیکار؟ -
نپر ... نپر ... ما داریم میایم
"مایا" ترجمه ای از وبسایت بالیوود وان
مترجم : الهام
درباره ماری خونین شنیدی ؟
چی ؟ بلک بری ؟
چی ؟ بلک بری؟ نه بابا اون نه
اگر جلوی آینه وایسی و دوبار بگی ماری خونین
روح میبینی
شنیدی ؟ - چی میگی ؟ -
این موقع شب توام منو گیر آوردی
به این چیزا اعتقاد نداری؟
به چی ؟ منظورت چیه ؟ - هیچی...کارتتو بیار -
دیروز سردبیر یه داستان برام فرستاد
داستان یه روح
به محض خوندنش شروع کردم به طراحیش
من شش ساله اینجا دارم طرح میکشم
هیچوقت اینجوری حواسم پرت نشده
وقتی مشغول طراحی میشم اصلا حواسم به اطرافم نیست
ولی دیشب , دقیقا 5 دقیقه مونده به 12 شب
یه بوی عجیبی توی اتاقم پیچید
وقتی میریم بیمارستان دیدن کسی...مثل اون بو
همچین بویی اومد
بعدشم اون بو رفت
من هیچوقت به روح اعتقاد نداشتم
ولی دیشب یه صدایی اومد - چجور صدایی ؟ -
کیه داداش ؟ این موقع
ولش کن
میخوام آخر اون داستانو بهت بگم میخوای بشنوی ؟
یه جنگل به اسم مایاوانام
توی اون جنگل یه آدم تنها
توی تاریکی داره فرار میکنه
تو دستش چراغ قوه نیست و چیزی نمیتونه ببینه
دو تا دستاش و لباساش پر از خونه
همینطور میدوه
میخواد برسه به اول جنگل
اون خیلی ترسیده بود و نفسهاش
به سختی بالا میومد
بعد اون با ترس قدمهاشو آروم کرد
وقتی یه قدم بر میداره
احساس میکنه یکی پشت سرشه
...و با ترس میگه
"مایا , بچه تو پیش من نیست"
"مایا , بچه تو پیش من نیست"
"مایا , بچه تو پیش من نیست"
اینجوری سه بار میگه
و بعدش یه بوی عجیب توی فضا میپیچه
و یه لحظه بعد
حس میکنه یکی کنار گردنش داره نفس میکشه
حس میکنه یه زن مو بلند یه مردو گرفته و داره روی زمین میکشه
همینطور که اونو میگیره شروع میکنه به داد زدن
چند دقیقه بعد صدای
گریه یه بچه کوچیک میاد
بعدش ؟
بقیه شو هنوز نخوندم
چیه ؟ میخوای منو بترسونی ؟
من تا حالا همچین داستانی نخوندم
کنار این داستان یه یادداشت هم بود
نوشته بود اگر میخواین داستان مایا رو بدونین
باید اسم مایا رو سه بار بگین
این سه بار یعنی چی ؟ من چهار بار بگم نمیشنوه ؟
مسخره مون کردی - من امتحان کردم -
دیشب همه چراغا رو خاموش کردم
یه گوشه نشستم و بدون هیچ صدایی سه بار اسم مایا رو گفتم
باورت نمیشه
همین که اسمشو آوردم یکی دست گذاشت روی چشمام
من سریع بلند شدم و چراغو روشن کردم
ولی هیچکس نبود
یعنی چی ؟
یعنی یکی میاد توی این خونه و چشمای تو رو میبنده؟
منو احمق فرض کردی
اگر برات اتفاق افتاده بود باورت میشد
باشه حرفتو گوش میکنم بیا امتحانش کنیم
چیو امتحان کنیم ؟ من دوباره اینکارو نمیکنم
چرا ؟ این موقعا مایا نمیاد ؟
این الکی نیست گوش بده
بیخیال بیا امتحانش کنیم - تو چرا قبول نمیکنی ؟ -
نه خیر
"مایا , بچه تو پیش من نیست"
"مایا , بچه تو پیش من نیست"
خفه شو
"مایا , بچه تو پیش من نیست"
چی شد؟ چرا نیومد ؟
هی بنظرت دوباره اون بوی بیمارستان نمیاد ؟
ترجمه بر اساس نسخه ی زبان اصلی انجام شده است
هشدار - برای خوندن ادامه داستان مایا صداش بزنین
در شب
نمیشنوی صدا رو ؟
...وسنت
این خیلی عالیه
کی بود؟ بنظر جدید میاد - کاترین...نویسنده اس -
برای تحقیق اینجا اومده
این چیه ؟
با اجازه کی اینو آپلود کردی؟
