The first 195 lines.
ترجمـــــه اي از Hassan Cool
سلام عزيزم، صبحونه چي داريم؟
سلام عزيزم، صبحونه چي داريم؟
انگار آگي ميخواد مرد کوچولوي بابايي بشه
آره، پس بيا اينجا و يه ماچ گنده به بابايي بده
اوه آره، پس بيا اينجا و يه ماچ گنده به بابايي بده
نه، من وسط يه پرونده هستم و بايد زودتر دادگاه باشم
...و من واقعا نميتونم خمير اصلاح
آه... پُرِ صورتم باشه
آفرين - کار کردن با شما باعث افتخاره -
مايا - فارکل -
اونا دوستاي منن
من عاشق دوستامم
امروز يه روز آفتابيه. من عاشق روز آفتابي ام
من عاشق دوستام هستم. من عاشق خانواده ـم هستم
من عاشق روز آفتابي ام
حتي عاشق رفتن به مدرسه هم هستم
خيلي خب، چِش شده اين؟
نميدونم. هيچ کاري نکن
من توي موود خوبي ام
زندگي رو... فکر ميکنم تو مُچمه
مايا، بفرما غذا نه ممنون، آقاي متيوس -
اوه، ازت نپرسيدم - عجب -
فارکل ، تو هم همينطور - ممنون -
،اما مامانم برام تخم مرغ، سيب زميني سرخ شده، نون تست
مربا و همينطور توت فرنگي به شکل ستاره، درست کرده
ميخوام برم خونه فارکل اينا. کي ميااااد؟
بشين بينم. بخورش لطفا
اما هنوز همينه
هي آگي، حدس بزن چي شده
وقت "گوگلي" ـه - تلويزيون سر ميز غذا ممنوعه -
حق با توئه توپانگا. اين ميز بايد فقط در مورد
اتفاقات امروز بحث کنه
رايلي - بلند شدم -
همه چي رو دوست داشتم. اينجا نشستم
بحث تموم شد. حالا وقت گوگلي ـه
هــــي
من واسه آقاي گوگولي ديگه بزرگ شدم
چي؟ - اما ، آگی -
آقاي گوگلي رفيق فابريک توئه
آگي، من رفيق فابريک گوگولي مگولي ـتم
ميتونم يه رازي رو بت بگم؟
البته. ميتوني تموم راز هاتو به آقاي گوگلي بگي
من يه رفيق فابريک جديد دارم
جدي؟ اون کيه؟
نميخوام بت بگم اون دختره کيه
دختره؟
ديگه زيادي گفتم
خيلي خب، چرا به آقاي گوگلي همه چي رو
درمورد رفيق فابريک جديدت نميگي؟ هيچ کدوممون هم گوش نميديم
من اينقدرم. ديگه حرفي باهات ندارم
خداحافظ
اونا خيلي سريع بزرگ ميشن
دختري که با دنيايش ملاقات ميکند :فصـل اول - قسـمت سوم "ملاقات با "حمله ناگهاني Hassan Cool :مترجم
من واسه اين سال تحصيلي توي مدرسه جديد خيلي نگران بودم
مدرسه جديد، افراد جديد، فکر نميکردم که از پَسِش بر بيام
نه تنها دارم از پَسِش برميام، بلکه دارم پيشرفت هم ميکنم
مثل يه گياه ـم که اينطوري رشد ميکنه
واسه چي انقدر نگران بودم؟
چيکار ميکني؟ هه، اينکه خيلي آسونه
مايا هستي اينو ميدونم چون ديدم دستتو گذاشتي رو صورتم
حالا نوبت منه - اين روشِ بازي نيست -
چطوريه پس؟ - بازي اينطوريه که -
از گياه در برابر بولدوزري که ژاکت صورتي پوشيده، مراقبت کنی
...اوه مايا، بولدوزرا ژاکت صورتي نميپوشـ
هاه
خوبي؟
آره
اوه، نگاه کن بولدوزر چيکارت کرد
دختراي ديگه اي هم توي اين دنيا وجود دارن
درسته - و دختراي ديگه -
مثل ميسي برادفورد ميرن با لوکاس حرف بزنن
درسته - اين وضعو دوست ندارم -
ميدونم - کاش توي دنيا فقط من و تو بوديم -
پس بيا فکر کنيم همينطوره
حمله ناگهاني... هفتم دسامبر سال 1941
"تاريخي که با نام "رسوايي" زنده خواهد ماند"
قرار عاشقونه؟ دارن ميرن سر قرار؟
توي ايتاليا؟
نه عزيزم
تو توي تاريخي - من تاريخم؟ -
خيلي خب، دستتو بگير بالا
بله رايلي؟
تو يه نظر در رابطه با
حمله ناگهاني داري؟
"ميشه يه لحظه منو ببخشيد؟"
چشام داره کفشامو ميبينه
آره رايلي، تو بخشيده ميشي
براي هميشه؟
نه، بايد گاهي اوقات بياي کلاس عزيزم
مجبوري بياي
روز آفتابي ديگري در "پارادایس" بود که
حمله ناگهانی" رخ داد و همه چيز تغيير کرد"
از فيلم خوشت مياد؟ من دیوونه فیلمم
بستگي به فيلمش داره بستگي داره با کي برم ببينم
فيلم ترسناک؟ من از فيلماي ترسناک ميترسم
ولي تو ازم مراقبت ميکني، مگه نه؟
