The first 166 lines.
.صبح بخیر شرمنده. بیدارت کردم؟
فوروهاشی، تـ توی آشپزخونه چیکار میکنی؟
وایسا، بقیه کجا رفتن؟
...راستش دیروز
تمام روز فردا؟
.شرمنده. به جز ناریوکی همهمون برای فردا برنامه داریم
میشه حواست به خونه باشه؟
.اه، حتما
.قبل از اینکه برم ناهارتون رو میذارم توی یخچال
!مـ مشکلی نیست! لزومی نداره
!شما خیلی به گردن من حق دارین !پس اینو بسپارین به من، خاله جون
X قسمت دهم: ستارۀ عشق نهایی به نام
نه! نگام نکن! گفته بودم به آشپزی علاقه دارم !ولی اصلا آشپز خوبی نیستم
!نگام نکن! من یه حشرهی آبی کوچیکم
.ممنون برای غذا
!وایسا! نخورش
!معده درد میگیری! خودم همهشو میخورم
!دیدی؟ مثل سنگ سفته
.آره. یکم سفت و شوره ولی خوبه
.خوشم اومد
...از این خاگینه
.اون املت رولتیه
!ببخشید
!با درست کردن یه ناهار خوب جبران میکنم
ولی دیشب زیاد نخوابیدی، مگه نه؟
!تمام کارهای امروز رو بسپر به من
...بعدشم، ممکنه بهم نیاد ولی قبل اینکه عاشق نجوم بشم
!آرزو داشتم یه زن خانهدار خوب بشم
!مـ منظورم این نبود که میخوام زن تو بشم
!مـ میدونم
!اول جارو میزنم
ریاضی
!فوروهاشی! داره سرریز میشه
...حالا لباسها
.چه روز شلوغی
.فوروهاشی یکم داره عجیب رفتار میکنه
.ببخشید، یویگا کون
!وارد شدم
فوروهاشی سان! چرا اومدی داخل؟
،چون کل روز داشتم خرابکاری میکردم !حداقلش اینه که پشتت رو بشورم
زیاد کار کردن باعث شدن عقل از کلهت بپره؟
.باید بیشتر از یه تیشرت بپوشی
.مشکلی نیست
.دیدی؟ حتی اگه آب بپاشه روم خیس نمیشم
!این خودش یه مشکل جدیده
جایی رو جا انداختم، جناب؟
.شوخی کردم
.پس... یکم بالا سمت راست
.به روی چشم
...میگم
.لازم نیست به خودت فشار بیاری، فوروهاشی
دستم حرکت نمیکرد؟
.شرمنده، من واقعا به خودم فشار نمیارم
.منظورم مسئلهی پدرت بود
داری خودتو مجبور میکنی که ازش دور بشی؟
،شاید شنیدنش از من عجیب باشه ،چون من آوردمت اینجا
...ولی باید با پدرت حرف بزنی
.نیازی نیست
.الان بیشتر از ده ساله که از هم دور هستیم
.بعد از این همه وقت، دیگه چیزی نمونده دربارهش حرف بزنیم
.هیچی
...مهمتر از اون، الان
...فـ فوروهاشی
!اوه نه، خوابم برد
...باید درس بخونم
!آبجی فومی بیدار شد
.بهنظرم بهتره یکم بیشتر بخوابی
...زیادی کر کردن
!مـ من خوبم! به اندازهی کافی خوابیدم !الان کاملا شارژ شدم
.بعدشم، باید کلی درس بخونم
.خیلی خل، فوروهاشی
چرا الان نریم سر قرار؟
امم، یویگا کون، کجا داریم میریم؟
.دیگه تقریبا رسیدیم
.هر لحظه داره تاریکتر میشه
چرا الان نریم سر قرار؟
...نکنه این
.فوروهاشی، رسیدیم
!وایسا! من هنوز از نظر ذهنی آمادگی ندارم
.قشنگه، نه؟ میتونی بهترین منظره رو از اینجا تماشا کنی
.اتفاقی اینجا رو پیدا کردم
.دنبال یه فرصتی بودم که بهت نشونش بدم
اتفاقی پیداش کردی؟
.اینجا جایی نیست که معمولا کسی ازش رد بشه
.بیا، چای بنوش
.ممنونم
...آندرو
.آنرومدا
...پگاسوس، قیفاووس، ذاتالکُرسی، پرسئوس
درست گفتم؟
آفرین!از کجا میدیونی؟
.خب، فقط همینقدر رو بلدم
شب جشنواره کلی دربارهش بهم گفتی، یادته؟
.برای همین یکم علاقهمند شدم
.مطالعهشون کرده
راستی، اون چی بود؟ ...مربع معروف
!مرکب پگاسوس، ساعد الفرس، الجنیب و سرةالفرس آندومدا