چرا ؟ مشکل چیه ؟ - ببین وسنت -
نمیدونم اینو قبول داری یا نه
ولی با آپلود کردن این تو اشتباه کردی
چه اشتباهی ؟
اسم دختری که تو اون کتاب هست واقعیه
اسمش هست مایا متیوز
وقتی توی اتاق بودم یه آدم چاق کنارم بود
میدونی اون کیه ؟ نگهبان همون جنگله
چیزی که اون گفت رو نمیتونی باور کنی
این فقط یه داستان کوچیک درباره مایا نیست
توی داستان گفته شده
که اسم مایا نباید برده بشه
دیروز اگر اتفاقی برای تو و دوستت میفتاد چی ؟
بیا فرض کنیم تو راست میگی پس چرا دیشب مایا نیومد ؟
کی گفته نیومده ؟
سلام قربان داستان این هفته واقعا خوب بود
دیشب چند نفر توی خونه تو بودن ؟
من , دوستم و زنش
برای چی میپرسین ؟ - با اطمینان اینو میگی ؟ -
بله قربان
مطمئنی ؟ - بله قربان .. چرا ؟ -
پس این کیه ؟
! آپسارا
آپسارا ؟
کسانی که مصاحبه دادن رو دیدی ؟ - بله قربان -
از روی قیافه نظر دادی یا از روی اجراشون ؟
! هیچ تجربه ای ندارن ..هیچی
... قربان
...آپسارا ...بشین
من قبلا هم تو رو دیدم
جایی بازی کردی ؟ - نه -
! قربان ایشون همسر آقای آرجونه
ولی دیگه با هم نیستن - آهان -
ازدواجتون با عشق بود ؟
! متاسفم دیالوگ هاتو دیدی ؟
نیازی به این نیست
یه صحنه رو برات میگم اونو اجرا کن
اسم تو مایا ست 23 سالته
با عشق ازدواج کردی
تو از همسرت ناراحتی
چون روز سالگرد ازدواجتون دو تا مسئله رو متوجه میشی
یک , اینکه میفهمی شوهرت با کسی رابطه داره
دو , اینکه تو حامله ای
اون روز بعد از شام
تو توی این نوشیدنی زهر میریزی
فکر کن من همسرتم
من چند دقیقه دیگه میمیرم
لحظه های آخر چی به همسرت میگی ؟
حرکت
سالگرد ازدواجمون مبارک
کات
تو امروز خیلی خوب اجرا کردی آر کی تحت تاثیر قرار گرفت
دیشب ساعت چند خوابیدی ؟
دارم با تو حرف میزنم
تو این هفته اصلا درست نخوابیدی
ببین , تو اول با آرجون حرف بزن کاری که میگم انجام بده
فردا عصر ساعت شش من یه قرار گذاشتم
چه قراری ؟ - مشاوره -
از دوستای خانوادگیمونه
یه بار برو باهاش حرف بزن حالت بهتر میشه
کنار اون عابر بانک وایسا...یه لحظه
هنوز واریز نشده ؟ این کدوم شرکته ؟
ماه پیش یه تبلیغ برای فریم انجام دادم
تاریخ رو درست چک کردی یا نه ؟
فردا دوباره چک کن
اگر واریز نشده بود مستقیم برو دفتر تهیه کننده
این بار دومه مگه مسخره بازیه ؟
اگر برگشت خورد همینجوری ولش نکن
! چجوری مردمو سر کار میذارن
چیه ؟ جواب نمیده ؟
ازین به بعد فقط پول نقد قبول کن
کی باید پول پرداخت کنیم ؟ - من دیروز پرداختم -
من دو روزه بهت برمیگردونم - تو فعلا روی کارت تمرکز کن -
برای خرجای خودت پول داری ؟ - آره -
آره ؟ - آره -
"تو همه چیز من...تو عشق منی "
"تو همدم منی "
"....تو تمام"
"خواسته ی منی...."
"دلیل زندگی منی"
"......خدای من"
"بدون تو هیچی نیست"
"کنار تو زندگی جریان داره"
"کنار تو"
میدونی سلفون کجاست ؟ - زیر اون کتابه درست نگاه کن -
اینجا نیست
سواتی ! میشه ببینی کیه
آرجون اومده
چند بار بهت بگم چراغ این اتاقو خاموش نکن
من نکردم
ببخشید , شوهرت اومده
واسه چی ؟ - این چه سوالیه ؟ -
واسه دیدن تو و میرا - بگو خوابیم -
! آپسارا
آرجون اونقدر کار بدی نکرده که باهاش حرف نزنی
No comments yet. Be the first to leave one.