کسايي که خودشونو ايمن ميدونن
ديگه اصلا امنيت نخواهند داشت
فقط من و تو، ميسي؟
.فقط من و تو، لوکاس
بيب
بيب؟
بهترين تيکه ـت بود الان؟
لطفا آروم باش، لطفا آروم باش، لطفا آروم باش
فکر ميکني نميتونم بيب کنم؟
فکر ميکني اين چقدر ميتونه بد باشه؟
فکر ميکنم ما بايد يکم به رايلي ـمون ايمان داشته باشيم
جوري ميتونم بيب کنم که توي عمرت نديدي
بيب
همه اينو ديدن آيا؟
همه ديدن
انگشتتو بيار بيرون
نميتونم. نميتونم تکون بخورم. ميترسم
فکر ميکني لوکاس بدونه؟
رايلي، تا حالا چيزي شبيه اين نديده بودم
نميدونم چه اتفاقي قراره بيوفته
فارکل؟ - واي رايلي -
فکر کنم حتي اگه سعی هم کنم نمیتونم این کاری که کردی رو انجام بدم
هي مايا، بيب
واي نه
بمباران "پرل هاربر" ورود رسمي ما
به يک جنگ جهاني بود، و هيچ چيز
از اون موقع به حالت اولش برنگشت
ميخواي برات نهار بيارم؟ - نه -
غذا فقط خاصيتش اينه که منو زنده نگه ميداره و بس
يالا گياه کوچولو به خورشيد برگرد
ميترسم اتفاق بدي بيوفته اگه از اينجا
بيام بيرون
رايلي، اين مسخره ـست
چيزي بدتر از اتفاقي که افتاد نميتونه بيوفته
اوه، ايناهاشي
داشتم دنبالت ميگشتم تو از دستم ناراحت نيستي که؟ هستي؟
چون نشنيدم که تو و لوکاس با همين
با هم نيستيم - مممم، باشه -
همونطور که فکر ميکردم. خب اگه باش نيستي
فکر نميکنم اگه از لوکاس بخوام بام بياد بيرون، مشکلي باشه
چون اون خيلي نازه. مگه نه؟
ازت متنفرم
خب، لوکاس ازم متنفر نيست
در واقع، فکر ميکنم اون يجورايي تو نخ منه
حال اومدي حالا؟
ديگه اينجا زندگي ميکنم
يالا ديگه. بايد پيژامه بپوشي
نه. ممنون - اوه، بيخيال، ايندفعه بازيِ امشبت چيه ديگه؟
ديگه پيژامه نميپوشم - اما لباساي آقاي گوگلي هم همينان -
نميتونم ديگه اونارو بپوشم
چرا نه؟ - چون اون دختره دوستشون نداره -
هي، من تنها دختري ام که تونسته تو رو توي پيژامه ببينه
کسي از آينده خبر نداره
آگي؟
بهمون يه لطفي بکن و زود بزرگ نشو
بايد بزرگ بشم بايد بزرگ بشم و منم مثل بابا برم توي تخت خوابم
مگه بابا چطور ميره توي تخت خواب؟
اينطوري
هوووو ماماااا
من همچين کاري نميکنم چرا، ميکني -
هر شب
آره، اما بهتر از تو انجامش ميدم
حتما همينطوره
آگي، ميشه حداقل بوسه شب بخير بم بدي؟
باشه؟ - ديگه همچين کاري نخواهيم کرد -
داره بازي در مياره
.بوسيدن واسه بچه هاست. مردا به هم دست ميدن
شب بخير پدر، شب بخير مادر
چه اتفاقي داره ميوفته؟
به خودت نگير، کُري
اون فکر ميکنه بزرگسال شده
چطور ميتونه بزرگسال باشه آخه؟ من خودم هنوز بزرگسال نشدم
آگي، لطفا، آقاي گوگلي رو بگير، باشه؟
خداحافظ
ترجمـــــه اي از Hassan Cool
ترجمـــــه اي از Hassan Cool
من اينو به عنوان يه چالش شخصي ساخته شده توسط ميسي برادفورد ميبينم
در راه اينکه بزرگ شه و سريع تر بزرگ شه
خب چيکار کنم؟ - هيچي -
نصيحتم کن. توي نصيحت کردن نابغه اي
بزرگم کن - چرا؟ -
چون همه همينکارو ميکنن - اين از جهتي نيست که من ميبينمش -
آخه چطور ميتوني از يه جهت ديگه بش نگاه کني؟
ميسي برادفورد تصميم گرفته سريع بزرگ شه
این هيچ ربطي به تو نداره
اما اگه لوکاس ببرتش به يه فيلم ترسناک چي؟
من از فيلماي ترسناک ميترسم"
"ولي تو ازم مراقبت ميکني، مگه نه؟
عُق، عُق، اَه
رايلي، دوست داري که لوکاس تو رو ببره سينما؟
تنهايي؟ فکر نميکنم آماده باشم
خب پس ازش چي ميخواي؟ - نميدونم -
فقط... فقط اينکه نميخوام با اون باشه
يعني حسودم؟ - تو نميدوني حسادت چيه اصلا -
فقط اينکه... نميخوام کسي از ما جداش کنه
ميسي يه فاجعه ـست. يادم بده چطور لاس بزنم
همچين کاري نميکني
چرا که نه؟ - اصلا بلد نيستم چطور لاس ميزنن -
No comments yet. Be the first to leave one.