!مربع بزرگ پگاسوس
،نسبت به تابستون و زمستون ،ستارههای پرنور زیادی توی پاییز نیست
!ولی اینکه چطور خوشهی پروین توی آسمون شرق نمایان میشه رو دوست دارم
!ولی هیچی مثل ستارهی پرنور پاییز که توی افق شرقی دیده میشه نمیشه
!فمالحوت رو بیشتر از همه دوست دارم
!و بازم هست
دربارهؤون با پدرت حرف زدی؟
تا حالا بهش گفتی انقدر ستارهها رو دوست داری؟
.نتونستم. گوش نمیده
فقط وقتی اون شب دربارهش ستارهها حرف زدی ،بهشون علاقهمند شدم
.بخاطر لذتی که مستقیما از قلب بیرون میومد
...وقتی دربارهی ستارهها حرف میزنی، فوروهاشی
.شخصا خیلی دوستش دارم
!داغه! داغه! داغه
خوبی؟
!بـ بههرحا، نمیتونم
...مهم نیست چی بگم، تو گوشش نمیره
چطوره فقط یه بار امتحان کنی؟
.ناامید کننده است، ولی در این قضیه نمیتونم هیچ کمکی بهت بکنم
.فکر میکنم این چیزیه که تهایی باید باهاش روبه رو بشی، فوروهاشی
،مهم نیست بقیه چی میگن ،اگه کاری هست که از ته دل میخوای انجام بدی
.من با تمام توان ازت حمایت میکنم
فومینو، چیکار میکنی؟
اگه یه ستارهی جدید پیدا کنی، اسمشو چی میذاری؟
...ستاره
...اسم یه ستاره
"نامهای صور فلکی"
...روزی در زمان استراحت
چی داری میخونی، ناچان؟
هوم هوم
.خوش اومدی
چیه، دیگه ادای فراریها رو در آوردن تموم شده؟
.این فقط بهم ثابت میکنه چقدر رویات سطحیه
.پدر
.من واقعا دلم میخواد نجوم بخونم
دوباره؟
.قبلا دربارهش حرف زدیم
.نظرم عوض نمیشه. ختم کلام
.خستهم، پس اگه میخوای بازم چرتوپرت بگی باشه برای بعد
.من با تمام توان ازت حمایت میکنم
!چرتوپرت نیست
،قبل از اینکه مامان مریض بشه .اغلب مواقع با هم ستارهها رو تماشا میکردیم
!اون اولین باری بود که عاشق ستارهها شدم
،در نگاه اول شاید شبیه اجسام نورانی از جنس مواد معدنی به نظر بیان
ولی حتی پروکسیما قنطورس، نزدیکترین ستاره به .منظومهش شمسی، 4.24 سال نوری باهامون فاصله داره
چیزی که ما از ستارهها میبینیم .مربوط به گذشتههاست
حتی ممکنه ستاره ای رو ببینم که توی این .میلیارد سالی که گذشته، دیگه از بین رفته 13
یا شایدم ستارۀ جدیدی به دنیا اومده .که هیچکی هنوز نمیتونه اون رو بینه
وقتی به این موضوع فکر میکنم .نمیتونم جلوی هیجانم رو بگیرم
برای همینه عاشق داستانهای ستارههام .که پر از معجزه هستن
من عاشق تحقیق درمورد اسم ستاره .و فکر کردن درباره معناشونم
...ببین بابا
به نظرت چیزی دوست داشتنیتر از اینم وجود داره؟
آزمایشگاه شمارۀ 2
ثابت کاپرکار، در هر شمارۀ 4 رقمی .همیشه میتونه به عدد 6174 تبدیل بشه
ثابت فیبوناچی هم از مجموع متقابل .اعداد فیبوناچی بدست میاد
و معادلۀ اویلر که در اون سه ثابت متفاوت وجود داره .و با 1 و 0 به هم وصل شدن
.میدونی، من همه چیز ریاضیات رو دوست دارم
شاید اگه تک تک نگاهشون کنی ...از هم جدا به نظر بیان
...ولی اگه کنار هم قرارشون بدی
.میبینی که پر از معجزه ـن
!ریاضیات احساس داره سعی داری همچین چیزی بگی؟
!آره، همینه
.خوب بلدی حرفای پیچده بزنی
خب، ریجی کون به نظرت چیزی دوست داشتنیتر از اینم وجود داره؟
.متوجه شدم که کاملاً جدی هستی
...پس
.ولی، هنوزم نمیتونم قبول کنم
چـ... چرا!؟
No comments yet. Be the first to leave one.